روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

آنگاه که امام مجتبی (علیه السلام) خواست قبل از جنگ با معاویه سپاهیانش را بسنجد و از اینکه اصحاب او اطاعتش می کنند ، مطمئن شود تا علی الظاهر دوستان از دشمنان شناخته شوند ، و با بصیرت با معاویه و اهل شام روبرو شود ، امر فرمود که سپاهش برای اقامه نماز جماعت جمع شوند ؛ بعد حضرت بالای منبر رفت و خطبه ای ایراد نموده و فرمود : الْحَمْدُ لِلَّهِ کُلَّمَا حَمِدَهُ حَامِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ کُلَّمَا شَهِدَ لَهُ شَاهِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ وَ ائْتَمَنَهُ عَلَى الْوَحْیِ ص أَمَّا بَعْدَ فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ أَکُونَ قَدْ أَصْبَحْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ مَنِّهِ وَ أَنَا أَنْصَحُ خَلْقَ اللَّهِ لِخَلْقِهِ وَ مَا أَصْبَحْتُ مُحْتَمِلًا عَلَى امْرِئٍ مُسْلِمٍ ضَغِینَةً وَ لَا مُرِیداً لَهُ بِسُوءٍ وَ لَا غَائِلَةً وَ إِنَّ مَا تَکْرَهُونَ فِی الْجَمَاعَةِ خَیْرٌ لَکُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِی الْفُرْقَةِ وَ إِنِّی نَاظِرٌ لَکُمْ خَیْراً مِنْ نَظَرِکُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَلَا تُخَالِفُوا أَمْرِی وَ لَا تَرُدُّوا عَلَیَّ رَأْیِی غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکُمْ وَ أَرْشَدَنِی وَ إِیَّاکُمْ لِمَا فِیهِ الْمَحَبَّةُ وَ الرِّضَا

یعنی :

ستایش خداوند را به اندازه ستایش هر ستایش کننده ای ، و شهادت می دهم که نیست معبودی مگر الله به اندازه شهادت هر شهادت دهنده ای ، و شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله عبد او و رسول اوست که او را به حق فرستاده و او را امین وحی قرار داد. اما بعد! پس بخدا قسم من امیدوارم که در ستایش خداوند و نعمت او بسر برم و من نصیحت میکنم خلق خدا را برای خلق او (یعنی مراعات مخلوقات را بنمایند) و من صبح نمی کنم در حالیکه حامل کینه ای از مسلمانی باشم و اراده شر و هلاکت برای مسلمانی نمی کنم و بدرستیکه آنچه اکراه دارید در تجمعتان بهتر است از آنچه که دوست می دارید در تفرقه تان. آگاه باشید من برای شما خیر اندیش تر از خودتان به خودتان هستم ، پس مخالفت امر من نکنید و تصمیم مرا رد نکنید. خداوند من و شما را بیامرزد و من و شما را به چیزی که در آن محبت و رضا(ی او)ست هدایت فرماید.

پس در این هنگام مردم به یکدیگر نگاه کردند و گفتند : به نظر شما چه منظوری از این سخنان دارد؟ و در جواب یکدیگر گفتند : به خدا قسم به نظر ما می خواهد با معاویه صلح کند و کار را به او واگذار نماید. پس به هم گفتند : این مرد(امام حسن مجتبی (علیه السلام)) کافر شده! ، آنگاه به خیمه او حمله ور شدند و آن را غارت کردند ، تا جائی که سجاده از زیر پای مبارکش ربودند ، 

پس عبد الرحمن بن عبد الله ازدی به او حمله نموده و عبای او را از شانه اش کشید. پس آن حضرت نشسته بود در حالیکه شمشیرش در گردن مبارکش حمایل بود و ردائی بر شانه نداشت. سپس اسب خود را طلبید و سوار شد و گروهی از خاصان و شیعیانش دور او حلقه زده بودند و حملات را از او دفع می کردند. آنگاه حضرت فرمود : قبیله ربیعه و همدان را بخوانید. آن قبیله ها را صدا زدند و آنها آمدند و گرد حضرت را گرفتند و مردم را از او دور کردند. حضرت از آنجا حرکت نمود در حالیکه افرادی غیر از خودی ها هم با او بودند پس هنگامی که از سایه ساباط بدر عبور می نمود ، مردی از بنی اسد که نامش جراح بن شان بود جلو آمد و ابصار استر او را گرفت در حالیکه در دستش شمشیر تیزی بود، گفت: الله اکبر! تو مشرک شدی ای حسن! همان طور که قبل از تو پدرت مشرک شد ، و در این هنگام با شمشیرش به ران مبارک حضرت ضربه  زده و آن را مجروح نمود ، تا جائی که استخوان ران مبارک حضرت آشکار گردید و حضرت از بی تابی این ضربه بر گردن خود او افتاد و هر دو روی زمین افتادند. در این هنگام یکی از شیعیان امام (علیه السلام) بنام عبد الله خطل طائی به آن ملعون حمله نمود و شمشیرش را از دستش گرفت و شکمش را با آن پاره کرد. و دیگری که نامش ظبیان بن عمار بود خود را روی او انداخت و بینی او را گرفته و قطع کرد و با قطعه آجری به سر و صورت او کوفت تا او را هلاک کرد و شخص دیگری که همراه جراح بن شان برای یاری وی آمده بود را هم گرفته و کشت. آنگاه امام حسن (علیه السلام) را روی تختی قرار داده و حمل کردند تا به مدائن رساندند و در منزل سعد بن مسعود ثقفی که از طرف امیرالمؤمنین (علیه السلام) والی بود و امام حسن (علیه السلام) هم او را ابقا نموده بود وارد شدند و امام مشغول معالجه جراحتش شد.

منابع :

الفصول المهمه فی معرفه الائمه(ابن صباغ) ج2 ص 722. بحار الانوار ج 44 ص 47. انساب الاشراف ج3 ص 35. کشف الغمه فی معرفه الائمه ج2 ص 163. جواهر التاریخ ج3 ص 30. موسوعه شهادت معصومین ج1 ص 409. وفیات الائمه ص 101. ریاض الابرار فی مناقب ائمه الاطهار ج1 ص 125. سفینه البحار ج2 ص 186. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد. شرح نهج البلاغه ابن ابی احدید ج16 ص 26. ارشاد مفید ج2 ص 12. مقاتل الطالبین ص 41. اعیان الشیعه ج1 ص 569. قادتنا کیف نعرفهم ج3 ص 487. موسوعه کلمات امام حسن علیه السلام ص 123.

  • سید محمد علوی زاده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی