روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

۴۶۸ مطلب توسط «سید محمد علوی زاده» ثبت شده است

۱۱
اسفند
۹۵

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزاول

دو نفر مرگ خودشان را از خداطلب کردند ، یکی مادرش فاطمه بود ، هی می گفت : خدا دیگر مرگ زهرا را برسان . یکی هم میوۀ دلش موسی بن جعفر ، آخر هر روز وقتی غروب می شد آنقدر سندی بن شاهک ، آقا را تازیانه و سیلی می زد دیگر روزهای آخر لحن مناجات امام تغییر کرد هی صدا می زد : خدا دیگر مرگ موسی بن جعفر را برسان . دعای امام مستجاب شد . اما آی دلهای آماده ، اما وقتی که بدنش را زندان غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند ، کربلائی ها ، من بمیرم ، کربلا تو گودی قتلگاه زینب بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر را دید ، بجای دلداری و تسلیت هم دختر را زدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند : بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند .

************

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزدوم

همه شنیده اید که نگهبان زندان امام ، سندی بن شاهک یهودی بود ، هارون سفارش کرده بود هر چه می توانی این آقا را آزار و اذیت کن ، مولا روزها روزه می گرفتند ، شبها هنگام افطار با تازیانه آقا را پذیرایی می کرد ( رحمت خدا بر این ناله ها ، یاد امام ، شهداء ، اموات فیض ببرند ) امام رضا آمد بغداد گوشه زندان سر بابا ر به دامن گرفت ، آخر هر پدری آرزو دارد آن لحظه ی آخر میوۀ دلش را ببیند .
اما قربان آن حسینی که در گودی قتلگاه افتاده بود کسی نبود سر عزیز فاطمه را به دامن بگیرد .
یک وقت عزیز فاطمه احساس سنگینی کرد روی سینه مبارک ، تا چشم باز کند ببیند شمر با خنجر برهنه . همه صدا بزنید حسین …

**********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزسوم

امروز گریه کنید بر آن آقایی که چهار نفر بدنش را از زندان بیرون آوردند گفتند بدنی که سالها تو سیاه چال بوده ، چرا اینقدر سنگین است وقتی نگاه کنند ببینند هنوز غل و زنجیر بر این بدن مطهر مانده است .
اما کربلا عوض تشییع ، اسبها را نعل تازه زدند بر بدن عزیز زهرا …

*********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزچهارم

پس ازشهادت امام ، بدن مطهر آن مظلوم غریب را چند نفرغلام ،از زندان بیرون آوردند…
شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد :
هذا اِمام الرَّفضه فَاعرفُوهُ …این پیشوای رافضیان است او را بشناسید
توی اون زندان تاریک هرچه که بوده … هر بلایی که به سر امام آوردند … اما زن و بچه در امان بودند …حتی بعد از شهادت مردم رفتند تسلیت گفتند …. سر سلامتی میگفتند ….

اگرچه ظلم دیدم مخفیانه بزد       دشمن مرا سیلی شبانه
شکنجه دیدم از هر نوع اما         نزد کَس دخترم را تازیانه

اما بمیرم برای مظلومیت شهید کربلا … بعد از شهادتش به بچه های تشنه اش رحم نکردند …

اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند     دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟

******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزپنجم

وقتی که بدن نازنین و مطهرآقا موسی بن جعفر را از زندان ،غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند
اماکربلا در گودی قتلگاه بی بی زینب سلام الله علیها
بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر بابا را دید …
بجای دلداری و تسلیت با تازیانه آمدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند

***********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزششم

از آن روزی که امام هفتم را دستگیر و زندانی کردند هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه پهن می کردند ، این زن بچه ای که سالها بابا ندیدند جمال امام رضا را بجای بابا تماشا می کردند .
اما مثل امشب (۲۵ ماه رجب ) بستر امام رضا در دهلیز خانه پهن کردند هر چه منتظربودند دیدند امام رضا نیامد ، شب نیمه شد حضرت رضا نیامد ، یک وقت خواهرش معصومه دید امام رضا وارد شد اما شال عزا بر گردن انداخته فوراً آمد مقابل برادر ، برادر کجا بودی ؟ دیر آمدی ؟ دیدند آقا مثل ابر بهار گریه می کند آقا مگر چه شده ؟ فرمود: خواهرم برو لباس عزا بتن کن دارم از گوشه زندان بغداد می آیم ، بابای غریب مان غریبانه گوشه زندان جان داد .

درب زندان را برویش غیرغم کس وا نکرد       جز اجل در گوشه زندان کسی شادش نکرد

اما کربلا ، امام سجاد نتوانست بیاید گودی قتلگاه ، یک وقت نگاه کند ببیند سر بریده بابا بالای نیزه است .

*******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزهفتم

سه تا بدن سه روز روی زمین بود ، قربان این سه بدن مطهر ، یکی بدن مطهر امام جواد الائمه بود اما کبوترها آمدند بال به بال یکدیگر دادند نازنین بدن امام جواد را سایه انداختند ،
یکی بدن مطهر موسی بن جعفر بود ، سه روز روی زمین بود اما سایبان دارد بعد سه روز کفن قیمتی بر بدن آقا کردند ، اما با چه عزّت و جلالی بدن تشییع کردند ( رحمت خدا بر این ناله ها و زمزمه ها ) .
اما قربان آن بدنی که سه روز برهنه روی زمین داغ کربلا ، وقتی امام سجاد آمد فرمود : بنی اسد بروید بوریا بیاورید بدن پاره پاره بابا را میان بوریا پیچید سرازیر قبر کرد بعد لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ، همه صدا بزنیم حسین .

  • سید محمد علوی زاده
۰۴
تیر
۹۵

سوی خیمه برگرد خواهر حزینم ***تا به زیر خنجر ننگری چنینم

رو به خیمه خواهر تا که خود نبینی***وقت جان سپردن آه آتشینم

رو که بهر قتلم اینک ایستاده***خولی از یسار و شمر از یمینم

نیزه سنانست کامده به پهلو***تیر بوالحنوق است خورده برجبینم

رو که تا نبینی وقت رفتن جان***از لگد شکسته سینه حزینم

قسمت منو تو از ازل چنین بود***تو بلاکش دهر من بلا نشینم

تو اسیر شام و من شهید کوفه***تو از آن به ناله من از آن غمینم

من به قتلگاهم پیش نعش اکبر***تو برو به خیمه پیش عابدینم

یا بپوش دیده تا مرا نبینی***یا برو به خیمه تا ترا نبینم

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

یابن الحسن یابن الحسن..

یک وقتی هم این اشعار زبان حال بی بی فاطمه سلام الله علیها بود، مردم آمدند و به اعتراض گفتند: به زهرا بگویید یا شب گریه کندو روز آرام بگیرد یا روز گریه کندو شب آرام بگیرد!

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

رو بگیرم از علی، یا از حسن، یا از حسین؟!

 ناله از داغ پسر، یا گریه بر بابا کنم؟!

 طالب مرگم، ولی قوت ندارد بازویم

 تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم

 تخته‏ی در، صفحه‏ی تاریخ غم های علی ست

 من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم

 در دل شب، سنگدل ها می‏برند از ریشه‏اش

 روز اگر در سایه‏ی نخلی، عزا بر پا کنم!

 من دعا کردم اجل آید ملاقاتم ز راه

 از چه باید در به روی قاتل خود وا کنم؟!

 کفْن و دفن و قبر من باید نهان ماند ز خلق

 تا که دشمن را به هر عصر و زمان رسوا کنم

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

الا که مظهر جود خدا یکتایی                                        نُهم سلاله پاک رسول بطحایی

توئی که خیر کثیر خدای بر خلقی                               کتاب عشق رضا و یادگار زهرائی

خدای خوانده جوادت که جود پیشۀ توست                       تو بر تمام کریمان امیر و مولائی         

همین نه عقده گشای خلایقی امروز                           که دستگیر همه عاصیان به فردائی

مراست عقده دیدار کاظمین بدل                          چه می شود ز دل این عقده را تو گشائی

می دانم دل همه برای کاظمین امروز پر می زند ،امروز دلت را روانه کن کاظمین حرم آقا جواد الائمه ، حاجت دارها ، مریض دارها .

به باغ عشق و وفا بعد مادرت زهرا                            جوان ترین گل پرپر میان گلهایی

قربان عمر کوتاهت برم آقا ، مثل مادرش زهرا عمر نازنینش کم بوده است ، بیست و پنج سال بیشتر نداشت . آی مردم ، کجای عالم سراغ دارید یک کسی تشنه اش باشد . هی صدا بزند جگرم ، دارد می سوزد اما کف بزنند ، هلهله کنند . بمیرم برای لبهای خشک آقا ، هی صدا می زد : ام الفضل جگرم دارد می سوزد .

دلم از بی کسی در التهاب است                             خدایا ناله هایم بی جواب است

کشم پا بر زمین از سوز این زهر                               نوای کام خشکم آب آب است

 

منبع:کتاب گلچین احمدی

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

به عشق یار می جاودانه باید خورد                       شراب تلخ ز دست زمانه باید خورد
                                            پیام موسی جعفر به شیعیان این است
                                            برای خاطر دین تازیانه باید خورد
ندارد یوسف صدّیق زندانی که من دارم
ندارد یوسف صدّیق زندانی که من دارم                ندارد هیچ زندانی نگهبانی که من دارم
به جنت مادرم زهرا پریشان کرده گیسو را            پریشان گشته از حال پریشانی که من دارم
                                            بگیرم روزها را روزه و شبها خورم سیلی
                                         ندارد کس به عالم خونخواری که من دارم
دوری رضا علیه السلام
 مردم به غریبی و ندارد کسی خبر  من                دورم ز رضا ، نور دو چشم تر من
                                                معصومه کجایی ، به عزایم بنشینی
                                                ای دختر غمخوار و ضیاء بصر من
به یا رب یا رب شب زنده داران                              به امید دل امیدواران
                                                به آه سینه طفلان گریان
                                                خلاصم کن خدا از کنج زندان
من جوان بودم و زنجیر گران پیرم کرد
من جوان بودم و زنجیر گران پیرم کرد                        گشته کاهیده تن و مانده به جا تصویرم
یا به زندان برسان مرگ مرا یا الله                              یا خلاصم بکن از زیر غل و زنجیرم

                                                لیک دوری رضا میکشدم در غربت
                                                گر نیاید به تسلای دل شب گیرم

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

به تنگ آمد دلم از کینه ی منصور یا جدا

فلک بین با چه کس کرده مرا محشور یا جدا



برای بردنم آن شوم در آن شام ظلمانی

نموده کافری دور از خدا مأمور یا جدا



پیاده پابرهنه پیش اسب خود دوانیدم

به عذر اینکه من مأمورم و معذور یا جدا



بسان جوجه لرزیدند طفلان من نالان

زجور کین دون در آن شب دیجور یا جدا



به حال خود نمی گریم ولی گریم بر آن شاهی

که شد با اهل خود در کربلا محشور یا جدا

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

باقر آل رسولم

نجل زهرای بتولم

پاره شد ، قلبم از ، زهر کینه

جان سپردم به شهر مدینه

وا مصیبت مصیبت مصیبت

قبله اهل ولایم

شد مدینه کربلایم

زاده سیّد الساجدینم

کشته ام کشته راه دینم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

من در ایّام صغیری

دیده ام رنج اسیری

با اسیران به ویرانه خفتم

درد پنهان خود را نهفتم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

جان مادر کن نگاهم

صدر زین شد قتلگاهم

ناله آمد برون از نهادم

چهره برخاک غربت نهادم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

شد گواه درد وداغم

قبر بی شمع و چراغم

گرچه خاک وطن تربتم شد

تربتم شاهد غربتم شد

وا مصیبت مصیبت مصیبت

شاعر : حاج غلامرضا سازگار

  • سید محمد علوی زاده
۲۲
اسفند
۹۴

خدایا به اعزاز این چند تن        

که هستند فخر زمین و زمن‏

به حق تو اى داور آب و خاک      
 بدین چارده نام معصوم پاک‏
 به نور محمد چراغ سُبُل          
 سر و سرور و سرو باغ رسل‏
على ولى شیر پروردگار    
سپهدار دین شاه دلدل ‏سوار
به زهرا که او دخت پیغمبر است      
 که در عرش او زهره خنیاگر است‏
 به خلق حسن افتخار زمن      
که خلقش حسن بود و نامش حسن‏
 به خون حسین آن که در کربلا      
بیفزود او را بلا بر بلا
به سجّاده زینت‏ العابدین      
 به باقر شناساى علم ‏الیقین‏
محمد که همنام پیغمبر است
که نعلین او عرش را زیور است‏
 به جعفر گل روضه اصطفا      
 کش افزون بُد از صبح صادق صفا
به موساى کاظم به میقات او
به قرب و مقام و مقامات او
 به قدر على بن موسى الرضا    
 شهید خراسان به ظلم و جفا
 به زهد محمد که نعتش تقى است      
که ‏در دین چوباباى خودمتّقى است‏
 به شمع شبستان اهل یقین  
على النّقى نِقوة المهتدین‏
به شهد شکر لذّت عسکرى
 که همچون حسن بُد به دین ‏پرورى‏
 به مهدى قائم امام انام
سلامٌ علیهم، علیهم سلام‏
که در دین و دنیا مرا چند کار        
برآرى به فضل خود اى کردگار
 یکى حاجتم را نمانى به کس      
 برآرنده آن تو باشى و بس‏
دویم روزى من زجایى رسان
که منّت نباید کشید از خسان‏
سیم چون به مرگم اشارت بود      
 به «الّا تخافوا» بشارت بود
چهارم چنانم سپارى به خاک      
که باشم زآلودگى گشته پاک‏
ششم آن که رویم زشرم گناه
در انبوه محشر نباشد سیاه‏
 به هفتم به نیکوترین حال من  
بچربد ترازوى اعمال من‏
 به هشتم به هنگام بیم فزع  
 زبان را نباید نمودن جزع‏
 نهم آن که بر من به کردار زشت  
 نبندند درهاى خرّم بهشت‏
دهم آن که بر سیر بالاى پُل    
بود گردن آزادم از بند و غل‏
 ده و یک چو دوزخ زبانه کشد  
مرا لطف تو بر کرانه کشد
ده و دو چو سرعت بود در حساب    
بود بر من آسان سؤال و جواب‏
 سه و ده که آن نامه ‏هاى درشت    
 به دست چپم ناید از سوى پشت‏
 ده و چارمین آن که بى‏ماجرا      
ببخشى بدین چارده تن مرا
شاعر:حسام خوسفى

منبع: چلچراغ اشک،رحیم کارگز،صص61-62.

  • سید محمد علوی زاده
۲۲
اسفند
۹۴

   گـر تو خواهی که بیابی زجهان راه نجات
 

بر محمّد تو بگو از دل  و  جان صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


هر چه خواهی تو طلب کن ز شُهنشاه جهان
   

به علی حیدر صفدر شه خوبان صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


فاطمه بــاد شفیع خــواه تو اندر محشر  
 

به قد سرو همان ماه  درخشان صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

یــاد کــن از جگرِ پارۀ پُـر خون حَسن 
  

برُخ اَنــور آن سرو  خِرامان  صلوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

هــر کجـا نوش کنی آب روان یـاد  نِما
        

بِلَبِ خُشک حسین شاه شهیدان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
گـر تـو  بیمار نخواهی شوی اندر بر  خلق 
   

به  علی ابن  حسین  عابد  دانا  صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

علـم باقــر بــرساند به  تو از دین  نبی
        

بِهمان باقر  و آن  علم  فراوان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

گــر نشانی به خود از مذهب جعفر ی داری 
      

بهمان مذهب پاک از سر ایمان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

گــر بـه دل، هست تُرا آرزوی  قبر رضا
         

به  غریب  الغربا  شاه  خراسان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

نــور بارد ز سـر گنبد پُــر نـور تَـقی  

            

بِهمان  گنبد پُـر  نور زرافشان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

یاد بنمــا تـو از آن قامـت زیبای نَـقی 
         

عسکری را تو بلعل لب خندان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

گر تـو هستـی به جهان مُنتظر حُجت دین   
     

بِهمان مهدی  غائب  شِه خوبان صلوات

 

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

  • سید محمد علوی زاده
۲۲
اسفند
۹۴

خداوندی که رب العالمین است / خدای اولین و آخرین است
محمد مصطفی کورا حبیب است / رسول الله خیر المرسلین است
علی سلطان دارالملک تحقیق / ولی حق امیر المؤمنین است
حَسن در حُسن خلق و لطف و احسان / چو پیغامبر امام المحسنین است
حسین این والی ملک ولایت / که سردیوان اصحاب الیمین است
علی از طوق طلعت گردن افراشت / از آنش نام زین العابدین است
محمد باقر علم الهی / ز جد بر حدّ و جدش آفرین است
ز جعفر کو بود صادق چه گویم / که شمع جمع ارباب یقین است
ز موسی کاظم افزاید مه و مهر / که خورشید سپهر شرع و دین است
علی موسی الرضا راضی ز رضوان / ز فرّش طوس فردوس برین است
محمد را جواد و هم تقی دان / که با موسی کاظم همنشین است
علی یعنی نقی را جنّت ایوان / ملک دربان و خادم حور عین است
حسن را دان زکی سر خیل اصحاب / که شمع اهل بیت الطاهرین است
محمد مهدی آخر زمان است / شهاب کاشیش مدّاح ازین است

نامهای چارده معصوم در یک بیت من
می بگویم تا بماند یادگار اندر زمَن
مصطفی با سه محمد، مرتضی با سه علی

جعفر و موسی و زهرا یک حسین و دو حسن

و شعر دیگر همین شاعر مشتمل دوازده امام

مرا بده تو خدایا در این خجسته سفر

هزار مایه شادی و فتح و نصر و ظفر

بحرمت سه محمد بحق چار علی

بدو حسن بحسین و بموسی و جعفر

 

  • سید محمد علوی زاده
۰۳
آذر
۹۴
برای دیدن پوستر ها در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید.
  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۴

شیخ جعفر شوشتری:

از عظمت بلکه معجزه قرآن ، آن است که برخلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست ، بلکه لطفش بیشتر می گردد ، مصیبت امام حسین (ع) هم همینطور است . هرچه خوانده یا شنیده شود باز تازه است . دیگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست ، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست ، مرثیه امام حسین (ع) ، هم چنین است ، خواندنش و گوش دادنش عبادتست ، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست.

" مَنْ بَکی اَوْ بَکی اَوْ تَباکی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنةِ " از جمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و ... و حسین (ع) هم به سربریده اش ، به اعضایش ، به بدنش همه معجزه است . "

منبع:

فرهنگ عاشورا/حجة الاسلام والمسلمین جوادمحدثی

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۴

شبهه:

پیام امام حسین (ع) به ایرانیان قبل از محرم:

از این همه لطف و ارادت  شما به من سپاسگزارم اما به جای پرداختن میلیاردها تومان به مداحان برای گریاندن شما ، آن را هزینه خنداندن یتیمی کنید. به جای کمک کردن به هیئت و مسجد ، مسکنی برای بی سرپناهان بسازید، به جای آزردن بدن خود با کوبدن بر سر و سینه درد بیماری را جویا شوید با تمام هزینه هایی که در این ده روز می پردازید می توانید شهرکی برای درماندگان بسازید . من جانم را برای بشریت دادم شما هم چنین کنید.

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۴

همیشه باید حواسمان به دو چیز باشد

نطفه افراد

و لقمه ای که می خوریم....

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۴

هر کس بر این لباس عزا طعنه می زند

فردا برای یک نخ آن هم اسیر ماست

  • سید محمد علوی زاده
۱۷
آبان
۹۴

دریافت
حجم: 7.45 مگابایت

  • سید محمد علوی زاده
۱۷
آبان
۹۴

در این مجموعه عکس نوشته ها، ویژگی های هیئت طراز ائمه اطهار علیه السلام بیان شده است.

برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید!


  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۴
گریستن زن سوئدی با شنیدن واقعه عاشورا

گریستن زن سوئدی با شنیدن واقعه عاشورا

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۴
مسلمان شدن خانواده تایلندی در عاشورا

الشریف گفت: پدر و مادر من سال‌ها پیش با شرکت در مراسم عاشورا که یکی از دوستانشان در تایلند برگزار کرده بود، با دیدن صحنه‌های عزاداری روز عاشورا مسلمان شدند و به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند.
وی افزود: پدر و مادر من دین بودایی داشتند، اما با دیدن یک مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام به راحتی دین خود را تغییر دادند.
این تازه مسلمان شده تایلندی گفت: من از ابتدای نوجوانانی تا کنون با تبلیغات دین اسلام توانستم 15 نفر از بودایان کشور تایلند را به دین اسلام گرایش بدهم؛ همچنین بیشتر از 150 نفر از مردم اهل سنت را نیز با تبلیغات خود شیعه کنم.
الشریف افزود: ما در تبلیغاتمان بیشتر از قصه‌ها و عبرت‌های قرآن استفاده می‌کنیم که این شیوه تبلیغات مخصوصاً برای کودکان بسیار خوشایند است.

  • سید محمد علوی زاده
۱۲
آبان
۹۴
  • سید محمد علوی زاده
۰۶
آبان
۹۴

سؤال:

چراسوگوارى مى‏ کنیم؟! مى‏گویند اگر امام حسین علیه السلام پیروز شد، پس چرا جشن نمى‏گیریم؟ چرا گریه مى‏کنیم؟

آیا این همه گریه در برابر آن پیروزى بزرگ شایسته است؟

پاسخ:

آنها که این ایراد را مطرح مى‏کنند، «فلسفه عزادارى» را نمى‏دانند و آن را با گریه‏هاى ذلیلانه اشتباه مى‏کنند.

 «گریه» و جریان قطره‏هاى اشک از «چشم» که دریچه قلب آدمى است، چهارگونه است:

1- گریه‏ هاى شوق‏

گریه مادرى که از دیدن فرزند دلبند گمشده خویش، پس از چندین سال، سر داده مى‏شود، و یا گریه شادى آفرین و رضایت بار عاشق پاکبازى که پس از یک عمر محرومیّت معشوق خود را مى‏یابد گریه شوق است.

  • سید محمد علوی زاده
۰۶
آبان
۹۴
  • سید محمد علوی زاده
۰۶
آبان
۹۴
إنَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام لَمّا حُمِلَ إلَى الشّامِ جَنَّ عَلَیهِمُ اللَّیلُ، فَنَزَلوا عِندَ رَجُلٍ مِنَ الیَهودِ، فَلَمّا شَرِبوا وسَکِروا، قالوا لَهُ: عِندَنا رَأسُ الحُسَین
فَقالَ لَهُم: أرونی إیّاهُ، فَأَرَوهُ إیّاهُ بِصُندوقٍ یَسطَعُ مِنهُ النّورُ إلَى السَّماءِ ، فَعَجِبَ الیَهودِیُّ ، وَاستَودَعَهُ مِنهُم ، فَأَودَعوهُ عِندَهُ .
فَقالَ الیَهودِیُّ لِلرَّأسِ وقَد رَآهُ بِذلِکَ الحالِ : اِشفَع لی عِندَ جَدِّکَ . فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، وقالَ : إنَّما شَفاعَتی لِلمُحَمَّدِیّینَ ولَستَ بِمُحَمَّدِیٍّ ، فَجَمَعَ الیَهودِیُّ أقرِباءَهُ ، ثُمَّ أخَذَ الرَّأسَ ووَضَعَهُ فی طَستٍ ، وصَبَّ عَلَیهِ ماءَ الوَردِ ، وطَرَحَ فیهِ الکافورَ وَالمِسکَ وَالعَنبَرَ .
ثُمَّ قالَ لِأَولادِهِ وأقرِبائِهِ : هذا رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ، ثُمَّ قالَ : وا لَهفاه ! لَم أجِد جَدَّکَ مُحَمَّدا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیهِ ، ثُمَّ وا لَهفاه لَم أجِدکَ حَیّا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیکَ واُقاتِلَ دونَکَ ، فَلَو أسلَمتُ الآنَ أتَشفَعُ لی یَومَ القِیامَةِ ؟
فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، فَقالَ بِلِسانٍ فَصیحٍ : إن أسلَمتَ فَأَنَا لَکَ شَفیعٌ . قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ وسَکَتَ ؛ فَأَسلَمَ الرَّجُلُ وأقرِباؤُهُ

ترجمه: هنگامى که سر امام حسین علیه السلام را به شام مى بردند ، شب بر آنان در آمد . آنان ، بر مردى یهودى فرود آمدند و چون شراب نوشیدند و مست شدند ، گفتند : سر حسین ، نزد ماست . او به آنان گفت : آن را به من ، نشان بدهید .
آنان ، سر را در صندوقى به او نشان دادند که از آن تا آسمان ، نور بر مى خاست . یهودى به شگفت آمد و از آنان خواست که آن را به او امانت دهند . آنان نیز آن را امانت دادند . یهودى ، هنگامى که سر را به آن حال دید ، به آن گفت : شفاعت مرا نزد جدّت بکن . خدا ، سر را به زبان در آورد و گفت : شفاعت من ، فقط براى معتقدان به دین محمّد صلى الله علیه و آله است و تو محمّدى نیستى.
یهودى ، نزدیکانش را گِرد آورد و سپس سر را گرفت و در تشتى نهاد و گلاب بر آن ریخت و کافور و مُشک و عنبر بر آن نهاد . آن گاه به فرزندان و نزدیکانش گفت : این ، سر فرزند دختر محمّد صلى الله علیه و آله است . سپس گفت : آه که جدّت محمّد را نیافتم تا به دست او اسلام بیاورم! و آه که تو را زنده نیافتم تا به دست تو مسلمان شوم و برایت بجنگم! اگر اکنون مسلمان شوم ، روز قیامت ، شفاعتم را مى کنى؟ خدا ، سر را به سخن در آورد و آن ، با زبانى شیوا گفت : «اگر اسلام بیاورى ، من شفیع تو خواهم بود» . این را سه بار گفت و خاموش شد . مرد یهودى و نزدیکانش ، مسلمان شدند .
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
مسلمان شدن یهودی به واسطه سر مقدس امام حسین (ع) (مقتل)
13.08 MB
دانلود

منبع مقتل:

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج ٢ ص ١٠٢ ، بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ١٧٢ ح ٢٠ .

منبع:

meysammotiee.ir

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
آبان
۹۴

حجةالاسلام قاضی زاهدی گلپایگانی می‌گوید: من در تهران از جناب آقای حاج محمدعلی فشندی که یکی از اخیار تهران است، شنیدم که می‌گفت: من از اول جوانی مقید بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‌قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه روحی فداه مشرف گردم. لذا سال‌ها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف می‌شدم.

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
آبان
۹۴

بسم الله الرحمن الرحیم
هر فعل اختیاری مخلوقات دریک سطح منسوب به خداست و درسطح دیگر منسوب به فاعل مختار این مطلب یکی از عقاید صحیح که در اسلام روی آن تاکید شده است و هیچ لزومی ندارد که ما بخواهیم یک کار را صرفا به یکی از این دو نسبت دهیم.
این اندیشه متعالی و دقیق با تبیین اراده انسان در طول اراده حق تعالی  از سویی قضا و قدر الهی را نفی نمی کند و توحید فاعلی خدا را اثبات می نماید و از سویی اراه و اختیار انسان را اثبات می کند اراده  واختیاری که هر انسان سالمی با مراجعه به وجدان  ودرون خود آن را می یابد.



مصلحت ها در یک حادثه می تواند بسیار متنوع و مربوط به افراد مختلف باشد.گاهی تنبیه و هشدار برای یک فرد ویک جامعه است برای این که عملکرد خود را بهتر کنندو مانع مفاسد و گناه شوند گاهی برای آزمایش شخصی یک نفر است گاهی به خاطر این است که رشد معنوی فردی در آن حادثه است و گاهی بالعکس است یعنی ممکن است فرد یا گروهی به دلیل گناهان خود مشمول سنت استدراج و  املاء شده باشند و خدا زمینه  شقاوت بیشتر آنها را فراهم آورده باشد و....

مثال خیلی مناسب مثال حادثه کربلاست.این حادثه زمینه ای مختلف دارد وبرای افراد مختلف نتایج متفاوت.این حادثه معلول انتخاب های زیر است
1)    عملکرد اختیاری بد یزید در تعرض به امام  حسین علیه السلام
2)    عملکرد اختیاری بد ابن زیاد و عمر سعد و لشگر آنها
3)    عملکرد بد خواص و بزرگان اسلام در عدم برخورد با منکرات
4)    عملکرد خوب امام حسین علیه السلام ویارانش در انجام وظیفه
و.....
در این حادثه نتایج متعددی هم کسب میشود خدا به گونه ای این صحنه را می آراید که سنتهای مختلف خدا درآن نمایان میشود.به عنوان نمونه
1)    به واسطه این حادثه امام حسین علیه السلام ویارانش مورد آزمایش و ابتلا قرار میگیرند وسرافراز بیروم می آیند
2)    به واسطه این حادثه عده ای با عمل اختیاری خود به اوج شقاوت می رسند
3)    برخی در این حادثه تنبیه می شوند
4)    برخی از این حادثه درس عبرت می گیرند
5)    خدا به این وسیله دین خدا را بیمه می کند و مایه حیات دین را در عصرهای آینده فراهم می کند
6)    الگویی برای آزادگی واخلاص به تمام مردم جهان معرفی میشود
7)    باعث سرنگونی سریعتر امویان می شود
و.......
خلاصه مطلب این که از سویی اتفاقات عالم منسوب به خدا هستند و از دایره توحید افعالی خارج نیستند و ممکن است مشمول یکی از سنت های الهی شوند و از سویی منسوب به فاعل مختار آن هستند و ممکن است برخی موارد ظلم وبی عدالتی  از سوی فاعل مختار آن باشد.

البته همانطور که تذکر دادم همیشه هر حادثه ای به خیر وصلاح ما نیست بلکه خدا سنت های مختلفی دارد که بسته به عملکرد شخص یا گروه ممکن است مشول آن سنتها شده باشد که برای از این سنتها مثل سنت استدارج  در واقع فرصتی است که داده میشود تا شخص شقاوت خود را بیشتر کند.


درمرحله عمل وظیفه ما این است که از طرفی در حوادث بهترین عملکرد را داشته باشیم .یعنی با اندیشه و مشورت وبرنامه ریزی وتلاش سعی کنیم که به بهترین شکل عمل کنیم و جایی که  نیاز است سعی کنیم حق خود را بگیریم و در برابر ظالم بایستیم و از طرفی در دل بدانیم هیچ چیز از دایره قضای الهی خارج نیست و هر اتفاقی آزمایش است برای ما وچه بسا مصلحتی، تنبیهی، تذکری، تشویقی و.... در آن برای ما وجود داشته باشد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۷
شهریور
۹۴
تصنیف «آمده‌ام شاه پناه بده» یکی از آثار ماندگاری است که در مدح امام هشتم، امام رضا(ع) اجرا شده است. 
این تصنیف دلانگیز را استاد «علی محمد کریم خانی» از اساتید آوازهای مذهبی اجرا کرده است.
همچنین موسیقی آن ساخته « آثار عظیمی نژاد» و « علیرضا کهن دیری» است.

گفتنی است استاد« علی محمد کریم خوانی» به سبب اجرای این تصنیف مورد تقدیر قرار گرفته است.

اما شاید کم‌تر افراد بدانند شاعر این نوای زیبا، حبیب‌ چایچیان (حسان) است.

تصنیف «آمده‌ام شاه پناه بده یکی از آثار ماندگاری است که در مدح امام هشتم، امام رضا(ع) اجرا شده است.

این تصنیف دل انگیز را استاد «علی محمد کریم خانی» از اساتید آوازهای مذهبی اجرا کرده است.

 وی ماجرای سرودن شعر «آمدم ای شاه پناهم بده» را چنین بیان می‌کند

مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم. و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمی‌دانم در ایام تولد حضرت رضا(ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌تواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.

متن این قطعه بسیار زیبا که به نام « آمده ام شاه پناهم بده» مشهور بوده در زیر بیان شده است .

آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده

 

ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده

 

ای گل بی‌خار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده

 

لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده

 

ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده

 

تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جان‌سوز به آهم بده

 

لشکر شیطان به کمین منند / بی‌کسم ای شاه پناهم بده

 

از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده

 

در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده

 

ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده

 

آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده


دریافت فایل صوتی

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

این مزار لاله های مسلم است

این دو غنچه روی ماه مسلم است

این دو طفلان کودکان مسلمند

این دو گل آرام جان مسلمند

این دو طفل بی گناه نازنین

جسمشان شد غرق خون در این زمین

دست گلچین این دو را چیده است

این دو کودک خونشان جوشیده است

رو چو اندر دشت  صحرا کرده اند

وقت آخر یاد بابا کرده اند

آن دو را بردند سوی قتلگاه

هر دو کشتند بی جرم و گناه

هر دو قربانی جانان گشته اند

با لبان تشنه قربان گشته اند

علی انسانی
  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴
 شهادت در سنین نوجوانى عالمى دارد

براى دوست جان دادن به سینه مرهمى دارد

 

به هفتاد و دو یار باوفاى کربلا سوگند

کنیم آن یار را یارى که یاران کمى دارد

 


شدیم آواره صحرا به عشق زاده زهرا

که راه سُرخ پاک عاشقى پیچ و خمى دارد

 

براى آنکه بینى خود نشان التماس ما

بیا که چشمه چشمان ما هم زمزمى دارد

 

نه بهر خود براى مادرت گرییم از آنکه

عدو در لحظه سیلى چه دست محکمى دارد

 

حسینا خون ما رنگین‏تر از طفلان زینب نیست

خوشا بر مادر ما که چو زینب همدمى دارد

 

به یاد قاسم و عبداللَّه و شش ماهه نازت

رُخ شرمنده ما همچو لاله شبنمى دارد

 

اگر چه جسم ما کوچک ولى روح بزرگ ما

براى فرش زیر پاى تو از خون یمى دارد

 

بیا اى دلبر بى‏سر که در این لحظه آخر

گلوى پاره ما بر تو خیر مقدمى دارد

 

شاعر:ژولیده نیشابوری
  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

نما حارث به ما رحمی که بر تو میهمان باشیم

دو طفل مسلمو دور از دیار و خانمان باشیم

حسین جانم حسین جانم

حدیث اکرم الضیف از خدا آیا به قرآن نیست

که ما طفلان بی آزار چون تو میزبان باشیم

حسین جانم حسین جانم

نکر آیا رسول اللهسفارش عطرت خود را

بان ما دو یتیمانهم گلی زان گلستان باشیم

حسین جانم حسین جانم

علی را سرو بستانیم و زهرا را جگر گوشه

یتیمانیم از مسلم غریب و خسته جان با شیم

مکن از ضربت سیلی رخ ما کوکان نیلی

نداریم هیچ تقصیری اسیر و ناتوان باشیم

حسین جانم حسین جانم

مکش ما بیگناهان را نما شرمی ز پیغمبر

ترحم کن به ما طفلان اگر اندر امان باشیم

حسین جانم حسین جانم
شاعر:الله وردی

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

ز آتش عشق خا سوخته بالو پر ما

رفته بر با فنا یکسره خاکستر ما

کارما عششق رسانید بدینجا که چنین

تار گیدیه جهان پیش دو چشم تر ما

 

حارثا رحم بر این بی سرو سامانی ما

بکن ای قاتل مردود جفا گستر ما

رحم کن رحم که در شهر مینه بخدا

چشم در راه بود مادر غم پرور ما

پدر ای مسلم بی یار ز جا خیزو ببین

بعد تو چه آورده فلک بر سر ما

سر برآور تو ز خاک لحد ای جان پدر

بنگر نیست در انی شهر کسی یاور ما

حارثا ده تو اجازه که نمازی بکنیم

کن جدا بعد تو ای حارث بی ین سرما

سر نهادند به خاک آن دو یتیم و گفتند

باش آگاه تو از حالت ما داور ما

هست  امی که گویند دو طفل مسلم

که رضائی بود از راه کرم نوکر ما

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

اقایان عزیز! خدا قسمتتان کند به عراق بروید. وقتی می خواهید از بغداد به سمت کربلا بروید  اگر نگاه کنید ، بین درخت های خرما دوتا گنبد کوچک پیداست. به راننده می گویید: اینجا کجاست؟ میگوید :قبر دوتا بچه های مسلم بن عقیل است. وقتی داخل حرمشان می شوی خدا شاهد است نه واعظ میخواهی نه زیارتنامه خوان ونه روضه خوان همین که پایت را داخل حرم این دوبچه می گذاری و دوتا قبر کوچک را پهلوی هم می بینی اتش میگیری. بعد از شهادت مسلم درکوفه وشهادت امام حسین(ع) اهل بیت را به کوفه اوردند. دوتا بچه های مسلم نزد شریح قاضی بودند. شریح با اینکه علیه حسین (ع) فتوای جهاد  داده بود اما دوتا بچه های مسلم  را لو نداد و انها را در خانه نگه داشت.  اهل بیت(ع)وقتی به کوفه امدند، شریح با یک طرح دستی دوتا بچه ها را به زین العابدین(ع) رساند. نمی دانم این حرف را امشب بگویم یا نه؟ ای زن ومرد! نمی دانم خبر دارید یا نه؟ زینب(ع) را درکوفه دوازده روز به زندان بردند. بچه های فاطمه(ع) را دوازده روز به زندان بردند. نمی دانم مفتشین انها چطور فهمیدند که دوتا بچه بر اهل بیت(ع) اضافه شده است؟ انها فهمیدند که دوتا بچه  در خانه شریح بوده اند وبه اقا  زین العابدین (ع) تحویل داده شده اند. عبیدالله یک حساسیت عجیبی نسبت به مسلم بن عقیل و بچه هایش داشت.  وقتی  خواستند ال محمد(ص) را از زندان بیرون اورند، یک مأمور از طرف عبیدالله  دم در زندان ایستاد و گفت: بچه و بزرگ باید خودشان را معرفی کنند تا من اسامی آنها را بنویسم. می خواست بچه های مسلم را پیدا کند. تمام زن ومرد اسامی اشان یادداشت شد. به این دو تا بچه که رسید، گفت: امیر، عبیدالله دستور داده که ما این دو تا بچه را نگه بداریم و باید همین جا بمانند. آقایان عزیز! یک دفعه صدای این دو بچه بلند شد که ای خدا! ما گوشه زندان چه کنیم؟ امام چهارم(ع) هر چه اصرار کرد تا این دو بچه هم همراه آنها بیاید فایده ای نداشت. برای این دو بچه یک زندان بان تعیین کردند. هر روز نزدیک غروب آفتاب فقط دو تا قرص نان جو برایشان می آوردند. برادر بزرگتر اسمش محمد است. یک روز صدا زد: داداش! اینها هر روز غذا را نزدیک غروب آفتاب می آورند خوب است روزها را روزه بگیریم. این بچه ها روزها را روزه می گرفتند. زندانی آنها یک سال به طول کشید. اواخر، یک پیرمرد که اسمش مشکور بود زندان بان آنها شد. یک روز بچه ها به این پیرمرد گفتند: پیرمرد! بگو بدانیم آیا تو پیغمبر اسلام (ص) را می شناسی؟ گفت: من مسلمانم او پیغمبر است، چطور نشناسمش؟ گفتند: بگو بدانیم آیا تو علی (ع) را می شناسی؟ گفت: او امام من است من چطور نشناسمش؟ گفتند : پیرمرد! بگو بدانیم آیا تو حسن را می شناسی؟ گفت: امام دوم من است. گفتند پیرمرد! بگو بدانیم تو حسین را می شناسی؟ گفت: آری امام سوم من است. خدا لعنت کند آنهایی را که پارسال حسین(ع) را کشتند. من مدتی است برای حسین(ع) دارم گریه می کنم. گفتند: پیرمرد! بگو بدانیم آیا مسلم بن عقیل را می شناسی؟ گفت: آری ، نماینده امام حسین(ع) بود. به کوفه آمد او را هم کشتند. پیرمرد گفت: اینها چه سوالی است که می کنی؟ برای چه اینها را از من می پرسید؟ یک وقت گفتند: آی پیرمرد! ما بچه های مسلم بن عقیل هستیم. آی غریب مسلم!...

پیرمرد گفت: آقا زاده ها! چرا زودتر خودتان را به من معرفی نکردید؟ در زندان باز است اگر می خواهید بروید آزادید. اگر هم می خواهید بمانید من غلام شما هستم. هر کار بگویید می کنم. گفتند: پیرمرد! اجاز بدهی ما برویم به خدا دلمان برای مادرمان تنگ شده است. صدا زد: آقا زاده ها! چشم من آزادتان می گذارم بروید. این کار برای من مسئولیت دارد، شاید کشته هم شوم اما این کار را می کنم. فقط یک لطفی بکنید الان می ترسم آزادتان کنم. می ترسم بروید و شما را دستگیر کنند. بگذارید شب شود آن وقت برودید. شب شد. زندان بان در زندان را باز کرد، گفت: دو سه ساعتی بچه ها در کوچه سرگردان بودند. تا بالاخره سر از فرات، کنار نخلها در آوردند. خسته شده بودند. نشستند سر به درخت خرما گذاشتند و خوابیدند. ای کاش آن شب آنجا نخوابیده بودند. صبح شد. زنهای عرب می آمدند از آنجا آب می بردند. کنیز حارث آمد کنار شریعه مشکش را آب کند دید دو تا بچه زیر درخت نشسته اند و دارند گریه می کنند. گفت: شما که هستید؟ گفتند: ما یتیمان مسلم هستیم. آنها را به خانه آورد. به زن حارث گفت: خانم! دو تا مهمان برایت آورده ام  اما این مهمان ها خیلی قیمتی هستند. این مهمانها خیلی با ارزش هستند. گفت: از کجا پیدایشان کردی؟ کنیز جریان را گفت. این زن بچه ها را شست و شو داد. لباسهایشان را عوض کرد. گفت: آقازاده ها! من جای مادر شما هستم. مبادا غصه بخورید.

آی آقازاده های مسلم! امشب لطفی کنید از خدا بخواهید تا خدا حوائج این مردم را که این جور دارند عاشقانه برای شما گریه می کنند برآورد. آی قرض دارها! امشب شبش است، آی مریض دارها! امشب شبش است، آی گرفتارها! دردمندها! این دو تا بچه در خانه خدا آبرو دارند.

این زن به بچه ها غذا داد. شب شد بچه ها را در اتاق دیگری خواباند. در را هم روی بچه ها بست. نصف شب دامادش (و به نقلی پسرش ) حارث آمد. زن گفت: مرد! تا حالا کجا بودی؟ گفت: صبح به عبیدالله خبر دادند که زندان بان، بچه های مسلم را آزاد کرده است. عبیدالله گفته: هر کس این دو بچه را پیدا کند دوهزار درهم به او جایزه می دهم. من از صبح تا حالا خودم و اسبم را در این بیابانها هلاک کردم، دنبال این دوتا بچه گشتم به خدا قسم اگر آنها را پیدا کنم قطعه قطعه شان می کنم. حارث خوابید. یک ساعت خوابش برد. یک وقت دید از داخل آن اتاق صدای گریه بچه ها بلند شد. یکی از بچه ها خوابی دیده بود. بلند شد و برادرش را بیدار کرد. صدا زد: برادر! به نظرم امشب شب آخر عمرمان است. یا الله! حارث از خواب بیدار شد. گفت: صدای گریه بچه از داخل خانه ما می آید؟ زن گفت: شاید برای همسایه ها باشد. گفت: نه از خانه ماست. بلند شد یکی یکی در اتاقها را باز کرد تا به اتاق بچه ها رسید. این دو تا آقازاده را دید که دست به گردن هم انداخته اند و دارند گریه می کنند. این نانجیب گفت: « من أنتما» شما کیستید؟ گفتند: درامانیم؟ گفت: آری. گفتند: بچه های مسلم هستیم. بمیرم این نانجیب آن قدر سیلی به صورت بچه ها زد.

 

یتیمی درد بی درمان یتیمی

  یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل بی بابا نباشد

اگر باشد در این دنیا نباشد

 

گیسوهای این دو بچه را به هم بست. صبح زود بلند شد. غلام و پسرش را برداشت وبه همراه بچه ها کنار فرات آمد تا سرشان را جدا کند. محمد و ابراهیم گفتند: ای حارث! پس به ما مهلت بده تا چند رکعت نماز بخوانیم. مهلتشان داد آنها هم چهار رکعت نماز خواندند دستهایشان را طرف آسمان بلند کردند و گفتند: « ای خدا! بین ما و بین او به حق قضاوت کن!» الله! الله!  ای آسمان چرا خراب نشدی؟ نه غلام حارث و نه پسرش هیچ کدام حاضر نشدند این دو بچه را بکشند. این نانجیب خودش سر از بدن آنها جدا کرد. این بچه ها این قدر پاهایشان را به زمین کشیدند تا از دنیا رفتند. سرها را میان یک ظرف گذاشت و به مجلس عبیدالله آورد. جمعیتی نشسته اند. یک دفع سرها را جلوی امیر انداخت. امیر گفت: اینها چیست؟ نانجیب گفت: بچه ها مسلم را  خواستی من هم سرهایشان را آوردم. گفت: نانجیب گفتم بچه ها را پیدا کن! نگفتم سرهایشان را بیاور. عبیدالله با آن قساوت قلبش ناراحت شد. گفت: آیا کسی هست این مرد را گردن بزند؟ یک مرد شامی گفت: بله من حاضرم. این مرد، حارث را همانجا برد و در محل قتل طفلان مسلم سر از بدنش جدا کرد.

 

دیدی که خون نا حق پروانه، شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد، أللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم یا الله!

  • سید محمد علوی زاده
۲۴
تیر
۹۴

مجموعه کامل آیات قرآن مرتبط به اهل بیت خصوصاً امام حسین علیه السلام، با ترجمه و تفسیر
نزدیک به 800 پرسش و پاسخ پیرامون مسائل مختلف مربوط به امام حسین (ع)
9 عنوان کتاب و 100عنوان مقاله پیرامون شخصیت امام حسین (ع)
نزدیک به 500 عنوان حکایات و کرامات معتبر به صورت متنی و پنجاه داستان به صورت صوتی و تصویری پیرامون امام حسین (ع)
لیست جامع و کاملی از واژگان و کلمات مورد استفاده در فرهنگ عاشوراء و کربلا (بیش از 2000 عنوان )
1010 عنوان حدیث (با ترجمه فارسی و ذکر ماخذ ) بصورت گروه بندی شده
معرفی حدود 2800 عنوان کتاب درباره امام حسین (ع)به زبان فارسی، عربی، پشتو و انگلیسی و...
800 قطعه شعر به صورت غزل و قصیده و دوبیتی و همچنین مجموعه کامل اشعار منسوب به امام حسین (ع) با ترجمه فارسی
روایات مربوط به مقتل امام به صورت دسته بندی شده و گروه بندی شده، به همراه سفرنامه کامل امام از مکه تا کربلا (منزل به منزل ) و همچنین شرح کاملی از وقایع روز عاشورا
معرفی کامل زندگی نامه آن حضرت بصورت دسته بندی شده شامل بیش از 750 عنوان از ولادت تا شهادت آن حضرت به همراه فهرست قریب به 600 فضیلت از فضائل امام حسین (ع) و همچنین معرفی کامل اصحاب و یاران حضرت در روز کربلا
گالری متنوعی شامل بیش از 20تصویر مرتبط به امام حسین (ع)که شامل ویژه نامه های ولادت، شهادت، اربعین، حرم وبارگاه، ضریح، عزاداری و تعزیه
نسخه تحت وب نرم افزاردر لینک ذیل قابل دسترس می باشد (البته با تعداد کتاب و مقالات بسیار بیشتر)
نسخه قبلی (شماره 1) در کافه بازار ارائه شده است
 
 
 
 
 
   
       
   
   no picture
 
نرم افزار نسخه اندورید این محصول توسط واحد فنی مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج تولید شده است
  • سید محمد علوی زاده
۲۴
تیر
۹۴

حضرت زهرا قبول کرده به فرزندیم

یکدفعه دید یکی در علقمه داره می گه دادش! جگر حسین آتیش گرفت...

آخر یک روز صدا زد: عباسم! مگر من برادرت نیستم؟ چرا به من داداش نمی گی؟! سرش پائین است مقابل ابی عبدالله. خدای ادب است عباس. بغض کرد، خجالت کشید عرق شرم به پیشانیش نشست...

آقا جان! سیدی و مولای! من کجا، شما کجا؟! مادر شما فاطمه(س)... مادر من کنیز فاطمه (س)!

مادرم گفته غلامت باشم... آقا جان! دستور باشه به چشم! اما: مادرم گفته غلامت باشم خودم درگه مامت باشم

به احترام مادرش ابی عبدالله چیزی نمی گفت. آخه این مادر، کسی است که وقتی وارد خانه ی حضرت امیر شد - اسمش «فاطمه ی کلابیه» بوده - آقا دید بغض کرده فاطمه ی کلابیه... عرضه داشت: آقا جان یه خواهش ازتون دارم... این خواهش خیلی مهمه! جا داشت امیر المؤمنین یاد حضرت زهرا سلام الله علیها بیفته! چون پیغمبر به فاطمه فرموده بود چیزی از علی نخواد مبادا یه وقت علی نتونه و خجالت بکشه. فاطمه هم سعی می کرد چیزی از علی نخواد... اما فاطمه کلابیه همون روزای اول گفت: آقاجان! یه خواهش ازتون دارم... خوب فاطمه ی کلابیه باید سائل درگاه علی باشه! همه ی عالم سائل درگاه علی اند...

امیر المؤمنین فرمود: بگو! عرضه داشت: آقاجان! می شه خواهش کنم دیگه به من فاطمه نگید...

امیر المؤمنین بغض کرد - یاد زهرای مرضیه - فرمود: این اسم به این قشنگی! چطور؟! عرضه داشت: افتخارم اینه همنام دختر پیغمبرم اما اینجا خونه ی دختر پیغمبره! شما که به من می گی فاطمه، من از زینب، خجالت می کشم! می ترسم زینب، غصه دار بشه! من کنیز فاطمه ام!

امیرالمؤمنین وقتی این اظهار و ابراز همدردی رو که شنید خیلی خوشحال کرد و دعا کرد برای همسرش. فرمود حالا که اینجوره دیگه بهت می گم «ام البنین»؛ گفت: آقا جان! ام البنین یعنی مادر پسران؛ من که هنوز فرزندی ندارم؟ فرمود: صبر کن! خدا چهار تا پسر بهت می ده؛ تو این چهار تا پسر، یه گلی سرسبده!...

همچین که عباس را داد دست آقا، دید امیرالمؤمنین گریه می کنه و دستهای عباس رو می بوسه...گاهی دست رو می بوسه گاهی مچ دست شو می بوسه گاهی چشم ها شو...

این حالت رو دید غصه دار شد... آقا جان فرزند من مگه عیبی داره؟ فرمود نه! ام البنین این بچه - به قول ما - گله! اگه می بینی دستا شو می بوسم سری داره، این بچه ات فدایی حسینمه! این فرزندت علمدار حسین منه! اینجاها رو که می بوسیدم جای شمشیر بود. یه روزی این دستارو می برن این فرق، شکافته می شه...

اینقدر خوشحال شد که شنید فرزندش فدایی زینب و حسینه. قنداقه شو برداشت دور حسین می گردونه...زبان ساده بخونم: من بلاگردون تو - چون من قربون تو

عباس جان! الا مادر به قربون جمالت - رخ چون بدر و ابروی هلالت

شنیدم کام عطشان جان سپاری - گل ام البنین! شیرم حلالت!

خیلی خودش را نگهداشت؛ در سخت ترین شرایط به حسین نگفت برادر! همش می گفت مولای من! آقای من! آقا خیلی بده آدم فامیل بد داشته باشه! وقتی شمر ملعون امان نامه آورد، همه می دونن عباس، پارکاب حسینه و جداشدنی نیست اما عباس خجالت کشید... خدا! این دیگه کی بود اومد؟! امام حسین فرمود: عباس دشمنته اومده، می دونم اما بی جواب نگذارش... رفت و آنچه سزاوارش بود بهش گفت... دست تو نگرفت امان نامه را... حالا شب عاشورا ست داره دور خیمه ها می گرده یه وقت دید یک سیاهی از دور نمایان می شه هی می گه داداش جونم عباسم! دید بی بی زینبه! خانم! شما کجا اینجا کجا؟! فردا خیلی کار دارین امشب نوبت منه - زبان حال می گم - فردا کسی نیست همه ی کارها دست شماس...

فرمود عباس جان! اومدم باهات حرف بزنم. شنیدم برات امان نامه آوردن...حسین غریبه! عباس خجالت زده شده بدنش مثل بید می لرزه... فرمود عباس جان! می خوام برات یه خاطره بگم ؛ عباس جان! مادرم از دنیا رفته بود بعد از مدتی بابام به عموم عقیل فرمود علم النساب داری در عرب بگردی همسری برام انتخاب کنی از او صاحب نسلی بشم که اونا یاور حسین باشن. فاطمه کلابیه را برای بابام گرفت. اول پسری که بابام می گفت یاور حسینه، تویی... گریه اش گرفت عباس... بی بی جان! من نوکر حسینم! غلام شمام! تو که می دونی دست از حسین بر نمی دارم خیالت راحت باشه تا من هستم نمی ذارم کسی به این خیمه ها تعدی کنه... تا من هستم آقام حسین، غریب نیست... حالا می بینه تو علقمه، یکی داره می گه داداش - روضه ی ما اینجا بود – حضرت زهرا قبول کرده به فرزندیم

زاده ی ام البنین شد پسر فاطمه

العطش کودکان قلب مرا پاره کرد

ورنه ز شمشیرها نیست مرا واهمه

کاش همان دم که تیغ آمد و بر مشک خورد

تیغ اجل داده بود عمر مرا خاتمه

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
تیر
۹۴

خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار
چشم ملک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار
این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباوعصایی بزرگوار
بر شانه های باد،جحاز تو حمل شد
فرمانروای ملک صبایی بزرگوار
گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار
من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار
باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض شمایی بزرگوار
بانوی مهربان کدامین قبیله ای ؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار
خلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار
فهمیدم از شلوغی صحن و سرای تان
هر لحظه مامن فقرایی بزرگوار
فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار
اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سرچشمه ی حیات و بقایی بزرگوار
از لحن گریه کردن زوار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار
یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار

وحید قاسمی

*****

در مجلس عزای شما گریه می کنم
امشب فقط برای شما گریه می کنم
عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد
در گوشه ی سرای شما گریه می کنم
چون اشک بین روضه به هر درد مرهم است
با نیت شفای شما گریه می کنم
با بال های بی رمق اشک دیده ام
در مشرق هوای شما گریه می کنم
من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست
دنبال رد پای شما گریه می کنم
خواندم چگونه پیر شدی در جوانی ات!
دارم ز غصه های شما گریه می کنم
عمری برای هجر پدر گریه کرده ای
امشب منم به جای شما گریه می کنم

وحید قاسمی

*****

در سردسیر شهر دل، روح بهاری
در شوره زار سینه ی من چشمه ساری
می خواهی امشب بر کویر دیده گانم
با روضه هایت باغی از شبنم بکاری
سهم تو از ارث پدر، خونجگر بود
از کودکی در ماتم او سوگواری
منزل به منزل در پی دلدار رفتی
در دشت های عاشقی محمل سواری
داغ عزیزانت بلای جان تان شد
تو زخمی تیغ جفای روزگاری
تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده
ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری
می سوختی از آتش تب، بین بستر
دلخسته راضی به رضای کردگاری
باید بیاید دلبرت، باید بیاید
در آخرین ساعات هم امید واری
چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ
یک لحظه هم از درب حجره بر نداری
نام رضا از روی لب هایت نیفتد

  • سید محمد علوی زاده
۲۰
تیر
۹۴

متن روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

روضه شب اول ـ مصیبت مسلم بن عقیل
 
جناب «مسلم» فرزند «عقیل بن ابی طالب» از بزرگان بنی‌هاشم و پسر عموی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود.
امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شده و در مکه بود که نامه های مردم کوفه و دعوت از ایشان بسیار زیاد شد. آخرین نامه که به امام رسید و تعداد نامه‌ها که به هزاران درخواست بالغ شد، امام بین رکن و مقام دو رکعت نماز گزارد و از خداوند متعال طلب خیر کرد. سپس مسلم را خواست و پاسخ نامه ها را نوشت و در آن آورد : «سخن شما این است که: “امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خدا به سبب تو ما را هدایت و متحد کند”. من ، مسلم بن عقیل برادر و پسر عموی خود را که مورد اطمینان من است به سوی شما فرستادم، پس اگر برای من نوشت که رأی خردمندان و اهل فضل و مشورت شما همان است که در نامه هایتان خواندم بزودی نزد شما خواهم آمد… »
مسلم در نیمه رمضان از مکه خارج شد و به مدینه آمد. در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند و با خانواده خود وداع کرد و با چند راهنما و همراه به سوی کوفه رفت. شرایط این سفر بسیار سخت بود و مسلم و همراهان راه را گم کردند و دو راهنما از تشنگی جان باختند. تا اینکه مسلم سرانجام در روز پنجم شوال به کوفه رسید.

  • سید محمد علوی زاده
۱۶
تیر
۹۴

زینب چو دید پیکری اندر میان خون

چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون

 

بی حد جراحتی،نتوان گفتنش که چند

پامال پیکری،نتوان دیدنش که چون

 

خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما

پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون

 

گفت این به خون تپیده نباشد حسین من

این نیست آن که در بر من بود تا کنون

 

یک دم فزون نرفت که رفت از کنار من

این زخمها به پیکر او چون رسید،چون؟

 

گر این حسین،قامت او از چه بر زمین؟

ور این حسین،رایت او از چه سرنگون؟

 

گر این حسین من،سر او از چه بر سنان؟

ور این حسین من،تن او از چه غرق خون؟

 

یا خواب بوده ام من و گمگشته است راه

یا خواب بوده آن که مرا بوده رهنمون

 

بند دوم از ترکیب بند

 

چون کرد با برادر خود قصه را تمام

روبرو مدینه کرد که ای سید انام

 

این شاه سر جدا شده از تن حسین توست

این سینه چاک ناوک دشمن حسین توست

 

این نور نخل طور تجلی که شد از او

کرب و بلا چو وادی ایمن حسین توست

 

این لاله گون قبای که جبریل از غمش

شال عزا فکنده به گردن حسین توست

 

این جسم پاره پاره که زهرا به ماتمش

صد پاره جامه ساخته بر تن حسین توست

 

این شمع جان گداز که اندر مصیبتش

از آه شعله ها شده روشن حسین توست

 

این پیکر کشیده به خون کز برای او

خون ها ز دیده رفته به دامن حسین توست

 

این طایر حرم که ز پیکان شست کین

در خاک و خون نموده نشیمن حسین توست

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حرکت از مدینه، ورود به کربلا
السّلام علیک یا صاحب الزّمان...
گرچه من یک عمر، از دلبر خود بی خبرم / لحظه ای نیست که یادش، برود از نظرم
نظـر مرحمـت دوسـت، اگـر قطـع شـود / آنی و کمتر از آن، طعمه ی صدها خطرم
عمر بگذشت ولیکـن به خـدا خوشنـودم / که از این عمـر بود، مهر ولایش ثمـرم
ای خوش آن دیده، که بر چهره ی جانان وا شد / من که از حسرت او، مانده به ره چشم ترم

ـ مرحوم میرزا زین العابدین سلماسی می گوید:
به حرم حضرت امیرالمومنین علیه السلام  مشرّف شدم دیدم، استاد بزرگوارم علاّمه بحرالعلوم (ره) با حالتی خاص و شتابزده از حرم بیرون می آید و شعری را زمزمه می کرد که دل را بـه لـرزه می آورد.
چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنیدن / به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
دامن علاّمه را گرفته و عرض کردم: آقا چه اتّفاقی افتاده است؟
فرمود: به حرم مشرّف شدم، صدای زیبای خواندن قرآن کسی را شنیدم.
با خود گفتم که کیست به این زیبایی قرآن می خواند؟
جلو رفتم دیدم مولا و سرورم، امید و نور چشم همه ی انبیاء حضـرت بقیّة الله عجل الله تعالی فرجه الشّریف مشغول خواندن قران هستند، تا مرا دیدند برخواستند و از نظرم پنهان شدند.
از آن موقع عقل و هوشم از سرم پریده.
نـه مـرا قـدرت پـروازِ سـر کویـش بود / داده او از کرم و لطف، چنین بال و پرم
روز محشر که بپرسند که هستی؟ گویم: / شکرلله، که به وابستـگی اش مشتهرم

آغاز روضه:
حسین جان!
ای که سرمایه ی هستی، همه از توست حسین / هـرکسی مهرتو دارد، چه دگر کم دارد
در محرّم همه ساعت، شب قدری دگـر است / آری این ماه، شرف بر رمضانم بر دارد
عالَـم بـی تـو، جَهیـم است  حسیـن / سگ کوی تو، شرف بر همه عالم دارد
ای آقا جان! امشب عنایتی فرما، آن همه عنایت خاصّه.
قربانت گردم! دلم برای کربلایت تنگ شده، یک بار دیگر روزیم کن بیایم از نزدیک عرض ادب کنم، بین الحرمین روضه بخوانم و بعد کنار قبر برادر عزیز و وفادارت درس عشق به ولایت بیاموزم...
حسین جان! مولای من!
دلم بهونه می گیره، انگار دوبـاره تنگـه / بهونـه گیر گنبدِ ناز و طلایی رنگه
چه کار توکردی با دلم، که از همه جـدا شده / تموم  فکر  و ذکر من، دیدن کربلا شده
همش بـه یاد حرمم، تو خلوت و تو همهمه / وقتی می بندم چشامو، می رم کنار علقمه
اربابِ با وفای مـن، مرقـد زیباتو برم / شکوِه بی نظیر اون، حریم سقّاتو برم
ای کسی که دیوونه هات، عالمو بر هم می زنن / با ناله های یا حسین، آتش به عالم میزنن

ـ وقتی رسیدند به کربلا، امام علیه السلام فرمود:
اَعُوُذُ بِاللهِ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلاء.
دستور داد خیمه ها را برپا کنند، اما زینب(سلام الله علیه) مضطرب بود.1

از این زمین بِبَریدم، که دل قرار ندارد / طاقت دیدن این، دشت مرگبار بار ندارد
در این زمین تو مکن منزل، ای برادرم / که تاب تیر ستـم، طفل شیر خوار ندارد

ـ این زبان حال ورود به کربلاست، امّا عصر عاشورا قضیه برعکس شد، حضرت زینب سلام الله علیها می فرمود:
از این زمین مَبَریدم، قرار من این جاست / قرار دل بی قـرار من، این جاست
کجا روم من از این جا، که پاره پاره بدن / علی و فاطمه را یادگار من، این جاست
بیـا و خوش بتاب، ای مـه نـاز عشق / که روشن از تو گردد، دیار دمشق

بیا که شام من سحر گردد، دو دیده تر گردد، اگر بیایی / بدان که بی تو این نگار من، ببرده جان از تن، غم جدایی
بودی تو یا حسین، دارو ندار من / اشکم ز هر دو عیـن، برده قرار من
من دخت حیدرم، بشکسته شد پـرم / بـر چهـره ام نگـر، مانند مـادرم

ـ در سحاب رحمت، آمده است:
عرض کرد: یا اَبَتا! در شگفتم از محبّتی که بین زینب و حسین است، طاقت دوری حسین را ندارد، تا جایی که اگر مدّتی او را نبیند، سخت مریض می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله آه سوزناکی کشید و گریه کرد، سپس فرمود:
ای نور دیده ام، زهرا جان!
یک مسافرتی این خواهر و برادر با هم دارند، پر از رنج و بلا...
ـ موقعی که می خواستند از مدینه حرکت کنند، عبدالله بن عبّاس، به امام حسین علیه السلام  عرض کرد:
چرا زن ها را با خودت می بری؟
حضرت زینب سلام الله علیها سر از محمل بیرون آورد و فرمود:
ای پسر عبّاس! می خواهی بین من و برادرم جدایی بیندازی؟ هرگز، هرگز!2

پرستوی مهاجرت، بود همیشه زائرت، به نیزه و به قتلگاهت
پس از فراقت ای گلم، به سر شده تحمّلم، به یاد می کنم نگاهت
تو رفتی و شدم کمان، بیا و در برم بمان، کنار بانوی مدینه
دم سفر نگار من، ببین که پاره پیرهن، گرفته ام به روی سینه

شامم سحر شده، غم ره سپر شده / شد موسم وصال، هجران به سر شده
از بـار عشق تو، قدم خمیده است / هنگام وصل ما، دیگر رسیده است

ـ عبدالله بن جعفر می گوید:
ظهر شد، فرمود: عبدالله، بستر مرا در وسط حیات، میان آفتاب بگذار.
من هم گذاشتم و رفتم.
چند لحظه بعد آمدم، دیدم چیزی روی سینه اش گذاشته است و ذکری می گوید، جلو رفتم. دیدم پیراهن خون آلود و پاره پاره ی حسین(علیه السلام)  را روی سینه گذاشته و می گوید: حسین، حسین،
حسین...
پس از تـو من هزاران، بلا دیده ام  / ز روی نی تو دیدی، چه ها دیده ام
غم دل مرا چه داند کس، همین نشانه بس، شدم خمیده
تو بین تشت و خیزران بر لب، تو خود ببین زینب، چه ها کشیده
من یاس حیدرم، از غم خزان شدم / مانند مادرم، قامـت کمان شدم
از تـازیـانه ها، جور زمـانه ها / بر جسم نیـلی ام، دارم نشانه ها

ـ یحیای مازنی می گوید:
من سال ها، همسایه ی امیرالمؤمنین علیه السلام بودم، خانه ی زینب سلام الله علیها کنار خانه ی ما بود، نه زینب سلام الله علیها را دیدم و نه صدای او را شنیدم.
نه نه نه!
بالاتر بگم، هرشب با امیرالمؤمنین علیه السلام و برادرانش به زیارت جدّ خود رسول خدا صلی الله علیه و آله می رفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام جلوتر، حسن و حسین علیهما السّلام دو طرف حضـرت زینب سلام الله علیها حرکت می کردند. وقتی نزدیک مقبره ی مطهّر می شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام زودتر می رفت و نور چراغی که روی قبر مطهّر بود را کم می کرد، مبادا چشم نامحرمی بـه قامت عقیله ی بنی هاشم بیفتد و سنگینی نگاهی زینب سلام الله علیها .3

ـ مرحوم شیخ عبّاس قمی، در منتهی آلامال، به نقل از امام باقر علیه السلام (شاهد چهار ساله) می گوید که آن حضرت فرمود:
وقتی فرزندان و خوهران و خویشان امام حسین علیه السلام را نزد یزید پلید بردند، بر شتران بی محمل سوار کرده بودند، یکی از اشقیای اهل شام گفت:
من تا کنون اسیرانی از اینان نیکوتر ندیده بودم.
سکینه خاتون سلام الله علیها فرمود:
ای اشقیاء! ماییم سبایا و اسیران آل محمّد صلی الله علیه و آله.4

یا اخا رحمی، به خواهرت کن / برخیز و نظر، بر دخترت کن
هم بی تو کنم، اشتر سواری / هم بهرت نمایم، من سوگواری
من بی محرم شدم، همدم غم شدم / به جای عبّاس، میر حرم شدم
همچون مادرم، بنگر که خم شدم
حالا که نام مادرم زهرا سلام الله علیها آمد، بگذار یک خاطره را از زبان زینب سلام الله علیها تعریف کنم که خیلی دل من و تو را سوزاند، عجب صحنه ای بود! کدام صحنه؟

گفتم که یا اخا، آهسته تر برو / بنگر دمی مرا، آن گَه سفر برو
چرا؟
تا جای مادرت، در پیش روی تو / بوسه زنم بـر آن، زیر گلوی تو
داداش بگم، چه صحنه ای را دیدم! (زبان حال)
دربین قتلگه دیدم، به اشک و آه / بر نعش خونی ات، مادر کند نگاه

نوحه خوانی:
سالار زینـب، یا حسین / سالار  زینـب، یا حسین
ای یار زینب، یا حسین / دلـدار زینـب، یا حسین
از غمت زینب، یا حسین / جانش شد بر لب، یا حسین
سالار زینب، یا حسین / جان داده ام صد بار، یا حسین
از رفتـن تـو، یا حسین / بر سینه دارم، یا حسین
پیراهـن تـو، یا حسین / سالار زینب، یا حسین
بعد تو معجر، یا حسین / از سرم بردند، یا حسین
بچّه ها ی تو، یا حسین / سیلی می خوردند، یا حسین
سالار زینب، یا حسین
خیز و بنگر ای برادر، روی سرخ خواهرت را / خیز و پس گیر، غیرت الله روسری خواهرت را

1- سحاب رحمت، ص309.
2- سحاب رحمت، صص810 و 811 ، ریاحین الشّریعه، ج3، ص41.
3- اسوة النّساء، ص556، سیّد محمّد حسینی بهارایخی، سحاب رحمت، ص802.
4- منتهی الآمال، ص 604.
برگرفته از: حکایت عاشقی، جلد 3، حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا حاتم پوری کرمانی.

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

http://s4.picofile.com/file/7867290000/mirdamad03.jpg

من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت / زخمی که شد عمیق مداوا نمی شود

گر چند ضربه هم زده بودند، باز هم / پیشانی تو بیش از این وا نمی شود

تا دید طبیب میگه دیگه بابات زنده نمی مونه صدای گریه زینب فرق کرد؛ بابا یه حرف هایی برادر هام میگن

بابا گفتند، گفته ای مرا کوچه می برن / می خواهم از بیان خودت بشنوم

گفتند، گفته ای که تماشام می کنند / می خواهم از زبان خودت بشنوم

بابا  خودت بگو سر بازار میروم / بابا خودت بگو که گرفتار می شوم

بابا خودت بگو به سرم سنگ می زنن

آره زینب یه روزی میاد بالا پشت بوم همه سنگ می زنن یه روزی میاد پرده محمل تو کنار میزنی دلت برا حسینت یه ذره شده بعد از چند روز جدایی می بینی سرش بالای نیزهاست

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج منصور ارضی

 

هر شب خونه ی یکی از بچه هاش می رفت، امشب اومد خونه ی دخترش، میگه بابام از غروب،  بی قرار بود؛ هی می رفت تو صحن حیاط، آسمون رو نگاه میکرد، نمازش رو خوند، سفره براش پهن کردن، بابام پیر شده، دیگه گفتم نان جو نذارم، یه مقدار شیر براش گذاشتم، بابامه باید پذیرایی کنم، مقداری نمک هم گذاشتم، دیدم بابام سر سفره، داره گریه میکنه، دعا خوند بعد یه نگاهی به صورت من کرد، زینب جان تا حالا کی دیدی، بابات سر سفره ای بنشینه، دو تا غذا باشه یا به زبان دیگه دو خورشت، گفتم:چشم بابا فقط گریه نکن، اینقدر رفتی تو حیاط رفتی اومدی، گفتی: انا لله و انا الیه راجعون،  بابا منو داغونم کردی، دست بردم نمک رو بردارم، یه وقت دستم رو آروم گرفت، گفت:جان بابا اون شیر رو بردار، امشب یه حرف داریم با آقامون، آقا جان شیری که دختر آورد نخوردی، ولی شیری که چند شب دیگه، بچه های یتیم می آرن، می خوری، باشه،  دل شکستن هنر نمی باشد، دیدم چند لقمه با نمک غذا رو خورد، سفره رو جمع کن، چشم بابا، مگه میخوابه، کسی که میخواد بره زهرا رو ببینه، مگه میخوابه، کسی که میخواد ملاقات خدا بره، مگه میخوابه، بذارید یه ذره از زبون زینب بگم:

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

هرکجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

بعد عمری من فقط یکبار بر تو رو زدم

کم بگو ، دست از سرم بردار زینب جان برو

تو با دخترت این جوری حرف نمی زدی، چی شده بابا؟ هی میگی دست از سرم بردار

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

بابا مسجد نرو، برو نخلستان، مگه نمی خوای مناجات کنی.

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

یه بار این طوری کرده دیگه، مگه ندید داشت می بردنش، گفت:فضه کاری نداشته باش، تو بچه رو جمع کن من رفتم.

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها

پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

مادر کجایی بیایی یه بار دیگه، دست به کمر بندش ببری

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

گیسویش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم

گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود

کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون

رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

ای غریب کوچه ها ، ای حیدر بی فاطمه

مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در بین کوچه، بین چهل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

دانلود مداحی

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج حسن خلج

 

فرمود: حسن جان برو ببین هرکی جلو در خونه هست، مردمی که جمع شدن، همه بگو برن، کسی نمونه، امام حسن علیه السلام آمد گفت: همه برن، کسی نمونه، تشریف آوردن داخل منزل، دقیقه ای گذشت، آقا فرمودند دوباره، حسن جان برو ببین اگه کسی هست، مانده، بگو نمونند، بهشون بگو بابام گفته، کسی اینجا جمع نشه همتون برین خونه هاتون، امام حسن علیه السلام دوباره تشریف آوردند، اعلام کردند کسی نمونه، بابام فرموده همه برید، اون تعدادی که مونده بودن همه رفتند، دقیقه ای گذشت آقا فرمود حسن جان، برو ببین اگه کسی هست، دنبال یکی داره میگرده امیرالمؤمنین علیه السلام، هی حسن رو میفرسته، بلکه اونی که میخواد پیدا کنه، حسن جان برو ببین اگه کسی هست، بگو نمونید، اومد دم در دید همه رفتند، یکنفر سرش رو گذاشته به دیوار، در خونه ی امیرالمؤمنین زار زار گریه میکنه، آقا امام مجتبی علیه السلام فرمودن: مگه نگفتم برید، مگه نشنیدید امر بابام امیرالمؤمنین رو، فرمود همه برن، کسی نمونه، سرش رو بلند کرد ، گفت آقاجان، جانم فدای تو من نمی تونم جایی برم، همه هستیم تو این خونه است، برو به بابات بگو فلانی گفت: من نمی رم، اینجا هستم آقا، امام حسن علیه السلام برگشتند داخل منزل، عرض کردند، یاابتا، فلانی نشسته جلو در همه رفتند، هرچی بهش میگم حرف گوش نمیده، میگه من کجابرم، جایی نمیرم، جایی ندارم برم، همه کسم توی این خونه است، آقا تو اون حالت نقاهت و جراحت یه لبخندی به لبهاشون نشست فرمود: حسن جان پس برو دستش رو بگیر بیارش تو، امشب من و توام در خونه ی امیرالمؤمنین اینقدر نشستیم، دستمون رو گرفت، آورد تو، همه نشستن دور تا دور، طبیب معاینه اش رو داره انجام میده، از قول بی بی زینب بگم:

چشمان ما به سوی نگاه طبیب بود

خدایا جواب طبیب چی می خواد باشه، یه نگاه به بابام کردم

اما دل پدر نگران دل حبیب بود

بابام زیر لب هی میگفت: یازهرا، یازهرا، صحنه ی خونه ی امیرالمؤمنین رو بی بی حضرت زینب سلام الله علیها داره برات تصویر میکنه

قرآن به سر گرفته اباالفضل بی قرار

هی میگه یا الله بابامو از تو می خوام، نیمه های دل امشب بود، چشمای بی رمقش رو باز کرد، فرمود : حسن جان بگو همه از اتاقم بیرون برن، فقط بچه های فاطمه بمونن، همه از اتاق بیرون رفتن، چشمای بی رمق رو باز کرد، یه وقت ببینه عباسم دستاشو رو سینه اش گذاشته، عقب عقب داره از اتاق خارج میشه، زبان یارا نمی ده، دیگه نیرویی تو جان امیرالمؤمنین علیه السلام نیست، با دست اشاره کرد، تو کجا می ری، عزیز دلم، پسرم، بیا بنشین کنارم بابا، نشست مؤدب و دو زانو، عرضه داشت باباجان، فرمودید: بچه های فاطمه، من مادرم ام البنین ِ، کنیز زهراست، من خودم غلام بچه های فاطمه ام، فرمود: عباس جان با دل من این جور نکن، پسرم وصیت دارم باهات، دست حسین رو گرفت، تو دست عباس گذاشت، آی مردم، امام صادق علیه السلام فرموده: هر شب ماه رمضون شب زیارتی ابی عبدالله است، این شب ها هرچی می تونی برا حسین گریه کن، معمولاً کوچیکتر و دست بزرگتر میسپارند، اما اینجا برعکس شد، فرمود: عباس جان حسینم رو دست تو سپردم، نکنه حسینم رو تنها بگذاری، تیر خلاص رو  بزنم، این دست دیگه از دست حسین جدا نشد، تا کجا، کنار علقمه، لشکر دیدن حسین پیاده شد، یه چیزی رو از رو زمین برداشت، هی میبوسه، هی به چشماش میکشه، راوی میگه گفتم: حسین ورق قرآن پیدا کرده، جلو رفتم، دیدم دست قلم شده ی عباس، حسین..........

روضه شهادت امام علی (ع) - چشمان ما به سوی نگاه طبیب بود - حاج حسن خلج

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج حسن خلج

 

ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا

برا داغ روی قلبش، از غم فراق زهرا

دیگه تیر آخره حضرت زهرا سلام الله علیها، روایت میگه:آخرین کسی که شفاعت میکنه، خانم زهرا سلام الله علیهاست، دیگه میاد جارو میکنه کف محشر رو، دیگه اونی هم که امام حسین نبردتش دیگه، خیلی جامونده ها، من و توییم دیگه، ان شاءالله ما میمونیم،  تا زهرا سلام الله علیها بیاد ما رو ببره

یکی دو تا که نبوده، غم و غضه های حیدر

غم محسن، غم زهرا، غصه ی مرگ پیمبر

غصه ی در شکسته، غصه ی خونه ی سوخته

مرد پست بی حیایی، که در و به سینه دوخته

ریختن تو خونه، یکی دوتا نه،  فاطمه، پشت در افتاده، خاک به دهنم، بعضی ها می گن، در کنده شد، افتاد رو زهرا سلام الله علیها، خونه ی علی که خونه ی من و تو نبوده، راهی نبوده، مجور بودن پاشون رو بذارن رو در، ریسمان انداختن گردن علی، کشون، کشون دارن میبرن، علی رسید بالای سر فاطمه، صحنه چی بوده؟ عبا رو از دوش برداشت، انداخت رو فاطمه.....عباس کجا بودی، کاش بودی، کاشکی میومدی، تو حسابت با حسین علیه السلام فرق میکنه، با حسن، کاشکی بودی شمشیر رو میکشیدی،

مرتضی رفت و تموم شد، غصه هاش ولی امشب

آخر دردهای حیدر،  اول غصه ی زینب

حالا این زینب و نخل غم که میزنه شکوفه

حالا این زینب و این سنگای بی حیای کوفه

کار زینب شروع شد، زینب جان آماده ای؟

زینب و داغ برادر، زینب فراغ دلبر

زینب و رخت اسیری، چی بگم الله اکبر

پیش چشماش که دو دریاست

گل یاس و تیغه ی داس

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، می فرمایند ، شهادت حق ماست. اما اونی که امام زمان رو می سوزونه اینه،

گل یاس و تیغه ی داس

آسمون کاشکی خرابشی

زنجیر و ناموس عباس

میشه همچین چیزی؟بالا نیزه تماشا کنه، غل و زنجیر بندازن، دست و بازوی زینب رو ببندن... 

روضه شهادت امام علی (ع) - ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا - حاج حسن خلج

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج سعید حدادیان

 

چی میشه گذشته ها رو نبینی

هیچی رو به روی بنده ات نیاری

چی میشه یه بار برای همیشه

دستمو تو دست مهدی بذاری

الهی العفو

مردم کوفه به هم خبر میدن

چشمای مولا دیگه وا نمیشه

مرحمی برای مولا بهتر از

دیدن فاطمه پیدا نمیشه

زینب بالا سرشه، هر وقت زخم وا میکنه با اشک های چشمش زخم میشوره، وقتی به سر بابا نگاه کرد یه منظره یادش اومد..

یاد اون شب که تو شهر مدینه

سرتو به روی دیوار کوبیدی

کسی از حال دلت خبر نداشت

به منم نگفتی بابا چی دیدی

فقط وقتی اسما پرسید، آقا جان جلوی بچه ها اینجوری گریه نکن دق می کنن، آقاجان به ما گفتی گریه نکنیم، خودت چرا ناله میزنی؟ اسما حالا معلوم شد چرا گفت از زیر پیراهن غسلش بدم، اسما گریه ام از اینه، زهرا دردهای دلش رو به من علی هم نگفت، همین الان دستم به بازوی ورم کرده زهرا خورد. اگر کسی مادرش یا همسرش بیمارستانه مریضه، زیاد سوال نکنید ازش. انگار امام صادق (ع) نمیخواست مو شکافی بشه، گفتند: آقا چی شد مادرت هجده سالگی از دنیا رفت؟ فرمود:"دستش درد می کرد". آقا جان کسی از دست درد از دنیا نمیره، بگو نمیخوام بگم چی شد، بی بی با دست کمر علی رو گرفته باشه سر بالاست دست پایینه، اگه بخوان به دست بزنن... مگه میشه فقط به دست بخوره، سر، صورت، پهلو، هجده ساله همین جوری از دنیا نمیره، یه خبرایی بوده تو کوچه، سادات مادرتون رو تنها گیر آوردند، غریب گیر آوردند، دست علی رو بسته دیدند، زدند. دستش درد می کرد، برید بپرسید کسی از دست درد نمی میره. علی هم نگفت، سوال کرد ته کار رو گفت، گفت دستم به بازو رسیده و الا وقتی باز کرد این روسری رو، دو سه ماه بود این روسری رو جلو علی وا نمی کرد، وقتی وا کرد شاید تازه معلوم شد چقدر از موها سوخته بود شاید جای سیلی رو دید.

دانلود روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س)http://s4.picofile.com/file/7865707953/download_2.gif

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج محمود کریمی

من نمی دونم چه سرّیه مبعث میگن عاشورا بخون، عید فطر میگن عاشورا بخون، سفارش شده، غدیر میگن عاشورا بخون، عید قربان میگن عاشورا بخون، شهادت بی بی میگن عاشورا بخون، شب بیست و یکم هم میگن عاشورا بخون، آخه امشب کوفه کربلاست، آروم آروم علی داره چشماشو میبنده، هی چشماشو باز میکنه، به هوش میآد از هوش میره،

تنگ غروب بچه ها، بیایید من و یاری بدید

حسنم حسینم

پاشید برای یتیما، سفره ی افطاری بدید

دختر من چادرت و با اشک چشمت تر نکن

کشتی من و  با گریه ها مادر مادر مادر نکن

زهر ستم کرده اثر چشام داره تار میبینه

زینب

چشای تاریک بابات باز در و دیوار میبینه

تازه فهمیدم فاطمه ام چی کشید، روزای آخر دیگه چشماش نمیدید

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

گریه نکن بذار بابات حرف بزنه، گریه ات داره من و میکشه زینب

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

بریز میون کفنم خاک مزار مادر ُ

یاری کنید که پا بشم تو نفسای آخرم

مادرتون منتظر باید برم باید برم

دیگه لفظ عوض شد

چیزی نمودنه تا بیام فاطمه جون کنار تو

تو اومدی و سر شده زمان انتظار تو

منتظرم بیا بشین

بیا و زخمم و ببین

بذار که یاریت بکنم

تا که نیفتی رو زمین

شبیهه اون روزایی که تو بودی بین بسترت

با پر معجر میگیره اشک چشام و دخترت

دوباره به هوش اومد

وصیت کربلا رو باید بگم تا بدونند

همه برن بیرون فقط حسین و عباس بمونند

این ساعات همه نگاه میکنند به لب های مبارکش، بچه های ام البنین، موالی ما، امامان ما، صاحب اختیارای ما، بچه های حضرت زهرا سلام الله علیها نشستند، همه دارند به لب آقا نگاه میکنند، نفس به شماره افتاده، آروم فرمود:چی داره داره میگه آقا/گوش و نزدیک آوردند، دیدند آروم داره میگه:"همه برن بیرون"همه بلند شدند، فرمود:"بچه های فاطمه ام بمونند"چهار تا عزیز دوردونه های بی بی نشستند، همه اومدند بروند بیرون، زیر لب آقا فرمود:"عباس"با اشاره فرمود بمون، چه خبر میخواد بشه

ای گل نازنین من شیر بچه ی ام بنین

میخوام باهات حرف بزنم پیش برادرت بشین

امشب خود علی روضه کربلا خوند

اگه ی میخوای که شاد بشه دختر شاه عالمین

عباس من تو کربلا جون تو  و جون حسین

پسرم

وقتی چشات تیر میخوره حرف من و بیاد بیار

به جای دستات پسرم با زانوهات تیر و درآر

یاد حرف باباش افتاد عباس تیر و مابین دو کنده ی زانو، سر بالا کشید، کلاه خود از سرش افتاد، یه وقت سر عباس......

دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

میثم مطیعی

 

بارالها تو رحیمی، بعلی بعلی

برامون زوده یتیمی، بعلی بعلی

ای خدا این دل خسته

به در خونت نشسته

حق اون فرق شکسته

 بعلی بعلی

جز تو یا رب، کی می دونه

دل بابامون چه خونه

داغ مادر بسمونه

بعلی بعلی

بوی زهرا می یاد امشب

 قرآن سر گرفته زینب

بک یا رب بک یا رب

بعلی بعلی

ای خداجون بر لب اومد

حال بابا می شه هی بد

بمحمد بمحمد

 بعلی بعلی

این امام عالمینِ

 فاتح بدر و حنینِ

بالحسین بالحسینِ

 بعلی بعلی

بعد تو وای از جسارت

 خیمه هامون می شه غارت

می ره زینب به اسارت

 بعلی بعلی

دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج محمدرضا طاهری

این شبا که شب درده

شب غصه یه مرده

بگو با یتیم کوفه

که بابات بر نمی گرده

هنوز چشم براه باباست

مرگشو باور نداره

شبا تو خوابش میبینه

که روی دوشش سواره

هی میگه مادر کجاست اون بابای مهربونی که میومد منو رو دوش سوار می کرد....

بابا حیدر بابا حیدر

شب و تاریکی صحرا

کنار مزار مولا

یتیماش عزا گرفتند

یاد مادر یاد بابا

یکی قرآن، یکی خرما

یکی هم گلاب میاره

زینبم رو خاک قبرش

چند تا شاخه یاس میذاره

بابا منزلت مبارک

تو به آرزوت رسیدی

بگو چی شد موقعی که

صورت مادر رو دیدی

دل من تنگ برای

نگاهی که مهربونه

راستی بابا هنوز مادر

 قامتش از غم کمونه

بابا حیدر بابا حیدر

دارند میان از تشییع جنازه امام حسن و ابی عبدالله، دیدند از یه خرابه ای صدای آه و ناله میاد، فرمود: حسین جان بیا بریم ببینیم چه خبره، اومدند دیدند یه پیرمرد نابیناست، امام مجتبی اومد بالای سرش بابا چرا داری آه و ناله می کنی چرا داری اشک میریزی، عرضه داشت: چند شبه اون رفیق مهربونی که هر شب میومد بهم سر میزد سرم رو به بالین می گرفت درد دل باهام می کرد من درد دل می کردم. اینها شاید درد دلهایی باشه که آوردند زبون حاله گاهی وقتا می نشست باهام یه حرفهایی میزد میگفت: پیرمرد یکی بود یکی نبود یه روزی تو مدینه یه خونه رو آتیش زدند، دستای یه مرد رو غریبونه بستند، جلوی چشمش خانومش رو می زدند، وقتی وارد این خرابه می شد در و دیوار بهش سلام می کردند. امام مجتبی فرمود: پیرمرد ما الان داریم از تشییع جنازه ی اون آقا میایم، اون آقایی که میگی بابای من بود؛ اگه قراره کسی روضه بخونه من باید برات روضه بخونم، آخه جلوی چشمای من مادرم رو زمین افتاد، نذاشتم بابام بفهمه، جلوی من مادرم رو زدند، چرا این رو گفتی، اینجا چرا رفتی، میخوام بگم علی جان کارت این بود به خرابه ها می رفتی سر میزدی، خرابه نشینها رو نوازش می کردی من هم یه خرابه رو سراغ دارم، اینقدر خرابه نشین ها رو نوازش کردند، تا صداش بلند شد گفت: بابا، کجا کسی سراغ داره یه دختر بچه نیمه شب اون هم دختری که بابا از دست داده بهانه بابا بگیره، بگن سر بریده باباشو براش ببرید؛ هر کی رفته حرم این بی بی می دونه اینقدر عروسک رو ضریح ریختند یعنی آی مردم شام دختر بچه رو با عروسک آروم می کنند نه با سر بریده بابا ....

 دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج سعید حدادیان 

باز با یه کم نون و نمک مثل همیشه سر کرد

به یاد قصه ی فدک دوباره دیده تر کرد

ستاره بارونه چشاش به یاد ماه نیلی

به یاد گوش و گوشواره به یاد ضرب سیلی

 دل تنگ زهرایم،تنهای تنهایم

یکی نبود تو اون کوچه کمک کنه به زهرا

به یاد قصه ی فدک آتیش گرفته مولا

قباله رو گرفته بود،دست امام حسن علیه السلام رو گرفته ،داره می ره خونه،امام حسن افتخار می کنه،مادرم با منطق کوبنده اش رسواشون کرد،آفرین مادر،حق خودت رو گرفتی،بارک الله مادر،غوغا کردی،حماسه آفریدی،یه دفعه از روبرو اون نانجیب داره می آد،فاطمه کجا بودی،مسجد،حقم رو گرفتم،یا الله،امام زمان(عج)ببخشید،سادات معذرت می خوام،می خواید جمع کنم هیچ چیز نگم،به فاطمة الهی العفو    

روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س) 

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
تیر
۹۴

ای سپهر کرم و جود و سخا یا عباس/ای محیط ادب و مهر وفا یا عباس

ای همایتگر قرآن که تو را رهبر دین/داده فرماندهی کل قوا یا عباس

ای فرات از تو خجل،ای تو خجل از زینب/به روان همه بخشیده صفا یا عباس

گر نیامد به کنار بدنت ام بنین/دیده بگشا و ببین فاطمه را یا عباس


دریافت فایل
http://rasekhoon.net/media/download/655865/حاج-مهدی-منصوری-مناجات-و-روضه-حضرت-ابوالفضل(ع)(ای-سپهر-کرم-و-جود-و-سخا-یا-عباس

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
تیر
۹۴
دست علمگیر

پنج امامی که تو را دیده اند/دست علمگیر تو بوسیده اند

چشم خداوند چو دست تو دید/بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

                                 ریاضی یزدی

دل خونین

دیده بگشا که طبیب بر سر بالین آمد/دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد

دیده بر هم منه ای سرو به خون قلتیده/تا نگویند حسین داغ برادر دیده

دیده بگشا که طفلان همه غوغا دارند/جرعه آب روان از تو تمنا دارند

سپهر کرم،عباس

ای سپهر کرم و جود و سخا یا عباس/ای محیط ادب و مهر وفا یا عباس

ای همایتگر قرآن که تو را رهبر دین/داده فرماندهی کل قوا یا عباس

ای فرات از تو خجل،ای تو خجل از زینب/به روان همه بخشیده صفا یا عباس

گر نیامد به کنار بدنت ام بنین/دیده بگشا و ببین فاطمه را یا عباس

دست تو دست خدا بود که در گهواره/بوسه می داد برآن شیر خدا یا عباس

این عجب نیست که زهرا به کنار بدنت/سر دهد زمزمه وا ولدا یا عباس

این توئی با بدن غرق به خون روی زمین/با علی در دل محراب دعا یا عباس

در جزا فاطمه آرد به شفاعت همراه/بر نجات همه در روز جزا یا عباس

شبل مرتضی

پر کرد مشک و پس کفی از آب برگرفت/می خواست تا که نوشد از آن آب خوش گوار

آمد به یادش از جگر تشنه حسین/چون اشک خویش ریخت زکف آب و شد سوار

برخود خطاب کرد که ای نفس اندکی/آهسته تر که مانده حسین تشنه در کنار

عباس،بی وفا تو نبودی،کنون چه شد؟/نوشی تو آب و مانده حسینت در انتظار

شد با لبان تشنه از آب روان،برون/دل پر زجوش و مشک به دوش،آن بزرگوار

کردند جمله،حمله بر آن شبل مرتضی/یک شیر در میانه گرگان بی شمار

یک تن کسی ندیده و چندین هزار تیر/یک گل کسی ندیده و چندین هزار خار     

      وفائی

چرا ای غرق خون از خاک صحرا برنمی خیزی/حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی

خیام کودکان از آب خالی مانده،واعطشا!چرا سقای من از پیش دریا برنمی خیزی

منم تنهای تنها و عزیزانم به خون غلتان/چرا بر یاری فرزند زهرا برنمی خیزی

غم عظمی

چون لب تشنه به دریا پا نهاد/ماه گویی بر لب دریا فتاد

اشک آمد آب را یاری دهد/تشنه ای را بلکه غمخواری دهد

چشم،روی موج دریا گریه کرد/بر لب خشک عطش زا،گریه کرد

آب را در دست و لب،شاداب دید/کودک لب تشنه را در آب دید

مشک را پر کرد و بیرون شد زآب/قلب آب از کام خشکش شد کباب

از قفا دستش جدا شد از یمین/دست او افتاد خونین بر زمین

دست دیگر را چو دیگر دست داد/این چنین بود و نبود و هست داد

آب شد شرمنده از ایثار او/پاکبازی بین همه در کار او

چون شه دین بانگ ساقی را شنید/سوی نخلستان به هر سویی دوید

دید عباسش به خون قلتان شده/از تف عشق و عطش،بریان شده

گفت پشتم زین غم عظمی شکست/کشتی صبر و سکون در خون نشست            

      طالبی

  • سید محمد علوی زاده
۱۲
تیر
۹۴

من دُرّ یتیم مجتبایم

قربانی شاه کربلایم

لب‌تشنۀ آتش درونم

دل‌دادۀ حجله‌گاه خونم

نیش سر تیرهاست نوشم

کز زخم بدن زره بپوشم

من باغ گل به خون خضابم

خوناب گلو بود گلابم

قرآن به خون نشسته‌ام من

آیـات ز هـم گسسته‌ام من

یک لاله و سیزده بهارم

زخمی شده از هزار خارم

آن شب که شب وصال ما بود

آمادگی قتال ما بود

دل‌باختۀ شهادتم دید

در مکتب خون مرا پذیرفت

از سوی خدایم «ارجعی» گفت

او کعبه، حرم مطاف من بود

انگار، شب زفاف من بود

من بودم و انس با شهادت

تا صبح به موج خون، عبادت

سوگند به سورۀ تبارک

سوگند به آن شب مبارک

هرگوشه هزار عالمم بود

صد لیلۀ قدر، هردمم بود

من شعله‌ای از تب حسینم

من کشتۀ مکتب حسینم

من خون خدا به موج خونم

خون‌نامه عذار لاله‌گونم

کردند چو لاله برگ‌برگم

بگرفت به بر عروس مرگم

شد نُقل عروسی‌ام همه سنگ

پیوسته زدند بر تنم چنگ

سرمستی‌ام از می اجل بود

خون گلویم به لب عسل بود

پیراهن نازکم زره بود

بغضم همه در گلو گره بود

جسمم هدف هزارها تیر

آراست تنم به زخم شمشیر

در خون گلو چو غوطه خوردم

جان در بغل عمو سپردم

با خنده به خاک آرمیدم

بوی پدر از عمو شنیدم

زخم بدنم به پیکرش بود

انگار که زخم اکبرش بود

غم عقده شد و گلوی او بست

فرمود که داغ تو چه سخت است

من داغ علی دوباره دیدم

اعضای تو پاره‌پاره دیدم

بالای سرت برابر من

استاده حسن برادر من

او نالۀ آتشین کشیده

من اشک خجالتم به دیده

فریاد که از شرار این غم

آتش شد و سوخت نخل «میثم»
سازگار
*****
سپرت سینۀ مجروح و زره پیرهنت

اجلت یار و عسل لختۀ خون در دهنت

سیزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه

شسته با خون گلویت شده آیات تنت؟

روی هر زخم تو باشد اثر زخم دگر،

جای مرهم که گذارند به زخم بدنت

آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون

تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟

می‌زند چاک، گریبان جگر را یوسف

گر ببیند که به خون شسته شده پیرهنت

جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من

تو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟

قتلگاه تو شده حجلۀ دامادی تو

می‌چکد خون سر از زلف شکن در شکنت

چاک‌چاک است تنت چون جگر پاک حسن

ای ز سرتابه‌قدم حُسن حسن در حسنت

من نگه کردم و تو دیده به هم دوخته‌ای

جگرم سوخت از این دیده به هم دوختنت

هر دلی شمع‌صفت سوخته در ماتم تو

چون دل «میثم» دل‌سوخته در انجمنت

سازگار

*****

ای عسلت از دم شمشیرها!
خنده زده زخم تو بر تیرها
زخم بدن توشه، خطر زاد تو
روز شهادت شب میلاد تو
دسته گل حجله ی تو سنگ ها
گشته تنت دستخوش چنگ ها

  • سید محمد علوی زاده
۱۲
تیر
۹۴

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله
زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله
دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله
مستجاب است دعا گوشه‌ی شش‌گوشه‌ی تو
حرمت عرش معلی‌ست اباعبدالله
هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده‌ی زهراست اباعبدالله
بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم
جلوه‌اش اکبر لیلاست اباعبدالله
چشم ما روز قیامت به پر قنداقه‌ست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله
روزی گریه‌ی ما دست رباب افتاده
روضه‌خوان در دل صحراست اباعبدالله
باب بین‌الحرمین از حرم عباس است
همه جا سفره‌ی سقاست اباعبدالله
هر که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه‌زن زینب‌کبری‌ست اباعبدالله
مادرت گفت "بنیَّ" دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله
مادرت گوشه‌ی گودال تماشا می‌کرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله

 

شاعر : قاسم نعمتی

  • سید محمد علوی زاده