روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

دانلود فایل

چند روزه می خوام وارد بحث آرامش عارفانه بشم اصلش،‌اولش حسن ظن به خداوند متعاله.
خدا اگر حسن ظن داشته باشید، آرامش پیدا می کنید،‌نمی ترسید. نه من مطمئنم. من مطمئنم به خدا. حالا نمی خواد یقینم داشته باشی حالا. حسن ظن. گمان خوبتو همین ببر بالا غلبه بده.
یک ذره نا آرامی توت باقی نمی مونه. بگذارید این حسن ظن به خدا رو،‌بمونه.
ببینیم وقتای دیگه می تونیم ادامه بدیم قبل از رسیدن به صفات دیگه. اما خداوند متعال وقتی می خواد تقدیر بکنه از یکی از بنده هاش،‌ببین،‌ عالمو به آتیش می کشه.
خدا تو دنیا نمی تونه از بنده هاش تقدیر بکشه. دنیا جاشو نداره. اگه بخواد تقدیر بکنه از یه مادری که بچش تشنس،‌آب می خواد، سعی بین صفا و مروه رو برای همه ی حاجی ها واجب می کنه.
باید هفت بار بری بیای. سعی بین صفا و مروه رو من چرا باید اینجا برم؟ چون یه مادری، بچش تشنه بوده. فقط تشنه بوده ها!‌فکر نکنی خبر دیگه ای بود.
بچش تشنه بوده این آب می خواسته. یه آب، سراب اونجا می دیده،‌میرفته، میومده این ور.
یه جاییش می گن باید هروله کنی. مردا باید بدون. اینجا که رسیدن، باید بدون.
چرا؟‌می گن اینجا وقتی که هاجر می رسید می دوید. صدای بچشو می شنید، ناآرام می شد می دوید. یه مادره. به خاطر امر من مهاجرت کرده.
مردم همه ی عالم، جای پاهای هاجر بگذارید. چی شد داستان اسماعیل؟‌خدایا چرا اینقدر تقدیر میکنی؟‌ بچش از تشنگی تلف شد؟‌
نه. منم طاقت نیاوردم،‌وقتی داغ دل این مادرو دیدم،‌زیر پاهای بچش چشمه باز کردم . یه دفعه دید بچش داره با آب بازی می کنه.
خب الحمد لله، ختم به خیر شد. خدایا اگه برای هاجر کربلا می خواستی مناسک درست بکنی چیکار میکردی؟‌بدونید ها!‌خدا اصلا دل نداره.
اینقدر ازتون خوشحال می شه گریه می کنید برا رباب،‌ مادر علی اصغر.
ثواب حج براتون می نویسن. چند تا حج؟‌ تو با اعتقاد از همین جا سه بار بگو صلی الله علیک یا اباعبدالله. ثواب یه زیارت اباعبدالله الحسین برات می نویسن.
بعد چی چی می شه؟‌ یه زیارت اباعبدالله الحسین، هفتاد حج قبول شدس.
چرا؟‌ جای قدمای ربابو تقدیر کردی؟‌خب حجم همینه دیگه. حج مگه چیه؟‌جای قدمای هاجرُ‌باید تقدیر کنی. هاجر کجا‌؟‌ رباب کجا؟! آخر اومد بچشو بغل کرد،‌ در آغوش گرفت. آرام شد.
خدا اصلا دل نداره. یه روضه من اونجا خوندم،‌ برات بخونم. گفتم یه بار این جا. نمی دونم اوائل که جلسه داشت شروع می شد.
تو احکام نگاه کردم،‌دیدم،‌توی مسیر همین سعی صفا و مروه،‌نوشته که این هروله می کنن، یه تیکه ای. می دون.
چون هاجر دویده همه باید بدوید. بعد خدا می فرماید که‌:خانما نمی خواد بدون. خانما همونجوری آروم بدون. من روضه می خوندم اونجا برا خودم.
می گفتم خدایا دیگه دل نداری خانما بدون؟!‌دل نداری؟‌می گه نه. اونا رو ولشون کن. مردا قوی ترن.
خدایا چجوری دلت اومد تو کربلا همچین صحنه ای رو نشون بدی؟‌ خیلی دردناکه. خیلی دردناکه. خیلی دردناکه.
من که اصلا نمی تونم امسال روضه علی اصغر بخونم. اصلا. اصلا چی بگم آخه.
از چی بگم. شما گلوی نازک یه طفل شیش ماهه رو دیدید؟‌ این بچشو بلند کن ببینن مردم.
این بچه رو بلند کن. آی شما مردا هیچکدوم مادرم نیستید ها!‌مادر یه چیز دیگس. یه چیزی بگم مادرها شیون بزنن.
یه چیزی بگم مادرها شیون بزنن.لا اله الا الله. یا اباعبدالله . ما که الان کربلا نیستیم. و الا عین سعی بین صفا و مروه،‌بین الحرمین اینقدر می رفتیم میومدیم.
کربلا رفتی بگو محل شهادت علی اصغر کجاست. بهت نشون می دن. اونطرف حرم. بگو می خوام بین محل شهادت علی اصغر تا قتلگاه، سعی کنم. برم، بیام. می خوام برم بیام.
می خوام جای قدمای حسین. هاجر کجا. خدا نمی تونست کربلا رو برات توضیح بده. حجُ‌برات غوغا کرد تا بفهمی کربلا چه خبره.
یک سال اینقدر گریه کرد تا از دنیا رفت. حالا می گن دیگه. کنار یه گهواره ای می نشست. گهواره ی خالی علی اصغرش. علی لای لای می گفت.
تو بهش بگو فراموش کن بچتو. حالا چجوری فراموش بکنه بچشو . مادری که شیر داره،‌ولی بچه نداره که به بچش شیر بده. چجوری فراموش بکنه؟‌
البته من ربابُ‌ مقام عرفانیشو بالاتر از این حرفا می دونم. رباب، فکر نکنید سطحش پایینه. حسینشو رها می کنه،‌بشینه برای علی اصغرش گریه بکنه.
پس چرا برای علی اصغرش گریه می کرد؟‌ برای این که حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است.
تا زینب هست، رباب نمی گه حسینم. لذا، رباب همیشه گهواره رو بهانه می کنه. ولی شما بدونید ها!‌ بدونید.
روز قیامت سوال می کنید. این گهواره رو تکون می داد زیر لب می گفت حسینم. حسینم. علی اصغرم فدات بشه حسینم.
کاش خودم فدات می شدم حسینم. لا اله الا الله. اصلا به علی اصغر تو گهواره نمی شه نزدیک شد. دو تا از روضه ها هست.
یکی روضه ی عبدالله بن حسن،‌چند روز پسش گذشتیم. یکی روضه ی علی اصغر. اینا رو باید روز عاشورا خوند. اینا روضه های روز عاشوراست.
عین روضه ی قتلگاهه. عین روضه ی قتلگاهه. مگه می شد؟‌ هرکی می رفت مکه و بر می گشت، پیامبر اکرم می فرمود که یه کمی از آب زمزم آوردی برام؟‌
آزمایش کردن دیدن این آب با همه ی آبای عالم فرق می کنه. چرا؟‌آخه یه بچه ای تشنه بوده،‌ آب می خواسته من بهش آب دادم .
کودک تشنه عرشو به هم می ریزه. اونوقت علی اصغر چی کار می کنه. نمی شه نزدیکش شد. نمی شه. ان شاء‌ الله بمونه روز عاشورا روضه علی اصغر برا هم بخونیم.
گریه کنیم برا علی اصغر امام حسین.
ألا لعنه الله علی القوم الظالمین.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی