روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

اشعار شام غریبان از استاد سازگار

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۰ ق.ظ
عالم همه محزون و پریشان حسین است

شام است ولی شام غریبان حسین است

از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب

در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است

نازل شده قرآن همه در مطبخ «خـولی»

یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟

دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب

لب‌تشنۀ لعل لب عطشـان حسین است

ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی

آهسته بزن بوسه که این جان حسین است

زینب نگهش بر قـد خم‌گشتۀ زهرا

زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است

صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان

گل‌هاش همه زخم فـراوان حسین است

در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر

چشمی‌ست که می‌گرید و گریان حسین است

از بس‌که کریم است کریم است کریم است

در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است

ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همه‌جـا را

«میثم» که پر از شعلۀ سوزان حسین است
سازگار
*****

اشعار بیشتر در  ادامه مطلب
قـرآن سوره سوره زهـرا حسین من
اوراق پاره پاره به صحرا حسین من
این غم مرا کشد که سرت را بریده‌اند
لب تشنه در میان دو دریا حسین من
مگـذار قاتلـت ببـرد سوی کوفـه‌ام
زیرا که مانده جان من اینجا حسین من
مگـذار تـا تـو باشی و ما را کنار تو
نامحرمـان کنند تماشـا حسیـن مـن
قـرآن مـن چـرا اثر سم اسب‌هاست
بر روی آیه‌هـای تو پیدا حسین من؟
ما گریه می‌کنیم ولی بیشتر به گوش
آیـد صـدای گریـه زهرا حسین من
عباس‌کو که خولی‌و شمر و سنان شدند
بـا کعبِ نیزه همسفـر مـا، حسین من
ای کاش زودتر ز تو من کشته می‌شدم
بعد از تو خاک بر سر دنیا حسین من
باشـد تمـام هستـی «میثم» ولای تو
در پیشـگاه فـاطمه فـردا حسین من
سازگار
*****
شام عاشوراست، یا شام غریبان حسین
عالم هستی شده سر در گریبان حسین
آفرینش از صدای واحسینا پر شده
گوئیا در قتلگه، زهراست، مهمان حسین
ماه! خاکسترنشین شو، آسمان، با من بسوز
کز تنورآید به گوشم صوت قرآن حسین
شعله آتش بر آید از دل آب فرات
خونْجگر دریاست، بر لب‌های عطشان حسین
مهر، از دریای خون بگذشته و کرده غروب
ماه، تابد از فلک بر جسم عریان حسین
نیزه‌ها شمشیرها کردند جسمش چاک‌چاک
اسب‌ها دیگر چه می‌خواهند از جان حسین
نیست آثاری دگر از بوسۀ خون خدا
جای سیلی مانده بر رخسار طفلان حسین
همسر خولی نگه کن بر روی خاک تنور
اشک غربت می‌چکد از چشم‌گریان حسین
باغبان وحی، کو؟ تا بنگرد یک نیمْروز
گشته پرپر، این‌همه گل از گلستان حسین
آتش از روز ولادت در درونش ریختند
«میثم» دلسوخته شد مرثیه‌خوان حسین
سازگار
*****

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره
سازگار
*****

الا سفر به سوی کربلا کنید امشب

همه زیارت خون خدا کنید امشب

اگر به جانب مقتل عبورتان افتاد

برای حضرت زهرا دعا کنید امشب

برای آنکه رود در کنار نعش پدر

رقیه را به بیابان رها کنید امشب

نماز وتر به جا آورید بنشسته

به دخت شیرخدا اقتدا کنید امشب

علم به دست بگردید دور آل‌الله

گره ز کار علمدار واکنید امشب

اگر به مطبخ خولی عبورتان افتاد

زیارت سر از تن جدا کنید امشب

ستمگران! به پیمبر قسم عزادارند

به آل فاطمه کمتر جفا کنید امشب

الا تمام ملایک! به قتلگاه آیید

ز گریه شور قیامت به پا کنید امشب

به سوز سینۀ «میثم» چنان بریزید اشک

که حق خون خدا را ادا کنید امشب

سازگار
*****

امشب به زمین پیکر عریان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است
با نالة ای وای حسین وای حسینا
در کرببلا فاطمه مهمان حسین است
پرپر شده از باد خزان لالة لیلا
این دسته گل سرخ گلستان حسین است
هر لاله خورد آب ز خون جگر سنگ
هر نخل خمی سر به گریبان حسین است
تا روز قیامت جگر آب کباب است
پیوسته به یاد لب عطشان حسین است
زخمی که بود بر گلوی نازک اصغر
یک آیة ناخوانده ز قرآن حسین است
این ساقی بی آب که جان داده لب آب
سقای جگر تشنة طفلان حسین است
یک خیمة آتش زده یک جمع پریشان
این جمع همان جمع پریشان حسین است
دوزخ شود از یک نگهش روضة رضوان
آن دیده که گریانَد و گریان حسین است
خونی که از آن نخل ولایت شده سرسبز
والله قسم خون جوانان حسین است
"میثم" که بود دامنش آلوده ز عصیان
در روز جزا دست به دامان حسین است
سازگار
*****
ای کویرِ خشکِ از خون لاله گون
ای شب تاریک، ای صحرای خون
کوه ها و دره ها و سنگ ها
شاهد پیکار نام و ننگ ها
این گلان سرخِ پرپر کیستند؟
این بدن های مطهر کیستند؟
صحنه صحنه گل به صحرا ریخته
روی هر گل اشک زهرا ریخته
ناله ها چون آتش افروخته
خیمه ها چون سینه های سوخته
تشنگان را اشک ها آتش شده
آب ها در مشک ها آتش شده
سوخته در زخِم دل ها، تیرها
شرمگین از فاطمه، شمشیرها
ریخته باران اشکِ فاطمه
در مسیر قتلگاه و علقمه
بلبلان خوابیده زیر خارها
داده جان از ترس دشمن بارها
گوش ها چون قلب ثارالله چاک
اشک ها از چهره ها خون کرده پاک
عابدین در آتش تب سوخته
در کنارش جان زینب سوخته
خفته در خون، آفتاب علقمه
زائر او هم علی، هم فاطمه
پیکر بی دست سقا، چاک چاک
مشک و دست و پرچم، افتاده به خاک
قاتلان در خیمه آب آورده اند
شعله بر قلب رباب آورده اند
شیر در پستان مادر سوخته
آب بر لب های اصغر سوخته
تیرها از حنجرش خون خورده اند
مهد نازش را به غارت برده اند
دخترانِ داغدار فاطمه
داغ روی داغ برقلب همه
خوابگاه غنچه ی پرپر کجاست؟
پشت خیمه تربت اصغر کجاست؟
عقده را از قلب مادر واکنید
قبر اصغر را بر او پیدا کنید
دم به دم از صخره ها خیزد خروش
لحظه ای این خون نمی افتد به جوش
روز و شب جاری است از چشم همه
خون ثارالله و اشک فاطمه
مرغ شب! آرام، یک دم گوش شو
با نوای فاطمه خاموش شو
بشنو آن مظلومه گوید با حسین
واحسینا واحسینا واحسین
مصحفِ در خاک و خون آمیخته
سوره سوره آیه هایت ریخته
ای دلت لبریزِ داغ لاله ها
ای به قطره قَطره خونت، ناله ها
طایرِ در موج خون پرپر زده
زخم هایت خنده بر مادر زده
کی زده نیزه به قلبت از جفا؟
کی جدا کرده سرت را از قفا؟
ای چراغ مهر و مه در مشت تو
گو چه شد انگشتر و انگشت تو؟
شاخه ی یاست کجا افتاده است؟
دست عبّاست کجا افتاده است؟
غم مخور صاحب  لوای تو منم
پاسدار خیمه های تو منم
یوسف از چنگ گرگان، چنگ چنگ
لاله باران گشته از شمشیر و سنگ
آفتابی که دو جا بخشیده نور
هم به مقتل، هم به دامانِ تنور
سوز تو در بیت بیتِ میثم است
عالم ار سوزد به پای آن کم است
سازگار
*****

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره
سازگار
*****

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی