روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

۳۵۹ مطلب با موضوع «روضه» ثبت شده است

۱۱
اسفند
۹۵

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزاول

دو نفر مرگ خودشان را از خداطلب کردند ، یکی مادرش فاطمه بود ، هی می گفت : خدا دیگر مرگ زهرا را برسان . یکی هم میوۀ دلش موسی بن جعفر ، آخر هر روز وقتی غروب می شد آنقدر سندی بن شاهک ، آقا را تازیانه و سیلی می زد دیگر روزهای آخر لحن مناجات امام تغییر کرد هی صدا می زد : خدا دیگر مرگ موسی بن جعفر را برسان . دعای امام مستجاب شد . اما آی دلهای آماده ، اما وقتی که بدنش را زندان غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند ، کربلائی ها ، من بمیرم ، کربلا تو گودی قتلگاه زینب بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر را دید ، بجای دلداری و تسلیت هم دختر را زدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند : بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند .

************

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزدوم

همه شنیده اید که نگهبان زندان امام ، سندی بن شاهک یهودی بود ، هارون سفارش کرده بود هر چه می توانی این آقا را آزار و اذیت کن ، مولا روزها روزه می گرفتند ، شبها هنگام افطار با تازیانه آقا را پذیرایی می کرد ( رحمت خدا بر این ناله ها ، یاد امام ، شهداء ، اموات فیض ببرند ) امام رضا آمد بغداد گوشه زندان سر بابا ر به دامن گرفت ، آخر هر پدری آرزو دارد آن لحظه ی آخر میوۀ دلش را ببیند .
اما قربان آن حسینی که در گودی قتلگاه افتاده بود کسی نبود سر عزیز فاطمه را به دامن بگیرد .
یک وقت عزیز فاطمه احساس سنگینی کرد روی سینه مبارک ، تا چشم باز کند ببیند شمر با خنجر برهنه . همه صدا بزنید حسین …

**********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزسوم

امروز گریه کنید بر آن آقایی که چهار نفر بدنش را از زندان بیرون آوردند گفتند بدنی که سالها تو سیاه چال بوده ، چرا اینقدر سنگین است وقتی نگاه کنند ببینند هنوز غل و زنجیر بر این بدن مطهر مانده است .
اما کربلا عوض تشییع ، اسبها را نعل تازه زدند بر بدن عزیز زهرا …

*********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزچهارم

پس ازشهادت امام ، بدن مطهر آن مظلوم غریب را چند نفرغلام ،از زندان بیرون آوردند…
شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد :
هذا اِمام الرَّفضه فَاعرفُوهُ …این پیشوای رافضیان است او را بشناسید
توی اون زندان تاریک هرچه که بوده … هر بلایی که به سر امام آوردند … اما زن و بچه در امان بودند …حتی بعد از شهادت مردم رفتند تسلیت گفتند …. سر سلامتی میگفتند ….

اگرچه ظلم دیدم مخفیانه بزد       دشمن مرا سیلی شبانه
شکنجه دیدم از هر نوع اما         نزد کَس دخترم را تازیانه

اما بمیرم برای مظلومیت شهید کربلا … بعد از شهادتش به بچه های تشنه اش رحم نکردند …

اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند     دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟

******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزپنجم

وقتی که بدن نازنین و مطهرآقا موسی بن جعفر را از زندان ،غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند
اماکربلا در گودی قتلگاه بی بی زینب سلام الله علیها
بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر بابا را دید …
بجای دلداری و تسلیت با تازیانه آمدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند

***********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزششم

از آن روزی که امام هفتم را دستگیر و زندانی کردند هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه پهن می کردند ، این زن بچه ای که سالها بابا ندیدند جمال امام رضا را بجای بابا تماشا می کردند .
اما مثل امشب (۲۵ ماه رجب ) بستر امام رضا در دهلیز خانه پهن کردند هر چه منتظربودند دیدند امام رضا نیامد ، شب نیمه شد حضرت رضا نیامد ، یک وقت خواهرش معصومه دید امام رضا وارد شد اما شال عزا بر گردن انداخته فوراً آمد مقابل برادر ، برادر کجا بودی ؟ دیر آمدی ؟ دیدند آقا مثل ابر بهار گریه می کند آقا مگر چه شده ؟ فرمود: خواهرم برو لباس عزا بتن کن دارم از گوشه زندان بغداد می آیم ، بابای غریب مان غریبانه گوشه زندان جان داد .

درب زندان را برویش غیرغم کس وا نکرد       جز اجل در گوشه زندان کسی شادش نکرد

اما کربلا ، امام سجاد نتوانست بیاید گودی قتلگاه ، یک وقت نگاه کند ببیند سر بریده بابا بالای نیزه است .

*******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزهفتم

سه تا بدن سه روز روی زمین بود ، قربان این سه بدن مطهر ، یکی بدن مطهر امام جواد الائمه بود اما کبوترها آمدند بال به بال یکدیگر دادند نازنین بدن امام جواد را سایه انداختند ،
یکی بدن مطهر موسی بن جعفر بود ، سه روز روی زمین بود اما سایبان دارد بعد سه روز کفن قیمتی بر بدن آقا کردند ، اما با چه عزّت و جلالی بدن تشییع کردند ( رحمت خدا بر این ناله ها و زمزمه ها ) .
اما قربان آن بدنی که سه روز برهنه روی زمین داغ کربلا ، وقتی امام سجاد آمد فرمود : بنی اسد بروید بوریا بیاورید بدن پاره پاره بابا را میان بوریا پیچید سرازیر قبر کرد بعد لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ، همه صدا بزنیم حسین .

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

یابن الحسن یابن الحسن..

یک وقتی هم این اشعار زبان حال بی بی فاطمه سلام الله علیها بود، مردم آمدند و به اعتراض گفتند: به زهرا بگویید یا شب گریه کندو روز آرام بگیرد یا روز گریه کندو شب آرام بگیرد!

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

رو بگیرم از علی، یا از حسن، یا از حسین؟!

 ناله از داغ پسر، یا گریه بر بابا کنم؟!

 طالب مرگم، ولی قوت ندارد بازویم

 تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم

 تخته‏ی در، صفحه‏ی تاریخ غم های علی ست

 من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم

 در دل شب، سنگدل ها می‏برند از ریشه‏اش

 روز اگر در سایه‏ی نخلی، عزا بر پا کنم!

 من دعا کردم اجل آید ملاقاتم ز راه

 از چه باید در به روی قاتل خود وا کنم؟!

 کفْن و دفن و قبر من باید نهان ماند ز خلق

 تا که دشمن را به هر عصر و زمان رسوا کنم

  • سید محمد علوی زاده
۰۶
آبان
۹۴
إنَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام لَمّا حُمِلَ إلَى الشّامِ جَنَّ عَلَیهِمُ اللَّیلُ، فَنَزَلوا عِندَ رَجُلٍ مِنَ الیَهودِ، فَلَمّا شَرِبوا وسَکِروا، قالوا لَهُ: عِندَنا رَأسُ الحُسَین
فَقالَ لَهُم: أرونی إیّاهُ، فَأَرَوهُ إیّاهُ بِصُندوقٍ یَسطَعُ مِنهُ النّورُ إلَى السَّماءِ ، فَعَجِبَ الیَهودِیُّ ، وَاستَودَعَهُ مِنهُم ، فَأَودَعوهُ عِندَهُ .
فَقالَ الیَهودِیُّ لِلرَّأسِ وقَد رَآهُ بِذلِکَ الحالِ : اِشفَع لی عِندَ جَدِّکَ . فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، وقالَ : إنَّما شَفاعَتی لِلمُحَمَّدِیّینَ ولَستَ بِمُحَمَّدِیٍّ ، فَجَمَعَ الیَهودِیُّ أقرِباءَهُ ، ثُمَّ أخَذَ الرَّأسَ ووَضَعَهُ فی طَستٍ ، وصَبَّ عَلَیهِ ماءَ الوَردِ ، وطَرَحَ فیهِ الکافورَ وَالمِسکَ وَالعَنبَرَ .
ثُمَّ قالَ لِأَولادِهِ وأقرِبائِهِ : هذا رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ، ثُمَّ قالَ : وا لَهفاه ! لَم أجِد جَدَّکَ مُحَمَّدا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیهِ ، ثُمَّ وا لَهفاه لَم أجِدکَ حَیّا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیکَ واُقاتِلَ دونَکَ ، فَلَو أسلَمتُ الآنَ أتَشفَعُ لی یَومَ القِیامَةِ ؟
فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، فَقالَ بِلِسانٍ فَصیحٍ : إن أسلَمتَ فَأَنَا لَکَ شَفیعٌ . قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ وسَکَتَ ؛ فَأَسلَمَ الرَّجُلُ وأقرِباؤُهُ

ترجمه: هنگامى که سر امام حسین علیه السلام را به شام مى بردند ، شب بر آنان در آمد . آنان ، بر مردى یهودى فرود آمدند و چون شراب نوشیدند و مست شدند ، گفتند : سر حسین ، نزد ماست . او به آنان گفت : آن را به من ، نشان بدهید .
آنان ، سر را در صندوقى به او نشان دادند که از آن تا آسمان ، نور بر مى خاست . یهودى به شگفت آمد و از آنان خواست که آن را به او امانت دهند . آنان نیز آن را امانت دادند . یهودى ، هنگامى که سر را به آن حال دید ، به آن گفت : شفاعت مرا نزد جدّت بکن . خدا ، سر را به زبان در آورد و گفت : شفاعت من ، فقط براى معتقدان به دین محمّد صلى الله علیه و آله است و تو محمّدى نیستى.
یهودى ، نزدیکانش را گِرد آورد و سپس سر را گرفت و در تشتى نهاد و گلاب بر آن ریخت و کافور و مُشک و عنبر بر آن نهاد . آن گاه به فرزندان و نزدیکانش گفت : این ، سر فرزند دختر محمّد صلى الله علیه و آله است . سپس گفت : آه که جدّت محمّد را نیافتم تا به دست او اسلام بیاورم! و آه که تو را زنده نیافتم تا به دست تو مسلمان شوم و برایت بجنگم! اگر اکنون مسلمان شوم ، روز قیامت ، شفاعتم را مى کنى؟ خدا ، سر را به سخن در آورد و آن ، با زبانى شیوا گفت : «اگر اسلام بیاورى ، من شفیع تو خواهم بود» . این را سه بار گفت و خاموش شد . مرد یهودى و نزدیکانش ، مسلمان شدند .
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
مسلمان شدن یهودی به واسطه سر مقدس امام حسین (ع) (مقتل)
13.08 MB
دانلود

منبع مقتل:

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج ٢ ص ١٠٢ ، بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ١٧٢ ح ٢٠ .

منبع:

meysammotiee.ir

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

اقایان عزیز! خدا قسمتتان کند به عراق بروید. وقتی می خواهید از بغداد به سمت کربلا بروید  اگر نگاه کنید ، بین درخت های خرما دوتا گنبد کوچک پیداست. به راننده می گویید: اینجا کجاست؟ میگوید :قبر دوتا بچه های مسلم بن عقیل است. وقتی داخل حرمشان می شوی خدا شاهد است نه واعظ میخواهی نه زیارتنامه خوان ونه روضه خوان همین که پایت را داخل حرم این دوبچه می گذاری و دوتا قبر کوچک را پهلوی هم می بینی اتش میگیری. بعد از شهادت مسلم درکوفه وشهادت امام حسین(ع) اهل بیت را به کوفه اوردند. دوتا بچه های مسلم نزد شریح قاضی بودند. شریح با اینکه علیه حسین (ع) فتوای جهاد  داده بود اما دوتا بچه های مسلم  را لو نداد و انها را در خانه نگه داشت.  اهل بیت(ع)وقتی به کوفه امدند، شریح با یک طرح دستی دوتا بچه ها را به زین العابدین(ع) رساند. نمی دانم این حرف را امشب بگویم یا نه؟ ای زن ومرد! نمی دانم خبر دارید یا نه؟ زینب(ع) را درکوفه دوازده روز به زندان بردند. بچه های فاطمه(ع) را دوازده روز به زندان بردند. نمی دانم مفتشین انها چطور فهمیدند که دوتا بچه بر اهل بیت(ع) اضافه شده است؟ انها فهمیدند که دوتا بچه  در خانه شریح بوده اند وبه اقا  زین العابدین (ع) تحویل داده شده اند. عبیدالله یک حساسیت عجیبی نسبت به مسلم بن عقیل و بچه هایش داشت.  وقتی  خواستند ال محمد(ص) را از زندان بیرون اورند، یک مأمور از طرف عبیدالله  دم در زندان ایستاد و گفت: بچه و بزرگ باید خودشان را معرفی کنند تا من اسامی آنها را بنویسم. می خواست بچه های مسلم را پیدا کند. تمام زن ومرد اسامی اشان یادداشت شد. به این دو تا بچه که رسید، گفت: امیر، عبیدالله دستور داده که ما این دو تا بچه را نگه بداریم و باید همین جا بمانند. آقایان عزیز! یک دفعه صدای این دو بچه بلند شد که ای خدا! ما گوشه زندان چه کنیم؟ امام چهارم(ع) هر چه اصرار کرد تا این دو بچه هم همراه آنها بیاید فایده ای نداشت. برای این دو بچه یک زندان بان تعیین کردند. هر روز نزدیک غروب آفتاب فقط دو تا قرص نان جو برایشان می آوردند. برادر بزرگتر اسمش محمد است. یک روز صدا زد: داداش! اینها هر روز غذا را نزدیک غروب آفتاب می آورند خوب است روزها را روزه بگیریم. این بچه ها روزها را روزه می گرفتند. زندانی آنها یک سال به طول کشید. اواخر، یک پیرمرد که اسمش مشکور بود زندان بان آنها شد. یک روز بچه ها به این پیرمرد گفتند: پیرمرد! بگو بدانیم آیا تو پیغمبر اسلام (ص) را می شناسی؟ گفت: من مسلمانم او پیغمبر است، چطور نشناسمش؟ گفتند: بگو بدانیم آیا تو علی (ع) را می شناسی؟ گفت: او امام من است من چطور نشناسمش؟ گفتند : پیرمرد! بگو بدانیم آیا تو حسن را می شناسی؟ گفت: امام دوم من است. گفتند پیرمرد! بگو بدانیم تو حسین را می شناسی؟ گفت: آری امام سوم من است. خدا لعنت کند آنهایی را که پارسال حسین(ع) را کشتند. من مدتی است برای حسین(ع) دارم گریه می کنم. گفتند: پیرمرد! بگو بدانیم آیا مسلم بن عقیل را می شناسی؟ گفت: آری ، نماینده امام حسین(ع) بود. به کوفه آمد او را هم کشتند. پیرمرد گفت: اینها چه سوالی است که می کنی؟ برای چه اینها را از من می پرسید؟ یک وقت گفتند: آی پیرمرد! ما بچه های مسلم بن عقیل هستیم. آی غریب مسلم!...

پیرمرد گفت: آقا زاده ها! چرا زودتر خودتان را به من معرفی نکردید؟ در زندان باز است اگر می خواهید بروید آزادید. اگر هم می خواهید بمانید من غلام شما هستم. هر کار بگویید می کنم. گفتند: پیرمرد! اجاز بدهی ما برویم به خدا دلمان برای مادرمان تنگ شده است. صدا زد: آقا زاده ها! چشم من آزادتان می گذارم بروید. این کار برای من مسئولیت دارد، شاید کشته هم شوم اما این کار را می کنم. فقط یک لطفی بکنید الان می ترسم آزادتان کنم. می ترسم بروید و شما را دستگیر کنند. بگذارید شب شود آن وقت برودید. شب شد. زندان بان در زندان را باز کرد، گفت: دو سه ساعتی بچه ها در کوچه سرگردان بودند. تا بالاخره سر از فرات، کنار نخلها در آوردند. خسته شده بودند. نشستند سر به درخت خرما گذاشتند و خوابیدند. ای کاش آن شب آنجا نخوابیده بودند. صبح شد. زنهای عرب می آمدند از آنجا آب می بردند. کنیز حارث آمد کنار شریعه مشکش را آب کند دید دو تا بچه زیر درخت نشسته اند و دارند گریه می کنند. گفت: شما که هستید؟ گفتند: ما یتیمان مسلم هستیم. آنها را به خانه آورد. به زن حارث گفت: خانم! دو تا مهمان برایت آورده ام  اما این مهمان ها خیلی قیمتی هستند. این مهمانها خیلی با ارزش هستند. گفت: از کجا پیدایشان کردی؟ کنیز جریان را گفت. این زن بچه ها را شست و شو داد. لباسهایشان را عوض کرد. گفت: آقازاده ها! من جای مادر شما هستم. مبادا غصه بخورید.

آی آقازاده های مسلم! امشب لطفی کنید از خدا بخواهید تا خدا حوائج این مردم را که این جور دارند عاشقانه برای شما گریه می کنند برآورد. آی قرض دارها! امشب شبش است، آی مریض دارها! امشب شبش است، آی گرفتارها! دردمندها! این دو تا بچه در خانه خدا آبرو دارند.

این زن به بچه ها غذا داد. شب شد بچه ها را در اتاق دیگری خواباند. در را هم روی بچه ها بست. نصف شب دامادش (و به نقلی پسرش ) حارث آمد. زن گفت: مرد! تا حالا کجا بودی؟ گفت: صبح به عبیدالله خبر دادند که زندان بان، بچه های مسلم را آزاد کرده است. عبیدالله گفته: هر کس این دو بچه را پیدا کند دوهزار درهم به او جایزه می دهم. من از صبح تا حالا خودم و اسبم را در این بیابانها هلاک کردم، دنبال این دوتا بچه گشتم به خدا قسم اگر آنها را پیدا کنم قطعه قطعه شان می کنم. حارث خوابید. یک ساعت خوابش برد. یک وقت دید از داخل آن اتاق صدای گریه بچه ها بلند شد. یکی از بچه ها خوابی دیده بود. بلند شد و برادرش را بیدار کرد. صدا زد: برادر! به نظرم امشب شب آخر عمرمان است. یا الله! حارث از خواب بیدار شد. گفت: صدای گریه بچه از داخل خانه ما می آید؟ زن گفت: شاید برای همسایه ها باشد. گفت: نه از خانه ماست. بلند شد یکی یکی در اتاقها را باز کرد تا به اتاق بچه ها رسید. این دو تا آقازاده را دید که دست به گردن هم انداخته اند و دارند گریه می کنند. این نانجیب گفت: « من أنتما» شما کیستید؟ گفتند: درامانیم؟ گفت: آری. گفتند: بچه های مسلم هستیم. بمیرم این نانجیب آن قدر سیلی به صورت بچه ها زد.

 

یتیمی درد بی درمان یتیمی

  یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل بی بابا نباشد

اگر باشد در این دنیا نباشد

 

گیسوهای این دو بچه را به هم بست. صبح زود بلند شد. غلام و پسرش را برداشت وبه همراه بچه ها کنار فرات آمد تا سرشان را جدا کند. محمد و ابراهیم گفتند: ای حارث! پس به ما مهلت بده تا چند رکعت نماز بخوانیم. مهلتشان داد آنها هم چهار رکعت نماز خواندند دستهایشان را طرف آسمان بلند کردند و گفتند: « ای خدا! بین ما و بین او به حق قضاوت کن!» الله! الله!  ای آسمان چرا خراب نشدی؟ نه غلام حارث و نه پسرش هیچ کدام حاضر نشدند این دو بچه را بکشند. این نانجیب خودش سر از بدن آنها جدا کرد. این بچه ها این قدر پاهایشان را به زمین کشیدند تا از دنیا رفتند. سرها را میان یک ظرف گذاشت و به مجلس عبیدالله آورد. جمعیتی نشسته اند. یک دفع سرها را جلوی امیر انداخت. امیر گفت: اینها چیست؟ نانجیب گفت: بچه ها مسلم را  خواستی من هم سرهایشان را آوردم. گفت: نانجیب گفتم بچه ها را پیدا کن! نگفتم سرهایشان را بیاور. عبیدالله با آن قساوت قلبش ناراحت شد. گفت: آیا کسی هست این مرد را گردن بزند؟ یک مرد شامی گفت: بله من حاضرم. این مرد، حارث را همانجا برد و در محل قتل طفلان مسلم سر از بدنش جدا کرد.

 

دیدی که خون نا حق پروانه، شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد، أللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم یا الله!

  • سید محمد علوی زاده
۲۴
تیر
۹۴

مجموعه کامل آیات قرآن مرتبط به اهل بیت خصوصاً امام حسین علیه السلام، با ترجمه و تفسیر
نزدیک به 800 پرسش و پاسخ پیرامون مسائل مختلف مربوط به امام حسین (ع)
9 عنوان کتاب و 100عنوان مقاله پیرامون شخصیت امام حسین (ع)
نزدیک به 500 عنوان حکایات و کرامات معتبر به صورت متنی و پنجاه داستان به صورت صوتی و تصویری پیرامون امام حسین (ع)
لیست جامع و کاملی از واژگان و کلمات مورد استفاده در فرهنگ عاشوراء و کربلا (بیش از 2000 عنوان )
1010 عنوان حدیث (با ترجمه فارسی و ذکر ماخذ ) بصورت گروه بندی شده
معرفی حدود 2800 عنوان کتاب درباره امام حسین (ع)به زبان فارسی، عربی، پشتو و انگلیسی و...
800 قطعه شعر به صورت غزل و قصیده و دوبیتی و همچنین مجموعه کامل اشعار منسوب به امام حسین (ع) با ترجمه فارسی
روایات مربوط به مقتل امام به صورت دسته بندی شده و گروه بندی شده، به همراه سفرنامه کامل امام از مکه تا کربلا (منزل به منزل ) و همچنین شرح کاملی از وقایع روز عاشورا
معرفی کامل زندگی نامه آن حضرت بصورت دسته بندی شده شامل بیش از 750 عنوان از ولادت تا شهادت آن حضرت به همراه فهرست قریب به 600 فضیلت از فضائل امام حسین (ع) و همچنین معرفی کامل اصحاب و یاران حضرت در روز کربلا
گالری متنوعی شامل بیش از 20تصویر مرتبط به امام حسین (ع)که شامل ویژه نامه های ولادت، شهادت، اربعین، حرم وبارگاه، ضریح، عزاداری و تعزیه
نسخه تحت وب نرم افزاردر لینک ذیل قابل دسترس می باشد (البته با تعداد کتاب و مقالات بسیار بیشتر)
نسخه قبلی (شماره 1) در کافه بازار ارائه شده است
 
 
 
 
 
   
       
   
   no picture
 
نرم افزار نسخه اندورید این محصول توسط واحد فنی مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج تولید شده است
  • سید محمد علوی زاده
۲۴
تیر
۹۴

حضرت زهرا قبول کرده به فرزندیم

یکدفعه دید یکی در علقمه داره می گه دادش! جگر حسین آتیش گرفت...

آخر یک روز صدا زد: عباسم! مگر من برادرت نیستم؟ چرا به من داداش نمی گی؟! سرش پائین است مقابل ابی عبدالله. خدای ادب است عباس. بغض کرد، خجالت کشید عرق شرم به پیشانیش نشست...

آقا جان! سیدی و مولای! من کجا، شما کجا؟! مادر شما فاطمه(س)... مادر من کنیز فاطمه (س)!

مادرم گفته غلامت باشم... آقا جان! دستور باشه به چشم! اما: مادرم گفته غلامت باشم خودم درگه مامت باشم

به احترام مادرش ابی عبدالله چیزی نمی گفت. آخه این مادر، کسی است که وقتی وارد خانه ی حضرت امیر شد - اسمش «فاطمه ی کلابیه» بوده - آقا دید بغض کرده فاطمه ی کلابیه... عرضه داشت: آقا جان یه خواهش ازتون دارم... این خواهش خیلی مهمه! جا داشت امیر المؤمنین یاد حضرت زهرا سلام الله علیها بیفته! چون پیغمبر به فاطمه فرموده بود چیزی از علی نخواد مبادا یه وقت علی نتونه و خجالت بکشه. فاطمه هم سعی می کرد چیزی از علی نخواد... اما فاطمه کلابیه همون روزای اول گفت: آقاجان! یه خواهش ازتون دارم... خوب فاطمه ی کلابیه باید سائل درگاه علی باشه! همه ی عالم سائل درگاه علی اند...

امیر المؤمنین فرمود: بگو! عرضه داشت: آقاجان! می شه خواهش کنم دیگه به من فاطمه نگید...

امیر المؤمنین بغض کرد - یاد زهرای مرضیه - فرمود: این اسم به این قشنگی! چطور؟! عرضه داشت: افتخارم اینه همنام دختر پیغمبرم اما اینجا خونه ی دختر پیغمبره! شما که به من می گی فاطمه، من از زینب، خجالت می کشم! می ترسم زینب، غصه دار بشه! من کنیز فاطمه ام!

امیرالمؤمنین وقتی این اظهار و ابراز همدردی رو که شنید خیلی خوشحال کرد و دعا کرد برای همسرش. فرمود حالا که اینجوره دیگه بهت می گم «ام البنین»؛ گفت: آقا جان! ام البنین یعنی مادر پسران؛ من که هنوز فرزندی ندارم؟ فرمود: صبر کن! خدا چهار تا پسر بهت می ده؛ تو این چهار تا پسر، یه گلی سرسبده!...

همچین که عباس را داد دست آقا، دید امیرالمؤمنین گریه می کنه و دستهای عباس رو می بوسه...گاهی دست رو می بوسه گاهی مچ دست شو می بوسه گاهی چشم ها شو...

این حالت رو دید غصه دار شد... آقا جان فرزند من مگه عیبی داره؟ فرمود نه! ام البنین این بچه - به قول ما - گله! اگه می بینی دستا شو می بوسم سری داره، این بچه ات فدایی حسینمه! این فرزندت علمدار حسین منه! اینجاها رو که می بوسیدم جای شمشیر بود. یه روزی این دستارو می برن این فرق، شکافته می شه...

اینقدر خوشحال شد که شنید فرزندش فدایی زینب و حسینه. قنداقه شو برداشت دور حسین می گردونه...زبان ساده بخونم: من بلاگردون تو - چون من قربون تو

عباس جان! الا مادر به قربون جمالت - رخ چون بدر و ابروی هلالت

شنیدم کام عطشان جان سپاری - گل ام البنین! شیرم حلالت!

خیلی خودش را نگهداشت؛ در سخت ترین شرایط به حسین نگفت برادر! همش می گفت مولای من! آقای من! آقا خیلی بده آدم فامیل بد داشته باشه! وقتی شمر ملعون امان نامه آورد، همه می دونن عباس، پارکاب حسینه و جداشدنی نیست اما عباس خجالت کشید... خدا! این دیگه کی بود اومد؟! امام حسین فرمود: عباس دشمنته اومده، می دونم اما بی جواب نگذارش... رفت و آنچه سزاوارش بود بهش گفت... دست تو نگرفت امان نامه را... حالا شب عاشورا ست داره دور خیمه ها می گرده یه وقت دید یک سیاهی از دور نمایان می شه هی می گه داداش جونم عباسم! دید بی بی زینبه! خانم! شما کجا اینجا کجا؟! فردا خیلی کار دارین امشب نوبت منه - زبان حال می گم - فردا کسی نیست همه ی کارها دست شماس...

فرمود عباس جان! اومدم باهات حرف بزنم. شنیدم برات امان نامه آوردن...حسین غریبه! عباس خجالت زده شده بدنش مثل بید می لرزه... فرمود عباس جان! می خوام برات یه خاطره بگم ؛ عباس جان! مادرم از دنیا رفته بود بعد از مدتی بابام به عموم عقیل فرمود علم النساب داری در عرب بگردی همسری برام انتخاب کنی از او صاحب نسلی بشم که اونا یاور حسین باشن. فاطمه کلابیه را برای بابام گرفت. اول پسری که بابام می گفت یاور حسینه، تویی... گریه اش گرفت عباس... بی بی جان! من نوکر حسینم! غلام شمام! تو که می دونی دست از حسین بر نمی دارم خیالت راحت باشه تا من هستم نمی ذارم کسی به این خیمه ها تعدی کنه... تا من هستم آقام حسین، غریب نیست... حالا می بینه تو علقمه، یکی داره می گه داداش - روضه ی ما اینجا بود – حضرت زهرا قبول کرده به فرزندیم

زاده ی ام البنین شد پسر فاطمه

العطش کودکان قلب مرا پاره کرد

ورنه ز شمشیرها نیست مرا واهمه

کاش همان دم که تیغ آمد و بر مشک خورد

تیغ اجل داده بود عمر مرا خاتمه

  • سید محمد علوی زاده
۲۰
تیر
۹۴

متن روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

روضه شب اول ـ مصیبت مسلم بن عقیل
 
جناب «مسلم» فرزند «عقیل بن ابی طالب» از بزرگان بنی‌هاشم و پسر عموی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود.
امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شده و در مکه بود که نامه های مردم کوفه و دعوت از ایشان بسیار زیاد شد. آخرین نامه که به امام رسید و تعداد نامه‌ها که به هزاران درخواست بالغ شد، امام بین رکن و مقام دو رکعت نماز گزارد و از خداوند متعال طلب خیر کرد. سپس مسلم را خواست و پاسخ نامه ها را نوشت و در آن آورد : «سخن شما این است که: “امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خدا به سبب تو ما را هدایت و متحد کند”. من ، مسلم بن عقیل برادر و پسر عموی خود را که مورد اطمینان من است به سوی شما فرستادم، پس اگر برای من نوشت که رأی خردمندان و اهل فضل و مشورت شما همان است که در نامه هایتان خواندم بزودی نزد شما خواهم آمد… »
مسلم در نیمه رمضان از مکه خارج شد و به مدینه آمد. در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند و با خانواده خود وداع کرد و با چند راهنما و همراه به سوی کوفه رفت. شرایط این سفر بسیار سخت بود و مسلم و همراهان راه را گم کردند و دو راهنما از تشنگی جان باختند. تا اینکه مسلم سرانجام در روز پنجم شوال به کوفه رسید.

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حرکت از مدینه، ورود به کربلا
السّلام علیک یا صاحب الزّمان...
گرچه من یک عمر، از دلبر خود بی خبرم / لحظه ای نیست که یادش، برود از نظرم
نظـر مرحمـت دوسـت، اگـر قطـع شـود / آنی و کمتر از آن، طعمه ی صدها خطرم
عمر بگذشت ولیکـن به خـدا خوشنـودم / که از این عمـر بود، مهر ولایش ثمـرم
ای خوش آن دیده، که بر چهره ی جانان وا شد / من که از حسرت او، مانده به ره چشم ترم

ـ مرحوم میرزا زین العابدین سلماسی می گوید:
به حرم حضرت امیرالمومنین علیه السلام  مشرّف شدم دیدم، استاد بزرگوارم علاّمه بحرالعلوم (ره) با حالتی خاص و شتابزده از حرم بیرون می آید و شعری را زمزمه می کرد که دل را بـه لـرزه می آورد.
چه خوش است صوت قرآن، ز تو دلربا شنیدن / به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن
دامن علاّمه را گرفته و عرض کردم: آقا چه اتّفاقی افتاده است؟
فرمود: به حرم مشرّف شدم، صدای زیبای خواندن قرآن کسی را شنیدم.
با خود گفتم که کیست به این زیبایی قرآن می خواند؟
جلو رفتم دیدم مولا و سرورم، امید و نور چشم همه ی انبیاء حضـرت بقیّة الله عجل الله تعالی فرجه الشّریف مشغول خواندن قران هستند، تا مرا دیدند برخواستند و از نظرم پنهان شدند.
از آن موقع عقل و هوشم از سرم پریده.
نـه مـرا قـدرت پـروازِ سـر کویـش بود / داده او از کرم و لطف، چنین بال و پرم
روز محشر که بپرسند که هستی؟ گویم: / شکرلله، که به وابستـگی اش مشتهرم

آغاز روضه:
حسین جان!
ای که سرمایه ی هستی، همه از توست حسین / هـرکسی مهرتو دارد، چه دگر کم دارد
در محرّم همه ساعت، شب قدری دگـر است / آری این ماه، شرف بر رمضانم بر دارد
عالَـم بـی تـو، جَهیـم است  حسیـن / سگ کوی تو، شرف بر همه عالم دارد
ای آقا جان! امشب عنایتی فرما، آن همه عنایت خاصّه.
قربانت گردم! دلم برای کربلایت تنگ شده، یک بار دیگر روزیم کن بیایم از نزدیک عرض ادب کنم، بین الحرمین روضه بخوانم و بعد کنار قبر برادر عزیز و وفادارت درس عشق به ولایت بیاموزم...
حسین جان! مولای من!
دلم بهونه می گیره، انگار دوبـاره تنگـه / بهونـه گیر گنبدِ ناز و طلایی رنگه
چه کار توکردی با دلم، که از همه جـدا شده / تموم  فکر  و ذکر من، دیدن کربلا شده
همش بـه یاد حرمم، تو خلوت و تو همهمه / وقتی می بندم چشامو، می رم کنار علقمه
اربابِ با وفای مـن، مرقـد زیباتو برم / شکوِه بی نظیر اون، حریم سقّاتو برم
ای کسی که دیوونه هات، عالمو بر هم می زنن / با ناله های یا حسین، آتش به عالم میزنن

ـ وقتی رسیدند به کربلا، امام علیه السلام فرمود:
اَعُوُذُ بِاللهِ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلاء.
دستور داد خیمه ها را برپا کنند، اما زینب(سلام الله علیه) مضطرب بود.1

از این زمین بِبَریدم، که دل قرار ندارد / طاقت دیدن این، دشت مرگبار بار ندارد
در این زمین تو مکن منزل، ای برادرم / که تاب تیر ستـم، طفل شیر خوار ندارد

ـ این زبان حال ورود به کربلاست، امّا عصر عاشورا قضیه برعکس شد، حضرت زینب سلام الله علیها می فرمود:
از این زمین مَبَریدم، قرار من این جاست / قرار دل بی قـرار من، این جاست
کجا روم من از این جا، که پاره پاره بدن / علی و فاطمه را یادگار من، این جاست
بیـا و خوش بتاب، ای مـه نـاز عشق / که روشن از تو گردد، دیار دمشق

بیا که شام من سحر گردد، دو دیده تر گردد، اگر بیایی / بدان که بی تو این نگار من، ببرده جان از تن، غم جدایی
بودی تو یا حسین، دارو ندار من / اشکم ز هر دو عیـن، برده قرار من
من دخت حیدرم، بشکسته شد پـرم / بـر چهـره ام نگـر، مانند مـادرم

ـ در سحاب رحمت، آمده است:
عرض کرد: یا اَبَتا! در شگفتم از محبّتی که بین زینب و حسین است، طاقت دوری حسین را ندارد، تا جایی که اگر مدّتی او را نبیند، سخت مریض می شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله آه سوزناکی کشید و گریه کرد، سپس فرمود:
ای نور دیده ام، زهرا جان!
یک مسافرتی این خواهر و برادر با هم دارند، پر از رنج و بلا...
ـ موقعی که می خواستند از مدینه حرکت کنند، عبدالله بن عبّاس، به امام حسین علیه السلام  عرض کرد:
چرا زن ها را با خودت می بری؟
حضرت زینب سلام الله علیها سر از محمل بیرون آورد و فرمود:
ای پسر عبّاس! می خواهی بین من و برادرم جدایی بیندازی؟ هرگز، هرگز!2

پرستوی مهاجرت، بود همیشه زائرت، به نیزه و به قتلگاهت
پس از فراقت ای گلم، به سر شده تحمّلم، به یاد می کنم نگاهت
تو رفتی و شدم کمان، بیا و در برم بمان، کنار بانوی مدینه
دم سفر نگار من، ببین که پاره پیرهن، گرفته ام به روی سینه

شامم سحر شده، غم ره سپر شده / شد موسم وصال، هجران به سر شده
از بـار عشق تو، قدم خمیده است / هنگام وصل ما، دیگر رسیده است

ـ عبدالله بن جعفر می گوید:
ظهر شد، فرمود: عبدالله، بستر مرا در وسط حیات، میان آفتاب بگذار.
من هم گذاشتم و رفتم.
چند لحظه بعد آمدم، دیدم چیزی روی سینه اش گذاشته است و ذکری می گوید، جلو رفتم. دیدم پیراهن خون آلود و پاره پاره ی حسین(علیه السلام)  را روی سینه گذاشته و می گوید: حسین، حسین،
حسین...
پس از تـو من هزاران، بلا دیده ام  / ز روی نی تو دیدی، چه ها دیده ام
غم دل مرا چه داند کس، همین نشانه بس، شدم خمیده
تو بین تشت و خیزران بر لب، تو خود ببین زینب، چه ها کشیده
من یاس حیدرم، از غم خزان شدم / مانند مادرم، قامـت کمان شدم
از تـازیـانه ها، جور زمـانه ها / بر جسم نیـلی ام، دارم نشانه ها

ـ یحیای مازنی می گوید:
من سال ها، همسایه ی امیرالمؤمنین علیه السلام بودم، خانه ی زینب سلام الله علیها کنار خانه ی ما بود، نه زینب سلام الله علیها را دیدم و نه صدای او را شنیدم.
نه نه نه!
بالاتر بگم، هرشب با امیرالمؤمنین علیه السلام و برادرانش به زیارت جدّ خود رسول خدا صلی الله علیه و آله می رفت.
امیرالمؤمنین علیه السلام جلوتر، حسن و حسین علیهما السّلام دو طرف حضـرت زینب سلام الله علیها حرکت می کردند. وقتی نزدیک مقبره ی مطهّر می شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام زودتر می رفت و نور چراغی که روی قبر مطهّر بود را کم می کرد، مبادا چشم نامحرمی بـه قامت عقیله ی بنی هاشم بیفتد و سنگینی نگاهی زینب سلام الله علیها .3

ـ مرحوم شیخ عبّاس قمی، در منتهی آلامال، به نقل از امام باقر علیه السلام (شاهد چهار ساله) می گوید که آن حضرت فرمود:
وقتی فرزندان و خوهران و خویشان امام حسین علیه السلام را نزد یزید پلید بردند، بر شتران بی محمل سوار کرده بودند، یکی از اشقیای اهل شام گفت:
من تا کنون اسیرانی از اینان نیکوتر ندیده بودم.
سکینه خاتون سلام الله علیها فرمود:
ای اشقیاء! ماییم سبایا و اسیران آل محمّد صلی الله علیه و آله.4

یا اخا رحمی، به خواهرت کن / برخیز و نظر، بر دخترت کن
هم بی تو کنم، اشتر سواری / هم بهرت نمایم، من سوگواری
من بی محرم شدم، همدم غم شدم / به جای عبّاس، میر حرم شدم
همچون مادرم، بنگر که خم شدم
حالا که نام مادرم زهرا سلام الله علیها آمد، بگذار یک خاطره را از زبان زینب سلام الله علیها تعریف کنم که خیلی دل من و تو را سوزاند، عجب صحنه ای بود! کدام صحنه؟

گفتم که یا اخا، آهسته تر برو / بنگر دمی مرا، آن گَه سفر برو
چرا؟
تا جای مادرت، در پیش روی تو / بوسه زنم بـر آن، زیر گلوی تو
داداش بگم، چه صحنه ای را دیدم! (زبان حال)
دربین قتلگه دیدم، به اشک و آه / بر نعش خونی ات، مادر کند نگاه

نوحه خوانی:
سالار زینـب، یا حسین / سالار  زینـب، یا حسین
ای یار زینب، یا حسین / دلـدار زینـب، یا حسین
از غمت زینب، یا حسین / جانش شد بر لب، یا حسین
سالار زینب، یا حسین / جان داده ام صد بار، یا حسین
از رفتـن تـو، یا حسین / بر سینه دارم، یا حسین
پیراهـن تـو، یا حسین / سالار زینب، یا حسین
بعد تو معجر، یا حسین / از سرم بردند، یا حسین
بچّه ها ی تو، یا حسین / سیلی می خوردند، یا حسین
سالار زینب، یا حسین
خیز و بنگر ای برادر، روی سرخ خواهرت را / خیز و پس گیر، غیرت الله روسری خواهرت را

1- سحاب رحمت، ص309.
2- سحاب رحمت، صص810 و 811 ، ریاحین الشّریعه، ج3، ص41.
3- اسوة النّساء، ص556، سیّد محمّد حسینی بهارایخی، سحاب رحمت، ص802.
4- منتهی الآمال، ص 604.
برگرفته از: حکایت عاشقی، جلد 3، حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا حاتم پوری کرمانی.

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

http://s4.picofile.com/file/7867290000/mirdamad03.jpg

من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت / زخمی که شد عمیق مداوا نمی شود

گر چند ضربه هم زده بودند، باز هم / پیشانی تو بیش از این وا نمی شود

تا دید طبیب میگه دیگه بابات زنده نمی مونه صدای گریه زینب فرق کرد؛ بابا یه حرف هایی برادر هام میگن

بابا گفتند، گفته ای مرا کوچه می برن / می خواهم از بیان خودت بشنوم

گفتند، گفته ای که تماشام می کنند / می خواهم از زبان خودت بشنوم

بابا  خودت بگو سر بازار میروم / بابا خودت بگو که گرفتار می شوم

بابا خودت بگو به سرم سنگ می زنن

آره زینب یه روزی میاد بالا پشت بوم همه سنگ می زنن یه روزی میاد پرده محمل تو کنار میزنی دلت برا حسینت یه ذره شده بعد از چند روز جدایی می بینی سرش بالای نیزهاست

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج منصور ارضی

 

هر شب خونه ی یکی از بچه هاش می رفت، امشب اومد خونه ی دخترش، میگه بابام از غروب،  بی قرار بود؛ هی می رفت تو صحن حیاط، آسمون رو نگاه میکرد، نمازش رو خوند، سفره براش پهن کردن، بابام پیر شده، دیگه گفتم نان جو نذارم، یه مقدار شیر براش گذاشتم، بابامه باید پذیرایی کنم، مقداری نمک هم گذاشتم، دیدم بابام سر سفره، داره گریه میکنه، دعا خوند بعد یه نگاهی به صورت من کرد، زینب جان تا حالا کی دیدی، بابات سر سفره ای بنشینه، دو تا غذا باشه یا به زبان دیگه دو خورشت، گفتم:چشم بابا فقط گریه نکن، اینقدر رفتی تو حیاط رفتی اومدی، گفتی: انا لله و انا الیه راجعون،  بابا منو داغونم کردی، دست بردم نمک رو بردارم، یه وقت دستم رو آروم گرفت، گفت:جان بابا اون شیر رو بردار، امشب یه حرف داریم با آقامون، آقا جان شیری که دختر آورد نخوردی، ولی شیری که چند شب دیگه، بچه های یتیم می آرن، می خوری، باشه،  دل شکستن هنر نمی باشد، دیدم چند لقمه با نمک غذا رو خورد، سفره رو جمع کن، چشم بابا، مگه میخوابه، کسی که میخواد بره زهرا رو ببینه، مگه میخوابه، کسی که میخواد ملاقات خدا بره، مگه میخوابه، بذارید یه ذره از زبون زینب بگم:

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من

هرکجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم

بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

بعد عمری من فقط یکبار بر تو رو زدم

کم بگو ، دست از سرم بردار زینب جان برو

تو با دخترت این جوری حرف نمی زدی، چی شده بابا؟ هی میگی دست از سرم بردار

می روی، باشد برو در خانه ی من هم نمان

خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

بابا مسجد نرو، برو نخلستان، مگه نمی خوای مناجات کنی.

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

یه بار این طوری کرده دیگه، مگه ندید داشت می بردنش، گفت:فضه کاری نداشته باش، تو بچه رو جمع کن من رفتم.

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها

پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

مادر کجایی بیایی یه بار دیگه، دست به کمر بندش ببری

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر

گیسویش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در

استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم

گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود

کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون

رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ وکبود

ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

ای غریب کوچه ها ، ای حیدر بی فاطمه

مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در بین کوچه، بین چهل نفر آن روز هم

مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

دانلود مداحی

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج حسن خلج

 

فرمود: حسن جان برو ببین هرکی جلو در خونه هست، مردمی که جمع شدن، همه بگو برن، کسی نمونه، امام حسن علیه السلام آمد گفت: همه برن، کسی نمونه، تشریف آوردن داخل منزل، دقیقه ای گذشت، آقا فرمودند دوباره، حسن جان برو ببین اگه کسی هست، مانده، بگو نمونند، بهشون بگو بابام گفته، کسی اینجا جمع نشه همتون برین خونه هاتون، امام حسن علیه السلام دوباره تشریف آوردند، اعلام کردند کسی نمونه، بابام فرموده همه برید، اون تعدادی که مونده بودن همه رفتند، دقیقه ای گذشت آقا فرمود حسن جان، برو ببین اگه کسی هست، دنبال یکی داره میگرده امیرالمؤمنین علیه السلام، هی حسن رو میفرسته، بلکه اونی که میخواد پیدا کنه، حسن جان برو ببین اگه کسی هست، بگو نمونید، اومد دم در دید همه رفتند، یکنفر سرش رو گذاشته به دیوار، در خونه ی امیرالمؤمنین زار زار گریه میکنه، آقا امام مجتبی علیه السلام فرمودن: مگه نگفتم برید، مگه نشنیدید امر بابام امیرالمؤمنین رو، فرمود همه برن، کسی نمونه، سرش رو بلند کرد ، گفت آقاجان، جانم فدای تو من نمی تونم جایی برم، همه هستیم تو این خونه است، برو به بابات بگو فلانی گفت: من نمی رم، اینجا هستم آقا، امام حسن علیه السلام برگشتند داخل منزل، عرض کردند، یاابتا، فلانی نشسته جلو در همه رفتند، هرچی بهش میگم حرف گوش نمیده، میگه من کجابرم، جایی نمیرم، جایی ندارم برم، همه کسم توی این خونه است، آقا تو اون حالت نقاهت و جراحت یه لبخندی به لبهاشون نشست فرمود: حسن جان پس برو دستش رو بگیر بیارش تو، امشب من و توام در خونه ی امیرالمؤمنین اینقدر نشستیم، دستمون رو گرفت، آورد تو، همه نشستن دور تا دور، طبیب معاینه اش رو داره انجام میده، از قول بی بی زینب بگم:

چشمان ما به سوی نگاه طبیب بود

خدایا جواب طبیب چی می خواد باشه، یه نگاه به بابام کردم

اما دل پدر نگران دل حبیب بود

بابام زیر لب هی میگفت: یازهرا، یازهرا، صحنه ی خونه ی امیرالمؤمنین رو بی بی حضرت زینب سلام الله علیها داره برات تصویر میکنه

قرآن به سر گرفته اباالفضل بی قرار

هی میگه یا الله بابامو از تو می خوام، نیمه های دل امشب بود، چشمای بی رمقش رو باز کرد، فرمود : حسن جان بگو همه از اتاقم بیرون برن، فقط بچه های فاطمه بمونن، همه از اتاق بیرون رفتن، چشمای بی رمق رو باز کرد، یه وقت ببینه عباسم دستاشو رو سینه اش گذاشته، عقب عقب داره از اتاق خارج میشه، زبان یارا نمی ده، دیگه نیرویی تو جان امیرالمؤمنین علیه السلام نیست، با دست اشاره کرد، تو کجا می ری، عزیز دلم، پسرم، بیا بنشین کنارم بابا، نشست مؤدب و دو زانو، عرضه داشت باباجان، فرمودید: بچه های فاطمه، من مادرم ام البنین ِ، کنیز زهراست، من خودم غلام بچه های فاطمه ام، فرمود: عباس جان با دل من این جور نکن، پسرم وصیت دارم باهات، دست حسین رو گرفت، تو دست عباس گذاشت، آی مردم، امام صادق علیه السلام فرموده: هر شب ماه رمضون شب زیارتی ابی عبدالله است، این شب ها هرچی می تونی برا حسین گریه کن، معمولاً کوچیکتر و دست بزرگتر میسپارند، اما اینجا برعکس شد، فرمود: عباس جان حسینم رو دست تو سپردم، نکنه حسینم رو تنها بگذاری، تیر خلاص رو  بزنم، این دست دیگه از دست حسین جدا نشد، تا کجا، کنار علقمه، لشکر دیدن حسین پیاده شد، یه چیزی رو از رو زمین برداشت، هی میبوسه، هی به چشماش میکشه، راوی میگه گفتم: حسین ورق قرآن پیدا کرده، جلو رفتم، دیدم دست قلم شده ی عباس، حسین..........

روضه شهادت امام علی (ع) - چشمان ما به سوی نگاه طبیب بود - حاج حسن خلج

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج حسن خلج

 

ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا

برا داغ روی قلبش، از غم فراق زهرا

دیگه تیر آخره حضرت زهرا سلام الله علیها، روایت میگه:آخرین کسی که شفاعت میکنه، خانم زهرا سلام الله علیهاست، دیگه میاد جارو میکنه کف محشر رو، دیگه اونی هم که امام حسین نبردتش دیگه، خیلی جامونده ها، من و توییم دیگه، ان شاءالله ما میمونیم،  تا زهرا سلام الله علیها بیاد ما رو ببره

یکی دو تا که نبوده، غم و غضه های حیدر

غم محسن، غم زهرا، غصه ی مرگ پیمبر

غصه ی در شکسته، غصه ی خونه ی سوخته

مرد پست بی حیایی، که در و به سینه دوخته

ریختن تو خونه، یکی دوتا نه،  فاطمه، پشت در افتاده، خاک به دهنم، بعضی ها می گن، در کنده شد، افتاد رو زهرا سلام الله علیها، خونه ی علی که خونه ی من و تو نبوده، راهی نبوده، مجور بودن پاشون رو بذارن رو در، ریسمان انداختن گردن علی، کشون، کشون دارن میبرن، علی رسید بالای سر فاطمه، صحنه چی بوده؟ عبا رو از دوش برداشت، انداخت رو فاطمه.....عباس کجا بودی، کاش بودی، کاشکی میومدی، تو حسابت با حسین علیه السلام فرق میکنه، با حسن، کاشکی بودی شمشیر رو میکشیدی،

مرتضی رفت و تموم شد، غصه هاش ولی امشب

آخر دردهای حیدر،  اول غصه ی زینب

حالا این زینب و نخل غم که میزنه شکوفه

حالا این زینب و این سنگای بی حیای کوفه

کار زینب شروع شد، زینب جان آماده ای؟

زینب و داغ برادر، زینب فراغ دلبر

زینب و رخت اسیری، چی بگم الله اکبر

پیش چشماش که دو دریاست

گل یاس و تیغه ی داس

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، می فرمایند ، شهادت حق ماست. اما اونی که امام زمان رو می سوزونه اینه،

گل یاس و تیغه ی داس

آسمون کاشکی خرابشی

زنجیر و ناموس عباس

میشه همچین چیزی؟بالا نیزه تماشا کنه، غل و زنجیر بندازن، دست و بازوی زینب رو ببندن... 

روضه شهادت امام علی (ع) - ای خدا خدا دلم گرفته، برا غصه های مولا - حاج حسن خلج

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج سعید حدادیان

 

چی میشه گذشته ها رو نبینی

هیچی رو به روی بنده ات نیاری

چی میشه یه بار برای همیشه

دستمو تو دست مهدی بذاری

الهی العفو

مردم کوفه به هم خبر میدن

چشمای مولا دیگه وا نمیشه

مرحمی برای مولا بهتر از

دیدن فاطمه پیدا نمیشه

زینب بالا سرشه، هر وقت زخم وا میکنه با اشک های چشمش زخم میشوره، وقتی به سر بابا نگاه کرد یه منظره یادش اومد..

یاد اون شب که تو شهر مدینه

سرتو به روی دیوار کوبیدی

کسی از حال دلت خبر نداشت

به منم نگفتی بابا چی دیدی

فقط وقتی اسما پرسید، آقا جان جلوی بچه ها اینجوری گریه نکن دق می کنن، آقاجان به ما گفتی گریه نکنیم، خودت چرا ناله میزنی؟ اسما حالا معلوم شد چرا گفت از زیر پیراهن غسلش بدم، اسما گریه ام از اینه، زهرا دردهای دلش رو به من علی هم نگفت، همین الان دستم به بازوی ورم کرده زهرا خورد. اگر کسی مادرش یا همسرش بیمارستانه مریضه، زیاد سوال نکنید ازش. انگار امام صادق (ع) نمیخواست مو شکافی بشه، گفتند: آقا چی شد مادرت هجده سالگی از دنیا رفت؟ فرمود:"دستش درد می کرد". آقا جان کسی از دست درد از دنیا نمیره، بگو نمیخوام بگم چی شد، بی بی با دست کمر علی رو گرفته باشه سر بالاست دست پایینه، اگه بخوان به دست بزنن... مگه میشه فقط به دست بخوره، سر، صورت، پهلو، هجده ساله همین جوری از دنیا نمیره، یه خبرایی بوده تو کوچه، سادات مادرتون رو تنها گیر آوردند، غریب گیر آوردند، دست علی رو بسته دیدند، زدند. دستش درد می کرد، برید بپرسید کسی از دست درد نمی میره. علی هم نگفت، سوال کرد ته کار رو گفت، گفت دستم به بازو رسیده و الا وقتی باز کرد این روسری رو، دو سه ماه بود این روسری رو جلو علی وا نمی کرد، وقتی وا کرد شاید تازه معلوم شد چقدر از موها سوخته بود شاید جای سیلی رو دید.

دانلود روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س)http://s4.picofile.com/file/7865707953/download_2.gif

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج محمود کریمی

من نمی دونم چه سرّیه مبعث میگن عاشورا بخون، عید فطر میگن عاشورا بخون، سفارش شده، غدیر میگن عاشورا بخون، عید قربان میگن عاشورا بخون، شهادت بی بی میگن عاشورا بخون، شب بیست و یکم هم میگن عاشورا بخون، آخه امشب کوفه کربلاست، آروم آروم علی داره چشماشو میبنده، هی چشماشو باز میکنه، به هوش میآد از هوش میره،

تنگ غروب بچه ها، بیایید من و یاری بدید

حسنم حسینم

پاشید برای یتیما، سفره ی افطاری بدید

دختر من چادرت و با اشک چشمت تر نکن

کشتی من و  با گریه ها مادر مادر مادر نکن

زهر ستم کرده اثر چشام داره تار میبینه

زینب

چشای تاریک بابات باز در و دیوار میبینه

تازه فهمیدم فاطمه ام چی کشید، روزای آخر دیگه چشماش نمیدید

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

گریه نکن بذار بابات حرف بزنه، گریه ات داره من و میکشه زینب

گریه نکن تا که بگم وصیت های آخرُ

بریز میون کفنم خاک مزار مادر ُ

یاری کنید که پا بشم تو نفسای آخرم

مادرتون منتظر باید برم باید برم

دیگه لفظ عوض شد

چیزی نمودنه تا بیام فاطمه جون کنار تو

تو اومدی و سر شده زمان انتظار تو

منتظرم بیا بشین

بیا و زخمم و ببین

بذار که یاریت بکنم

تا که نیفتی رو زمین

شبیهه اون روزایی که تو بودی بین بسترت

با پر معجر میگیره اشک چشام و دخترت

دوباره به هوش اومد

وصیت کربلا رو باید بگم تا بدونند

همه برن بیرون فقط حسین و عباس بمونند

این ساعات همه نگاه میکنند به لب های مبارکش، بچه های ام البنین، موالی ما، امامان ما، صاحب اختیارای ما، بچه های حضرت زهرا سلام الله علیها نشستند، همه دارند به لب آقا نگاه میکنند، نفس به شماره افتاده، آروم فرمود:چی داره داره میگه آقا/گوش و نزدیک آوردند، دیدند آروم داره میگه:"همه برن بیرون"همه بلند شدند، فرمود:"بچه های فاطمه ام بمونند"چهار تا عزیز دوردونه های بی بی نشستند، همه اومدند بروند بیرون، زیر لب آقا فرمود:"عباس"با اشاره فرمود بمون، چه خبر میخواد بشه

ای گل نازنین من شیر بچه ی ام بنین

میخوام باهات حرف بزنم پیش برادرت بشین

امشب خود علی روضه کربلا خوند

اگه ی میخوای که شاد بشه دختر شاه عالمین

عباس من تو کربلا جون تو  و جون حسین

پسرم

وقتی چشات تیر میخوره حرف من و بیاد بیار

به جای دستات پسرم با زانوهات تیر و درآر

یاد حرف باباش افتاد عباس تیر و مابین دو کنده ی زانو، سر بالا کشید، کلاه خود از سرش افتاد، یه وقت سر عباس......

دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

میثم مطیعی

 

بارالها تو رحیمی، بعلی بعلی

برامون زوده یتیمی، بعلی بعلی

ای خدا این دل خسته

به در خونت نشسته

حق اون فرق شکسته

 بعلی بعلی

جز تو یا رب، کی می دونه

دل بابامون چه خونه

داغ مادر بسمونه

بعلی بعلی

بوی زهرا می یاد امشب

 قرآن سر گرفته زینب

بک یا رب بک یا رب

بعلی بعلی

ای خداجون بر لب اومد

حال بابا می شه هی بد

بمحمد بمحمد

 بعلی بعلی

این امام عالمینِ

 فاتح بدر و حنینِ

بالحسین بالحسینِ

 بعلی بعلی

بعد تو وای از جسارت

 خیمه هامون می شه غارت

می ره زینب به اسارت

 بعلی بعلی

دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج محمدرضا طاهری

این شبا که شب درده

شب غصه یه مرده

بگو با یتیم کوفه

که بابات بر نمی گرده

هنوز چشم براه باباست

مرگشو باور نداره

شبا تو خوابش میبینه

که روی دوشش سواره

هی میگه مادر کجاست اون بابای مهربونی که میومد منو رو دوش سوار می کرد....

بابا حیدر بابا حیدر

شب و تاریکی صحرا

کنار مزار مولا

یتیماش عزا گرفتند

یاد مادر یاد بابا

یکی قرآن، یکی خرما

یکی هم گلاب میاره

زینبم رو خاک قبرش

چند تا شاخه یاس میذاره

بابا منزلت مبارک

تو به آرزوت رسیدی

بگو چی شد موقعی که

صورت مادر رو دیدی

دل من تنگ برای

نگاهی که مهربونه

راستی بابا هنوز مادر

 قامتش از غم کمونه

بابا حیدر بابا حیدر

دارند میان از تشییع جنازه امام حسن و ابی عبدالله، دیدند از یه خرابه ای صدای آه و ناله میاد، فرمود: حسین جان بیا بریم ببینیم چه خبره، اومدند دیدند یه پیرمرد نابیناست، امام مجتبی اومد بالای سرش بابا چرا داری آه و ناله می کنی چرا داری اشک میریزی، عرضه داشت: چند شبه اون رفیق مهربونی که هر شب میومد بهم سر میزد سرم رو به بالین می گرفت درد دل باهام می کرد من درد دل می کردم. اینها شاید درد دلهایی باشه که آوردند زبون حاله گاهی وقتا می نشست باهام یه حرفهایی میزد میگفت: پیرمرد یکی بود یکی نبود یه روزی تو مدینه یه خونه رو آتیش زدند، دستای یه مرد رو غریبونه بستند، جلوی چشمش خانومش رو می زدند، وقتی وارد این خرابه می شد در و دیوار بهش سلام می کردند. امام مجتبی فرمود: پیرمرد ما الان داریم از تشییع جنازه ی اون آقا میایم، اون آقایی که میگی بابای من بود؛ اگه قراره کسی روضه بخونه من باید برات روضه بخونم، آخه جلوی چشمای من مادرم رو زمین افتاد، نذاشتم بابام بفهمه، جلوی من مادرم رو زدند، چرا این رو گفتی، اینجا چرا رفتی، میخوام بگم علی جان کارت این بود به خرابه ها می رفتی سر میزدی، خرابه نشینها رو نوازش می کردی من هم یه خرابه رو سراغ دارم، اینقدر خرابه نشین ها رو نوازش کردند، تا صداش بلند شد گفت: بابا، کجا کسی سراغ داره یه دختر بچه نیمه شب اون هم دختری که بابا از دست داده بهانه بابا بگیره، بگن سر بریده باباشو براش ببرید؛ هر کی رفته حرم این بی بی می دونه اینقدر عروسک رو ضریح ریختند یعنی آی مردم شام دختر بچه رو با عروسک آروم می کنند نه با سر بریده بابا ....

 دانلود روضه شهادت امام علی (ع)

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
تیر
۹۴

حاج سعید حدادیان 

باز با یه کم نون و نمک مثل همیشه سر کرد

به یاد قصه ی فدک دوباره دیده تر کرد

ستاره بارونه چشاش به یاد ماه نیلی

به یاد گوش و گوشواره به یاد ضرب سیلی

 دل تنگ زهرایم،تنهای تنهایم

یکی نبود تو اون کوچه کمک کنه به زهرا

به یاد قصه ی فدک آتیش گرفته مولا

قباله رو گرفته بود،دست امام حسن علیه السلام رو گرفته ،داره می ره خونه،امام حسن افتخار می کنه،مادرم با منطق کوبنده اش رسواشون کرد،آفرین مادر،حق خودت رو گرفتی،بارک الله مادر،غوغا کردی،حماسه آفریدی،یه دفعه از روبرو اون نانجیب داره می آد،فاطمه کجا بودی،مسجد،حقم رو گرفتم،یا الله،امام زمان(عج)ببخشید،سادات معذرت می خوام،می خواید جمع کنم هیچ چیز نگم،به فاطمة الهی العفو    

روضه شهادت امام علی (ع) و گریز به روضه حضرت زهرا (س) 

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
تیر
۹۴

ای سپهر کرم و جود و سخا یا عباس/ای محیط ادب و مهر وفا یا عباس

ای همایتگر قرآن که تو را رهبر دین/داده فرماندهی کل قوا یا عباس

ای فرات از تو خجل،ای تو خجل از زینب/به روان همه بخشیده صفا یا عباس

گر نیامد به کنار بدنت ام بنین/دیده بگشا و ببین فاطمه را یا عباس


دریافت فایل
http://rasekhoon.net/media/download/655865/حاج-مهدی-منصوری-مناجات-و-روضه-حضرت-ابوالفضل(ع)(ای-سپهر-کرم-و-جود-و-سخا-یا-عباس

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
تیر
۹۴

وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد

موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد

اونایی که اهل روضه باشن،با یه کلمه جلوتر میرن،اگه میخوای امشب بهت سوز بدن،تو روضه آتیشت بزنن،هی بگو میسوزم،ببین چه روضه هایی برات مجسم میشه

وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد

موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد

بس که کبریت کشیده است به جانم این زهر

آسمان دود، زمین در نظرم میسوزد

گفتم آبی روی آتش بود اشکم

بعضی وقت ها میگی گریه کنم،آبی رو آتیشه،سبک شم

گفتم آبی روی آتش بود اشکم اما

اشک هم پای دل شعله ورم میسوزد

همسرم ریخته در کاسه ی جان زهری که

هم سرم،هم بدنم ،هم جگرم میسوزد

حرف از سوختن آمد

یه جایی بُرده تو رو که بغض دلت میترکه

حرف از سوختن آمد به گمانم طفلی

گفت عمه کمکم کن که سرم میسوزد

دوید از خیمه بیرون دامنش داره میسوزه،معجرش داره میسوزه،الله اکبر،یه وقت دید یه نانجیب داره میاد به طرفش،روایت میگه نشست رو زمین،از عمه شنیده گوشواره ها رو میبرن،معجرهارو میبرن،گفت:آقا به من نزن،صدا زد عزیزم من با تو کاری ندارم،نترس،دید همه بدنش داره میلرزه،گفت:من باهات کاری ندارم،من خودم دختر دارم،میدونم دختر بچه زود میترسه،صدا زد اگه با من کار نداری،من یه خواهش ازت دارم،چی می خوای؟آب می خوای،تشنه هستی؟گفت: نه به من بگو راه نجف کدوم طرفه،نجف و می خوای چیکار،گفت:می خوام رو کنم به جدم امیرالمؤمنین،بگم،بیا ببین با ناموست دارن چیکار میکنن،حسین........

به جوانیم قسم بیشتر از آتش جان

قلب من از بی وفایی همسرم میسوزد

من از زهر نسوختم،من و هلهله ی این زن ها آتیش زد،هلهله کردن،کف زدن،یکی از این کنیزها دلش به رحم اومد،میگن این ظرف آب رو برداشت،آورد،همچین که رسید جلو در،ام فضل ملعونه، دستش رو گرفت،گفت:کجا میبری؟گفت:مگه نمی شنوی داره میگه سوختم،ظرف آب رو ازش گرفت رفت،تو حجره،میگن آب رو جلوی امام جواد،ریخت رو زمین،گفت:میخوام جیگرم خنک بشه،یه نفر دلش سوخت،برا امام جواد آب آورد،کربلا هم یه نفر دلش سوخت،اما یه خورده دیر آورد،همچین که رسید دید هلال ، نانجیب داره از گودال بالا میاد،کجا داری میری،دارم برا حسین،آب میبرم، نمی خواد ببری خودم حسین رو سیراب کردم،میگه دیدم سر بریده حسین رو بالا آورد،همه بگید حسین........

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
تیر
۹۴
منبرکوتاه امام باقر (ع) 1
 
ای ولــیّ‌الله داور، السـلام
ای سلامت از پیامبر، السلام
حجّت خلاق اکبـر، السلام
زادۀ زهـرای اطهر، السلام
السلام ای باقـر آل‌رسـول
چارمین فرزند زهرای بتول
*
ای نبی بـر تو فرستاده سلام
وی به زین‌العابدین، ماه تمام
هفتمین معصومی و پنجم امام
مکتبت تا صبح محشر، مستدام
تیغ نطقت می‌شکافـد، علم را
روح می‌بخشد مرامت، حلم را
*
ای سـلام ذات حـیّ داورت
بر تو و نطـق فضیلت‌پرورت
علم آرد سجده بر خاک درت
حلم گردیده است بر دور سرت
نسل نوری هم ز باب و هم ز مام
خـود امام و مـادرت بنـت الامام
 
*
شب شهادت امام باقر علیه السلامه دلها را روانه کنیم مدینه بریم پشت دیوار بقیع
آقا جان 
 
کیستـی ای آیت سـرّ و علن؟
تو هم از نسل حسینی، هم حسن
تو امـامت را روانـی در بـدن
ای ولایـت را چـراغ انجمـن
علم تو، علـم خداونـد جلیل
وحی باشد بر لبت بی‌جبرییل
*
یابن زهرا گر چه با بغض تمام،
حرمتت گردید پامال هشام
بر تنت آزار آمد صبح و شام،
تو امامـی، تو امامی، تو امام
نور از هر سو که خیزد، دیدنی است
چهرۀ خورشیـد کی پوشیدنی است؟
*
تو خـزانِ بـاغ زهـرا دیده‌ای
تو تن بی‌سر به صحرا دیده‌ای
گـردن مجـروح بابا دیده‌ای
بر فراز نیـزه سرهـا دیده‌ای
کاش می‌دیدم چه آمد بر سرت
یا چه کرده کعب نی با پیکرت؟
 
*
آ ه  بمیرم برات آقا
 
تو چهل‌منـزل اسارت دیده‌ای
از ستمکاران جسـارت دیده‌ای
خود عزیزی و حقارت دیده‌ای
تشنگی و قتل و غارت دیده‌ای
چارساله، کـوه ماتم برده‌ای
مثل عمه، تازیانه خورده‌ای
*
دیگه چی  پسرفاطمه 
 
شـام بـود و مجـلس شوم یزید
چشم تو چوب و لب خشکیده دید
گـه سکینه ناله از دل می‌کشید
گاه زینب جامـه بـر پیکـر درید
چشم بر رگهای خونین دوختی
سـوختی و سـوختی و سوختی
 
 
آقا امام باقر(ع) همه صحنه های کربلا را شاهد بوده ، عاشورا را دیده ، قتلگاه را دیده  کوفه را دیده ، اما مثل فردا مدینه یک پارچه غوغا شد ، مردم با سر و پای برهنه به تشئیع آقا و مولایشان آمدند آقا امام صادق (ع) شال عزا به گردن انداخته ، بدن امام باقر(ع) را آوردند کنار قبر عزیزانش دفن کردند ، مردم تجلیل و احترام کردند پسر فاطمه را ، اما دلهای آماده از شما می پرسم بدن پسر اینطور برداشته می شود احترام می شود اما بدن مادرش چند نفربیشتر نبودند غریبانه بدن زهرا ی اطهر را تشییع کردند غریبانه دفن کردند زهرا جان ......
 
شعر از استاد سازگار
 
*********
 
منبرکوتاه امام باقر (ع) 2
 
دعای توسل امام باقر 
 
من غصه دار غصه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم
من یادگار روزهای خاک وخونم
من یادگار چهره های لاله گونم
من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عباس کردم
من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جد غریبم را بریدند
من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه
من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه
 
آی دلهای مدینه ای 
 
گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ویران ای در شهر شامم
من روضه خوانی در منا بر پا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم
من سوختم از داغ بانوی مدینه
 
قربان مظلومیتت آقا 
 
من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زنم هر دم به سینه
حالا که نقش زهر کین در جسم مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده
یا رب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده
زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را
 
یه جمله روضه بخوانم سد فیض نکنم مدینه یک پارچه ناله وماتم شد .دوستان و شیعیان حضرت آمدند . شاگردان امام باقر(ع)  وا اماما می گفتند . امام صادق (ع) بر بدن بابا نماز خواند ، بدن مطهر امام باقر (ع) را بردند داخل بقیع کنار قبر پدرش زین العابدین (ع) دفن کردند، احترام کردند .
عرضه بدارم آقا بدن شما را شیعیان و دوستان بردند داخل بقیع دفن کردند اما کربلا به فدای آن بدنی که سه شبانه روز روی خاک گرم کربلا بود . بنی اسد بدن را نشناختند تا اینکه امام سجاد (ع) آمد بدنها را یک یک معرفی کرد فرمود : بنی اسد یک قطعه بوریا بیاورید ، بدن بابا را در میان حصیر گذاشت همینکه بدن را گذاشت داخل قبر دیدند آقا بالا نیامد بنی اسد نزدیک شدند دیدند آقا لبها را بر آن رگهای بریده گذاشته ، هی می گوید : بابای غریبم حسین .
  
شعر ازحبیب الله موحد
 
**********
 
منبرکوتاه امام باقر (ع) 
 
اى فروزان گهرِ پاکِ بقیع
گل پرپرشده در خاک بقیع
با سلامت کنم آغاز کلام
اى ترا! ختم رُسُل گفته سلام
پنجمین حجّت و هفتم معصوم
بابى اَنْتَ که گشتى مسموم
اى فداى حق و قربانى دین!
کرده یک عمر نگهبانى دین!
تنت از درد و الم کاسته شد
تا که دین قامتش آراسته شد
اى ز آغاز طفولیت خویش
بوده در رنج و غم و درد، پریش
از عدو ظلم و شرارت دیده
چون پدر رنج اسارت دیده
خار در پا و رَسَن در بازو
رفته اى با اُسرا در هر سو
کرده خون خاطرت اى شمع ولا
محنت واقعه کربوبلا
کربلا دیده اى و کوفه و شام
اى شهید از اثر ظلم هشام
آتش غم پر و بالت را سوخت
زهر کین، شعله به جانت افروخت
 
 
خیلی امام باقر(ع)  غریبه،غربت از این بالاتر این همه زائرانی که این روزها مدینه بودند ؛ همه رفتند مکه ، یه نفر نیست پشت بقیع براش گریه کنه ، امشب مدینه رفته ها بیشتر بسوزند آن حالت بقیع را در نظر بیارید آن قبوری که نه شمع و نه چراغی داره  نه گنبد و بارگاهی داره  امروز روز شهادت آن آقایی که در واقعه عاشورا چهارساله بوده  تمام  صحنه های کربلا را دیده  من نمی دانم کدام مصائب کربلا بیشتر جگر آقا را خون کرد شاید آن لحظه ای که دید تیر به گلوی علی اصغر زدند همه صدا یزنیم یا حسین
 
 
شعرازموید
 

***********

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
تیر
۹۴

وقتی صحبت از اشک و گریه بر حسین علیه السلام است، باید چگونگی اشک حجج الهی و مدت عزاداریشان را که تا چه حد بوده بررسی نمود

ائمۀ معصوم علیهم السلام به گونه ای اشک می ریختندکه هر که ایشان را مشاهده می نموده به حالشان ترحم نموده و از گریۀ ایشان می گریسته

و در روایات دیگر چون زنان جوانمرده ضجه می زدند و می نالیدند و مانند قطرات باران اشک از محاسنشان می ریخته است و از شدت گریه نفَس هایشان بند می آمده و بارها ازهوش می رفتند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:
۱« یا زراره!..کان جدی إذا ذکره بکی حتّی تملأ عیناه لحیته و حتّی یبکی لبکائه من رآه »
ای زراره! عادت جدم این بود که هرگاه یاد آن حضرت می نمود محاسنش از اشک »خیس می گشت به گونه ای که هرکس آن جناب را می دید، به حالش ترحم نموده ازگریه اش به گریه می افتاد

حضرت در بیانی دیگر چنین می فرمایند:
إنّ زین العابدین علیه السلام بکی علی أبیه أربعین سنۀ، صائماً نهاره، قائماً لیله، فإذا »حضر الإفطار جاء غلامه بطعامه و شرابه فیضعه بین یدیه فیقول: کل یا مولای، فیقول

قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشانا فلا یزال یکرّر ذلک و یبکی حتّی
۲« یبل طعامه من دموعه ثم یمزج شرابه بدموعه فلم یزل کذلک حتّی لحق بالله تعالی
امام زین العابدین علیه السلام بر پدرش چهل سال گریست۳٫

 در این مدت روزها روزه می داشت و شب ها به عبادت می گذرانید. هنگام افطار می رسید خدمتگزارش غذا وآب می آورد و در مقابلش می گذاشت و عرض می کرد: آقا بفرمائید میل کنید.

میفرمود: فرزند رسول خدا گرسنه کشته شد، فرزند رسول خدا تشنه کشته شد.آنقدر اینجمله ها را تکرار می فرمود ومی گریست تا غذایش ازآب دیدگانش تر می شد. حال حضرت چنین بود تا به خدای عزّوجلّ پیوست

در روایتی دیگر وارد شده است که هرگاه غذا برای افطار حضرت می آوردند از شهدای
به خون خفتۀ کربلا یاد می کرد و می فرمود: واکربلا! آه از غم و اندوه کربلا! و این جمله را
تکرار می کرد و می فرمود: قتل ابن رسول الله جائعاً، قتل ابن رسول الله عطشاناً! و آنقدر اشک
می ریخت که لباس حضرت از اشک، تر می شد.۴

نکته! امام زمان و حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف صدها سال است که هر صبح و شام، خون گریه می کند و آیا نباید شیعه با مولای خویش همراهی کند و او را در این غم یاری؟! شیعه ای که بالاترین و شدیدترین نوع حب را باید با مولای خود داشته باشد

فریاد در مصیبت آن مظلومی که اندوه ما را ابدی کرده و حرارت مصائبش ما را بی تاب کرده. ای وای بر زخم های کهنه ای که جای جای قلوب اولیاء را نشانه گرفته و آنان را در غم جانکاه حسین علیه السلام مظلوم به عزای ابدی نشانده

اللهم عجل لمنتقم الحسین الفرج*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

. (۱٫عن محمد بن عبدالله الحمیری عن أبیه عن علی بن محمد بن سالم عن محمد بن خالد عن عبدالله بن حماد
البصری عن عبدالله بن عبدالرحمن الأصم عن أبی یعقوب عن أبان بن عثمان عن زراره قال قال ابوعبدالله علیه
.۲۰۶/ ۳۱۳ ؛ بحارالأنوار: ۴۵ / السلام)؛ کامل الزیارات: ۸۱ ؛ مستدرک الوسائل: ۱۰
.۳۷۸/ ۲۷۸ ؛ أسرارالشّهادات: ۲ / ۲۸۲ و ۲۵ / ۲٫ الملهوف: ۲۰۹ ؛ وسائل الشیعه: ۳
۳٫ با توجه به اینکه عمر شریف حضرت بعد از واقعه کربلا ۳۴ یا ۳۵ سال بوده است، احتمالاً عدد چهل تقریبی می
باشد. بدین معنا که حضرت تا پایان عمرگریستند همانطور که در پایان حدیث ذکر شده است۴٫مثیرالاحزان.۱
  • سید محمد علوی زاده
۰۴
تیر
۹۴

حضرت علی اصغر علیه السلام

(توسل آیه الله گلپایگانی به حضرت علی اصغر(علیه السلام) به نقل ازواعظ محترم حجه السلام یثربی)ایشان می گفتند :  مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی یک روضه خوان مخصوصی داشتندکه هرزمان این روضه خوان دربیت مرجع بزرگوار بود نشان دهنده این بود که آقا یک مشکلی یاحاجت مهمی دارد

هر زمان هم که درخدمت  ایشان روضه می خواند روضه حضرت علی اصغر(علیه السلام) رامی خواند. (حسن اشعری مداح معروف قم)

از مرحوم آیت الله العظمی میرزای قمی  معروف نقل شده است که:

ایشان وقتی که مهمی ومشکلی برایشان پیش می آمد توسل به ذیل عنایت حضرت علی اصغر علیه السلام پیدا می کردند. ایشان دهه اول محرم روضه خوانی داشتند به هر یک از منبریها که می خواستند ذکر مصیبت کنند می فرمودند روضه حضرت  علی اصغر  امام حسین علیهما السلام خوانده شود.

یکی ازمنبریهای روضه خوان به او عرض کردآقادیگر شهدای کربلا هم سهمی دارند.  میرزای قمی فرمودند می دانم ولی هر کدام از شهداءمی جنگیدند ویا حد اقل از خودشان دفاع می نمودند ولی حضرت علی اصغر علیه السلام قدرت دفاع نداشت.(موضوع مشهور است ولی مطلب از آقای سید ابو الفضل مدرسی نقل شده است. )

توصیه میرزای بزرگ:  میرزای شیرازی همیشه به روضه خوانها ومرثیه خوانها توصیه می کردند:  که تا می توانند مصیبت علی اصغر را بخوانند ودرایام محرم خصوصاً به وعاظ واهل منبر توصیه می کردند که بیشتر مصیبت علی اصغر را بخوانند چرا؟ چون که نظر مرحوم میرزای بزرگ این بود که علی اصغر سند مظلومیت امام حسین علیه السلام می باشد. چرا نباشد در حالی که آن طفل نه توان گرفتن شمشیر را داشت ونه توان تکلم نمودن واز حق خود دفاع نمودن،چه سندی بالا تر از این می توان یافت که بر تارک تاریخ بدرخشد وفریاد مظلومیت پدر را به جهانیان تا قیامت برساند  . نقل از حضرت آیت الله حاج سید محمد شیرازی(ره)   (1)

توسل به حضرت امام حسین علیه السلام   ::عبدالله بن جندب گفت به حضرت موسی بن جعفر علیها السلام عرض کردم دعایی به من آموزش فرمایید برای حاجاتم که در سجده شکر بخوانم حضرت دعایی تعلیم فرمود که یک فراز آن این است.  اللهم انی اُنشِدُکَ بِدَمِ الْمَظلوم ثلاثاً یعنی سه دفعه بگوپروردگارا سوگند می دهم تورابه خون مظلوم.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳
 

ای قبله حرم،حرم سامرای تو

اگه همه مجالس، اعتقاد قلبیمونه،صاحب عزا امام زمانه،اگه با همه وجودتون حس میکنید،آقاتون دم در هر روضه و هر مجلسی می ایسته،دیگه امشب شب یتیمی امام زمانه،امشب خودش صاحب عزااست،قربونت برم،مردم اینجا برا بابات روضه گرفتند،نمی خوام به این زودی برم تو روضه،ولی می خوام یه کم دلتو نرم کنم،آروم آروم بریم اون حرمی که نمی دونم،امشب کسی هست تو حرمش گریه کنه یانه،اما معمولاً می گن می ری عزا،می ری ختم، می گن خودتونو نشون صاحب عزا بدید،مگه نمی گن صاحب عزا دم در ایستاده،خودتو نشون بده،دست و رو سینه بذاری عرض تسلیت بگی،یه خورده دل صاحبان عزا خنک بشه،داغشون یه خورده التیام پیدا کنه،می خوام یه جمله بگم آقا کجایی مردم بیان بهت تسلیت بگن،اینها اُمدند امشب صاحب عزا رو ببینند،قربون شال عزایه به گردنت،امشب تنهایی نرو سامرا،مارم با خودت ببر.

ای قبله حرم ،حرم سامرای تو              بیت ولای دل حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو            روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

آیینه جمال خداوند سرمدی              فرزند پاک چهار علی و  سه محمدی

رضوان بدان  جلال و شرف سائل درت    خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضااست در نفس روح پرورت         نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

میراث نور و هدایت زهادی ات                     علم  امام هشتم و جود جوادیت

یا اباالحجة   آقا یه نگاه بینداز، مارم گدای سامرا حساب کن ،خطاب کن.

انوار ده امام درخشد زروی تو            یادآور رسول خدا خلق و خوی تو

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو          مسجود جن و انس بود خاک کوی تو

به به سر سفره کی اُمدی،شهادت کیه،می خوای براش گریه کنی .

بحری که در صدف دُر جان پرود تویی   در دامنش امام زمان پرورد تویی

کی می تون ادعا کنه دلش امروز حرم سامرا نرفته، قربون قبری برم که هنوز چند ساله ویرانه،

ویرانه مزار تو مسجود آسمان          قبر تو کعبه دل و  صحنت مطاف جان

زوّار هر شب تو بود صاحب­الزمان   کوری چشم دشمنت ای قبله جهان

بذار همه بدونن، اگه هزار بارم دل مارو آتش بزنن،قبر شما رو ویران کنن، اینها همونایی اند که بقیع و ویران کردند،اینها از همون نسلند،اما اگه هزار بارم قبرتو ویران کنند،(وقبره فی قلوب من والاه)دل ما رو نمی تونن ویران کنند،مزار شما تو دل مااست،حرم شما تو دل مااست،دل ما رو نمی تونن از ما بگیرند.

تنها نه سامره، همه عالم دیار توست


هر جا رویم در بغل ما مزار توست

ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت


ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت

اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت


یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

می خوام این بیت و از زبون همه شما بخونم ، ببینم چه جوری حقشو ادا می کنی،

ای زخم دل هماره فزون از ستاره ­ات                از ما سلام بر جگر پاره پاره ­ات

امشب اگه می خوای دل آقات یه خورده آروم بشه،هر کی بلده ناله بزنه، هی زیر لب بگو بقیة الله آجرک الله آقا سرت سلامت،،آقا شنیدم تو سنین خردسالی سر باباتو بغل گرفتی،جانم به این اشک های قشنگ ، مگه نفرمود،احدی در مصائب ما گریه نمی کنه،مگه اینکه ما گریه کنیم،اون به گریه ما گریه کنه،معلومه امام زمانم امروز داره گریه می کنه،قربون اشک چشمت برم،آقای من،حالا که اینطوری گریه می کنی منم برات روضه می خونم،

یازده بار جهان در دل زندان کم نیست        کنج زندان بلا گریه باران کم نیست

سامرایی شده ام راه گدایی بلدم         لقمه نانی بده، از دست شما نان کم نیست،

امشب اُمدم پسرت یه روزی به من بده،یه سالمو با این روزی سر کنم، آخه ما دو ماه برا حسین گریه کردیم، بعضی ها ، هنوز پیراهن مشکیاشونو در نیاوردن،می خوان امروز از عزا بیرون بیان،اما عزای ما اون موقعی تموم میشه، که  تو دست به دیوار کعبه بذاری،آقا جانم،مولا جانم

سامرایی شده ام راه گدایی بلدم         لقمه نانی بده، از دست شما نان کم نیست،

خبر داری که امام عسکری نتونست،در طول عمرش یه بار سفره حج بره،حالا این بیت، اهل نکته

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند  بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

سادات منو ببخشند،علما منو ببخشند،امام زمان اگه شهادت باباتون نبود نمی گفتم،

پیش چشمان تو دشنام به مولا دادند        تا بگویند،در این شهر مسلمان کم نیست

ای وای.. اونایی که آماده ناله زدنند،اونایی که هنوز صدا دارند،نفس دارند،

زخم دندان تو  و جام پر از خونابه       ماجرای ایست که در ایل تو چندان کم نیست

وقتی مثل فردا،از پسرش تقاضای اون ظرف شربت رو کرد، اینقدر این بدن ضعیف شده ،اینقدر این بدن نحیف شده،امام زمان با دستش این ظرف و نزدیک دهان بابا آورد،الله اکبر،روایت می گه همچین که ظرف اُمد جلوی دهان از شدت ضعف،هی به دندونای حضرت خورد،نمی دونم اون لحظه امام عسکری یاد چه لحظه ای افتاد،نالشو می زنی یا نه،امام زمان برا این روضه خون گریه می کنه،شاید یاد اون لحظه ای افتاد،که عمه جانش دید دارن با چوب خیزران می زنند،این ناله حسینت می بردت کربلا،دید دارن با چوب خیزران،ای حسین.....

بوسه جام به دندان تو یعنی این بار    خیزران نیست ولی روضه دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد    تا همین لحظه که خون گریه باران کم نیست

یا امام عسکری کفنت کردند،از رو زمین بلندت کردند،تشییع جنازه شدی،با احترام،اگه قبرتو ویران کردند،اگه به گنبد و بارگاهت جسارت کردند،دیگه به خودت جسارت نکردند،به بدنت جسارت نکردند،نذاشتند بدنت رو زمین بمونه،زود بدنت رو  خاک کردند،دفن کردند،امامن یه آقایی رو می شناسم،بدنش سه روز  رو زمین کربلا،آخ،پسرت اُمد بر بدنت نماز خوند بدنت رو دفن کرد،اما یه روزی کربلا امام سجاد،یه نگاه کرد،عمه جانش دید بدن داره می لرزه،داره جون از بدن مفارقت میکنه،صدا زد چی شده عزیز دلم،چرا بدنت داره می لرزه،صدا زد عمه،اینها ظاهراً مارو مسلمون نمی دونند،چرا؟آخه بدنای خودشونو دارن دفن می کنن،انگار بدن بابام رو زمینه.س

حسین...این ناله برسه کربلا،حسین...کاشکی فقط بدنو دفن نمی کردند،روضم تمام،کاش فقط بدنو می گذاشتن رو زمین بمونه،به بدن دست نمی زدند،می دونی چه کردند،خواهرش اُمد تو گودال قتلگاه،یه نگاه به اون بدن انداخت،این بدن کیه؟ چیکار کردند؟یا صاحب الزمان ببخشید آقا،شهادت پدر بزرگوارتونه،شما ناله بزنید،چکار کردند؟اسباشونو نعل تازه زدند،بدن حسین زهرارو زیر اسب ها،به نیت فرج امام زمان، سه مرتبه یا حسین یا حسین یا حسین

                                                        دانلود صوت

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

آسمان ماتم گرفته از جفا یابن الحسن

سر کشیده ساقی آن جام بلا یابن الحسن

بر دل یاران غمی ناگفتنی بنشسته است

غرق ماتم گشته شهر سامرا یا بن الحسن

دانم از داغ پدر گریان و سوزانی چو شمع

در کنار قبر او داری نوا یابن الحسن

ای امید آخرین ای روشنی بخش دلم

ای که باشی کنون صاحب عزا یابن الحسن

در عزای باب خود صاحب عزای مجلسی

بر عزاداران خوش آمد گو بیا یابن الحسن

روز شهادت مولا و آقامون امام حسن عسگری است ، امروز شیعه عزادار است کاش امروز سامرا بودیم در حرم مطهر آن بزرگوار عرض ادب می کردیم یابن الحسن سرت سلامت .

امروز عاشقان اینجا مجلس عزا برای بابای مظلومت منعقد کردند . آقا رسم است صاحب عزا می آید دم در می ایستد هر کسی وارد مجلس می شود خوش آمد می گوید : آقا نظر کن .

از دیده سرشک غم ببارد مهدی

بر قبر پدر جبین گذارد مهدی

هر جا که عزای عسکری منعقد است

در بزم عزا حضور دارد مهدی

امروز سامرا چه خبر بود؟ امام زمان در سن کودکی بر بدن نازنین بابا نماز خواندند شیعیان و دوستان بودند ، بدن آن امام را با عزت و احترام تشییع نمودند سامرا ، کنار قبر پدر بزرگوارشان امام هادی آن بدن دفن شد .  دلهاتان آماده است یک جمله بگویم : بفدای آن بدنی که خواهرش زینب نشناخت ، دیدند زینب خیره خیره به آن بدن نگاه می کند  یک وقت هم صدا زد : آیا تو حسین منی و ... همه صدا بزنید حسین ...

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

ای نو گل نو ثمرم مهدی جان 

حجت الله پسرم مهدی جان

بوسه گیرم ز رخ انور تو

با دو چشمان ترم مهدی جان

زهر کین بر دلم افکنده شرر  

سوزد از کین جگرم مهدی جان

صورتم را زفا سیر ببین

 به جنان رهسسپرم مهدی جان

حالا آماده اید دسته جمع برویم کنار بستر امام عسگری ، قربان عمر کوتاهت ، صاحب عزا امام زمان است چه حالی داشت امام زمان ، وقتی می دید این قدر زهر در بدن بابا اثر کرده حتّی نمی تواند کاسۀ آبی در دست بگیرد .اما دل امام حسن عسکری برای زهر و جگر پاره اش نمی سوزد دل امام برای غربت میوۀ دلش مهدی می سوزد .وقتی امام حسن عسکری شهید شد مردم جمع شدند بدن امام را با عزت و احترام بر داشتند ، اما بمیرم برایت حسین ، نه تنها نیامدن بدن عزیز زهرا را بردارند بلکه یک عده آمدند اینقدر با اسب روی بدن حسین تاختند ، همه صدا بزنید حسین .

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

آقا خدا صبرت بده،این جمعیت امشب جمع شدن بگن آقا،خدا بهت صبر بده،آخه ایام شهادت بابای غریبت امام حسن عسکری است،امشب از همین جا قافله ی دلهامون رو ببریم سامرا،هرکی دوست داره با امام زمان هم ناله شه،بسم الله،آقام،آقام،آقام،فردا شب شب یتیمی امام زمان(عج)است،امام زمان میگه بابا،بابا،بابا،بمیرم،بمیرم،بابا،بابا،چهار پنج سال بیشتر نداشت،کنار بستر بابا نشته بود،بابا از شرار زهر به خودش میپیچید،هی ناله میزد،امشب برای این امام غریب یه جور دیگه ناله بزن،آری سر بابارو به دامن گرفت،بابا تو دامن پسر جون داد،اما بدن امام عسکری رو محترمانه تشییع کردند،همه ی شیعیان جمع شدند،حضرت با اینکه چهار پنج سال بیشتر نداره،خودش بر بدن بابا نماز خوند،یعنی بر بدن امام،امام باید نماز بخونه حالا من یه گریز بزنم،یه جمله بگم،بگم آقاجان،داغ پدر دیدی،اما این مردم اومدن بدن باباتو تشییع کردن،قاری های قرآن اومدن همه پشت سر این بدن بلند بلند قرآن خوندن،دلا بسوزه برا اون سه ساله ای که هر وقت گفت:بابا،با سیلی تو صورتش زدند....

دانلود روضه

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

حسن خلج

ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد

خیلی امام حسن عسکری غریبه

ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد

دیگه چی آقاجون؟ بگو ماهم خبر دار بشیم

زجان پُر شرر من خدا خبر دارد

فارسیش این میشه: سوختم،جیگرم آتیش گرفت.

که بود معتصم و ظلم او چگونه شکست

زکینه بال و پر من خدا خبر دارد

امام حسن قربونت برم،آقاجان. غریب بودی می دونم، تنها بودی می دونم، در حصار بودی می دونم، جیگرت می سوخت می دونم، اول اثری که زهر می ذاره، انسان رو تشنه میکنه، اینم می دونم. اما کنارت یه خانومی مثل مادر مهدی بوده، آقاجانم، امشب می خوام دل این دوستانت رو بسوزونم، با یادآوری غم یه حسن دیگه، اما من یه حسن سراغ دارم گوشه ی مدینه، محرمش،همسرش، زهرش داد، هی گفت: جعده جیگرم میسوزه، قطره ی آبی داد، نه والله، سوخت جیگر امام مجتبی علیه السلام

چون آتیش خشم جُعده افروخته شد

از زهر جفا جیگرش سوخته شد

دانلود روضه

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

جان به لب دارم و از درد کشم پا به زمین

ای قرار دل من دلبر من ای پسرم

عقید خادم امام حسن عسکریه، میگه دیدم آقا یه نگاه به من کرد، آخه وقتی جیگر پاره پاره میشه، دیگه سخن گفتن سخت میشه، بعضی وقت ها با اشاره باید صحبت کنه، هر طوری بود امام عسکری به من فهموند: عقید مقداری از این آب جوشانده برا من بیار. جیگرم داره از تشنگی میسوزه، عقید میگه آب آوردم. داخل یه ظرفی ریختم، دادم دست امام عسکری، آنقدر ضعف به پیکر امام حسن هست، آی جوونها، این امام هم در جوانی به شهادت رساندند. اختلافی که از سن امام عسکری گفتند: بعضی ها 29 سال گفتند، بعضی ها 28 سال گفتند. اما میگه دیدم اینقدر ضعف بر پیکر امام عسکری هست، که این ظرف آب و دستش دادم، هی میلرزید، اومد آب بخوره، اینقدر این ظرف به دندانهای آقا خورد نتونست آب و نوش جان کنه، آب از دستش رو زمین افتاد، فرمود: عقید برو در این اتاق که در کنار من هست، یه آقازاده ای رو میبینی سر به سجده گذاشته، اون پسرم مهدی است، برو صدا کن مهدی بیاد اون به من آب بده،میگه اومدم در حجره ی بغل نگاه کردم، دیدم یه مهپاره ای سر به سجده گذاشته، انگشت سبابه اش را رو به آسمان گرفته، داره با خدا مناجات میکنه، ایستادم آقا نمازش رو سلام داد، عرضه داشتم آقاجان، پدرتون شمارو احضار کردن،با عجله آقا اومد، تا نگاه امام حسن، به جمال مهدیش افتاد، دیدم این بابا داره اشک میریزه، صدا زد یا سَیِّدَ اَهْل ِ بَیْتِهِ، مهدی جان إسْقِنِی الْمَاءَ بیا به من آب بده فَاِنّی ذاهِبٌ اِلی رَبّی، من دیگه آماده ی سفرم، دارم میرم بابا، دیدم امام زمان آمد کنار بابا نشست، ظرف آب رو حجة بن الحسن تا کنار لبان مبارک امام حسن آورد، آقا لحظه های آخر، آب رو نوش جان کرد،یه نگاه تو صورت مهدیش کرد،صدا زد بابا، همه ی غصه ی من،غربت و تنهایی توست، بابا بعد من آواره ی بیابونها میشی مهدی جانم، بعد من بیابون گرد میشی پسرم.

همه ی غصه ی من غربت تنهایی توست

این چنین گریه نکن در بر من ای پسرم

با قد خم شده خویش مرا می خواند

از جنان مادر غم پرور من ای پسرم

آری این امام با جیگر پاره پاره، با لب تشنه، اما لب تشنه از دنیا نرفت،آب رو به لبان مبارکش رسوندند، اما خود امام عسکری هم اون لحظه ی آخر، هی گریه برا جد غریبش، حسین می کرد، آی حسین........

دانلود روضه

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

قصه ی تشییع جنازه ی پنج تن آل عباخیلی عجیب و غریبانه است . همه ی مردم معمولا وقتی از دنیا میروند خیلی با عزت و احترام تشییع میشوند .دوستان و آشنایان هم جمع میشوند و به بازماندگان تسلیت میگویند ...پنج تن آل عبا سروران همه ی عالمند اما ببینید چطور تشییع شده اند . جنازه مطهر رسول خدا (ص) سه روز بر روی زمین ماند .عده ای از مردم بی اعتنا از مساله در سقیفه جمع شده بودند و بر سر تصاحب قدرت با یکدیگر میجنگیدند این از وضع تشییع رسول خدا حضرت زهرا(س) هم فرمود : علی جان مرا شب غسل بده و شب کفن کن . نمی خواهم آنهایی که در حق من ظلم کرده اند در تشییع جنازه ام شرکت کنند . امیرالمومنین بدن فاطمه اش را در نهایت غربت و مظلومیت تشییع کرد . مثل این ایام هم چند نفر از خواص جنازه امیرالمومنین را مثل حضرت زهرا مخفیانه و غریبانه دفن کردند و تا صد سال بعد که حضرت امام صادق (ع) مرقد آن حضرت را معرفی کرد مردم آن حرم شریف را نمیدانستند . شاید بپرسید چرا دیگر بدن امیرالمومنین را مخفیانه و شبانه دفن کردند ؟ من میگویم : به همان دلیل که این خاندان جنازه ی امام حسن (ع) را روز برداشتند که ای کاش او را هم شبانه دفن میکردندچون این نامردمان روزگار بجای احترام و تکریم و تشییع ، جسارت و بی احترامی کردند و به جای گلباران تابوت را تیر باران کردند اما من بمیرم برای آن امامی که کارش به تابوت و کفن و دفن نرسید . لگد کوب سم اسبان شد و سه روز زیر آفتاب سوزان عراق باقی ماند .

این بنده ی خدا و عاشق بی چون حسین توست

قلبش دریده و غرق دریای خون حسین توست

سردار سر به نیزه و راسش به دیر تنور

زخم های قلب او شده از تن برون حسین توست

بابایی آملی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست،انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

یا مظلوم

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

محتشم کاشانی

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
دی
۹۳
مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد
برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد
دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟
دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد
همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟
ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟
به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع) کربلا نمی‌خواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد
شاعر: قاسم صرافان
5.92 MB
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
آرشیو صوتی مداحی هایی که با موضوع "مدینه و بقیع" توسط حاج میثم مطیعی اجرا شده است،‌ در ادامه قابل دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود متن
۱
فرازهایی از زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام) -1
2.94 MB
دانلود مشاهده متن
۲
فرازهایی از زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام) - 2
2.36 MB
دانلود
۳
بقیع آه از مصیبت خوانی تو (زمزمه)
9.36 MB
دانلود مشاهده متن
۴
چون حرم نیست زائری هم نیست (روضه)
2.28 MB
دانلود مشاهده متن
۵
غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع (روضه)
10.56 MB
دانلود
۶
بارگاه بقیع ویران شد (روضه)
6.83 MB
دانلود
۷
سلام من به چهار امام بی حرم (زمینه)
5.06 MB
دانلود مشاهده متن
۸
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه | حاج امیر عباسی (زمینه)
3.86 MB
دانلود
۹
مرا می‌شناسی بقیعم، منم قبله گاه غریبان (از زبان قبرستان بقیع)
7.83 MB
دانلود مشاهده متن
۱۰
من بقیعم همون زمین پرستاره
8.09 MB
دانلود مشاهده متن
۱۱
مدینه ای باغ گل محمدی تو کوچه‌هات (واحد)
2.28 MB
دانلود
۱۲
پیش چشمم نه ضریح نه رواق (شور)
5.73 MB
دانلود مشاهده متن
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ویژه نامه مداحی به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳ در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود متن
۱
صلوات بر امام حسن مجتبی (ع)
2.25 MB
دانلود
۲
فرازی از دعای توسل: یا حسن بن علی ایها المجتبی
2.52 MB
دانلود
۳
صلوات بر امام مجتبی (علیه السلام)
7.37 MB
دانلود
۴
امان نداشتی ای ماه در حرم حتی (روضه امام حسن (ع))
6.34 MB
دانلود
۵
به احترام تو از جا کسی بلند نشد (روضه امام حسن مجتبی (ع))
6.29 MB
دانلود
۶
زهر کاری شده و بال و پرت می سوزد (روضه امام حسن (ع))
7.84 MB
دانلود
۷
مظلوم عالم است حسن نیز چون حسین (روضه)
18.98 MB
دانلود مشاهده متن
۸
اهانت مرد شامی به امام حسن مجتبی (ع) (روضه)
30.37 MB
دانلود مشاهده متن
۹
ماه خداست روی تماشایی حسن (روضه)
17.78 MB
دانلود
۱۰
روضه امام حسن مجتبی (علیه السلام)
5.94 MB
دانلود
۱۱
هم سفره شدن امام مجتبی (ع) با فقرا و کودکان (روضه)
9.06 MB
دانلود
۱۲
روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند (روضه)
10.88 MB
دانلود مشاهده متن
۱۳
کریم کاری به جز جود و کرم نداره (زمزمه)
8.97 MB
دانلود مشاهده متن
۱۴
یا حسن غریب آقا، غریب آقا (زمزمه)
2.42 MB
دانلود مشاهده متن
۱۵
نصایح امام حسن مجتبی (ع) در لحظات آخر به جناده (مقتل)
9.8 MB
دانلود
۱۶
لحظات آخر عمر مبارک امام حسن(ع) و توصیه های آن حضرت به جناده (مقتل)
8.33 MB
دانلود مشاهده متن
۱۷
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه | حاج امیر عباسی (زمینه)
3.86 MB
دانلود
۱۸
سلام من به چهار امام بی حرم (زمینه)
5.06 MB
دانلود مشاهده متن
۱۹
کنون هنگامه صلح حسن نیست (زمینه)
5.5 MB
دانلود
۲۰
آه ای مدینه شهر غم، آه ای مدینه (واحد)
5.8 MB
دانلود
۲۱
مرا می‌شناسی بقیعم، منم قبله گاه غریبان (از زبان قبرستان بقیع)
7.83 MB
دانلود مشاهده متن
۲۲
من بقیعم همون زمین پرستاره
8.09 MB
دانلود مشاهده متن
۲۳
مدینه ای باغ گل محمدی تو کوچه‌هات (واحد)
2.28 MB
دانلود
۲۴
نمانده چاره، برایم دیگر (شور)
6.27 MB
دانلود
۲۵
پیش چشمم نه ضریح نه رواق (شور)
5.73 MB
دانلود مشاهده متن
۲۶
به یاد غربت بقیع: بود آیا که در میکده ها بگشایند (شعر پایانی)
3.59 MB
دانلود

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
"آمدم ای شاه"
راهم بده دگر شفاعت نیاز نیست 
مرهم برای زخم و جراحت نیاز نیست 
اینجا حساب روز قیامت به دست تو 
دیگر مرا به روز قیامت نیاز نیست 
دستت همیشه بر سر من باد تا ابد 
با دست تو دگر به شفاعت نیاز نیست
"امیرفرخنده"
کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد          دم از صفات رضا بی احد نخواهد زد

گدای کوی رضا که این امام رئوف                 به سینه احدی دست رد نخواهد زد

قلب مؤمن این حقیقت را گواهی می دهد

قلب مؤمن این حقیقت را گواهی می دهد      لطف حق مارا نجات از رو سیاهی می دهد

با خلوص دل اگر آیی به پابوس رضا              مزد اخلاص تو را هر چه که خواهی می دهد
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

امت نامهربان

رو در جنان چو خاتم پیغمبران گذاشت
داغی گران به سینه ی اهل جهان گذاشت
او بُد همای قدسی و عالم بر او قفس
بگشود بال و روی برآن آشیان گذاشت
در راه سر بلندی دین و رضای حق
کوشید تا که بر سر این کار جان گذاشت
راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان
رفت و غمش به سینه ی عالم نشان گذاشت
رفت از میان امت و در بین مسلمین
از خود به یادگار دو شیء گران گذاشت
هست آن دو شیء عترت و قرآن که امتش
نه حد این شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت
او در گذشت و فاطمه ی دل شکسته را
تنها میان امت نا مهربان گذاشت
زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون
بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت
شیر خدا امام زمان بود و فاطمه
جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

مصیبت عظمی(شعر در فراق رسول اکرم(ص))

رسد نوای افزا مرا به گوش امشب                                  پیام غم رسد از نغمه سروش امشب

چه روی داد خدایا که این چنین در عرش                             بر آورند ملایک ز دل خروش امشب

شب عزای پیمبر بود گمان دارم                                علی زداغ نبی می رود ز هموش امشب

علی که لنگر عرش خداست می لرزد                       که جسم جان جهان را کشد بدوش امش
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را                    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه بر گرفت            وزپا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست زفقدان مصطفی              در بر گرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به رویدست           بردند سوی ِ سدره همای مدینه را

روزهای آخر عمر مبارک پیغمبر بود فرمود : بلال مردم خبر کن بیایند مسجد ،بلال فریاد زد مردم بیائید پیغمر می خواهد وداع کند امروز ، مردم آمدند مسجد، یک وقت دیدند زیر بغلها پیغمبرگرفتند وارد شد در حالیکه رنگ صورت حضرت پریده ،بالای منبر رفت ، شروع به صحبت کرد در بین سخنانش فرمود : مردم هر کسی حقی بر من دارد بیایید قصاص کند دیدند یک مرد عربی ( سوادة بن قیس ) از میان جمعیت بلند شد . گفت : یا رسول الله از سفر طائف می آمدی مردم به استقبال شما آمدند من هم در میان جمعیت بودم عصا بدستت بود  عصا را بلند کردی به مرکب بزنید به بدن من اصابت کرد حالا می خواهم قصاص کنم .

فرمود : بلال برو خانه فاطمه ، عصای مَمشوق مرا بیاور ، بلال از مسجد بیرون آمد در حالیکه فریاد می زد آی مردم پیغمبر شما ، خودش را در معرض قصاص قرار داده ، کسی تو خانه نماند . بلال آمد د رخانه زهرا ، بابایت پیغمبر عصای ممشوق می خواهد . قضیه را بلال شرح داد صدای ناله زهرا بلند شد بلال به فرزندانم حسن و حسین بگو نزد آن مرد بروند تا قصاص شوند بلال عصا را آورد خدمت پیغمبر ، مردم دارند گریه می کنند ،  عصا را پیغمبر به مرد عرب داد . گفت : یا رسول الله وقتی عصا به بدن من اصابت کرد بدن من برهنه بود شما هم باید بدنتان را برهنه کنید حضرت وضع قصاص ( شکم مبارک ) را برهنه کرد . یک وقت دیدند سواده آمد گفت یا رسول الله خیلی وقتها دنبال بهانه می گشتم بدن مبارک شما را ببوسم خم شد بدن مطهر پیغمبر را بوسه داد پیغمبر در حقش دعا کرد.1

یا رسول الله ، کربلا هم زینب خم شد  لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ...

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خاتم الانبیاء رسول خدا

 که جهانش هزار باد فدا

  کرد اعلام برسر منبر

 به خلائق زاصغر و اکبر

که من ای مسلمین نیک خصال

 دیدم آزارها به بیست و سه سال

پیغمبر وقتی که از مسیر همیشه گیش می رفت ، هر روز یه یهودی خاکستر رو سرش می ریخت،یه روز داره می ره، دید رفیق هر روزه نیست،در خونش و زد،خانم خونه در و باز کرد تعجب کرد،شما! اینجا چی می خواید!پیغمبر متبسم بود،فرمود دیدم رفیق هر روزم نیومده،خاکستر رو سرم نریخته،گفتم یا مریضه برم عیادتش  ،یا سفره،اگر مشکلی داره،من برا خانوادش مشکلو حل کنم،گفت آقا صبر کن ،آمد پیش شوهرش گفت بلند شو ببین کی امده،همون که هر روز خاکستر رو سرش می ریختی،آی چهل و هشتم،اینها دو ماه برای پاره های تن پیغمبر گریه کردند، دو ماه نه یه عمر،ایناه خدا بچه که بهشون می ده ، می گردند،تو اسمای بچه های پیغمبر، ببینند کدوم اسمو بگذارم. طرف به خود اُمد، حالا چه کنم،زنه گفت بذار بیا بالینت، بسه دیگه ،پیغمبر با لبخند اُمد، یا رسول الله بالین منم میای،میشه نیاد، ما هر گناهی که کردیم ، خاکستر به آینه قرآن که نریختیم،لبخند زد،رفیق دیدم امروز نیومدی دلم هواتو کرد،گفتم یا مریضی یا سفر رفتی،یهودیه یه نگاه کرد،گفت:اشهدان لا اله الا الله،و انک رسول الله،سرش تو دامن پیغمبر بود جون داد،ببین چه جوری خدا یه نفرو مفتی می آمرزه،تو دامن پیغمبر، جون داد، رفت بهشت،کار پیغمبر اینه، کار حجتشم همینه، اون مرد زیدی مذهب بود چهار تا پسر داشت شیعه اثی عشری،داوزده امامی، یه روز گفت:اگه شما راست می گید امام زمانی دارید:بیاد منو شفا بده،منم بشم دوازده امامی،یه دل شب داد زد،بچه ها بیاید،سید شما، مولاتون،آقاتون، بچه ها آمدند،چی شده بابا، بخدا آقاتون اُمد،منو شفا داد گفت حرف این بچه ها تو گوش کن،آقا جان شما به یه چشم به هم زدن آدم درست می کنید،من یه عمر دارم میام،یه بار یه نگاه کن،دو سه روز دیگه این سیاهی هارو جمع می کنند،یابن الحسن از نو مسلمانم کن،بیا بالینم،بگم اشهدانک حجةالله،

 کرده ام روز و شب حمایت تان

سنگ خوردم پی هدایت تان

اُحد وقتی فاطمه سلام الله علیها رسید دید داره، از لب مبارک بابا خون می ریزه،حسیر آتش زد،با خاکستر حسیر زخم بابا رو التیام بخشید،جلو خون ریزی رو گرفت،وقتی پیغمبر رو سنگباران می کردند، خدیجه سلام الله علیها می اُمد ، جلوی سنگ ها ، سپر بلای پیغمبر می شد،سنگ ها رو به جان می خرید، یعنی زهرا جان، زینب جان،یاد بگیرید.

 ساحرم خوانده اید و جادوگر

 بر سرم ریختید خاکستر

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مدینه شهر ناله های رسول

شهرلاله های سرسبز بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شکوه بر درگه خدا داری

ناله وا محمدا داری

شهر احمد کجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شوید

کوهها در شراره آب شوید

ناله ها، آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شُدید

امت مصطفی یتیم شُدید

ای جهان وجود هستت رفت

خاتم النبیاء ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست

پشت شیر خدا شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

دیگه کسی رو نداره علی،یه پیغمبر بود حامی علی بود،دیگه یه مدینه می مونه، یه زهرا و علی،اونم زهرایی که از رنگ و روش پیداست دیگه نمی دونه.

او که بار بلای امت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبینش زه کینه سنگ زدند

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

روح هستی در میان بستر است

لحظه های اخر پیغمبر است

رو به قبله پای او در احتضار

می کشد از بهر مرگش انتظار

حیدر احساس غریبی میکند

    فاطمه هم ناشکیبی میکند

یک طرف گریان حسن یک سو حسین

یک طرف اه و فغان زینبین

زیر لب گوید به اواز جلی

اشهد ان ولی الله علی

گاه گوید ای گروه بی وفا

خوش کنید اجر رسالت را ادا

از شما چیزی نخواهم ای همه

جز مودت با عزیزم فاطمه

اخر او دار و ندار من بود

او گل باغ و بهار من بود

  فاطمه عشق من و جان من است

فاطمه تفسیر قران من است

فاطمه یک هدیه ازرب جلی است

کوثر است و شیشه ی عمر علی است

این وصیت از من و چشم ترم

بعد من جان شما و دخترم

بعد من اکرام و تکریمش کنید 

نی ز حقش تحریمش کنید

حال مبادا این که آزارش کنید  

در غم غربت گرفتارش کنید 

اما از ان طرف ابن عباس میگوید :خود رسول خدا فرمودند:زمانی که دخترم فاطمه را مشاهده میکنم یاد مصائبی می افتم که پس از من براو وارد میشود. گویا میبینم ،در خانه خویش،مورد هتک حرمت قرار گرفته ، حقش غصب شده ،از ارث محروم گشته،پهلویش شکسته،کودکش سقط شده و دمادم فریاد میزند(یا محمداه)و کسی جوابش را نمی دهد.استغاثه میکند ولی کسی به یاریش نمیشتابد.پس پیوسته پس از من محزون و غمگین و گریان است.  

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

خوش به حال اونایی که موفق شدند به زیارت اربعین در کربلا

روزی رسول الله (ص)همراه جمعی از اصحاب ،از راهی میگذشت. در راه به کودکانی بر خورد کرد که مشغول بازی بودند.رسول الله (ص) کنار کودی نشست و شروع کرد به بوسیدن بین دو چشم ان طفل .سپس او را بر دامن خود جای داد و به او اظهار محبت زیادی کرد.شخصی از علت این ماجرا سوال کرد .فرمود: روزی این طفل را دیدم که با حسین من بازی میکرد .خاک زیر پای حسین من را برمیداشت و به صورت خود میمالید.جبرئیل به من خبر داد که او حسین مرا در واقعه کربلا یاری میکند. او را به جهت محبت به فرزندم حسین دوست دارم.یا رسول الله !ما هم دوستدار حسین تو هستیم. ما هم خاک پای حسینت را به سر و صورتمان میمالیم . کام ما را با خاک کربلا باز میکنندو وقتی هم به قبر میرویم خاک کربلا بر پیشانی ما می نهند....ما هم حسینت را دوست داریم. به ما هم محبت کن ! ما را هم کربلایی کن.....      

دلمون پر میزنه برای کربلا حسین

نظری کن بیاییم کنار خیمه ها ت حسین

اون قدر دوستت داریم که روز و شب به یاد تو

اشک ماتم میریزیم برای بچه ها حسین

مادرم یادم داده تو روضه هات گریه کنم

مثل بچه مرده ها همش میگفت فدات حسین

من به قربون تو و گل های سرخ پرپرت

دوست دارم سر بذارم رو قبر کشته هات حسین

 ای حسین فاطمه به پسرت مهدی بگو 

شب و روز سر بزنه به این عزادارات حسین 

 

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
    

نبی در بستر و زهرا کنارش

عزیز قلب او شد بی قرارش

بگوید دخترم کمتر نوا کن

برای رفتن بابا دعا کن

شب رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و شب یتیمی جهان اسلام است. امشب همه ی جهان اسلام عزادار و در واقع مصیبت دیده اند . از همه بیشتر ، بر تنها یادگارش زهرای مرضیه سلام الله علیها سخت بود. بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بر نوادگان پیغمبر علیهم السلام ، حسن و حسین علیهما السلام و زینب کبری سلام الله علیها و ام کلثوم سلام الله علیها سخت بود. چون یک اُنس عجیبی بین پیغمبر صلی الله علیه و آله و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بود. فاطمه ی زهرا پنج سال داشت که مادرش را از دست داد. فاطمه برای پیغمبر هم دختری کرد و هم مادری. پیامبر اکرم خطاب به فاطمه می فرمود:اُم ابیها؛ تو مادر من هستی.

یک روز شخصی در کنار مسجدالحرام شکمبه ای روی پیغمبر انداخت،

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مدینه موج اشک وآه دارد                                                        غم هجران رسول الله دارد

مدینه در عزا بنشسته امشب                                             در شادی به مردم بسته امشب

مدینه شاهد داغی گران است                                             که سوگ خاتم پیغمبران است

ز دست خلق پریشان است زهرا                                         ز قطع وحی گریان است زهرا

حسن قبری ملال انگیز دارد                                                حسن صبری شهادت خیز دارد

سلام ما به قبر بی چراغش                                                قلوب شیعیان سوزد ز داغش

شب رحلت خاتم الانبیا ، شب شهادت میوه ی دلش امام حسن مجتبی است،امشب هم برای پیغمبر گریه کنیم، هم برای کریم اهل بیت،با پای دل برویم خانه امام مجتبی،کاش امشب مدینه بودیم کنار قبر ویرانش می نشستیم برای غربتش اشک می ریختیم .

(یاد امام ، شهدا،اموات فیض ببرند)مرد هر مشکلی دارد، هر گرفتاری  برایش پیش بیاید به محرم خانه اش می گوید ، فدای غربتت یا امام مجتبی  در خانه محرم نداشتی ، چه کرد زهر با بدن امام مجتبی ، یک مرتبه صدای ناله آقا بلند  شد آه جگرم .

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
عالم از فیض تو می گردد گلستان یا حسن               خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن

تو کریم اهل بیتی ای کریم اهل بیت                        خلق عالم بر درت محتاج احسان یا حسن

دشمنت کز دشمن در پیش رو دشنان داد            شد خجل از وجودت ای دریای غفران یا حسن

خاک گیرد حائزت یا گرد راه زائرت                             درد بی درمان عالم راست درمان یاحسن

گرشوم بهر گدایی ساکن باب البقیع                         می فروشم ناز و بر ملک سلیمان یا حسن

دوست دارم چون چراغ لاله سوزم در بقیع                   آب گردم شمع سان در آن بیابان یا حسن

دوست دارم روی بگذارم به روی تربتت                      گرچه مانع می شود خصم تو از آن یا حسن

گفت پیغمبر که هر چشمی بگرید در غمت                  نیست در روز جزا آن چشم گریان یا حسن

مصطفی در کودکی بو سید لبهای ترا                         رازها در سینه ات می دید پنهان یا حسن

هر کسی از دشمنان آزار بیند لیک تو                         دیده ای از دوستان رنج فراوان یاحسن

گر چه عمری با جفای همرهانت ساختی       سوختی هر روز چون چون شمع شبستان یا حسن

روز و شب خون شد دلت تا همسرت شد قاتلت         ریخت در کامت شرار از زهر سوزان یا حسن

آنچه تو از یار دیدی دشمن از دشمن ندید                 ای غریب خانه ، ای مظلوم دوران یا حسن

از همین جا دلها مون را روانه مدینه کنیم ، ناله بزنیم برای غریب مدینه ، درسته علی اوّل مظلوم عالم است ،اما دل علی خوش بود همدمی مثل  زهرا داشته ، تا چشمش به زهرا می افتاد غم های دلش برطرف می شد ، اما بمیرم برات امام حسن ، هر وقت می  آمد خانه قاتلش روبرویش بود .

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ویژه نامه مداحی به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳ در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
صلوات بر پیامبر اکرم (ص)
2.92 MB

دانلود
۲
صلوات بر نبی مکرم اسلام (ص)
3.62 MB

دانلود
۳
صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
1.96 MB

دانلود
۴
لحظات آخرعمر شریف رسول خدا و جملات امیرالمومنین هنگام غسل پیامبر اکرم (ص) (روضه)
5.92 MB

دانلود
۵
دیگر بهار بیرق و پرچم تموم شد (روضه پیامبر اکرم (ص))
4.66 MB

دانلود
۶
یاران قسم به عصمت کبری فاطمه (روضه)
5.62 MB

دانلود
۷
مدینه دلتنگم، برای پیغمبر (زمینه)
6.89 MB

دانلود
۸
تبت یدا تبت ابی لهب وتب. «شعر شاعر مسیحی در پی اهانت به رسول اکرم (ص)»
6.94 MB

دانلود
۹
سنگین شده بر دل غم، هجر پیمبر (واحد)
6.81 MB

دانلود
۱۰
روی گل محمدی از اشک تر شده است « عرض ارادت به ساحت رسول اکرم (ص)» (واحد)
4.06 MB

دانلود
۱۱
یا ایها الرسول وقت وصیت است (واحد تند)
6.93 MB

دانلود
۱۲
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد (نجوا)
5.5 MB

دانلود
  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

ویژه نامه مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال 1390 تا 1393 در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
صلوات خاص حضرت امام رضا (علیه السلام)
1.75 MB

دانلود
۲
صلوات بر حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
3.01 MB

دانلود
۳
جریان شهادت علی بن موسی الرضا (ع) از زبان اباصلت (روضه)
13.5 MB

دانلود
۴
شهادت حضرت امام رضا (ع) (روضه)
5.02 MB

دانلود
۵
ما زلف داده ایم پریشان شود همین (روضه)
19.95 MB

دانلود
۶
مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد (روضه)
5.92 MB

دانلود
۷
غریب الغربا معین الضعفا (زمینه)
5.69 MB

دانلود
۸
اغثنا یا سلطان علی بن موسی (زمینه)
4.89 MB

دانلود
۹
رضا جان کبوتر حرم تو هستم (زمینه)
12.24 MB

دانلود
۱۰
جز به هوای کوی تو به قلب و دلم نکنم هوسی (زمینه)
15.6 MB

دانلود
۱۱
با آب سقاخانه ات سرمستی من (واحد)
6.2 MB

دانلود
۱۲
آستان قدس تو دارالشفای عالم است (واحد)
14.46 MB

دانلود
۱۳
یا رضا اذن دخول ماست نام مادرت (واحد تند)
4.65 MB

دانلود
۱۴
من در به در پنجره فولادم و دیریست (واحد تند)
5.6 MB

دانلود
۱۵
یا مولا یا مولا،‌علی ابن موسی، السلطان یا رضا (شور)
4.51 MB

دانلود
۱۶
یا ابالحسن یا رضا (ع) (شور)
7.49 MB

دانلود
۱۷
شبایی که دلتنگم زائر خراسونم (شور)
4.71 MB

دانلود
۱۸
فقیر و خسته به درگاهت آمدم (نجوا با امام رضا (ع))
3.39 MB

دانلود
۱۹
روزی اگر بناست فدای کسی شوم (نجوا با امام رضا (ع))
3.36 MB

دانلود
۲۰
جز هوای کوی تو به قلب و دلم نکنم هوسی (نجوا با امام رضا (ع))
10.49 MB

دانلود
۲۱
نقاره می زنند به بامت فرشتگان (مدح امام رضا (ع))
10.66 MB

دانلود
۲۲
حرم لبریز زائرها مسافرها مجاورها (مدح)
3.23 MB

دانلود
۲۳
توبه قمار باز به واسطه امام رضا (علیه السلام)
2.57 MB

دانلود
۲۴
شفیق ماندگانی تو، رفیق راه هم هستی (دکلمه برای امام رضا (ع))
2.12 MB

دانلود
  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ختم رسل امشب بار سفر بسته                            از ماتمش گریان زهرای دلخسته

از رحلت بابا سیه پوش است                                 آن اسوده ی تقوا ا گریه مدهوش است

امشب فلک ازدل شور و نوا دارد                  خیل ملک برسر دست عزا دارد

شب رحلت جانگداز رسول خدا است ، شب شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی ،عاشقان مدینه دلها را روانه مدینه منوره کنیم ، یا رسول الله اگر چه این عاشقان مدینه نیستند اما به یاد شما در این جا اقامه عزا گرفتند . میان بستر قلب عالم خلقت افتاده ،اطراف بستر عزیزانش نشسته اند . ( پدر چراغ خانه است ) پیغمبر گاهی از هوش می رود گاهی به هوش می آید ، علی گریه می کند ، فاطمه گریه می کند ، وقتی پیغمبر اشکهای چشم دخترش فاطمه را دید فرمود : گریه نکن دخترم اوّل کسی که به من ملحق می شود تویی بابا .

امّا کربلا ،روز عاشورا وقتی میوه ی دلش حسین به میدان می رفت دید سکینه نار دانه اشک می ریزد ابی عبد الله از ذوالجناح پیاده شد صدا زد دخترم با اشکهای چشمت قلبم آتش مزن همه بگوئیم حسین ...



  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

روضه خوانی برای امام حسین (علیه السّلام) با لبهای خونی

تا حالا کی دیده یه روضه خونی با لب خونی روضه ی حسین (علیه السّلام) بخونه، اول روضه خونی که لباش خونی بود، امام حسن (علیه السّلام) بود.پ

لایوم کیومک یا ابا عبدالله هی برمی گشته ابی عبدالله نگاه می کرد، گریه می کرد و می فرمود: حسین جان ! اینجوری گریه نکن، داداش ! الان تو بالا سرمی، خواهرم هست، پسرام هستند، همه دور بستر من گریه می کنند … .

یه روز می آد سی هزار نفر تو را با اولاد و زن و بچه ات محاصره می کنند، تو را بین دو نهر آب با لب تشنه می کشند …

منبع:کتاب گلواژه های روضه

امام غریب

وصال شیرازی شعرهای زیادی دارند، در باب آقا اباعبدالله در عالم رویا صدیقه طاهره را دید، بی بی فرمود: همش برا حسین (علیه السّلام) شعر  گفتی چرا برای حسنِ غریب من شعر نمی گی، وصال این چند خط را گفت:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

                           آن طشت را ز خون جگر پر ز لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت

                         دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد 

منبع:کتاب گلواژه های روضه

مقایسه همسر امام حسین (ع) با همسر امام حسن (ع)

رباب همسر امام حسین (ع) بعد از جریان کربلا می رفت زیر آفتاب مینشست و گریه میکرد . می گفتند : خانم حداقل بیایید زیر سایه بنشینید . میفرمود : چطور من زیر سایه بنشینم ؛ در حالی که آقا و مولایم سه روز بدون کفن زیر آفتاب سوزان به سر برد . این است وفای همسر امام حسین اما همسر امام حسن (ع)چی ؟ همسر امام حسن (ع) قاتل اوست . هر مردی وقتی از کار بیرون خسته می شود دلش خوش است که شب به خانه برمیگردد و همسرش مایه ارامش اوست ؛ اما جانها به قربان مظلومیت امام حسن (ع) . مسجد میرفت ، می دید بالای منبر رسول خدا پدر او را لعن میکنند بیرون می آمد حتی دوستان به او میگفتند " یا مذل المومنین "کار به جایی رسید که وقتی حضرت بیرون می رفتند زیر لباسشان زره به تن میکردند . وقتی هم به خانه برمیگشتند تازه باید با قاتل خود سر بر یک بالش بگذارند .

سینه میسوزد زآه سرد من

درد گوید ماجرای درد من

آتش دل از رخم پیدا نبود

  غصه های من یکی دوتا نبود

آن یکی میگفت با من این چنین

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

مقایسه تیرباران و میخ در

جنازه ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند,اما بین تیر و بدن امام (ع) تابوت واسطه بود . بمیرم برای آن مظلومه ای که بین درو دیوار قرار گرفت ؛ اما بین میخ در و سینه اش هیچ واسطه ای نبود .....

اگر هفتاد تیر کین برروی تنم آید

خدا داند که با آن زخم میخ دربرابر نیست

چهل سال است می پرسی که در کوچه چه ها دیدم

اگر پاره جگر گشتم به جز از داغ مادر نیست

اگر چه دشت پر خونم ، دل و چشمت پراز خون کرد

بمیرم از برای چشم تو این طشت آخر نیست

شاعر: فدایی مازندرانی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

بی تابی امام حسن (علیه السّلام) در سوگ مادر

روزی علامه حسن زاده آملی در ضمن بیاناتشان برای لحظه ای جریان غصب فدک از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیان نموده و آهی کشیدند، سپس فرمودند: نکته ای که می گویم، مبالغه نیست و حقیقت دارد که دومی، شقی ترین اشقیاء بر روی زمین می باشد.

ایشان در ادامه فرمایشاتشان واقعه و جریان برخورد حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با آن ملعون در کوچه بیان نموده و فرمودند: بماند در کوچه چه گذشت، اما زمانی که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) رحلت فرمودند: امام حسن (علیه السّلام) بیشتر از امام حسین (علیه السّلام) و زینب (سلام الله علیها) جزع و فزع می کردند، عده ای خدمت امام رسیدند و گفتند: آقا برخیزید و این قدر گریه و بی تابی نکنید، شما فرزند بزرگ هستید و این گریه ی شدید شما، باعث بی تابی بیشتر برادرتان و خواهرتان که کوچکتر از شما هستند می شود.

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

     حاج محمود کریمی

شرحه شرحه میخوانم،شرح دوریت یارا


پای دل به گل مانده،چشم من شده دریا


ای غریب دور از من،عشق آشنای دل


مینشینم امشب هم،پای های های دل

یا صاحب الزمان(عج)
آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو

فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام،من برای تو زنده ام،اقا جان،تو هم یه بار ضرر کن من رو بخر،آقا جان،بالاخره یه جایی به دردت میخورم،آقاجان،امشب کار من رو درست کن،اینقدر گرفتار خودم بودم،یادم رفت تو همه کارمی،آقاجان،متی ترنی و نرک،کی میشه ما تو رو ببینیم،تو هم مارو ببینی ای آقاجان،امشب روضه ی امام حسن بخونیم،بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
گاهی که پیغمبر را سنگ می زدند، یه دفعی خانمی می اومد خودش را سپر قرار می داد، سنگ ها را به جان می خرید، اون خدیجه بود ... باید از چنین مادری دختری مثل فاطمه (سلام الله علیها) بیاید که سپر ولایت بشه ...  .

 

منبع:کتاب گلواژه های روضه 

  • سید محمد علوی زاده