روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی

۴۲ مطلب با موضوع «شخصیت ها :: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله» ثبت شده است

۰۲
دی
۹۳

آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

قصه ی تشییع جنازه ی پنج تن آل عباخیلی عجیب و غریبانه است . همه ی مردم معمولا وقتی از دنیا میروند خیلی با عزت و احترام تشییع میشوند .دوستان و آشنایان هم جمع میشوند و به بازماندگان تسلیت میگویند ...پنج تن آل عبا سروران همه ی عالمند اما ببینید چطور تشییع شده اند . جنازه مطهر رسول خدا (ص) سه روز بر روی زمین ماند .عده ای از مردم بی اعتنا از مساله در سقیفه جمع شده بودند و بر سر تصاحب قدرت با یکدیگر میجنگیدند این از وضع تشییع رسول خدا حضرت زهرا(س) هم فرمود : علی جان مرا شب غسل بده و شب کفن کن . نمی خواهم آنهایی که در حق من ظلم کرده اند در تشییع جنازه ام شرکت کنند . امیرالمومنین بدن فاطمه اش را در نهایت غربت و مظلومیت تشییع کرد . مثل این ایام هم چند نفر از خواص جنازه امیرالمومنین را مثل حضرت زهرا مخفیانه و غریبانه دفن کردند و تا صد سال بعد که حضرت امام صادق (ع) مرقد آن حضرت را معرفی کرد مردم آن حرم شریف را نمیدانستند . شاید بپرسید چرا دیگر بدن امیرالمومنین را مخفیانه و شبانه دفن کردند ؟ من میگویم : به همان دلیل که این خاندان جنازه ی امام حسن (ع) را روز برداشتند که ای کاش او را هم شبانه دفن میکردندچون این نامردمان روزگار بجای احترام و تکریم و تشییع ، جسارت و بی احترامی کردند و به جای گلباران تابوت را تیر باران کردند اما من بمیرم برای آن امامی که کارش به تابوت و کفن و دفن نرسید . لگد کوب سم اسبان شد و سه روز زیر آفتاب سوزان عراق باقی ماند .

این بنده ی خدا و عاشق بی چون حسین توست

قلبش دریده و غرق دریای خون حسین توست

سردار سر به نیزه و راسش به دیر تنور

زخم های قلب او شده از تن برون حسین توست

بابایی آملی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست،انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

یا مظلوم

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

محتشم کاشانی

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ببین زهرا غریب است(شعر سـینه زنـی شهادت حضرت زهرا(س))

نگاهم کن  دوباره ای پدر جان (2)

          ببین زهرا غریب است (2)

تو رفتی منم محزون و نالان                                    تو رفتی و منم محزون ونالان

          ببین زهرا غریب است (2)

غم مرگت زده آتش بجانم                           ببین خون دل ازچشمان فشانم

صبوری بر غم تو کی توانم                           چسازم با غم سنگین هجران

          ببین زهرا غریب است (2)

تو رفتی و مدینه بی صفا شد                                 دل زهرای تو پرعزا شد

تو گوئی  روحم از پیکر جدا شد                   چسازم با غم سنگن هجران

ببین زهرا غریب است (2)

یَثرِب ز غَمِ مصطفی گرید(شعرسینه زنی در فراق رسول اکرم(ص))

یَثرِب ز غَمِ  مصطفی گرید                                  یا زماتَمِ مجتبی گرید  (2)

یا محمّدا یا رسول الله (2)

با دا غ پدر حضرت زهرا                               از سوز جگر فراق بی صدا گرید

یا محمّدا یا رسول الله (2)

بابا به خدا بی تو تنهایم                                        هجر تو بوَد فصل غمهایم

داغ تو بوَد همه اعضایم                                          زهرا ر غمت در کجا گ

یا محمّدا یا رسول الله (2)

 

تسلیت ترا حضرت زهرا                              کشته شد حسن آه وواویلا

از حال حسن کس نشد آگاه                                   با تلخی صبر غربت جانکاه

یا محمّدا یا رسول الله (2)

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

امت نامهربان

رو در جنان چو خاتم پیغمبران گذاشت
داغی گران به سینه ی اهل جهان گذاشت
او بُد همای قدسی و عالم بر او قفس
بگشود بال و روی برآن آشیان گذاشت
در راه سر بلندی دین و رضای حق
کوشید تا که بر سر این کار جان گذاشت
راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان
رفت و غمش به سینه ی عالم نشان گذاشت
رفت از میان امت و در بین مسلمین
از خود به یادگار دو شیء گران گذاشت
هست آن دو شیء عترت و قرآن که امتش
نه حد این شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت
او در گذشت و فاطمه ی دل شکسته را
تنها میان امت نا مهربان گذاشت
زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون
بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت
شیر خدا امام زمان بود و فاطمه
جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

مصیبت عظمی(شعر در فراق رسول اکرم(ص))

رسد نوای افزا مرا به گوش امشب                                  پیام غم رسد از نغمه سروش امشب

چه روی داد خدایا که این چنین در عرش                             بر آورند ملایک ز دل خروش امشب

شب عزای پیمبر بود گمان دارم                                علی زداغ نبی می رود ز هموش امشب

علی که لنگر عرش خداست می لرزد                       که جسم جان جهان را کشد بدوش امش
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را                    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه بر گرفت            وزپا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست زفقدان مصطفی              در بر گرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به رویدست           بردند سوی ِ سدره همای مدینه را

روزهای آخر عمر مبارک پیغمبر بود فرمود : بلال مردم خبر کن بیایند مسجد ،بلال فریاد زد مردم بیائید پیغمر می خواهد وداع کند امروز ، مردم آمدند مسجد، یک وقت دیدند زیر بغلها پیغمبرگرفتند وارد شد در حالیکه رنگ صورت حضرت پریده ،بالای منبر رفت ، شروع به صحبت کرد در بین سخنانش فرمود : مردم هر کسی حقی بر من دارد بیایید قصاص کند دیدند یک مرد عربی ( سوادة بن قیس ) از میان جمعیت بلند شد . گفت : یا رسول الله از سفر طائف می آمدی مردم به استقبال شما آمدند من هم در میان جمعیت بودم عصا بدستت بود  عصا را بلند کردی به مرکب بزنید به بدن من اصابت کرد حالا می خواهم قصاص کنم .

فرمود : بلال برو خانه فاطمه ، عصای مَمشوق مرا بیاور ، بلال از مسجد بیرون آمد در حالیکه فریاد می زد آی مردم پیغمبر شما ، خودش را در معرض قصاص قرار داده ، کسی تو خانه نماند . بلال آمد د رخانه زهرا ، بابایت پیغمبر عصای ممشوق می خواهد . قضیه را بلال شرح داد صدای ناله زهرا بلند شد بلال به فرزندانم حسن و حسین بگو نزد آن مرد بروند تا قصاص شوند بلال عصا را آورد خدمت پیغمبر ، مردم دارند گریه می کنند ،  عصا را پیغمبر به مرد عرب داد . گفت : یا رسول الله وقتی عصا به بدن من اصابت کرد بدن من برهنه بود شما هم باید بدنتان را برهنه کنید حضرت وضع قصاص ( شکم مبارک ) را برهنه کرد . یک وقت دیدند سواده آمد گفت یا رسول الله خیلی وقتها دنبال بهانه می گشتم بدن مبارک شما را ببوسم خم شد بدن مطهر پیغمبر را بوسه داد پیغمبر در حقش دعا کرد.1

یا رسول الله ، کربلا هم زینب خم شد  لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ...

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خاتم الانبیاء رسول خدا

 که جهانش هزار باد فدا

  کرد اعلام برسر منبر

 به خلائق زاصغر و اکبر

که من ای مسلمین نیک خصال

 دیدم آزارها به بیست و سه سال

پیغمبر وقتی که از مسیر همیشه گیش می رفت ، هر روز یه یهودی خاکستر رو سرش می ریخت،یه روز داره می ره، دید رفیق هر روزه نیست،در خونش و زد،خانم خونه در و باز کرد تعجب کرد،شما! اینجا چی می خواید!پیغمبر متبسم بود،فرمود دیدم رفیق هر روزم نیومده،خاکستر رو سرم نریخته،گفتم یا مریضه برم عیادتش  ،یا سفره،اگر مشکلی داره،من برا خانوادش مشکلو حل کنم،گفت آقا صبر کن ،آمد پیش شوهرش گفت بلند شو ببین کی امده،همون که هر روز خاکستر رو سرش می ریختی،آی چهل و هشتم،اینها دو ماه برای پاره های تن پیغمبر گریه کردند، دو ماه نه یه عمر،ایناه خدا بچه که بهشون می ده ، می گردند،تو اسمای بچه های پیغمبر، ببینند کدوم اسمو بگذارم. طرف به خود اُمد، حالا چه کنم،زنه گفت بذار بیا بالینت، بسه دیگه ،پیغمبر با لبخند اُمد، یا رسول الله بالین منم میای،میشه نیاد، ما هر گناهی که کردیم ، خاکستر به آینه قرآن که نریختیم،لبخند زد،رفیق دیدم امروز نیومدی دلم هواتو کرد،گفتم یا مریضی یا سفر رفتی،یهودیه یه نگاه کرد،گفت:اشهدان لا اله الا الله،و انک رسول الله،سرش تو دامن پیغمبر بود جون داد،ببین چه جوری خدا یه نفرو مفتی می آمرزه،تو دامن پیغمبر، جون داد، رفت بهشت،کار پیغمبر اینه، کار حجتشم همینه، اون مرد زیدی مذهب بود چهار تا پسر داشت شیعه اثی عشری،داوزده امامی، یه روز گفت:اگه شما راست می گید امام زمانی دارید:بیاد منو شفا بده،منم بشم دوازده امامی،یه دل شب داد زد،بچه ها بیاید،سید شما، مولاتون،آقاتون، بچه ها آمدند،چی شده بابا، بخدا آقاتون اُمد،منو شفا داد گفت حرف این بچه ها تو گوش کن،آقا جان شما به یه چشم به هم زدن آدم درست می کنید،من یه عمر دارم میام،یه بار یه نگاه کن،دو سه روز دیگه این سیاهی هارو جمع می کنند،یابن الحسن از نو مسلمانم کن،بیا بالینم،بگم اشهدانک حجةالله،

 کرده ام روز و شب حمایت تان

سنگ خوردم پی هدایت تان

اُحد وقتی فاطمه سلام الله علیها رسید دید داره، از لب مبارک بابا خون می ریزه،حسیر آتش زد،با خاکستر حسیر زخم بابا رو التیام بخشید،جلو خون ریزی رو گرفت،وقتی پیغمبر رو سنگباران می کردند، خدیجه سلام الله علیها می اُمد ، جلوی سنگ ها ، سپر بلای پیغمبر می شد،سنگ ها رو به جان می خرید، یعنی زهرا جان، زینب جان،یاد بگیرید.

 ساحرم خوانده اید و جادوگر

 بر سرم ریختید خاکستر

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مدینه شهر ناله های رسول

شهرلاله های سرسبز بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شکوه بر درگه خدا داری

ناله وا محمدا داری

شهر احمد کجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شوید

کوهها در شراره آب شوید

ناله ها، آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شُدید

امت مصطفی یتیم شُدید

ای جهان وجود هستت رفت

خاتم النبیاء ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست

پشت شیر خدا شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

دیگه کسی رو نداره علی،یه پیغمبر بود حامی علی بود،دیگه یه مدینه می مونه، یه زهرا و علی،اونم زهرایی که از رنگ و روش پیداست دیگه نمی دونه.

او که بار بلای امت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبینش زه کینه سنگ زدند

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

روح هستی در میان بستر است

لحظه های اخر پیغمبر است

رو به قبله پای او در احتضار

می کشد از بهر مرگش انتظار

حیدر احساس غریبی میکند

    فاطمه هم ناشکیبی میکند

یک طرف گریان حسن یک سو حسین

یک طرف اه و فغان زینبین

زیر لب گوید به اواز جلی

اشهد ان ولی الله علی

گاه گوید ای گروه بی وفا

خوش کنید اجر رسالت را ادا

از شما چیزی نخواهم ای همه

جز مودت با عزیزم فاطمه

اخر او دار و ندار من بود

او گل باغ و بهار من بود

  فاطمه عشق من و جان من است

فاطمه تفسیر قران من است

فاطمه یک هدیه ازرب جلی است

کوثر است و شیشه ی عمر علی است

این وصیت از من و چشم ترم

بعد من جان شما و دخترم

بعد من اکرام و تکریمش کنید 

نی ز حقش تحریمش کنید

حال مبادا این که آزارش کنید  

در غم غربت گرفتارش کنید 

اما از ان طرف ابن عباس میگوید :خود رسول خدا فرمودند:زمانی که دخترم فاطمه را مشاهده میکنم یاد مصائبی می افتم که پس از من براو وارد میشود. گویا میبینم ،در خانه خویش،مورد هتک حرمت قرار گرفته ، حقش غصب شده ،از ارث محروم گشته،پهلویش شکسته،کودکش سقط شده و دمادم فریاد میزند(یا محمداه)و کسی جوابش را نمی دهد.استغاثه میکند ولی کسی به یاریش نمیشتابد.پس پیوسته پس از من محزون و غمگین و گریان است.  

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

خوش به حال اونایی که موفق شدند به زیارت اربعین در کربلا

روزی رسول الله (ص)همراه جمعی از اصحاب ،از راهی میگذشت. در راه به کودکانی بر خورد کرد که مشغول بازی بودند.رسول الله (ص) کنار کودی نشست و شروع کرد به بوسیدن بین دو چشم ان طفل .سپس او را بر دامن خود جای داد و به او اظهار محبت زیادی کرد.شخصی از علت این ماجرا سوال کرد .فرمود: روزی این طفل را دیدم که با حسین من بازی میکرد .خاک زیر پای حسین من را برمیداشت و به صورت خود میمالید.جبرئیل به من خبر داد که او حسین مرا در واقعه کربلا یاری میکند. او را به جهت محبت به فرزندم حسین دوست دارم.یا رسول الله !ما هم دوستدار حسین تو هستیم. ما هم خاک پای حسینت را به سر و صورتمان میمالیم . کام ما را با خاک کربلا باز میکنندو وقتی هم به قبر میرویم خاک کربلا بر پیشانی ما می نهند....ما هم حسینت را دوست داریم. به ما هم محبت کن ! ما را هم کربلایی کن.....      

دلمون پر میزنه برای کربلا حسین

نظری کن بیاییم کنار خیمه ها ت حسین

اون قدر دوستت داریم که روز و شب به یاد تو

اشک ماتم میریزیم برای بچه ها حسین

مادرم یادم داده تو روضه هات گریه کنم

مثل بچه مرده ها همش میگفت فدات حسین

من به قربون تو و گل های سرخ پرپرت

دوست دارم سر بذارم رو قبر کشته هات حسین

 ای حسین فاطمه به پسرت مهدی بگو 

شب و روز سر بزنه به این عزادارات حسین 

 

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
    

نبی در بستر و زهرا کنارش

عزیز قلب او شد بی قرارش

بگوید دخترم کمتر نوا کن

برای رفتن بابا دعا کن

شب رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و شب یتیمی جهان اسلام است. امشب همه ی جهان اسلام عزادار و در واقع مصیبت دیده اند . از همه بیشتر ، بر تنها یادگارش زهرای مرضیه سلام الله علیها سخت بود. بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بر نوادگان پیغمبر علیهم السلام ، حسن و حسین علیهما السلام و زینب کبری سلام الله علیها و ام کلثوم سلام الله علیها سخت بود. چون یک اُنس عجیبی بین پیغمبر صلی الله علیه و آله و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بود. فاطمه ی زهرا پنج سال داشت که مادرش را از دست داد. فاطمه برای پیغمبر هم دختری کرد و هم مادری. پیامبر اکرم خطاب به فاطمه می فرمود:اُم ابیها؛ تو مادر من هستی.

یک روز شخصی در کنار مسجدالحرام شکمبه ای روی پیغمبر انداخت،

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مدینه موج اشک وآه دارد                                                        غم هجران رسول الله دارد

مدینه در عزا بنشسته امشب                                             در شادی به مردم بسته امشب

مدینه شاهد داغی گران است                                             که سوگ خاتم پیغمبران است

ز دست خلق پریشان است زهرا                                         ز قطع وحی گریان است زهرا

حسن قبری ملال انگیز دارد                                                حسن صبری شهادت خیز دارد

سلام ما به قبر بی چراغش                                                قلوب شیعیان سوزد ز داغش

شب رحلت خاتم الانبیا ، شب شهادت میوه ی دلش امام حسن مجتبی است،امشب هم برای پیغمبر گریه کنیم، هم برای کریم اهل بیت،با پای دل برویم خانه امام مجتبی،کاش امشب مدینه بودیم کنار قبر ویرانش می نشستیم برای غربتش اشک می ریختیم .

(یاد امام ، شهدا،اموات فیض ببرند)مرد هر مشکلی دارد، هر گرفتاری  برایش پیش بیاید به محرم خانه اش می گوید ، فدای غربتت یا امام مجتبی  در خانه محرم نداشتی ، چه کرد زهر با بدن امام مجتبی ، یک مرتبه صدای ناله آقا بلند  شد آه جگرم .

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ویژه نامه مداحی به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳ در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
صلوات بر پیامبر اکرم (ص)
2.92 MB

دانلود
۲
صلوات بر نبی مکرم اسلام (ص)
3.62 MB

دانلود
۳
صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
1.96 MB

دانلود
۴
لحظات آخرعمر شریف رسول خدا و جملات امیرالمومنین هنگام غسل پیامبر اکرم (ص) (روضه)
5.92 MB

دانلود
۵
دیگر بهار بیرق و پرچم تموم شد (روضه پیامبر اکرم (ص))
4.66 MB

دانلود
۶
یاران قسم به عصمت کبری فاطمه (روضه)
5.62 MB

دانلود
۷
مدینه دلتنگم، برای پیغمبر (زمینه)
6.89 MB

دانلود
۸
تبت یدا تبت ابی لهب وتب. «شعر شاعر مسیحی در پی اهانت به رسول اکرم (ص)»
6.94 MB

دانلود
۹
سنگین شده بر دل غم، هجر پیمبر (واحد)
6.81 MB

دانلود
۱۰
روی گل محمدی از اشک تر شده است « عرض ارادت به ساحت رسول اکرم (ص)» (واحد)
4.06 MB

دانلود
۱۱
یا ایها الرسول وقت وصیت است (واحد تند)
6.93 MB

دانلود
۱۲
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد (نجوا)
5.5 MB

دانلود
  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ختم رسل امشب بار سفر بسته                            از ماتمش گریان زهرای دلخسته

از رحلت بابا سیه پوش است                                 آن اسوده ی تقوا ا گریه مدهوش است

امشب فلک ازدل شور و نوا دارد                  خیل ملک برسر دست عزا دارد

شب رحلت جانگداز رسول خدا است ، شب شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی ،عاشقان مدینه دلها را روانه مدینه منوره کنیم ، یا رسول الله اگر چه این عاشقان مدینه نیستند اما به یاد شما در این جا اقامه عزا گرفتند . میان بستر قلب عالم خلقت افتاده ،اطراف بستر عزیزانش نشسته اند . ( پدر چراغ خانه است ) پیغمبر گاهی از هوش می رود گاهی به هوش می آید ، علی گریه می کند ، فاطمه گریه می کند ، وقتی پیغمبر اشکهای چشم دخترش فاطمه را دید فرمود : گریه نکن دخترم اوّل کسی که به من ملحق می شود تویی بابا .

امّا کربلا ،روز عاشورا وقتی میوه ی دلش حسین به میدان می رفت دید سکینه نار دانه اشک می ریزد ابی عبد الله از ذوالجناح پیاده شد صدا زد دخترم با اشکهای چشمت قلبم آتش مزن همه بگوئیم حسین ...



  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

در آن مرضی که پیامبر اکرم از دار دنیا رحلت کرد حضرت فاطمه به حضور پیامبر آمد و پیامبر مطلبی در گوش او فرمود که خندان شد عایشه می گوید من از علت تبسم فاطمه سوال کردم آن حضرت فرمود الان صلاح نیست وقتی که پیامبر خدا از دنیا رحلت کرد من راجع به تبسم از او پرسیدم حضرت فاطمه فرمود وقتی پیامبر خدا خبر وفاتش را به من داد من گریان شدم چون فرمود تو اولین کسی هستی از اهل بیتم که به من ملحق میشود خندان شدم و از این عباس روایت شده است که پیامبر اکرم (ص)زمان مرگ صدیقه طاهره را هم تعین کرده و به دخترش فاطمه زهرا فرمود فاطمه گریه نکن بعد از من هفتاد و دو روز بیشتر عمر نمیکنی تا به من ملحق شوی و از این خبر زهرا متبسم شد

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

خداوند در قران کریم میفرماید:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی ) پیامبر (ص) بگو من از شما اجری برای رسالتم نمی خواهم غیر از مودت و دوستی اهل بیتم .عرض می کنم :پیامبر دو نفر را پاره تن خود نامید و تعبیر (بضعه منی )را در مورد انها به کار برد :یکی امام رضا است که فرمود :( ستد فن بضعه منی به خراسان )؛ پاره جگر من در خراسان دفن می شود و یکی حضرت زهرا است.فرمود :(فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی) فاطمه پاره تن من است. هر کس اورا ناراحت کندمرا ناراحت کرده است .اما ببینید با این دو پاره تن چه کردند. یکی را در غربت مسموم و دیگری را بین در و دیوار شهید کردند.

رسول گفت که زهرا است پاره تن من

چه ظلم ها که رسیدی به پاره تن من

به خانه ای که ملک می گرفت اذن دخول

زدند اتش بیداد بعد مردن او

هزار حیف که سیلی زدند بر رویش

که همچو شام سیه گشت روز روشن او

بگفت فضه خذینی که محسنم کشتند

به صد شتاب روان گشت بهر دیدن او

میانه ی در و دیوار دید فاطمه را

شکسته پهلو گردیده سقط محسن او

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید     

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) رد میشد .صدای گریه کنیزی را شنید .دلش طاقت نیاورد ؛رحمة للعالمین است. پرسید چرا گریه میکنی ؟گفت :می ترسم به خاطر تاخیرم مواخذه شوم.پیامبر (ص)او را همراهی کرد و پیش مولایش واسطه شد که اذیتش نکند .گفت:اقا قربان قدمتان !نه تنها اذیتش نمی کنم بلکه به یمن قدم شما آزادش هم میکنم. یا رسول لله !صدای گریه کنیزی را شنیدید، طاقت نیاوردیدوتحمل نکردید ؛پس چه میکردید، اگر صدای گریه های کودکان امام حسین رازیر تازیانه ها ی دشمن  میشنیدید؟ ان هنگامی که دشمن به سمت خیمه ها حمله ور شد و خیمه ها را آتش زد. امام سجاد (ع) فرمود:(علیکن بالفرار)

وای بر انان که ال مصطفی را میزدند

در میان شعله ها ریحا نه ها را میزدند

در میان دختران و خیل زنها بیشتر

عمه سادات ناموس خدا را میزدند

هم میان خیمه گه هم در میان قتله گه

دسته گلهای بهشت مرتضی را میزدند      

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
مردم پیامبر را بسیار اذیت وآذار کردند.بی احترامی وجسارت بسیار روا داشتند . شکنبه و خاکستر بر سر او ریختند . هر موقع پیامبر زخمی بر میداشت .حضرت زهرا (س) با چشمان اشکبار ، از پیامبر (ص) پرستاری میکرد و بر زخم های جسم و دل پیامبر مرحم میگذاشت .در کربلا هم دختر امام حسین (ع) دلش می خواهد از پدرش پرستاری کند و بر زخم هایش مرحم بگذارد ؛ ولی چه کند ؟بر سر بریده چه مرحمی بگذارد ؟ولی چه کند؟چه مرحمی میتواند بگذارد؟

  آمد سر نعش پدر با چشم گریان

گیسو پریشان کرد و از غم نغمه خوان شد

بابا چرا جسمت ؛چنین افتاده بی سر

بابا چرا راس تو بر نوک سنان شد

بابا پس از قتل تو از بیداد دشمن

صد گونه ظلم و جور و کین بر کودکان شد

باباچسان،جسم تو را صد چاک بینم

کز دیدنش از دل برون، تاب و توان شد

تا بر سنان ،شد راس تو از بهر غارت

در خیمه وارد ،شمر و خولی و سنان شد

بردند معجر از سر و خلخالم از پای

سر تا به پهیم خسته از جور خسان شد

غلام رضا نوایی کاشانی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

         انتشارات: صبح امید
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

از ابن عباس روایت شده رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم هنگام بیماری لحظه ای بهوش گردید در آن هنگام در خانه فاطمه کوبیده شد فاطمه فرمود: کیستی؟ کوبنده در گفت: مرد غریبی هستم از رسول خدا پرسشی دارم. فاطمه گفت:برگرد اکنون پدرم بیمار است. آن شخص غریب رفت و پس از آن لحظه ای باز آمد و در خانه را کوبید و همان کلمات را تکرار کرد.
در آن هنگام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم، آیا می دانی این شخص کیست؟ این کسی است که جمعیت ها را پراکنده می کند لذت ها را در هم می شکند، این فرشته مرگ عزرائیل است. به خدا سوگند قبل از من از کسی اجازه نگرفته و پس از من از کسی اجازه نمی گیرد، به او اجازه ورود بده.
فاطمه علیها السلام بی تابی می کرد. فرمود زهرا جانم جلو بیا جلو آمد، گوش ات را نزدیک دهانم بیاور، آورد، دیدند زهرا با آن حالی که داشت تبسم نمود، پیامبر چه فرموده که زهرا این چنین خوشحال است؟ گویا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه فرموده است: گریه نکن (مدت فراغ اندک است( تو بعد ازمن چند روز بیشتر در دنیا نیستی، اولین کسی هستی که به من ملحق میشوی.
دختر من اینهمه در ماتم من گریه مکن        آتش از اشک مزن بر جگرم زهرا جان
بعد من عمر تو کم باشد و از عترت من         زودتر از همه آیی به برم زهرا جان
ناگزیرم که در این امت بی مهر تو را      می گذارم و خود می گذرم زهرا جان

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

نوشته اند همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم حالش بد می شد و رنگش تغییر می کرد؛ حضرت زهرا علیهاالسلام گریه می کرد و می فرمود:وَا کَرباه لِکَربِکَ یا ابتاه؛ همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم متاثر می شد، اشک فاطمه علیها السلام جاری می گشت.
در میان جسم نبی مانده و تنهاست علی        دا مولاست کزین داغ گران می سوزد
جسم بی جان پدر بیند و حال شوهر       زین مصیبت دل زهرای جوان می سوزد
خیلی این پدر و دختر صمیمی بودند. فاطمه علیهاالسلام این ایام از بالایس سر بابا تکان نمی خورد، نشسته بود و به صورت بابا نگاه می کرد.
فاطمه زهرا امیرالمؤمنین ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام همگی دور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بودند.
کنار بستر باباست زهرا      ز غم دامانش چو دریاست زهرا

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

انس می گوید: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به خاک سپردیم، سنگ لحد را چیدیم و قبر را پوشاندیم، من از حجره بیرون آمدم؛ دیدم که بانویی کنار دیوار ایستاده و گریه می کند. از صدای گریه اش فهمیدم فاطمه علیهاالسلام است.
شب بود وهوا تاریک بود، جلو آمد ، فرمود:انس پیغمبر را به خاک سپردید؟ عرض کردم: بله یا بنت رسول الله.
فرمود: چطور طاقت آوردید جسم پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلم را زیر خاک کنید؟! چطور گُل مرا زیر گِل قرار دادید؟ چطور خاک بر بدنش افشاندید؟
اتاق را خلوت کردیم، فاطمه علیهاالیلام وارد اتاق شد، فرمود: بابا بلند شو، دخترت تنها مانده است.
صُبَّت عَلَیَّ مصائِبُ لَو اَنَّها       صُبَّت عَلَی الاَیَامِ صِرنَ لَیالِیا
بابا، روزِ فاطمه علیهالسلام شب شد. بابا خوشی فاطمه علیهاالسلام تمام شد. بابا، احترام فاطمه علیهاالسلام پایان پذیرفت. بابا بلند شو ببین آماده شده اند به خانه دخترت حمله کنند. بابا بلند شو ببین دخترت تنها مانده است.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) با شروع بعثتش دانشگاه انسان ساز خود را تاسیس کرد . زحمات زیادی کشید و خون دلهای فراوان خورد تا این دانشگاه رونق گرفت .اساتید دانشگاه را نسل در نسل معرفی کرد و فرمود : از شما اجری نمی خواهم مگر مودت دوستی و احترام به اساتید این دانشگاه.  

به امر حق به دارالملک هستی

محمد کرد دانشگاه تاسیس

علی داماد خود استاد کل را

در انجا نصب کرد از بهر تدریس

بود برنامه اش تبیان قرآن

 بر این استاد و این برنامه تقدیس

اگر خواهی شوی انسان کامل

به دانشگاه احمد نام بنویس

شاعر:بصیر اصفهانی

اما بعداز  رسول الله، شاگردان منافق ، کینه ها ،حسادتها و عقده های خود را نمایان کردند. دور این دانشگاه را محاصره کردند. هیزم آوردند و در دانشگاه را آتش زدند و احترام اساتید خود را باسیلی و تازیانه و غلاف شمشیر به جای آوردند. دانشگاه به حالت نیمه تعطیل درآمد. نسل در نسل همین احترام ها را با اساتید دیگر دانشگاه هم به جای آوردند. بعضی را مسموم ،بعضی را شهید و بعضی را در زندان شهید کردند. کاری کردند که الان اکثر مردم از فیض دیدار امام و مراد و استاد خود محروم هستند و فقط عده ای محدود از شاگردان خصوصی سعادت دیدار با او را دارند."اللهم العن امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت"

لعنت حق باد بر آن قوم پست

کز عداوت عهد و پیمان را شکست

رخنه در کار رسالت کرده اند

با ستم غصب خلافت کرده اند

پس گرفتند از شما این اصل را

پاره کردند رشته های وصل را

لعن حق بر آن گروهی کز ستم

بهر قتلت کرده قامت را علم

اسب ها شان را به زین آراستند

بهر ذبح تو زجا برخاستند

آن یکی میزد تو را تیر خدنگ

دیگری میزد تو را ظلمانه سنگ

آن یکی با نیزه میشد حمله ور

تیغ زهر الود در دست دگر

از سنان و خنجرو شمشیر تیز

جملگی بودند باتو در ستیز   

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

هنگامى که امیر المؤمنین علیه السّلام اراده کردند آن جناب را غسل دهند فضل بن عباس را طلبیدند و از وى کمک خواستند تا پیغمبر را غسل دهند على علیه السّلام در موقع تغسیل چشم هاى خود را بستند و پیراهن خود را از جلو پاره کردند و بشستن بدن مبارک حضرت رسول پرداختند پس از این که از تغسیل و تکفین فارغ شدند پیش آمدند و بر آن جناب نماز خواندند.
 
ابان گوید: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: مردم گفتند، باید چگونه بر پیغمبر نماز خوانده شود على علیه السّلام فرمود پیغمبر در حیات و ممات امام و پیشواى ما هستند مردم پس از این دسته دسته آمدند و بر آن حضرت نماز خواندند بدن مبارک پیغمبر روز دو شنبه و سه شنبه در زمین بود و مسلمانان از مدینه و نواحى آن مى‏آمدند و بر جنازه حضرت نماز مى‏خواندند.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

رُوِیَ أَنَّهُ لَمَّا قُبِضَ النَّبِیُّ ص امْتَنَعَ بِلَالٌ مِنَ الْأَذَانِ قَالَ لَا أُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ ذَاتَ یَوْمٍ إِنِّی أَشْتَهِی أَنْ  أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِی ع بِالْأَذَانِ فَبَلَغَ ذَلِکَ بِلَالًا فَأَخَذَ فِی الْأَذَانِ فَلَمَّا قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ ذَکَرَتْ أَبَاهَا وَ أَیَّامَهُ فَلَمْ تَتَمَالَکْ مِنَ الْبُکَاءِ فَلَمَّا بَلَغَ إِلَى قَوْلِهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ شَهَقَتْ فَاطِمَةُ ع وَ سَقَطَتْ لِوَجْهِهَا وَ غُشِیَ عَلَیْهَا فَقَالَ النَّاسُ لِبِلَالٍ أَمْسِکْ یَا بِلَالُ فَقَدْ فَارَقَتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص الدُّنْیَا وَ ظَنُّوا أَنَّهَا قَدْ مَاتَتْ فَقَطَعَ أَذَانَهُ وَ لَمْ یُتِمَّهُ فَأَفَاقَتْ فَاطِمَةُ ع وَ سَأَلَتْهُ أَنْ یُتِمَّ الْأَذَانَ فَلَمْ یَفْعَلْ وَ قَالَ لَهَا یَا سَیِّدَةَ النِّسْوَانِ إِنِّی أَخْشَى عَلَیْکِ مِمَّا تُنْزِلِینَهُ بِنَفْسِکِ إِذَا سَمِعْتِ صَوْتِی بِالْأَذَانِ فَأَعْفَتْهُ عَنْ ذَلِکَ .

شیخ صدوق رحمه اللَّه در من لا یحضره الفقیه روایت کرده است:
وقتى پیغمبر خدا(ص) از دنیا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى کرد، و گفت: من بعد از پیامبر خدا(ص) براى احدى اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه زهرا(س) فرمود: دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى که بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اکبر، حضرت فاطمه(س) به یاد روزگار پدرش رسول خدا افتاد و نتوانست از گریه خوددارى نماید. و زمانى که بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، فاطمه علیها السّلام صیحه اى زد و با صورت خود سقوط و غش کرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خوددارى کن! زیرا فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) رحلت کرد. مردم فکر کردند که فاطمه(س) از دار دنیا رفته است! بلال اذان را تمام نکرده قطع نمود. پس از آنکه فاطمه زهرا(س) به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام کن. ولى بلال نپذیرفت و به آن حضرت گفت: اى برترین زنان! من از اینکه هر گاه صداى اذان مرا مى شنوى و این همه ناراحت مى شوى مى ترسم. لذا حضرت فاطمه علیها السّلام وى را معاف نمود.


منابع:

من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 137.

روضة الواعظین، ص 181.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز بعد مرض حضرت رسول شدت پیدا کرد و مردم را از ورود به منزل منع کردند و به کسى اجازه ندادند تا از آن جناب عیادت کند، امیر المؤمنین علیه السّلام همواره در خدمت پیغمبر بودند و از وى مفارقت نمی کردند مگر براى انجام کارهاى لازم و ضرورى.
امیر المؤمنین علیه السّلام براى انجام کارى از منزل بیرون شدند، و در این هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله که از شدت تب بى حال شده بودند به خود آمدند و علی علیه السّلام را در کنار خود ندیدند، فرمودند برادر و یارم را بگوئید نزد من حاضر شود، پس از این بار دیگر ضعف بر او مستولى شد.
 
عائشه گفت: ابو بکر را طلب کنید او را در خدمت پیغمبر حاضر کردند، هنگامى که دیدگان مبارکش بر ابو بکر افتاد چهره اش را از وى برگردانید ابو بکر نیز فورا از منزل بیرون شد، بار دیگر پیغمبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب کنید.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

قصاص عکاشه از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم

حدثنا محمد بن أحمد بن أحمد بن البراء ثنا عبد المنعم بن إدریس بن سنان عن أبیه عن وهب بن منبّه عن جابر بن عبد الله و عبد الله بن عباس فی قول الله عز و جل:
* (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً)*-سورة النصر-
قال: لمّا نزلت قال محمد صلى الله علیه و سلم: یا جبریل نفسی قد نعیت! قال جبریل علیه السلام:
* (وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى . وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى )*-سورة الضحى- الآیة 4- 5-
فأمر رسول الله صلى الله علیه و سلم بلالا أن ینادی ب: الصلاة جامعة! فاجتمع المهاجرون و الأنصار إلى مسجد رسول الله صلى الله علیه و سلم، ثم صعد المنبر فحمد الله عز و جل و أثنى علیه ثم خطب خطبة و جلت منها القلوب و بکت العیون.
ثم قال: أیها الناس، أی نبی کنت لکم؟ فقالوا: جزاک الله من نبیّ خیرا، فلقد کنت لنا کالأب الرحیم و کالأخ الناصح المشفق، أدّیت رسالات الله عز و جل، و أبلغتنا وحیه، و دعوت إلى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة، فجزاک الله عنا أفضل ما جازى نبیّا عن أمّته. فقال لهم: معاشر المسلمین، أنا أنشدکم بالله و بحقّی علیکم من کانت له قبلی مظلمة فلیقم فلیقتصّ منی! فلم یقم إلیه أحد، فناشدهم الثانیة فلم یقم إلیه أحد، فناشدهم الثالثة: معاشر المسلمین، أنشدکم بالله و بحقی علیکم من کانت له قبلی مظلمة فلیقم فلیقتصّ منی قبل القصاص فی القیامة. فقام من بین المسلمین شیخ کبیر یقال له عکّاشة فتخطّى المسلمین حتى  وقف بین یدی رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال: فداک أبی و أمی، لو لا أنّک ناشدتنا مرّة بعد أخرى ما کنت بالذی یقدم على شی ء من هذا. کنت معک فی غزاة، فلمّا فتح الله عز و جل علینا و نصر نبیّه صلى الله علیه و سلم و کنّا فی الانصراف حاذت ناقتی ناقتک، فنزلت عن الناقة و دنوت منک لأقبّل فخذک فرفعت القضیب فضربت خاصرتی، و لا أدری أ کان عمدا منک أم أردت ضرب الناقة. فقال رسول الله صلى الله علیه و سلم: أعیذک بجلال الله أن یتعمّدک رسول الله صلى الله علیه و سلم بالضرب. یا بلال، انطلق إلى منزل فاطمة و ائتنی بالقضیب الممشوق !
فخرج بلال من المسجد و یده على أمّ رأسه و هو ینادی:
هذا رسول الله صلى الله علیه و سلم یعطی القصاص من نفسه! فقرع الباب على فاطمة فقال: یا بنت رسول الله، ناولینی القضیب الممشوق! فقالت فاطمة: یا بلال، و ما یصنع أبی بالقضیب و لیس هذا یوم حج و لا یوم غزاة؟ فقال: یا فاطمة ما أغفلک عمّا فیه أبوک، إن رسول الله صلى الله علیه و سلم یودّع الدین و یفارق الدنیا و یعطی القصاص من نفسه. فقالت فاطمة رضی الله عنها: یا بلال، و من ذا تطیب نفسه أن یقتصّ من رسول الله صلى الله علیه و سلم؟ یا بلال، إذن

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

الْبُخَارِیُّ وَ مُسْلِمٌ وَ الْحِلْیَةُ وَ مُسْنَدُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ رَوَتْ عَائِشَةُ أَنَّ النَّبِیَّ(ص) دَعَا فَاطِمَةَ فِی شَکْوَاهُ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ فَسَارَّهَا بِشَیْ‏ءٍ فَبَکَتْ ثُمَّ دَعَاهَا فَسَارَّهَا فَضَحِکَتْ فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِکْتُ‏.
کِتَابُ ابْنِ شَاهِینٍ قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ عَائِشَةُ إِنَّهَا لَمَّا سُئِلَتْ عَنْ بُکَائِهَا وَ ضِحْکِهَا قَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّ بَنِیَّ سَیُصِیبُهُمْ بَعْدِی شِدَّةٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِکْت‏.

 عایشه نقل می کند که پیامبر(ص) در بیماری که منجر به وفاتشان گردید فاطمه(س) را خواست و کلامی را به صورت پنهانی به وی فرمود که به واسطه آن فاطمه(س) گریست. سپس دوباره او را خواند و کلام پنهانی دیگری به وی فرمود که این بار فاطمه(س) به واسطه شنیدن آن خندان گردید. از ایشان علت این گریه و خنده را پرسیدم؛ فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود را داد که مرا گریان کرد سپس مرا خبر داد که اولین کسی که از خانواده به وی ملحق می شود من هستم که این مرا شاد گرداند.
در کتاب ابن شاهین آمده که ام سلمه و عایشه از حضرت زهرا(س) علت گریه و خنده اش را پرسیدند. حضرت فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود و اینکه به فرزندانش سختی و مصیبت می رسد را داد که به واسطه آن گریان شدم. سپس به من فرمود که تو اولین نفر از خانواده ام هستی که به من ملحق می شوی که به واسطه آن خوشحال شدم.


منبع: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 132 به بعد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

سامَ النبیَّ المشرکونَ جمیعَ أنواعِ العذاب أوصی أبولهبٍ لئیمَهُمُ بفاحشةٍ و عاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب و کذاک أغری زوجَه لتطوفَ من بابٍ لِباب ترمی علی دربِ النبیِّ الشّوکَ ، تبتَکِرُ الصِّعاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب حمّالةُ الحطبِ اللعینةُ لم تَکُفَّ عنِ السِباب و هناکَ صِبیانٌ یَذُرّون الحجارةَ و التُّراب تبّت یدا ...تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب فی وجهِ أتباعِ الرّسولِ، و ما یصدُّهمُ جواب والمشرکون یُطاردونَ المسلمینَ و من أناب تبّت یدا... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

ترجمه:

مشرکان طعم همه گونه عذاب و رنج را به پیامبر چشاندند. «ابولهب»، فرومایگانشان را به کارهای زشت و ناپسند درباره رسول خدا سفارش می‌کرد و از همسرش نیز می‌خواست تا از این در به آن در بشتابد و خار و هیزم بر سر راه پیامبر بگذارد و سختی‌های مختلف را برای رسول خدا فراهم سازد. آن زن هیزم‌کش ملعون، از بدگویی و ناسزاگویی به پیامبر اکرم دست برنمی‌داشت. و کودکانی بودند که سنگ و خاک به روی پیروان پیامبر می‌ریختند و هیچکس جلودارشان نمی‌شد و مشرکان، مسلمانان و مؤمنان را تعقیب می‌کردند تا مجازات کنند.

إنَّ ما شهدناهُ من إهانةٍ لرسول الله (ص) خلالَ السّنواتِ الأخیرة، هی نتیجةُ مجدِ الإسلام و الصّحوةِ الإسلامیّة، هی تکرار ٌ لتصرفاتِ المشرکین فی بُزُوغِ فجرِ الإسلام الذی یُذَکّرنا بِشعارِ "تبت یدا أبی لهب وتب". وهذا ما رَسَمه جورج شکّور الشاعرُ اللبنانیُ المسیحی فی شعره.

ترجمه: آنچه این سالها در پی عزّت اسلام و بیداری اسلامی، در اهانت به رسول خدا می‌بینیم، تکرار کفرورزی مشرکین صدر اسلام است که شعار قرآنی «تبّت یدا أبی لهب» را به یاد می‌آورد. شاعر معاصر و مسیحی لبنان «جورج شکّور» در این شعر، این فضا را ترسیم می‌کند. شاعر: جورج شکور. شاعر مسیحی لبنان

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز شنبه است و متعلق به رسول اکرم؛ پیامبر رحمت و پیامبر رفق و مدارا. این همه که مردم مکه او را آزار دادند اما همین که مکه را فتح کرد صدا زد: الیوم یوم المرحمة؛(1) امروز، روز مرحمت است. همه را بخشید. پیامبر بارها فرمودند: اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون؛ (2)خدایا این ها را هدایت کن همانا بعضی از این قوم نمی دانند؛ اللهم اغفر لامتّی.(3) به ایشان عرض کردند: یا رسول الله، نوح نفرین کرد، آب آمد. قوم عاد، باد آنه را گرفت. قوم دیگری، قحطی آنها را گرفت. شما هم نفرین کنید، شما بیشتر از پیغمبر های دیگر آزار و اذیت شدید؛ ما أوذی نبی مثل ما أوذیت؛(4) هیچ پیغمبری مثل پیغمبر ما اذیت نشد. فرمود: نه من نفرین نمی کنم. خداوند در قرآن می فرماید: تا وقتی دو چیز در بین مردم است عذاب نمی آید:

1- شخص تو ( پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)، تا شما در بین مردم هستی عذاب نمی آید؛

2- استغفار، تا اسغفار در بین مردم است عذاب عام برای مسلمانان نمی آید. امروز، روز شنبه و متعلق ذبه پیغمبر است. در مفاتیح هم دعایی دارد که مخصوص روز شنبه است، می گوید: پیغمبر را این گونه زیارت کنید. در آن زیارت می خوانیم که اگر مردم پیش تو استغفار کنند، و تو از خداوند برای آنها طلب مغفرت کنی، خدا می پذیرد. یا رسول الله، زمان حیاتت نبودیم که خدمت شما بیاییم، امروز که روز شنبه و متعلق به شماست، متوسل به شما می شویم، و از شما می خواهیم که واسطه بشوی که خداوند گناهان ما را ببخشد و بیامرزد. این مطلب در فرازی از همین زیارت روز شنبه نیز آمده است. دل ها را روانه کنیم مدینه، نمی دانم مشرف شده اید یا نه؟ گنبد خضرای نبوی و در کنارش آن قبرستان خاموش بقیع.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

این روایت را هم سنی ها نقل کرده اند و هم شیعه ها.(1) روایت این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله با حضرت امیر علیه السلام در کوچه های مدینه راه می رفتند که به باغی رسیدند. امیرمؤمنان علیه السلام عرض کرد:« یا رسول الله ما أحسن هذه الحدیقة؛ ای رسول خدا! این باغ، چه باغ خوبی است!»

حضرت فرمود: «ای علی! باغ تو در بهشت، بهتر از این باغ است.»

آن دو بزرگوار، از هفت باغ گذشتند. گاهی کوچه باغ ها خلوت بود و هیچ کس در آن جا نبود. در یکی از این کوچه باغ ها، رسول خدا صلی الله علیه وآله دست به گردن علی انداخت و گریه کرد.

امیرمؤمنان علیه السلام عرض کرد:« ای رسول خدا! چرا یان طور گریه کردید؟»

حضرت فرمود:«ای علی! عقده ها و حسدهایی از تو در دل ها هست که تا من زنده ام، آن را اظهار نمی کنند؛ ولی بعد از من؛ اظهار خواهند کرد.»

حتی در روایتی این طور وارد شده است که حضرت امیر علیه السلام در ادامه فرمایش پیامبر، عرض کرد:« ای رسول خدا! دعا کن من قبل از تو از دنیا بروم؛ یعنی شهید بشوم.»

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

زمانی که قریش دید، یاران رسول خدا (ص) به حبشه مهاجرت کرده اند و امنیت و آرامش یافته اند و اسلام در بین قبایل مختلف گسترش پیدا کرده است گرد هم جمع شدند و بر ضد بنی هاشم پیمان نامه ای را نوشتند.قرار شد به آنها دختر ندهند و از آنها دختر نگیرند .هیچ کالایی به آنها نفروشند و هیچ کالایی را هم از آنها نخرند.زمانی که تصمیم آنها قطعی شد،آن را در صحیفه ای نوشتند و به نشان تاکید بر عمل ،آن را در کعبه نصب کردند.نویسنده این نامه "منصوربن عکرمه "بود .رسول خدا (ص) نویسنده این نامه را نفرین کردو بر اثر نفرین پیامبر بعضی از انگشتان منصور فلج شد.

یا رسول الله!اینجا نویسنده این نامه را نفرین کردی ،انگشتانش فلج شد . ای کاش میبودی و آن پاره کننده نامه فدک را هم نفرین میکردی !آن هنگامی که فاطمه (ع) با سندی که ابوبکر برای او نوشته بود ،بیرون آمد. گفت :نامه را به من بده .فاطمه (ع)از دادن آن نامه خودداری کرد . عمر با ضرب لگد و سیلی ،در حالی که به محسنش حامله بود ،نامه را گرفت و پاره کرد  و به نقلی آب دهان به روی نامه انداخت. آری ای کاش رسول خدا میبود و او را نفرین میکرد

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

قریش رسول خدارا مذمّم ؛ یعنی نکوهیده(در مقابل محمد به معنای ستوده) مینامیدند. و او را دشنام میدادند .سخت ترین روزی که از سوی قریش بر رسول خدا گذشت ، روزی بود که حضرت از منزل بیرون آمد . هرکه او را دید اعم از برده و آزاد ،تکذیبش کرد و آزار و اذیتش نمود . رسول خدا در همین حال به منزل باز گشت و از شدت اندوه و غم ، جامه ای به خود پیچید؛اما خداوند این آیه را بر او نازل کرد "یا ایها المدثر قم فانذر" ای جامه به خود پیچیده به پا خیز و انذار کن.

عرض من این است :بعد از  رسول خدا (ص)هم ، همان ها دوباره میدان یافتند.آنجا به پیامبر (ص) دشنام میدادند و اینجا به امام معصوم امام حسن اشاره میکردند و میگفتند:"یا مذل المومنین"؛ای ذلیل کننده مسلمان ها !...آنجا به رسول خدا توهین میکردند و اینجا روی منبر رسول خدا ،در مقابل امام حسن (ع)به پدرش امیرالمومنین (ع) دشنام میدادند.

ای زمین و آسمان سوگوار غربتت

آفتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیر بار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر

چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت 


شاعر: سیدمهدی حسینی قمی.

منبع: کتاب گریزهای مداحی.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز جنگ احد ،روز سختی بود .روز گرفتاری و امتحان بود. در اثر غفلت عده ای دشمن به میان لشکر مسلمانان زد وآنها را متلاشی کرد. خداوند عده ای را به شهادت گرامی داشت تا اینکه دشمن به رسول خدا دسترسی پیدا کرد و انقدر سنگ به حضرت زدندتا به پهلو افتاد.دندان رباعی اش شکست و صورت و لب مبارکش مجروح شد ؛به حدی که خون از صورتش جاری شد.حضرت به خون ها دست میکشید و میفرمود:چگونه رستگار خواهد شد ،قومی که صورت پیامبرش را با خون رنگین کند؛در حالی که او آنان را به سوی پروردگارشان دعوت میکند؟

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

یکی از پسران رسول خدا (ص) به نام قاسم، در چهار سالگی از دنیا رفت . حضرت در مراسم تشییع پیکر فرزندش (با دلی سوخته و چشمانی اشکبار )به یکی از کوههای مکه نگاه کرد و گفت: ای کوه ،اگر این مصیبت بر تو وارد میشد تو را ویران میکرد و از هم میپاشاند.  از این مصیبت بیش از یک ماه نگذشته بود  که پسر دیگرآن حضرت به نام عبدالله در گذشت .پیامبر (ص) در مرگ او هم بسیار سوخت و بسیار گریه کرد.

اینجا فرزند پیامبر (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفت و با احترام کفن و دفن شد و با احترام تشییع شد ؛با این حال پیامبر (ص) اینطور منقلب شد و گریست و فرمود :اگر این مصیبت بر کوه وارد میشد کوه از هم میپاشید؛پس چه میکرد اگر میبود کربلا ؟آن هنگامی که امام حسین (ع) را محاصره کرده بودند و هر کسی ضربه ای میزد.......همان هنگام که حضرت زینب(ع)

آهی کشید از دل و با دیده ی پر آب

بابضعه رسول خدا کرد این خطاب

مادر بیا که بی کس و تنها حسین توست

تنها میان لشکر اعدا حسین توست

مادر بیا بین که در این دشت مرگبار

بی یار رو بی پناه و هم آوا حسین توست

این پاره پاره تن که فتاده به روی خاک

از تشنگی به حالت یغما حسین توست

این نازنین بدن که ندارد برای من

یک جای بوسه در همه اعضا حسین توست

این گل که پرپر از ستم قوم مشرکین

گردیده پیش چشم من اینجا حسین توست


منبع: کتاب گریزهای مداحی، محمد هادی میهن دوست.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) با شروع بعثتش دانشگاه انسان ساز خود را تاسیس کرد . زحمات زیادی کشید و خون دلهای فراوان خورد تا این دانشگاه رونق گرفت .اساتید دانشگاه را نسل در نسل معرفی کرد و فرمود : از شما اجری نمی خواهم مگر مودت دوستی و احترام به اساتید این دانشگاه.  

به امر حق به دارالملک هستی

محمد کرد دانشگاه تاسیس

علی داماد خود استاد کل را

در انجا نصب کرد از بهر تدریس

بود برنامه اش تبیان قرآن

 بر این استاد و این برنامه تقدیس

اگر خواهی شوی انسان کامل

به دانشگاه احمد نام بنویس

(بصیر اصفهانی)

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

جنازه ی مطهر پیامبر (ص)را بعد از سه شبانه روز به خاک سپردند.اگر چه مردم وفا نکردند و از بدن آنطور که باید تجلیل نکردند؛اما به بدن هم جسارت نکردند.در کربلا هم جسد امام حسین (ع)سه روز بی کفن بر روی زمین ماند ؛امااینجا هر چه توانستند به این بدن جسارت کردند؛پیراهنش را ربودند؛انگشتر را با انگشت ربودند؛بدن را قطعه قطعه پامال سم اسبان نمودند...

چرا عمامه ای بر سر نداری

چرا انگشت و انگشتر نداری

اسیر زخم هما یک جای سالم

برای بوسه ی خواهر نداری

تو را ای آیه ی تطهیر کشتند

به تیغ و نیزه و شمشیر کشتند

به هم با دست خونین دست دادند

مرا با گفتن تکبیر کشتند


منبع: کتاب گریزهای مداحی، محمد هادی میهن دوست.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

اواخر عمر شریف پیامبر(ص) بود.رسول خدا در پایان خطبه ای فرمود:ای گروه مسلمان!من شما را به خدای متعال و به حق خودم بر شما سوگند میدهم که هر کس حقی بر گردن من دارد،بلند شود و از من طلب کند.کسی بلند نشد .برای مرتبه ی دوم و سوم سوگندشان داد. پیرمردی "عکاشه "بلند شد وجمعیت را شکافت و جلو رفت تا مقابل رسول خدا قرار گرفت.گفت :پدر و مادرم فدای تو باد !در یکی از غزوات با شما بودم .بر میگشتیم که شتر من به شتر شما نزدیک شد. من نزدیک شما آمدم تا پای شما را ببوسم. تازیانه شما فرود آمد و به شکم من اصابت کرد.نمیدانم از روی عمد یا اینکه می خواستید شتر را برانید. رسول خدا فرمود: ای بلال به منزل فاطمه (ع) برو و چوب ممشوق را بیاور .بلال در حالی که دست روی سر گذاشته بود و فریاد میزد:این رسول خداست که خود را مورد قصاص قرارداده است،در منزل فاطمه (ع) را زد و گفت :ای دختر رسول خدا !چوب ممشوق را بدهید. حضرت فاطمه (ع) فرمود :ای بلال پدرم این چوب را برای چه میخواهد ؟امروز که نه روز حج است و نه روز جنگ! بلال جریان قصاص را گفت.فاطمه (ع)فرمود:ای بلال پس به حسن و حسین (ع)بگو مقابل او بایستند تا انها را قصاص کنند و نگذارند رسول خدا را قصاص کنند .علی (ع) بلند شد و فرمود ای عکاشه !این پشت و شکم من .بیا و با دست خود مرا قصاص کن وصد ضربه به من بزن .سپس حسن وحسین(ع) بلند شدند و فرمودند:ای عکاشه مگر نمیدانی ما نوه ی رسول خدا (ص) هستیم؟پس قصاص ما همانند قصاص از رسول خدا ست.عکاشه قبول نکرد .رسول خدا فرمود: "ای عکاشه اگر می خواهی قصاص کن"گفت :وقتی مرا زدید شکمم برهنه بود .رسول خدا (ص) شکم خود را برهنه کرد .فریاد گریه جمعیت بلند شد .با ناباوری میگفتند:آیا عکاشه پیامبر را میزند؟جلو آمد. وقتی چشمش به سفیدی شکم رسول خدا افتاد بی اختیار به سوی او دوید و شکم آن حضرت را بوسیدو گفت : پدر و مادرم فدای تو باد !چه کسی طاقت قصاص کردن شما را دارد؟.... 

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

یکی از پسران رسول خدا (ص) به نام قاسم، در چهار سالگی از دنیا رفت . حضرت در مراسم تشییع پیکر فرزندش (با دلی سوخته و چشمانی اشکبار )به یکی از کوههای مکه نگاه کرد و گفت: ای کوه ،اگر این مصیبت بر تو وارد میشد تو را ویران میکرد و از هم میپاشاند.  از این مصیبت بیش از یک ماه نگذشته بود  که پسر دیگرآن حضرت به نام عبدالله در گذشت .پیامبر (ص) در مرگ او هم بسیار سوخت و بسیار گریه کرد.

اینجا فرزند پیامبر (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفت و با احترام کفن و دفن شد و با احترام تشییع شد ؛با این حال پیامبر (ص) اینطور منقلب شد و گریست و فرمود :اگر این مصیبت بر کوه وارد میشد کوه از هم میپاشید؛پس چه میکرد اگر میبود کربلا ؟آن هنگامی که امام حسین (ع) را محاصره کرده بودند و هر کسی ضربه ای میزد.......همان هنگام که حضرت زینب(ع)

آهی کشید از دل و با دیده ی پر آب

بابضعه رسول خدا کرد این خطاب

مادر بیا که بی کس و تنها حسین توست

تنها میان لشکر اعدا حسین توست

مادر بیا بین که در این دشت مرگبار

بی یار رو بی پناه و هم آوا حسین توست

این پاره پاره تن که فتاده به روی خاک

از تشنگی به حالت یغما حسین توست

این نازنین بدن که ندارد برای من

یک جای بوسه در همه اعضا حسین توست

این گل که پرپر از ستم قوم مشرکین

گردیده پیش چشم من اینجا حسین توست

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

خداوند در قران کریم میفرماید:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی ) پیامبر (ص) بگو من از شما اجری برای رسالتم نمی خواهم غیر از مودت و دوستی اهل بیتم .عرض می کنم :پیامبر دو نفر را پاره تن خود نامید و تعبیر (بضعه منی )را در مورد انها به کار برد :یکی امام رضا است که فرمود :( ستد فن بضعه منی به خراسان )؛ پاره جگر من در خراسان دفن می شود و یکی حضرت زهرا است.فرمود :(فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی) فاطمه پاره تن من است. هر کس اورا ناراحت کندمرا ناراحت کرده است .اما ببینید با این دو پاره تن چه کردند. یکی را در غربت مسموم و دیگری را بین در و دیوار شهید کردند.

رسول گفت که زهرا است پاره تن من

چه ظلم ها که رسیدی به پاره تن من

به خانه ای که ملک می گرفت اذن دخول

زدند اتش بیداد بعد مردن او

هزار حیف که سیلی زدند بر رویش

که همچو شام سیه گشت روز روشن او

بگفت فضه خذینی که محسنم کشتند

به صد شتاب روان گشت بهر دیدن او

میانه ی در و دیوار دید فاطمه را

شکسته پهلو گردیده سقط محسن او

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۱۵
آبان
۹۳

وقتی پیامبر از کوچه های مکه رد میشد از بالای پشت بام روی سرمبارکش خاکروبه و خاکستر میریختند.  پیامبر (ص) در نهایت غربت ، خاکروبه ها و خاکستر ها را پاک میکرد...وارد خانه هم که میشد ام ابیها بود. با دستان کوچکش برای پیامبر مادری میکرد و لباسهای خاکی او را میتکاند اما دلها بسوزد برای اسرای اهل بیت (ع). ان هنگامی که وارد شهر شام شدند ، زن های شامی  از بالای بام ها خاکستر و خاک روبه و سنگ و چوب بر سر خاندان اهل بیت ریختند . خاکستر اتشی روی عمامه امام سجاد افتاد و عمامه را سوراخ کرد. دست های حضرت سجاد (ع)به گردن مبارکشان بسته بود ؛ لذا نتوانست ان را خاموش کند .اتش اهسته اهسته به سر مبارکشان رسید و سر را سوزانید.

باز اسم کوفه در میان و نام شام

اه اه از صبح کوفه وای وای از شام شام

چون نسوزم زاتش این غم که بر سر ریختند

اتش اندر فرق عابد خلق خون آشام  شام  

 اه از ان ساعت که زینب بر سر بازارها

می زدندش سنگ برسر از در و از بام شام

بی حیایی رابین که با یکدیگر از قتل حسین

می نمایندی مبارک باد ،خاص و عام و شام  

                   شاعر: جودی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،

نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید 
  • سید محمد علوی زاده
۰۲
آبان
۹۳

استاد انصاریان

دریافت
  • ا. سیدی
۰۱
ارديبهشت
۹۳

روضه حضرت خاتم الانبیا، محمدمصطفی ­(صلی الله علیه و آله و سلم)

السلام علیک یا اَبَا الْقاسِمِ یا رَسُولَ اللهِ یا اِمامَ الرَّحْمَةِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلانا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ.

آرزودارم شوم سوی مدینه رهسپار    تا بگیرم همچوجان قبرنبی رادرکنار

دست امیدم رسدچون برضریح اطهرش    سرنهم درخاک پایش بادوچشم اشکبار

باگنه برآن شفیع المذنبین واردشوم     بی گنه آیم برون بابخشش پروردگار

مقدمه

(گریز)

 لحظات آخرعمرپیامبر حضرت هى بهوش میاید و هى از هوش میره همه نگران مظطرب دارن حال حضرت پیگیری می کنند.

آقا رسول اللّه صلى الله علیه و آله صدا زد: همه از اطاق و حجره بیرون برند، به ام سلمه فرمود: دم دراطاق بایست ، نگذار کسى وارد اطاق بشه .

صدا زد: یاعلى نزدیک من بیا، مى خوام با تو خدا حافظى کنم ، آخه وقت وداعِ. بعد دست میوه دلش ، نور دیده اش زهرا علیها السلام را گرفت به سینه اش چسباند، دست برادرش على علیه السلام را گرفت ، همینطور توى صورت على و زهرا علیهما السلام نگاه مى کرد و قطرات اشک از چشمهاى مبارکش مى ریخت ، مى خواست حرف بزنه ، بعض راه گلویش را میگرفت و نمى توانست صحبت کند.

صداى گریه اهلبیت بلند شد. على علیه السلام سر پیغمبرُ تو دامنش گذاشت ، آخه لحظه هاى آخر عمر پیغمبرِ.

بى بى فاطمه علیها السلام صدا زد؛ یا رسول اللّه با گریه ات دلم را پاره پاره کردى ، جگرم را سوزاندى ، سینه پرحسرتم را آیش زدى ، پیغمبر بى بى را به سینه اش چسباند و روى فاطمه علیها السلام را هى مى بوسید و هى گریه مى کرد.

امام حسن و امام حسین علیهما السلام را توى بغلش گرفت و صداى الوداع الوداع ، و گریه و خروش و شیون الوداع از زمین و آسمان بلند بود...(1)-(مقتل المعصومین  ج 1بخش اول ،فصل پنجم))  

ای دل بیاکه موسم آه فغان رسید         یعنی عزای خاتم پیغمبران رسید

واحسرتاکه حضرت زهرایتیم شد         ازماتم پدرلبش به نیمه جان رسید

اینجاوقتی فاطمه زهراروی بدن پدرش افتاده بود واابتاه می گفت کسی بی حرمتی نمی کرد همه بااحترام ادب بی بی روازروی بدن مبارک رسول الله برداشتندتسلیت گفتندتسلا دادند.

یه سر بریم کربلا، من بمیرم براى آن دخترى که عصرعاشوراخواست از بدن باباش حسین خدا حافظى کنه ، خودش ‍ را انداخت روى بدن پاره پاره باباش حسین علیه السلام ... آمد صورت پدرش راببوسه دید باباش سر در بدن نداردامااین جانه تنهاادب نکردند بلکه باتازیانه دخترروازروی بدن پدربرداشتند ...2

حسین جان.

پرورش

 مرثیه

(اوج

مرثیه)

الالعنه الله علی القوم الظالمین

فرود

1.مقتل المعصومین ج 1 بخش اول فصل پنجم   2.مقتل لهوف سیدبن طاوس، ترجمه علیرضارجالی تهرانی ص 180

به نقل بسته آموزشی امیر بیان ش5

منبع




  • سید محمد علوی زاده