روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی

۷۸ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

۰۴
تیر
۹۵

سوی خیمه برگرد خواهر حزینم ***تا به زیر خنجر ننگری چنینم

رو به خیمه خواهر تا که خود نبینی***وقت جان سپردن آه آتشینم

رو که بهر قتلم اینک ایستاده***خولی از یسار و شمر از یمینم

نیزه سنانست کامده به پهلو***تیر بوالحنوق است خورده برجبینم

رو که تا نبینی وقت رفتن جان***از لگد شکسته سینه حزینم

قسمت منو تو از ازل چنین بود***تو بلاکش دهر من بلا نشینم

تو اسیر شام و من شهید کوفه***تو از آن به ناله من از آن غمینم

من به قتلگاهم پیش نعش اکبر***تو برو به خیمه پیش عابدینم

یا بپوش دیده تا مرا نبینی***یا برو به خیمه تا ترا نبینم

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

یابن الحسن یابن الحسن..

یک وقتی هم این اشعار زبان حال بی بی فاطمه سلام الله علیها بود، مردم آمدند و به اعتراض گفتند: به زهرا بگویید یا شب گریه کندو روز آرام بگیرد یا روز گریه کندو شب آرام بگیرد!

کو به کو، منزل به منزل، دیده را دریا کنم

 گم شوم در اشک، شاید مرگ را پیدا کنم

پای رفتن دِه خداوندا! من افتاده را

 تا روم بیرون ز شهر و، گریه در صحرا کنم

رو بگیرم از علی، یا از حسن، یا از حسین؟!

 ناله از داغ پسر، یا گریه بر بابا کنم؟!

 طالب مرگم، ولی قوت ندارد بازویم

 تا به سوی آسمان دست دعا بالا کنم

 تخته‏ی در، صفحه‏ی تاریخ غم های علی ست

 من به خون محسنم این صفحه را امضا کنم

 در دل شب، سنگدل ها می‏برند از ریشه‏اش

 روز اگر در سایه‏ی نخلی، عزا بر پا کنم!

 من دعا کردم اجل آید ملاقاتم ز راه

 از چه باید در به روی قاتل خود وا کنم؟!

 کفْن و دفن و قبر من باید نهان ماند ز خلق

 تا که دشمن را به هر عصر و زمان رسوا کنم

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

به تنگ آمد دلم از کینه ی منصور یا جدا

فلک بین با چه کس کرده مرا محشور یا جدا



برای بردنم آن شوم در آن شام ظلمانی

نموده کافری دور از خدا مأمور یا جدا



پیاده پابرهنه پیش اسب خود دوانیدم

به عذر اینکه من مأمورم و معذور یا جدا



بسان جوجه لرزیدند طفلان من نالان

زجور کین دون در آن شب دیجور یا جدا



به حال خود نمی گریم ولی گریم بر آن شاهی

که شد با اهل خود در کربلا محشور یا جدا

  • سید محمد علوی زاده
۲۳
اسفند
۹۴

باقر آل رسولم

نجل زهرای بتولم

پاره شد ، قلبم از ، زهر کینه

جان سپردم به شهر مدینه

وا مصیبت مصیبت مصیبت

قبله اهل ولایم

شد مدینه کربلایم

زاده سیّد الساجدینم

کشته ام کشته راه دینم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

من در ایّام صغیری

دیده ام رنج اسیری

با اسیران به ویرانه خفتم

درد پنهان خود را نهفتم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

جان مادر کن نگاهم

صدر زین شد قتلگاهم

ناله آمد برون از نهادم

چهره برخاک غربت نهادم

وا مصیبت مصیبت مصیبت

شد گواه درد وداغم

قبر بی شمع و چراغم

گرچه خاک وطن تربتم شد

تربتم شاهد غربتم شد

وا مصیبت مصیبت مصیبت

شاعر : حاج غلامرضا سازگار

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

این مزار لاله های مسلم است

این دو غنچه روی ماه مسلم است

این دو طفلان کودکان مسلمند

این دو گل آرام جان مسلمند

این دو طفل بی گناه نازنین

جسمشان شد غرق خون در این زمین

دست گلچین این دو را چیده است

این دو کودک خونشان جوشیده است

رو چو اندر دشت  صحرا کرده اند

وقت آخر یاد بابا کرده اند

آن دو را بردند سوی قتلگاه

هر دو کشتند بی جرم و گناه

هر دو قربانی جانان گشته اند

با لبان تشنه قربان گشته اند

علی انسانی
  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴
 شهادت در سنین نوجوانى عالمى دارد

براى دوست جان دادن به سینه مرهمى دارد

 

به هفتاد و دو یار باوفاى کربلا سوگند

کنیم آن یار را یارى که یاران کمى دارد

 


شدیم آواره صحرا به عشق زاده زهرا

که راه سُرخ پاک عاشقى پیچ و خمى دارد

 

براى آنکه بینى خود نشان التماس ما

بیا که چشمه چشمان ما هم زمزمى دارد

 

نه بهر خود براى مادرت گرییم از آنکه

عدو در لحظه سیلى چه دست محکمى دارد

 

حسینا خون ما رنگین‏تر از طفلان زینب نیست

خوشا بر مادر ما که چو زینب همدمى دارد

 

به یاد قاسم و عبداللَّه و شش ماهه نازت

رُخ شرمنده ما همچو لاله شبنمى دارد

 

اگر چه جسم ما کوچک ولى روح بزرگ ما

براى فرش زیر پاى تو از خون یمى دارد

 

بیا اى دلبر بى‏سر که در این لحظه آخر

گلوى پاره ما بر تو خیر مقدمى دارد

 

شاعر:ژولیده نیشابوری
  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

نما حارث به ما رحمی که بر تو میهمان باشیم

دو طفل مسلمو دور از دیار و خانمان باشیم

حسین جانم حسین جانم

حدیث اکرم الضیف از خدا آیا به قرآن نیست

که ما طفلان بی آزار چون تو میزبان باشیم

حسین جانم حسین جانم

نکر آیا رسول اللهسفارش عطرت خود را

بان ما دو یتیمانهم گلی زان گلستان باشیم

حسین جانم حسین جانم

علی را سرو بستانیم و زهرا را جگر گوشه

یتیمانیم از مسلم غریب و خسته جان با شیم

مکن از ضربت سیلی رخ ما کوکان نیلی

نداریم هیچ تقصیری اسیر و ناتوان باشیم

حسین جانم حسین جانم

مکش ما بیگناهان را نما شرمی ز پیغمبر

ترحم کن به ما طفلان اگر اندر امان باشیم

حسین جانم حسین جانم
شاعر:الله وردی

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
تیر
۹۴

ز آتش عشق خا سوخته بالو پر ما

رفته بر با فنا یکسره خاکستر ما

کارما عششق رسانید بدینجا که چنین

تار گیدیه جهان پیش دو چشم تر ما

 

حارثا رحم بر این بی سرو سامانی ما

بکن ای قاتل مردود جفا گستر ما

رحم کن رحم که در شهر مینه بخدا

چشم در راه بود مادر غم پرور ما

پدر ای مسلم بی یار ز جا خیزو ببین

بعد تو چه آورده فلک بر سر ما

سر برآور تو ز خاک لحد ای جان پدر

بنگر نیست در انی شهر کسی یاور ما

حارثا ده تو اجازه که نمازی بکنیم

کن جدا بعد تو ای حارث بی ین سرما

سر نهادند به خاک آن دو یتیم و گفتند

باش آگاه تو از حالت ما داور ما

هست  امی که گویند دو طفل مسلم

که رضائی بود از راه کرم نوکر ما

  • سید محمد علوی زاده
۲۴
تیر
۹۴

مجموعه کامل آیات قرآن مرتبط به اهل بیت خصوصاً امام حسین علیه السلام، با ترجمه و تفسیر
نزدیک به 800 پرسش و پاسخ پیرامون مسائل مختلف مربوط به امام حسین (ع)
9 عنوان کتاب و 100عنوان مقاله پیرامون شخصیت امام حسین (ع)
نزدیک به 500 عنوان حکایات و کرامات معتبر به صورت متنی و پنجاه داستان به صورت صوتی و تصویری پیرامون امام حسین (ع)
لیست جامع و کاملی از واژگان و کلمات مورد استفاده در فرهنگ عاشوراء و کربلا (بیش از 2000 عنوان )
1010 عنوان حدیث (با ترجمه فارسی و ذکر ماخذ ) بصورت گروه بندی شده
معرفی حدود 2800 عنوان کتاب درباره امام حسین (ع)به زبان فارسی، عربی، پشتو و انگلیسی و...
800 قطعه شعر به صورت غزل و قصیده و دوبیتی و همچنین مجموعه کامل اشعار منسوب به امام حسین (ع) با ترجمه فارسی
روایات مربوط به مقتل امام به صورت دسته بندی شده و گروه بندی شده، به همراه سفرنامه کامل امام از مکه تا کربلا (منزل به منزل ) و همچنین شرح کاملی از وقایع روز عاشورا
معرفی کامل زندگی نامه آن حضرت بصورت دسته بندی شده شامل بیش از 750 عنوان از ولادت تا شهادت آن حضرت به همراه فهرست قریب به 600 فضیلت از فضائل امام حسین (ع) و همچنین معرفی کامل اصحاب و یاران حضرت در روز کربلا
گالری متنوعی شامل بیش از 20تصویر مرتبط به امام حسین (ع)که شامل ویژه نامه های ولادت، شهادت، اربعین، حرم وبارگاه، ضریح، عزاداری و تعزیه
نسخه تحت وب نرم افزاردر لینک ذیل قابل دسترس می باشد (البته با تعداد کتاب و مقالات بسیار بیشتر)
نسخه قبلی (شماره 1) در کافه بازار ارائه شده است
 
 
 
 
 
   
       
   
   no picture
 
نرم افزار نسخه اندورید این محصول توسط واحد فنی مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر عج تولید شده است
  • سید محمد علوی زاده
۲۳
تیر
۹۴

خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار
چشم ملک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدایی بزرگوار
این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عباوعصایی بزرگوار
بر شانه های باد،جحاز تو حمل شد
فرمانروای ملک صبایی بزرگوار
گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار
من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار
باران رحمت ازلی سهم مان شده
بی شک دلیل فیض شمایی بزرگوار
بانوی مهربان کدامین قبیله ای ؟
امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار
خلقت شبیه پیر کریم عشیره است
الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار
فهمیدم از شلوغی صحن و سرای تان
هر لحظه مامن فقرایی بزرگوار
فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
باب المراد شاه و گدایی بزرگوار
اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
سرچشمه ی حیات و بقایی بزرگوار
از لحن گریه کردن زوار واضح است
در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار
یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
محشر دم بهشت بیایی بزرگوار

وحید قاسمی

*****

در مجلس عزای شما گریه می کنم
امشب فقط برای شما گریه می کنم
عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد
در گوشه ی سرای شما گریه می کنم
چون اشک بین روضه به هر درد مرهم است
با نیت شفای شما گریه می کنم
با بال های بی رمق اشک دیده ام
در مشرق هوای شما گریه می کنم
من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست
دنبال رد پای شما گریه می کنم
خواندم چگونه پیر شدی در جوانی ات!
دارم ز غصه های شما گریه می کنم
عمری برای هجر پدر گریه کرده ای
امشب منم به جای شما گریه می کنم

وحید قاسمی

*****

در سردسیر شهر دل، روح بهاری
در شوره زار سینه ی من چشمه ساری
می خواهی امشب بر کویر دیده گانم
با روضه هایت باغی از شبنم بکاری
سهم تو از ارث پدر، خونجگر بود
از کودکی در ماتم او سوگواری
منزل به منزل در پی دلدار رفتی
در دشت های عاشقی محمل سواری
داغ عزیزانت بلای جان تان شد
تو زخمی تیغ جفای روزگاری
تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده
ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری
می سوختی از آتش تب، بین بستر
دلخسته راضی به رضای کردگاری
باید بیاید دلبرت، باید بیاید
در آخرین ساعات هم امید واری
چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ
یک لحظه هم از درب حجره بر نداری
نام رضا از روی لب هایت نیفتد

  • سید محمد علوی زاده
۱۶
تیر
۹۴

زینب چو دید پیکری اندر میان خون

چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون

 

بی حد جراحتی،نتوان گفتنش که چند

پامال پیکری،نتوان دیدنش که چون

 

خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما

پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون

 

گفت این به خون تپیده نباشد حسین من

این نیست آن که در بر من بود تا کنون

 

یک دم فزون نرفت که رفت از کنار من

این زخمها به پیکر او چون رسید،چون؟

 

گر این حسین،قامت او از چه بر زمین؟

ور این حسین،رایت او از چه سرنگون؟

 

گر این حسین من،سر او از چه بر سنان؟

ور این حسین من،تن او از چه غرق خون؟

 

یا خواب بوده ام من و گمگشته است راه

یا خواب بوده آن که مرا بوده رهنمون

 

بند دوم از ترکیب بند

 

چون کرد با برادر خود قصه را تمام

روبرو مدینه کرد که ای سید انام

 

این شاه سر جدا شده از تن حسین توست

این سینه چاک ناوک دشمن حسین توست

 

این نور نخل طور تجلی که شد از او

کرب و بلا چو وادی ایمن حسین توست

 

این لاله گون قبای که جبریل از غمش

شال عزا فکنده به گردن حسین توست

 

این جسم پاره پاره که زهرا به ماتمش

صد پاره جامه ساخته بر تن حسین توست

 

این شمع جان گداز که اندر مصیبتش

از آه شعله ها شده روشن حسین توست

 

این پیکر کشیده به خون کز برای او

خون ها ز دیده رفته به دامن حسین توست

 

این طایر حرم که ز پیکان شست کین

در خاک و خون نموده نشیمن حسین توست

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
تیر
۹۴
دست علمگیر

پنج امامی که تو را دیده اند/دست علمگیر تو بوسیده اند

چشم خداوند چو دست تو دید/بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

                                 ریاضی یزدی

دل خونین

دیده بگشا که طبیب بر سر بالین آمد/دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد

دیده بر هم منه ای سرو به خون قلتیده/تا نگویند حسین داغ برادر دیده

دیده بگشا که طفلان همه غوغا دارند/جرعه آب روان از تو تمنا دارند

سپهر کرم،عباس

ای سپهر کرم و جود و سخا یا عباس/ای محیط ادب و مهر وفا یا عباس

ای همایتگر قرآن که تو را رهبر دین/داده فرماندهی کل قوا یا عباس

ای فرات از تو خجل،ای تو خجل از زینب/به روان همه بخشیده صفا یا عباس

گر نیامد به کنار بدنت ام بنین/دیده بگشا و ببین فاطمه را یا عباس

دست تو دست خدا بود که در گهواره/بوسه می داد برآن شیر خدا یا عباس

این عجب نیست که زهرا به کنار بدنت/سر دهد زمزمه وا ولدا یا عباس

این توئی با بدن غرق به خون روی زمین/با علی در دل محراب دعا یا عباس

در جزا فاطمه آرد به شفاعت همراه/بر نجات همه در روز جزا یا عباس

شبل مرتضی

پر کرد مشک و پس کفی از آب برگرفت/می خواست تا که نوشد از آن آب خوش گوار

آمد به یادش از جگر تشنه حسین/چون اشک خویش ریخت زکف آب و شد سوار

برخود خطاب کرد که ای نفس اندکی/آهسته تر که مانده حسین تشنه در کنار

عباس،بی وفا تو نبودی،کنون چه شد؟/نوشی تو آب و مانده حسینت در انتظار

شد با لبان تشنه از آب روان،برون/دل پر زجوش و مشک به دوش،آن بزرگوار

کردند جمله،حمله بر آن شبل مرتضی/یک شیر در میانه گرگان بی شمار

یک تن کسی ندیده و چندین هزار تیر/یک گل کسی ندیده و چندین هزار خار     

      وفائی

چرا ای غرق خون از خاک صحرا برنمی خیزی/حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی

خیام کودکان از آب خالی مانده،واعطشا!چرا سقای من از پیش دریا برنمی خیزی

منم تنهای تنها و عزیزانم به خون غلتان/چرا بر یاری فرزند زهرا برنمی خیزی

غم عظمی

چون لب تشنه به دریا پا نهاد/ماه گویی بر لب دریا فتاد

اشک آمد آب را یاری دهد/تشنه ای را بلکه غمخواری دهد

چشم،روی موج دریا گریه کرد/بر لب خشک عطش زا،گریه کرد

آب را در دست و لب،شاداب دید/کودک لب تشنه را در آب دید

مشک را پر کرد و بیرون شد زآب/قلب آب از کام خشکش شد کباب

از قفا دستش جدا شد از یمین/دست او افتاد خونین بر زمین

دست دیگر را چو دیگر دست داد/این چنین بود و نبود و هست داد

آب شد شرمنده از ایثار او/پاکبازی بین همه در کار او

چون شه دین بانگ ساقی را شنید/سوی نخلستان به هر سویی دوید

دید عباسش به خون قلتان شده/از تف عشق و عطش،بریان شده

گفت پشتم زین غم عظمی شکست/کشتی صبر و سکون در خون نشست            

      طالبی

  • سید محمد علوی زاده
۱۲
تیر
۹۴

من دُرّ یتیم مجتبایم

قربانی شاه کربلایم

لب‌تشنۀ آتش درونم

دل‌دادۀ حجله‌گاه خونم

نیش سر تیرهاست نوشم

کز زخم بدن زره بپوشم

من باغ گل به خون خضابم

خوناب گلو بود گلابم

قرآن به خون نشسته‌ام من

آیـات ز هـم گسسته‌ام من

یک لاله و سیزده بهارم

زخمی شده از هزار خارم

آن شب که شب وصال ما بود

آمادگی قتال ما بود

دل‌باختۀ شهادتم دید

در مکتب خون مرا پذیرفت

از سوی خدایم «ارجعی» گفت

او کعبه، حرم مطاف من بود

انگار، شب زفاف من بود

من بودم و انس با شهادت

تا صبح به موج خون، عبادت

سوگند به سورۀ تبارک

سوگند به آن شب مبارک

هرگوشه هزار عالمم بود

صد لیلۀ قدر، هردمم بود

من شعله‌ای از تب حسینم

من کشتۀ مکتب حسینم

من خون خدا به موج خونم

خون‌نامه عذار لاله‌گونم

کردند چو لاله برگ‌برگم

بگرفت به بر عروس مرگم

شد نُقل عروسی‌ام همه سنگ

پیوسته زدند بر تنم چنگ

سرمستی‌ام از می اجل بود

خون گلویم به لب عسل بود

پیراهن نازکم زره بود

بغضم همه در گلو گره بود

جسمم هدف هزارها تیر

آراست تنم به زخم شمشیر

در خون گلو چو غوطه خوردم

جان در بغل عمو سپردم

با خنده به خاک آرمیدم

بوی پدر از عمو شنیدم

زخم بدنم به پیکرش بود

انگار که زخم اکبرش بود

غم عقده شد و گلوی او بست

فرمود که داغ تو چه سخت است

من داغ علی دوباره دیدم

اعضای تو پاره‌پاره دیدم

بالای سرت برابر من

استاده حسن برادر من

او نالۀ آتشین کشیده

من اشک خجالتم به دیده

فریاد که از شرار این غم

آتش شد و سوخت نخل «میثم»
سازگار
*****
سپرت سینۀ مجروح و زره پیرهنت

اجلت یار و عسل لختۀ خون در دهنت

سیزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه

شسته با خون گلویت شده آیات تنت؟

روی هر زخم تو باشد اثر زخم دگر،

جای مرهم که گذارند به زخم بدنت

آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون

تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟

می‌زند چاک، گریبان جگر را یوسف

گر ببیند که به خون شسته شده پیرهنت

جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من

تو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟

قتلگاه تو شده حجلۀ دامادی تو

می‌چکد خون سر از زلف شکن در شکنت

چاک‌چاک است تنت چون جگر پاک حسن

ای ز سرتابه‌قدم حُسن حسن در حسنت

من نگه کردم و تو دیده به هم دوخته‌ای

جگرم سوخت از این دیده به هم دوختنت

هر دلی شمع‌صفت سوخته در ماتم تو

چون دل «میثم» دل‌سوخته در انجمنت

سازگار

*****

ای عسلت از دم شمشیرها!
خنده زده زخم تو بر تیرها
زخم بدن توشه، خطر زاد تو
روز شهادت شب میلاد تو
دسته گل حجله ی تو سنگ ها
گشته تنت دستخوش چنگ ها

  • سید محمد علوی زاده
۱۲
تیر
۹۴

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله
زائر کرببلا حق شفاعت دارد
قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله
دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است
کار ما دست تو آقاست اباعبدالله
مستجاب است دعا گوشه‌ی شش‌گوشه‌ی تو
حرمت عرش معلی‌ست اباعبدالله
هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت
او نظر کرده‌ی زهراست اباعبدالله
بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم
جلوه‌اش اکبر لیلاست اباعبدالله
چشم ما روز قیامت به پر قنداقه‌ست
پسرت مالک فرداست اباعبدالله
روزی گریه‌ی ما دست رباب افتاده
روضه‌خوان در دل صحراست اباعبدالله
باب بین‌الحرمین از حرم عباس است
همه جا سفره‌ی سقاست اباعبدالله
هر که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم
سینه‌زن زینب‌کبری‌ست اباعبدالله
مادرت گفت "بنیَّ" دل ما ریخت به هم
بردن نام تو غوغاست اباعبدالله
مادرت گوشه‌ی گودال تماشا می‌کرد
بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله

 

شاعر : قاسم نعمتی

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
تیر
۹۴

یا رب از زهر جفا سوخت زپا تا به سرم *** شعله با ناله برآید همه دم از جگرم

جز تو ای خالق دادار کسی نیست گواه*** که چه آورده جفای متوکّل به سرم

می دوانید پیاده به پی خویش مرا ***گرد ره ریخت بسی بر رخ همچون قمرم

زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی***ریخته گردد خاک یتیمی به عذار پسرم

با که این ظلم بگویم که به زندان بلا***قبر من کند عدو پیش دو چشمان ترم

هر زمان هست در این دار فنا مظلومی***حق گواه است که من از همه مظلوم ترم

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
تیر
۹۴

هر کیمون تکیه بیر یاره واری

وای او گوندن دؤنه ماره یاری

گور بو ماتم نقدری آغیردی

ایلیوب دشمنون آه و زاری

سهم دوران سنه محنت اولدی

بارگاهون بیزه جنت اولدی

مجتبا تک سنون اوز ایوینده

همسرون قتلوه علت اولدی

اولدی آدون دوا همّ و غمّه

 قیل نظر یا جواد الائمه

حتمی زهرا گلر بو عزایه

اوخشیوب آغلار ابن الرضایه

هیچ عزای جوان خلوت اولماز

مجلسون جلوه ایلور سمایه

سینه بو روضیه داغلاروخ بیز

بزم ماتم سنه ساخلاروخ بیز

اولمادق گر سنه جان فدایی

ایندی هیئتده قان آغلاروخ بیز

اولدی آدون دوا همّ و غمّه

 قیل نظر یا جواد الائمه

ایستدی دشمنی کامه چاتسون

فاطمه نیسگیلین تا چوخاتسون

ام فضل لعین سس سالوبدی

تا امامون سسی ایوده قالسون

اَل چالولّار کنیزلر سراده

هیچ کمک اولماسون تا جواده

بیردا دشمن ایدور شادی اما

آغلیور قان ملکلر سماده

اولدی آدون دوا همّ و غمّه

 قیل نظر یا جواد الائمّه

قانیلن قلب زهرا دولوبدی

لاله تک بیر بالاسی سولوبدی

بیلسه قلبی یانار هر محبّون

ایگرمی بش یاشدا مسموم اولوبدی

بامیده گون قباقینده قالدی

گلدی قوشلار اونا کولگه سالدی

بو جوانون غمی صبریم آلدی

کربلا ماتمین یاده سالدی

اولدی آدون دوا همّ و غمّه

 قیل نظر یا جواد الائمه

گلدی بالینینه اوز بالاسی...

...تا ئِشیدی اونون آه و واسی

کربلاده گلوب اوز جوانین...

...باشی اوسته لب عطشان آتاسی

سسلدی جان بالا اکبریم دور

اشبه الناس پیغمبریم دور

کاش اولا بدنظر گوزلری کور

یاره لی مادره بنذریم دور

اولدی آدون دوا همّ و غمّه

 قیل نظر یا جواد الائمه

بیردا دوردی نمازه بالاسی

اوردا قویدی عبایه آتاسی

سسلدی قارداشیم گل هرایه

گورسه تاب ایلینمز آناسی

پرپر اولموش لالام گل ابالفضل

اوخلانوبدور بالام گل ابالفضل

گور نجه یاره دی دیل، دوداقی

اولمادی کام آلام گل ابوالفضل

ای علمدار لشگرابوالفضل

گل گولوم اولدی پرپر ابوالفضل

رسم او ساعتدن اولدی که هر کس

مشکله دوشسه سسلر ابوالفضل

ای آدون بنده لر، ایچره رایج

سسلرم منده "باب الحوائج"

 

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
تیر
۹۴

کسی که بود شکافندۀ تمام علوم

هزار حیف که از زهر کینه شد مسموم

سر تو باد سلامت ایا رسول الله

وصِّی پنجم تو کشته شد ولی مظلوم

گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند

گهی به خانه اش از کینه خصم برد هجوم

بسان مادر و آباء رنج دیدۀ خویش

همیشه بود زحقّ و حقوق خود محروم

به غربت علی و خاندان اوسوگند

امام ما زجهان رفت با دلی مغموم

هماره قصّۀ مظلومی اش بخاک بقیع

بود زغربت قبرش برای ما معلوم

زدردهای نهانی که بود در دل او

کسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم

حیات او همه با درد و رنج و غصّه گذشت

که بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم

نه طاقت است زبان را به وصف غم هایش

نه قدرت است قلم را مه تا کند مرقوم

بگو به امّت اسلام، این سخن (میثم)

به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم
سازگار
*****
ای جان‌جهان امام باقر
وی قبلۀ جان امام باقر
وی کهف امان امام باقر
وی فوق بیان امام باقر
وی نور عیان امام باقر
مولای زمان امام باقر
*
تو باقر علم کبریایی
تو آینۀ خدانمایی
تو قبلۀ جان انبیایی
حق است که حجت خدایی
ما یکسره درد و تو دوایی
ما جسم و تو جان امام‌باقر
*
تو مظهر رب‌العالمینی
تو هستی زین‌العابدینی
عیسای مسیح آفرینی
سر تا قدم آیت مبینی
سلطان جهان، امام دینی
در کون و مکان امام باقر
****
ای دوستی تو اعتبارم
من آرزوی مدینه دارم
تا روی به درگه تو آرم
تا چهره به تربتت گذارم
شاید به بقیع، جان سپارم
با اشک روان امام باقر
*
ای قلۀ عرش، خاک پایت
ای جان جهانیان فدایت
گل‌واژۀ وحی در صدایت
تو پادشهی و ما گدایت
چشم همه بر در سرایت
از پیر و جوان امام باقر
*
افسوس که حرمتت دریدند
بعد از نبی از شما بریدند
در شام، غریبی تو دیدند
ننگ ابدی به خود خریدند
بر قتل تو نقشه‌ها کشیدند
پنهان و عیان امام باقر
*
بودی ز حقوق خویش محروم
تا شد جگرت به زهر، مسموم
با یاد تو ای امام مظلوم
گردید قلوب شیعه مغموم
از قبر غریب توست معلوم
صد رنج نهان امام باقر
*
گریه به عزای تو ثواب است
دل‌ها ز مصیبتت کباب است
قبر تو میان آفتاب است
از کینۀ دشمنان خراب است
این حرمت آل بوتراب است؟!
کی بود گمان امام باقر
*
تو جور و جفای شام دیدی
خاکستر و سنگ و بام دیدی
بر نیزه سر امام دیدی
خوشحالی خاص و عام دیدی
بیداد و ستم مدام دیدی
از خرد و کلان امام باقر
*
ای وصف تو بار نخل «میثم»
وی خاک رهت به زخم، مرهم
وی ریزه‌خور عطات، آدم
وی لطف و کرامتت مسلم
در حشر ز آتش جهنم
ما را برهان امام باقر
سازگار
******

ای دومین محمد و ای پنجمین امام

از خلق و از خدای تعالی تو را سلام

چشم و چراغ فاطمه، خورشید هفت نور

روح و روان احمد و فرزند چار امام

آن هفت نور روشنی چشم هفت آفتاب

آن چار امام خود پدر این چهار امام

وصف تو را نگفته خدا جز به افتخار

نام تو را نبرده نبی جز به احترام

هم ساکنان عرش به پایت نهاده رخ

هم طایران سدره به دستت همیشه رام

حکم خدا به همت تو گشته پایدار

دین نبی به دانش تو مانده مستدام

با آنهمه جلال و مقامی که داشتی

دیدی ستم ز خصم ستمگر علی الدوام

گه دید چشم پاک تو بیداد از یزید

گاهی شنید گوش تو دشنام از هشام

گریند در عزای تو پیوسته مرد و زن

سوزند از برای تو هر روز خاص و عام

گاهی به دشت کرب و بلا بوده ای اسیر

گاهی به کوفه بر تو شد ظلم، گه به شام

خوانند سوی بزم یزیدت، بدان جلال

بردند در خرابه شامت بدان مقام

گر کف زدندن اهل ستم پیش رویتان

گر سنگ ریختند بر سرهایتان زبام

راحت شدی ز جور و جفای هشام دون

آندم که گشت عمر تو را از زهر کین تمام

داریم حاجتی که ز لطف و عنایتی

بر قبر بی چراغ تو گئیم یک سلام

«میثم» هماره وصف شما خاندان کند

ای مدحتان بر اهل سخن خوشترین کلام

سازگار

*****

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
تیر
۹۴

ای خداوند را خجسته جمال
یا هلالا لم استتم کمال
آفتاب زماه خوب ترم
ثمر جد و مادر و پدرم
مصحف سرخ هیفده آیه
سر نی کرده بر سرم سایه
دل زمن برد صوت قرآنت
پدر و مادرم به قربانت
سر تو رو به روی محمل من
کعبه ی جان و قبله ی دل من
چشم های تو محملم را برد
صوت قرآن تو دلم را برد
نوک نی در کمال زیبایی
ماه رویت شده تماشایی
دم به دم ماه محفلم گردی
چند بر گرد محملم گردی
ساربان را بگو اگر داند
او مرا دور تو بگرداند
من شدم سایه بان پیکر تو
یا شده سایه بان من سر تو
نِی شجر، من کلیم محمل طور
تو خداوند را حقیقت نور
نیزه از خون حنجرت رنگ است
نیزه دارت چه قدر دلسنگ است
هم زتو، هم زدخترت خجلم
کم نگاهم کن ای عزیز دلم
من که دستور از تو می گیرم
گر بگویی بمیر، می میرم
سینه کردم سپر، سپر شکنم؟
یا در این آستانه سر شکنم
نیزه بر صورت تو چنگ زده
که به پیشانی تو سنگ زده
تازه داغ دلم دوباره شده
جگرم چون تن تو پاره شده
کاش یک لحظه نیزه خم می شد
دست کوتاه من عَلَم می شد
می گرفتم زنوک نی به برت
می زدم بوسه ها به زخم سرت

اشعار بیشتر در ادامه مطلب

  • سید محمد علوی زاده
۰۴
تیر
۹۴

ای هلال خون دوباره سر زدی                  ای محرم بار دیگر آمدی
زخم دل با دیدنت کاری شده                  خون به دامان افق جاری شده
در تو باغ لاله ی پرپر بود                         عکس لبخند علی اصغر بود
ای هلال خون چرا باز آمدی                    گر چه خونینی سرافراز آمدی
در تو بینم اشک خیر الناس را                زخم فرق حضرت عباس را
در تو بس داغ مکرر دیده ام                    پیکر صد چاک اکبر دیده ام
در تو بینم خیمه های سوخته                کام خشک و دامن افروخته
در تو بینم صورت و خاک تنور                  در تو بینم سینه و سم ستور
در تو بینم جسم هفتاد و دو تن              غرق خون افتاده بی غسل و کفن
در تو بینم گریه ی دُردانه ها                   کعب نی برروی کتف و شانه ها
در تو بینم یاس نیلی پوش ها                در تو بینم خون روان از گوش ها
در تو پیدا آتش تاب و تب است               صورت یک مرکب بی صاحب است
در تو می بینم که از خون جبین              شسته وجه الله روی نازنین
در تو می بینم یتیمی بارها                    تشنه لب جان داده زیر خارها
در تو بینم چهره ها از خون خضاب           بر لب طفلی نوشته آب آب
وای وای ای ماه ماتم! بازگرد                   ای هلال غصه و غم! بازگرد
باز شو ای ماه اشک و ماه آه                  ترسم آید شمر دون در قتلگاه
سوخت قلب عالم و آدم بس است          شعله بر دل ها مزن میثم بس است

سازگار

  • سید محمد علوی زاده
۰۴
تیر
۹۴
ای خصم بد منش تو مزن تازیانه ام

من از کنار کشته بابا نمى روم

از سایه ی محبت این مهربان پدر

با کعب نیزه در تف گرما نمی روم

من با على اکبر و عباس آمدم

از این دیار، بی کس و تنها نمى روم

تنها فتاده چنین در بیابان و بى کفن

من سوى شام همره سرها نمى روم

سیلى مزن به صورتم اى شمر بى حیا

من بى على اکبر و لیلا نمى روم
  • سید محمد علوی زاده
۰۳
تیر
۹۴

بسیار سوزناک و جانسوز!

ای حرمت خانۀ معمور دل

ای شجر عشق تو در طور دل

نجل علی درّ یتیم حسن

باب همه خلق زمین و ز من

همچو عمو ماه بنی هاشم

چشم و چراغ شهدا، قاسمی

زینب و عبّاس و حسین و حسن

روی دل آرای تو را بوسه زن

رشتۀ جان طرّه گیسوی تو

پنجۀ دل شانه کش موی تو

گرچه ندارند بزرگان همه

شرح ز فانی ز تو و فاطمه

دیده جهان بزم عروسی بسی

مثل تو داماد ندیده کسی

حجلۀ دامادی تو قتلگاه

ذکر خوش اهل حرم- آه آه

نای شب وصل تو آوای جنگ

نُقل عروسی تو باران سنگ

خلعت دامادی تو پیرهن

پیرهنی کآمده بر تن، کفن

شمع، شرار جگر خواهرت

عود، دل سوختۀ مادرت

ماه و شان گرد رخت فوج فوج

اشک بچشم همگان موج موج

پیکر صد چاک تو گلبرگ بود

تازه عروست ببرت مرگ بود

لیلۀ عاشور در آن شور حال

کرد ز تو عم گرامی سؤال

کی همه دم عاشق ایثار خون

شربت مرگ است بکام تو چون؟

غنچۀ لبهات پر از خنده شد

با سخن مرگ، دلت زنده شد

کی تو مرا چون پدر و من پسر

آینۀ مادر و جدّ و پدر

دادن جان گر بره دلبر است

از عسل ناب مرا خوشتر است

جام اگر جام شهادت بود

مرگ به از روز ولادت بود

بی تو حیاتم همه شرمندگی است

با تو مرا کشته شدن زندگی است

بود دل شب به سپهرت نگاه

تا که برآید ز افق صبحگاه

ظلمت شب کرد فرار از سپهر

بر سر میدان فلک تاخت مهر

صاعقۀ جنگ شرربار شد

نقش زمین قامت انصار شد

هاشمیان جمله بپا خواستند

در طلب وصل، خود آراستند

گشت تو را نوبت جانباختن

تیغ گرفتن علم افراختن

خون دل از دیده روان ساختی

خویش به پای عمو انداختی

کی به تو حاجات، مرادم بده

جان عمو اذن جهادم بده

با تواَم و از دو جهان فارغم

عاشقم و عاشقم و عاشقم

هر دو نگه بر رخ هم دوخـتید

هر دو به مظلومی هم سوختید

هر دو بریدید دل از بود و هست

هر دو گشودید به یکباره دست

هر دو ربودید ز سر هوش هم

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

یا مظلوم

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

محتشم کاشانی

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
دی
۹۳
حرم لبریز زائرها مسافرها مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
و حالا هر کدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام ، آرام :
" ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا
به بیخوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"
یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
یکی بغض میان آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش
"آمدم ای شاه" را میگفت
خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها
ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
همان هایی که جا ماندند و
حالا پای تصویر حرم هستند...
شاعر: علی زمانیان

3.23 MB

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

دیارغربت

از زهر کینه امشب رنگ از رخم پریده                  در این دیار غربت جانم به لب رسیده

                                    شد موسم جدایی – جواد من کجایی

همچون گزیده ماری ، دائم به خود بپیچم              سر تا به پا شدم آب ، دیگر نمانده هیچم

                                    شد موسم جدایی – جواد من کجایی

دشمن به دل بسی خون ساعتی به ساعتم کرد     شکر خدا که این زهر ، از عضه راحتم کرد

                                    شد موسم جدایی – جواد من کجایی

از دست میزبانم زهر ستم چشیدم                   با یک جهان غم و درد عبا به سر کشیدم

                                    شد موسم جدایی – جواد من کجایی

می گفت از دلِ سوز کجایی ای جوادم                         آتش گرفته قلبم ، بابا برس به دادم

                                    شد موسم جدایی – جواد من کجایی

                                                                                                                          (یونسیان)

نوحه و سینه زنی امام رضا علیه السلام

ای هشتمین شمس ولا ، ای رضا جانم 2                   حاجات ما را کن روا ای رضا جانم 2

ای شیعه در زیر لوایت تا ابد زنده                                اسلام وقرآن با تولای تو پاینده

خلق دو عالم تا ابد بر درگهت بنده                              حاجات ما را کن روا ای رضا جانم 2

ای هشتمین شمس ولا ، ای رضا جانم 2                    حاجات ما را کن روا ای رضا جانم 2

ای چشم زهرا و علی گریان به یاد تو                           از زهر دشمن سرکشد آه از نهاد تو

گرد الم بنشسته بر روی جواد تو                         نالد به هر صبح و مسا ، ای رضا جانم 2

ای هشتمین شمس ولا ، ای رضا جانم 2                      حاجات ما را کن روا ای رضا جانم 2

در حجره ی در بسته تنها جان فدا کردی                      جان را به قربان قوانین خدا کردی

چشمت به در بود و جوادت را صدا کردی                   از آشنا بودی جدا ، ای رضا جانم 2

ای هشتمین شمس ولا ، ای رضا جانم 2                 حاجات ما را کن روا ای رضا جانم 2

گفتی غلامانت به بر در خانه بنشینند                    گفتی که فرش حجره را یکبار برچینند

گفتی مبادا شیعیان حال مرا بینند                           مظلوم گردیدی فدا ، ای رضا جانم 2

ای هشتمین شمس ولا ، ای رضا جانم 2         

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
"آمدم ای شاه"
راهم بده دگر شفاعت نیاز نیست 
مرهم برای زخم و جراحت نیاز نیست 
اینجا حساب روز قیامت به دست تو 
دیگر مرا به روز قیامت نیاز نیست 
دستت همیشه بر سر من باد تا ابد 
با دست تو دگر به شفاعت نیاز نیست
"امیرفرخنده"
کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد

کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد          دم از صفات رضا بی احد نخواهد زد

گدای کوی رضا که این امام رئوف                 به سینه احدی دست رد نخواهد زد

قلب مؤمن این حقیقت را گواهی می دهد

قلب مؤمن این حقیقت را گواهی می دهد      لطف حق مارا نجات از رو سیاهی می دهد

با خلوص دل اگر آیی به پابوس رضا              مزد اخلاص تو را هر چه که خواهی می دهد
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ببین زهرا غریب است(شعر سـینه زنـی شهادت حضرت زهرا(س))

نگاهم کن  دوباره ای پدر جان (2)

          ببین زهرا غریب است (2)

تو رفتی منم محزون و نالان                                    تو رفتی و منم محزون ونالان

          ببین زهرا غریب است (2)

غم مرگت زده آتش بجانم                           ببین خون دل ازچشمان فشانم

صبوری بر غم تو کی توانم                           چسازم با غم سنگین هجران

          ببین زهرا غریب است (2)

تو رفتی و مدینه بی صفا شد                                 دل زهرای تو پرعزا شد

تو گوئی  روحم از پیکر جدا شد                   چسازم با غم سنگن هجران

ببین زهرا غریب است (2)

یَثرِب ز غَمِ مصطفی گرید(شعرسینه زنی در فراق رسول اکرم(ص))

یَثرِب ز غَمِ  مصطفی گرید                                  یا زماتَمِ مجتبی گرید  (2)

یا محمّدا یا رسول الله (2)

با دا غ پدر حضرت زهرا                               از سوز جگر فراق بی صدا گرید

یا محمّدا یا رسول الله (2)

بابا به خدا بی تو تنهایم                                        هجر تو بوَد فصل غمهایم

داغ تو بوَد همه اعضایم                                          زهرا ر غمت در کجا گ

یا محمّدا یا رسول الله (2)

 

تسلیت ترا حضرت زهرا                              کشته شد حسن آه وواویلا

از حال حسن کس نشد آگاه                                   با تلخی صبر غربت جانکاه

یا محمّدا یا رسول الله (2)

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

امت نامهربان

رو در جنان چو خاتم پیغمبران گذاشت
داغی گران به سینه ی اهل جهان گذاشت
او بُد همای قدسی و عالم بر او قفس
بگشود بال و روی برآن آشیان گذاشت
در راه سر بلندی دین و رضای حق
کوشید تا که بر سر این کار جان گذاشت
راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان
رفت و غمش به سینه ی عالم نشان گذاشت
رفت از میان امت و در بین مسلمین
از خود به یادگار دو شیء گران گذاشت
هست آن دو شیء عترت و قرآن که امتش
نه حد این شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت
او در گذشت و فاطمه ی دل شکسته را
تنها میان امت نا مهربان گذاشت
زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون
بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت
شیر خدا امام زمان بود و فاطمه
جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

مصیبت عظمی(شعر در فراق رسول اکرم(ص))

رسد نوای افزا مرا به گوش امشب                                  پیام غم رسد از نغمه سروش امشب

چه روی داد خدایا که این چنین در عرش                             بر آورند ملایک ز دل خروش امشب

شب عزای پیمبر بود گمان دارم                                علی زداغ نبی می رود ز هموش امشب

علی که لنگر عرش خداست می لرزد                       که جسم جان جهان را کشد بدوش امش
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

روح هستی در میان بستر است

لحظه های اخر پیغمبر است

رو به قبله پای او در احتضار

می کشد از بهر مرگش انتظار

حیدر احساس غریبی میکند

    فاطمه هم ناشکیبی میکند

یک طرف گریان حسن یک سو حسین

یک طرف اه و فغان زینبین

زیر لب گوید به اواز جلی

اشهد ان ولی الله علی

گاه گوید ای گروه بی وفا

خوش کنید اجر رسالت را ادا

از شما چیزی نخواهم ای همه

جز مودت با عزیزم فاطمه

اخر او دار و ندار من بود

او گل باغ و بهار من بود

  فاطمه عشق من و جان من است

فاطمه تفسیر قران من است

فاطمه یک هدیه ازرب جلی است

کوثر است و شیشه ی عمر علی است

این وصیت از من و چشم ترم

بعد من جان شما و دخترم

بعد من اکرام و تکریمش کنید 

نی ز حقش تحریمش کنید

حال مبادا این که آزارش کنید  

در غم غربت گرفتارش کنید 

اما از ان طرف ابن عباس میگوید :خود رسول خدا فرمودند:زمانی که دخترم فاطمه را مشاهده میکنم یاد مصائبی می افتم که پس از من براو وارد میشود. گویا میبینم ،در خانه خویش،مورد هتک حرمت قرار گرفته ، حقش غصب شده ،از ارث محروم گشته،پهلویش شکسته،کودکش سقط شده و دمادم فریاد میزند(یا محمداه)و کسی جوابش را نمی دهد.استغاثه میکند ولی کسی به یاریش نمیشتابد.پس پیوسته پس از من محزون و غمگین و گریان است.  

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مظلوم حسن ، مظلوم حسن

شد تیر باران پیکرش                                   مظلوم حسن ، مظلوم حسن

مقابل برادرش                                            مظلوم حسن ، مظلوم حسن

قاسم خونین جگرش                                  مظلوم حسن ، مظلوم حسن

ناله زند بر پدرش                                      مظلوم حسن ، مظلوم حسن

اندر بقیع در دل خاک                                 مظلوم حسن ، مظلوم حسن

پنهان شد آن گهر پاک                                مظلوم حسن ، مظلوم حسن

قبرش بود بی سایبان                                مظلوم حسن ، مظلوم حسن

شکسته قلب زائران                                   مظلوم حسن ، مظلوم حسن

آثار رنج و صبر او                                       مظلوم حسن ، مظلوم حسن

پیدا بود از قبر او                                        مظلوم حسن ، مظلوم حسن

ناله کنم زداغ او                                        مظلوم حسن ، مظلوم حسن

به قبر بی چراغ او                                      مظلوم حسن ، مظلوم حسن

مهدی کنار تربتش                                     مظلوم حسن ، مظلوم حسن

نالد برای غربتش                                         مظلوم حسن ، مظلوم حسن

شام غریبان حسن                                    مظلوم حسن ، مظلوم حسن

گریان یتیمان حسن                                   مظلوم حسن ، مظلوم حسن

بی قرار و بی شکیبم (2)                                               شد اجل یار و طبیبم

من که حتی در میان                                                                     خانه خود هم غریبم (2)

ا ی حسن جان ای حسن جان (2)

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
حاج مهدی اکبری

کاش بودی کرببلا، کنار حرمم،حرم داشتی حسن

کاش بودی کرببلا،یه ایوون طلا،تو هم داشتی حسن

دور ضریحت پر مرد و زن بود

مادرمون فاطمه بی محن بود

یک شب جمعه حرم حسین و

یک شب جمعه حرم حسن بود

من گنبدی دارم و گنبد بقیع، گرد و غباره

من یک ضریح دارم و تو سایه بونم ،قبرت نداره

برادر بی حرمم حسن جان

کاش بودی کرببلا ، تو بین الحرمین، حرم داشتی حسن

کاشکی گنبدی شبیه ،به گنبد حسین،  تو هم داشتی حسن

گنبدامون شبیه کاظمین بود

قشنگ ترین بهشت عالمین بود

پرچم سبز یا حسن کناره

پرچم سرخ ذکر یا حسین بود

صحن و سرای من شلوغه و بقیع،زائر نداره

صحنت توی دلم و آسمونش، دور از ستاره

برادر بی حرمم حسن جان

کاش بودی کرببلا،کنار خیمه گاه ،حرم داشتی حسن

پیش قبر قاسمت،یه دونه بارگاه ،تو هم داشتی حسن

هیچ کسی غربت حسن نداره

این همه داغ دل شکن نداره

درسته که بی حرمی حسن جان

ولی حسین تو کفن نداره

صحن و سرای من شلوغه و بقیع،زائر نداره

صحنت توی دلم و آسمونش، دور از ستاره

برادر بی حرمم حسن جان

دانلود مداحی

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
حسن همچون حسینش نور عین است

حسن همچون حسینش نور عین است                مثال هر دو ماه عالمین است

تمام فرق بین این دو گوهر                         بود آن یا (ی)که در نام حسین است

                                                                                                 

خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

قهرمان سرافراز

مـــــــــن اولـــــین فرزند دلبـند بتولم              مــــن نور چشم و میوه قلب رسولم

سِبط نبی، نجل علی، حَــــبل  خدایم               بــنیانگذار از نهضت کرب و بلایم

فرزند حـیدر را سر سازش کجا بود              این صلح سر فصل کتاب کربلا بود

من   قــــــهرمان   سرفراز   نهرانم              من جنگ صفین و جمل را قهرمانم

در عــــــرصه پیکارها بی یار ماندم              یــــاران همه رفتند و با اغیار ماندم

روز مـــــرگم

آن روز مـــــرگم را به چشم خویش دیدم

                                              از مـــــــــــــــادرم عجل وفاتی را شنیدم

ای کـــــاش جای محسنش من مرده بودم

                                               ای کاش من سیلی به جایش خورده بودم

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
عالم از فیض تو می گردد گلستان یا حسن               خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن

تو کریم اهل بیتی ای کریم اهل بیت                        خلق عالم بر درت محتاج احسان یا حسن

دشمنت کز دشمن در پیش رو دشنان داد            شد خجل از وجودت ای دریای غفران یا حسن

خاک گیرد حائزت یا گرد راه زائرت                             درد بی درمان عالم راست درمان یاحسن

گرشوم بهر گدایی ساکن باب البقیع                         می فروشم ناز و بر ملک سلیمان یا حسن

دوست دارم چون چراغ لاله سوزم در بقیع                   آب گردم شمع سان در آن بیابان یا حسن

دوست دارم روی بگذارم به روی تربتت                      گرچه مانع می شود خصم تو از آن یا حسن

گفت پیغمبر که هر چشمی بگرید در غمت                  نیست در روز جزا آن چشم گریان یا حسن

مصطفی در کودکی بو سید لبهای ترا                         رازها در سینه ات می دید پنهان یا حسن

هر کسی از دشمنان آزار بیند لیک تو                         دیده ای از دوستان رنج فراوان یاحسن

گر چه عمری با جفای همرهانت ساختی       سوختی هر روز چون چون شمع شبستان یا حسن

روز و شب خون شد دلت تا همسرت شد قاتلت         ریخت در کامت شرار از زهر سوزان یا حسن

آنچه تو از یار دیدی دشمن از دشمن ندید                 ای غریب خانه ، ای مظلوم دوران یا حسن

از همین جا دلها مون را روانه مدینه کنیم ، ناله بزنیم برای غریب مدینه ، درسته علی اوّل مظلوم عالم است ،اما دل علی خوش بود همدمی مثل  زهرا داشته ، تا چشمش به زهرا می افتاد غم های دلش برطرف می شد ، اما بمیرم برات امام حسن ، هر وقت می  آمد خانه قاتلش روبرویش بود .

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ویژه نامه مداحی به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳ در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
صلوات بر پیامبر اکرم (ص)
2.92 MB

دانلود
۲
صلوات بر نبی مکرم اسلام (ص)
3.62 MB

دانلود
۳
صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
1.96 MB

دانلود
۴
لحظات آخرعمر شریف رسول خدا و جملات امیرالمومنین هنگام غسل پیامبر اکرم (ص) (روضه)
5.92 MB

دانلود
۵
دیگر بهار بیرق و پرچم تموم شد (روضه پیامبر اکرم (ص))
4.66 MB

دانلود
۶
یاران قسم به عصمت کبری فاطمه (روضه)
5.62 MB

دانلود
۷
مدینه دلتنگم، برای پیغمبر (زمینه)
6.89 MB

دانلود
۸
تبت یدا تبت ابی لهب وتب. «شعر شاعر مسیحی در پی اهانت به رسول اکرم (ص)»
6.94 MB

دانلود
۹
سنگین شده بر دل غم، هجر پیمبر (واحد)
6.81 MB

دانلود
۱۰
روی گل محمدی از اشک تر شده است « عرض ارادت به ساحت رسول اکرم (ص)» (واحد)
4.06 MB

دانلود
۱۱
یا ایها الرسول وقت وصیت است (واحد تند)
6.93 MB

دانلود
۱۲
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد (نجوا)
5.5 MB

دانلود
  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

دارم به خاطر حرمت گریه می کنم
از شوق سفره ی کرمت گریه می کنم
در روضه های محترمت گریه می کنم
وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند
در خانواده ات همه خوشحال میشوند

دنیا ندید وسعت بالاتر از تو را
سائل ندید جز خودت آقاتر از تو را
دستی ندید دستِ بفرماتر از تو را
یثرب ندید حضرت تنهاتر از تو را

تنها میانِ خانه و تنها میان شهر
زخم زبان همسر و زخم زبان شهر

پای غریبی تو به پا برنخواستند
یا دشمنت شدند و یا برنخواستند
مشتی حرامزاده ز جا برنخواستند
وارد شدی به پای شما برنخواستند

اهلِ مدینه ناز شما را کشیده اند
یک عده جانماز شما را کشیده اند

با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند
اهلِ مدینه سر به سرت میگذاشتند
گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند
یک کوزه سم کنار سرت میگذاشتند

تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی
از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی

در کوچه میروی ، غمِ مادر نشسته است
قنفذ در این مسیر مکرر نشسته است
در پیش تو مغیره به منبر نشسته است
درخانه پای قتل تو همسر نشسته است

این زهر و درد سوختنت فرق میکند
تو طرزِ دست و پا زدنت فرق میکند

زانو بغل مکن چقدر آه میکشی
تو در جواب اهل گذر آه میکشی
با راز خویش تا به سحر آه میکشی
داری به جای چند نفر آه میکشی

در آه آه خویش تو مویت سفید شد
در کوچه ای امید دلت نا امید شد

تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست
تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست
تقصیر تو نبود دل اطهرش شکست
تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست

گیرم که دست تو سپر مادرت نشد
تقصیر تو نبود قدت یاورت نشد

بیرون بریز این جگر پاره پاره را
بیرون بریز غصه ی این گوشواره را
زینب رسیده است بگو راه چاره را
خونابه های دور لب پر شراره را

  • سید محمد علوی زاده
۲۷
آذر
۹۳

نمی دانم چرا امشب دلم بهانه می گیرد؟ دلم می گوید: ای کافی! این مردم را بردار و کنار قبر علی بن موسی الرضا(ع) ببر.

 

مانند سگ گرسنه و گربه لوس

                                   مالم رخ بر آستان شه طوس

زیرا که سگ گرسنه و گربه زار

                                   از سفره اغنیا نگردد مأیوس

 

آقا وقتی خواست از مدینه حرکت کند، یک عده زن و بچه دور خودش جمع کرد.

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
آذر
۹۳

دریافت
حجم: 3.17 مگابایت

 

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۳
ای تیر، خطا کن! هدفت قلب رباب است
یا حنجره سوختهٔ تشنهٔ‌ آب است؟

کوتاه بیا تیر سه شعبه، کمی آرام
هو هو نکن این شاپرک تب‌زده خواب است

او آب طلب کرده فقط، چیز زیادی است؟
گیرم که ندادند ولی این چه جواب است؟

رنگش که پریده، دو لبش مثل دو چوب است
نه، تیر! تو نه، چارهٔ کارش فقط آب است
سید محمد بابا میری

تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد

پدرش چیز زیادی که نمی خواست فرات
یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد

خوب شد عرش همه خون گلو را برداشت
حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد

خون حیدر به رگش در تب و تاب است ولی
بگذارید به سن علی اکبر برسد

شعله ور می شود این داغ دوباره وقتی
شیر در سینه بی کودک مادر برسد

زیر خورشید نشسته به خودش می گوید
تیر نگذاست که یک جمله به آخر برسد

علیرضا لک

منبع:http://shia-patogh.blogfa.com/post/889

  • علی حسنوند
۱۴
آبان
۹۳
داری از قصد می زنی یکریز
با سر انگشت خود به شیشۀ من!
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من

تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی!
با توام! آییی حضرت باران!
ظهر روز دهم کجا بودی؟!

  

روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد

مِهر زهرا مگر نبودی تو؟!
تو که با مادر آشنا بودی!
با توام! آییی حضرت باران!
ظهر روز دهم کجا بودی؟!
    ---------------------
مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمان ها گرفت «بارشِ تیر»!

تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
با توام! آییی حضرت باران!
ظهر روز دهم کجا بودی؟!
    ---------------------
وقتی آنروز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میان مان بودی
شاید الآن عمویم اینجا بود

رحمت و عشق از تو می بارید
قبل تر ها چه باوفا بودی
با توام! آییی حضرت باران!
ظهر روز دهم کجا بودی؟!

   (حسین زحمتکش)
  • علی حسنوند
۱۳
آبان
۹۳

این دل تنگم هوای کربلا دارد حسین                                 مرغ جانم میل دیدار ترا دارد حسین

سالها دم از تو و کربلایت می زنم                             گر شود قسمت مرا صد بار جادارد حسین

گر که هستم رو سیاه اما بود مویم سپید                    این سپیدی با تو بودن را ندا دارد حسین

گر چه هنگام نماز کعبه باشد پیش رو                         قبله ای جز کربلا دل در کجا دارد حسین

هر چه بشکست از بها افتاد غیر از دل که دل        چون شکست  از داغ تو قدر و بها دارد حسین

می شود آیا که مژگانم کند جارو کشی                    خاک پاک زائرت را چون شفا دارد حسین

                                    کی شود گوشه قبرت را ببرگیرم چو جان

                                   در میان قتلگاه مردن صفا دارد حسین

روز یازدهم محرم است ، روز عزا ست ، امروز امام زمان عزادار است برای عمه اش زینب گریه می کند

همه زن و بچه ها را سوار کرد ، اما کسی نیست زینب را سوار کند یک وقت دیدند زینب سرش را برگرداند ، طرف گودال قتلگاه صدا زد : حسین جان پاشو زینبت را سوار کن ، خودش را انداخت روی بدن پاره پاره برادر،(یاد امام ، شهدا ، اموات ) . صدا زد : حسینم

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
آبان
۹۳

امشب که شب شام غریبان حسین است

با فاطمه هم ناله یتیمان حسین است

از خیمه رود سوی شما شعله آتش

سوزان دل طفلان پریشان حسین است

یا رب به سر سید سجاد چه آمد

در خیمه سرا آن گل بوستان حسین است

گلها شده پرپر زدم نیزه و خنجر

بر روی زمین پیکر عریان حسین است

در آن صحرا چه کند زینب کبری

بی یار و معین خواهر گریان حسین است

ای کرببلا اهل حرم را تو خبر کن

زهرا ز جنان آمده میهمان حسین است

عزاداران ، سینه زنان ، شب شام غریبان حسین است ، امشب امام زمان عزادار است برای مصائب عمه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عباس گریه می کند .آقا سرت سلامت ، آی دلهای کربلایی امشب با زینب و امام سجاد برای غریبی حسین گریه کنید . قربان دل شکسته زینب ، پرستار بچه های حسین ، بچه ها را آرام می کند یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد (عمه جان بابا ) یکی سراغ عمو را

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
آبان
۹۳

شام غــــــــــــــریبانِ مـــــــــــولای شهیدان است

ارض و سَما گریان بــــــــــــــر حالِ یتیمان است

زینب ز دوری برادر دل پـــــریشان می شود(2)

دخت علی فــــــــــــــــــردا در جمع اسیران است

فــــــــــــــــردا سکینه می کند در کربلا غوغا بپا

گوید کنار پیکر بـــــــــــــابش به صد شور و نوا

من آمدم بـــــــــــا تو چسان، بی تو روم از کربلا

همـــــــــــــراه من ای گُل، خار و مُـغیلان است

فــــــــــــــــردا رقیه در خرابه آه و افغان می کند

ایـــــــن بــــلبل شوریده دل، دلها پریشان می کند

ویرانه را از اشک خود، همچون گلستان می کند

از دوری بـــــــــابش، در آه و افغــــــــــان است

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
آبان
۹۳

رفتم ز کویت با آه و افغان

بردامن من دست یتیمان

مظلوم حسین جان (2)

تو خفته در خون در طرف هامون

من رو به سوی شام غریبان

مظلوم حسین جان (2)

هذا فراقٌ بینی و بینک

ای وای بر من از درد هجران

مظلوم حسین جان (2)

زین پس من و تو دایم حالی

تو با شهیدان من با اسیران

مظلوم حسین جان (2)

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
آبان
۹۳

مران یکدم ساربان اشتر

ناقه زینب رفته اندر گل

بده ظالم مهلتی آخر

زان که من دارم عقده ها در دل

مرا ناقه تا که بنشینم

برسر نعش شاه مظلومان

مران ناقه زان که من دارم

از جفای شمر ناله و افغان

مران یکدم ساربان اشتر

ناقه زینب رفته اندر گل

بده ظالم مهلتی آخر

زان که من دارم عقده ها در دل

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
آبان
۹۳

عمه جان دیشب به لب آوای دیگر داشتیم

سایه مهر پدر پیوسته بر سر داشتیم

تا که بابا بود از دشمن به دل بیمی نبود

گرچه از سوز عطش ما دیده تر داشتیم

خیمه ها راهی برای یورش دشمن نداشت

تا عموئی همچو عباس دلاور داشتیم

گیسوی ما را خبر از این پریشانی نبود

تا که دل ما را در کمند زلف اکبر داشتیم

تا که قاسم بود ما را خاطری آسوده بود

هم عنانی همچو عبدالله و جعفر داشتیم

در کنار گاهواره ذبا وجود تشنگی

ذکر با قنداقه شش ماهه اصغر داشتیم

تا که بابا بود ما را صورت نیلی نبود

گرچه داغ سیلی و رخسر مادر داشتیم

قصه میخ در و گنجینه اسرار را

نقش لوح سینه گدلهای پرپر داشتیم

تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت

گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم

    ژولیده

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳

شب عباس،اگه چشمی خدای نکرده،اهل بُکاء هم نیست،یه طوری باید به شکل بکائین در بیاد،اسمش رو تماشاچی نذارن،دست باید کار کنه،ناله باید کار کنه،امشب خود خانم حضرت زهرا سلام الله علیها،شخصاً یک به یک،اسم می نویسه،شب تاسوعا اگه کسی جا بمونه از قلم حضرت زهرا سلام الله علیها وای به حالش.

بسته از خون دلم راه تماشا شده است

تشنگی لب تو حیرت دریا شده است

مادرت ام البنین نیست اگر بر سر تو

همه ی دشت پر از گریه ی زهرا شده است

داغ دست قلم و مشک و علم پیرم کرد

بی تو ناچار ترین ام کمرم تا شده است

توی روضه ی عباس هرچه قدر هم بلند بلند گریه کنی،نمی تونه کسی منعت کنه،چرا؟آخه میگی اربابم ابی عبدالله اینطوری ناله زده،و فبکاء،بکاءً شدیدا،هرچه قدر صدای ناله اش بیشتر میشد،صدای هلهله ها بیشتر،لما قتل العباس،تا با خبر شد ابی عبدالله،هیچ کجا این عبارت رو نیاورده،حتی کنار سفره ی روضه ی علی اکبر، لما قتل العباس، بان الانکسار فى وجه الحسین،یه مرتبه دیدن حسین پیر شد،شکسته شد،همه لشکر دارن گوش میدن،کنار این بدن چی می خواد بگه،این همه دشمن داره شماتت میکنه، تا دیدن حسین گفت: الان انکسر ظهری،خیال همه راحت شد دیگه کمر حسین شکست،شروع کردن دست زدن،..

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳

                              دانلود روضه                         

 زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

از خیمه ها جدا شده ای احتیاط کن

اوجی گرفته ای و به طوبی رسیده ای

هم قدِّ مرتضی شده ای احتیاط کن

مهتاب روی شانه ی تو آب زیر پات

یک دست تا خدا شده ای احتیاط کن

یک "ان یکاد" نذر خودت کن برادرم

خیلی گرانبها شده ای احتیاط کن

یک لشکر آمده که بگیرد تو را ز من

از بس که دلربا شده ای! احتیاط کن

دستت که قطع شد همگی جنگ جو شدند

حالا جداجدا  شده ای احتیاط کن

دیگه شب آروم نشستن نیست

ای وای حرمله سر زانو نشسته است

مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

ماه من تو کجا و خاک کجا

آسمان را سپرده ای به زمین

خوب شد زینبم نبود و ندید

با چه وضعی تو خورده ای به زمین

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳


عنوان و نام پدیدآور : داغ شقایق : ناله های جانسوز مشتاقان حضرت بقیه الله (ارواحنافداه / علی مهدوی فاضل
عناوین اصلی کتاب شامل:
پیشگفتار؛ در جستجوی گل ؛ گل باغ ؛ وادی عشق ؛ عقده قلب ؛ خدا کند که بیایی ؛ چهره گل؛ طلب؛ قصّه جانسوز؛ هجر گل؛ طاووس بهشتی؛ یوسف گم گشته ؛ عزیز جان ؛ دولت روی او؛ بال رحمت ؛ شه خوبان ؛ راهنمای عشق ؛ مونس جان ؛ غم عشق؛ آتشِ هجران ؛ دولت وصل ؛ ابر بهاران ؛ شوق انتظار؛ بهارِ جان ؛ مهمان خسته ؛ شب هجران؛ تمنّای وصل ؛ آرزوی دیدار؛ آتش هجران ؛ دلبر یگانه؛ مژده ظهور؛ شرمنده؛ آتش فراق ؛ مذهب عشق؛ صفای عالم ؛ گدای مهدی ؛ یار مهربان؛ یادگار زهرا؛ یاد مهدی ؛ فراق یار؛ چلچراغ ایمان ؛ فراق ؛ ورطه غم؛ یک نگاه ؛ روح انتظار؛ دیدار یار؛ یک نظر؛ پایانِ انتظار؛ وصال؛ دردِ هجران ؛ آرامِ جان ؛ تسکین دل؛ قبله نکویان؛ گریستن ؛ یوسف زمان ؛ خلاصی دلها؛ محو جمال ؛ گل عذار؛ خیال وصل؛ اختر یگانه ؛ گل نرگس ؛ مهدی زهرا؛ آب حیات ؛ اشک دیده؛ غم عشق ؛ چشم گریان ؛ شمس تابان ؛ خریدار یار؛ حسرت دیدار؛ شمس دل آرا؛ روز وصال ؛ مهدی صاحب زمان ؛ فروغ آفتاب ؛ وعده گاه عاشقان ؛ اشکِ خون؛ مصطفی شمایل ؛ طعنه تا چند؛ غریب دوران ؛ خاک ره او؛ یا فارس الحجاز؛ غمِ فراق؛ عقده دل ؛ بی قرار؛ در گوشه تنهائی؛ بهارِ من؛ یاد وصل؛ کلبه احزان ؛ حسرت نگاه ؛ خضر راه ؛ مایه ایمان؛ غم هجران ؛ سلطان جهان ؛ درد فراق؛ عاشق بیچاره؛ وصل جانان؛ اشک غم؛ مه تابنده؛ درد انتظار؛ انتظار تا بکی؛ عجّل علی ظهور؛ فراق مهدی علیه السلام ؛ غمِ عشق ؛ در جستجوی امام زمان علیه السلام ؛ منتقم حسین علیه السلام ؛ شوق دیدار؛ فریاد دل ؛ یوسف فاطمه علیهما السلام ؛ آیه رجعت ؛ غربت مولا؛ ارباب من ؛ مشتری یوسف ؛ راز دل ؛ محرم دل ؛ حیف و صد حیف ؛ در حسرت روی یار؛ دوبیتی های سیّد محمّد تقی مدّاح ؛ دوبیتی های مرحوم سید اسماعیل شرفی ؛ کتاب هایی که تا کنون انتشارات مسجد مقدّس جمکران منتشر نموده ا ست؛ پی نوشت ها

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

ای فروزنده مه برج و کمالم پسرم                            کردی ای ماه دو تا همچو هلالم پسرم

ای جوان رفتی و پیری به سراغم آمد                                   که به یاد الف قد تو، دالم پسرم

عالمی داشتم از داشتن چون تو گلی                         بعد تو سیر شدم از همه عالم پسرم

سنگدل را خبراز عاطفه هر چند که نیست             دشمنان هم دلشان سوخت به حالم پسرم

تیشة عدل کند ریشة صیاد تو را                                  آنکه بشکست ز داغت پر و بالم پسرم 1

شب جمعه ای بود قافله ای رسید کربلا ، حرم امام حسین مشرف شدند ملا عباس می گوید : رفتم کنار ضریح امام حسین زیارت خواندیم ،رفقاش گفتند ملا عباس برای ما روضه بخوان ، دفتر چه نوحه ام را باز کردم نوحه علی اکبر آمد ، روضه علی اکبر خواندم صدای ناله همه در حرم امام حسین بلند شد مجلس تمام شد آمدیم برای استراحت ، ملا عباس می گوید : در عالم خواب دیدم کسی که در اتاق را می زند بلند شدم در را باز کردم دیدم یک غلامی است گفت : ملا عباس توئی ؟ گفتم بله ، چه کار داری ؟

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

عناوین اصلی کتاب شامل:
[مقدمه مصحح؛ خطاب به حضرت حجه عجّل اللَّه فرجه ؛ در ستایش خداوند عالم جلّ شأنه ؛ فی المناجاه؛ فی نعت الرّسول (ص)؛ فی منقبه امیر المؤمنین علی علیه السلام ؛ مردن معاویه و خلافت یزید؛ وداع با خاتم انبیاء (ص)؛ نامه کوفیان لئام با امام همام (ع)؛ اعزام مسلم (ع) به کوفه ؛ عبید اللَّه بن زیاد و امارت کوفه ؛ موکب همایونی حسین (ع)؛ آگاهی امام جلیل از قتل مسلم ابن عقیل ؛ رسیدن حرّ بن یزید؛ ورود به سرزمین کربلا؛ آگاهی عبید الله بن زیاد از ورود امام (ع) به کربلا؛ روانه شدن عمر سعد به کربلا؛ پیام فرستادن ابن سعد (لعین)؛ نامه نگاری ابن سعد بن ابن زیاد؛ روان شدن شمر به کربلا؛ مهلت خواستن امام (ع) شب عاشورا؛ اذن عام امام (ع) به یاران خود؛ ترخیص امام همام اهل بیت کرام را؛ آغاز وقایع روز عاشورا؛ آغاز جنگ ؛ توبت و انابت حرّ و شهادت او؛ محاربه حر نامور، با دشمنان بد گوهر؛ بریر بن خضیر و میدان رفتن او؛ جنگجوئی و جانبازی وهب ؛ مبارزت پیر طریق صدق با میدان عشق ؛ شهادت عمرو بن قرظه انصاری ؛ شهادت جون غلام امام (علیه السّلام)؛ شهادت عمرو بن خالد (رحمه الله علیه)؛ شهادت سعد بن حنظله (رضوان الله علیه)؛ أقامه نماز امام (ع) همراه یاران ؛

  • سید محمد علوی زاده