روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

به میدان رفتن حضرت قاسم علیه السلام/ مقتل

يكشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۱۲ ق.ظ

حضرت قاسم علیه السلام به نزد امام حسین علیه السلام آمد تا اجازه میدان بگیرد در حالیکه جوانی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود وقتی امام حسین علیه السلام او را دید دست مبارک در گردن او انداخته و هر دو گریستند تا حدی که هر دو بی حال روی زمین افتادند سپس حضرت قاسم علیه السلام اجازه برای جنگ خواست اما حضرت به او اجازه نداد، حضرت قاسم دست و پای عمو را می بوسید و التماس می نمود که به او اجازه میدان دهد حضرت اباعبدالله علیه السلام به او فرمود: ای پسر برادرم تو یادگار برادر منی، من می خواهم تو با بقیه بمانی و تسلای من باشی حضرت قاسم بسیار ناراحت و غمگین با چشمانی اشکبار و قلبی حزین در گوشه ای نشست و سر روی زانو گذاشت.

در این هنگام به خاطرش آمد که پدر بزرگوارش در بازوی راست او حرزی (دعایی که برای حفظ) قرار داده و به او فرمود : اگر روزی مصیبتی یا گرفتاری ای رخ داد این حرز را باز کن و بخوان و به آنچه در آنست عمل نما. حضرت قاسم با خود گفت : از این روز دردناک تر برای من نیست و آن حرز را باز کرد و دید در آن نوشته شده : ای فرزندم قاسم! به تو وصیت میکنم آن روز که دیدی عموی تو در میان دشمنان در کربلاست جهاد با دشمنان رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم را رها نکن و جان خود را از او دریغ مدار و هر چه به تو اجازه نداد باز اصرار نما تا به تو اجازه دهد، تا به سعادت ابدی برسی .

آنگاه حضرت قاسم علیه السلام آن نوشته را نزد عمو آورد، وقتی حضرت آن نوشته را دید با صدای بلند گریست و از دل آه کشید.

حضرت قاسم علیه السلام به میدان می رفت در حالیکه اشک بر صورت مبارکش جاری بود . امام حسین علیه السلام به او فرمود :

یا وَلَدی اَتَمْشی بِِرِجلِکَ اِلَی الْمَوت؟ آیا با پای خود به سوی مرگ می روی؟

حضرت قاسم علیه السلام در جواب عرض کرد :

وَ کَیفَ یا عَمَّ وَ اَنتَ بَینَ الاَعداءِ وَحیداً فَریداً ثم لا تَجِد مُحامیا وَ لا صَدیقا ، رُوحی لِروحِکَ الفِداء وَ نَفسی لِنَفسِکَ الوِقاء

چگونه نروم ای عمو در حالیکه تو بین دشمنان تنها مانده ای و حامی و یاوری نداری ، روح من فدای روحت و جسمم من فدای جسم تو باد.

سپس حضرت عمامه حضرت قاسم علیه السلام را باز کرده با آن صورت او را پوشانید و شمشیر را در کمر او محکم نمود و او را به سوی میدان فرستاد.

حضرت قاسم علیه السلام رو به عمر سعد لعنت الله علیه چنین فرمود: خداوند به تو جزای خیر ندهد ادعای مسلمانی می کنی در حالیکه اهل بیت رسول خدا صلی الله علی وآله و سلم به گونه ای تشنه اند که دنیا در مقابل چشمشان تاریک است.

"حمید ابن مسلم می گوید: در سپاه ابن سعد بودم وقتی این نوجوان آمد  دیدم که چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشد و پیراهنی پوشیده و کمربندی بسته نعلینی عربی به پا کرده و هیچ فراموش نکنم که بند نعلین پای چپ او باز بود " رو به میدان حمله میکرد و رجز میخواند.

عمر بن سعد بن نفیل ازُدی با شمشیر به فرق مبارک آن حضرت زد و او از اسب با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد : یا عمّاه عمو جان مرا دریاب

حضرت سیدالشهدا علیه السلام چون باز شکاری خود را به بالین حضرت قاسم علیه السلام رساند و شمشیری حواله ابن نفیل کرد ، آن ملعون دست خود را سپر ساخته دستش قطع شد و فریاد زد که لشکر عمر سعد او را از دست سیدالشهدا علیه السلام نجات دهند ، لشکر از هر سو حمله ور شدند و جنگ شدت پیدا کرد و حضرت قاسم علیه السلام زیر سم اسب ها جان داد.

وقتی گرد و غبار میدان فرو نشست دیدم که امام حسین علیه السلام بر بالین وی قرار دارد و او پاهای خود را به زمین میکشد و حضرت به او می گوید :

بُعداً لِقُومِ قَتَلوُک و خَصمَهُم فیکَ یَومُ القِیامَهِ رسول الله از رحمت خدا دور باد آن گروهی که تو را کشتند و روز قیامت بخاطر تو رسول خدا با آنها دشمنی خواهد نمود.

بعد فرمود:

عَزَّ وَاللهِ عَلی عَمَّکَ اَن تَدعُوهُ فَلا یُجیبُکَ اَو یُجیبُکَ فَلا یَنفَعُکَ اِجابَتُهُ ، یَومَ کَثرَ واتِرهُ وَ قَلَّ ناصِرُه به خدا قسم بر عموی تو سخت است که تو او را بخوانی و او نتواند جواب تو را بدهد یا (وقتی) جواب تو را بدهد که دیگر جوابش نفعی برایت نداشته باشد ، در روزی که بسیاری از یارانش کشته شده اند و یاوران کمی برای او مانده است.

سپس اباعبدالله علیه السلام حضرت قاسم را در آغوش مبارکش گرفت و رهسپار خیمه ها شد در حالیکه پاهای آن نوجوان به زمین کشیده می شد و پیکر مطهر او را کنار بدن حضرت علی اکبر علیه السلام قرار داد. سپس دستان مبارک به سوی آسمان بلند نموده و فرمود :

اَللهُم اَحْصِهِمْ عَدداٌ وَ اقتلْهُم بَددا و لا تُغادِرْ مِنْهُم اَحَدا و لا تغفِر لَهُم اَبَدا

یعنی : خدایا تعدادشان را رو به کمی قرار ده، و آنها را به گونه ای قرار ده که یکدیگر را بکشند ، و هیچ کدام از آنها را اهل نجات قرار نده ، و هرگز آنان را نبخش.

آنگاه به اهل حرم رو نهاده و آنها را دلداری داد.


منابع :

جنة الحدیث فی معهد باقرالعلوم ص۵۵۹.

قمقام زخار ص۴۳۸.

سلحشوران طف (ترجمه ابصار العین فی انصارالحسین) ص۸۹.

مقتل الحسین علیه السلام ج۲ ص۲۹.

الدمعه الساکبه ج۴ ص۳۱۷.

بحارالانوار ج۴۵ ص۳۶.

العوالم ج۱۷ص۲۷۹.

المجالس الفاخره فی مصائب العترة الطاهره ص۲۴۴.

الاخلاق الحسینیه ص۲۲۸.

انباء الرسول فی کربلا ص۱۲۹.

کلمات الامام حسین ص۴۶۴.

اعیان الشیعه ج۱ ص۴۰۰
.

  • سید محمد علوی زاده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی