روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

متن روضه حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله

يكشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۳۰ ق.ظ
خاتم الانبیاء رسول خدا

 که جهانش هزار باد فدا

  کرد اعلام برسر منبر

 به خلائق زاصغر و اکبر

که من ای مسلمین نیک خصال

 دیدم آزارها به بیست و سه سال

پیغمبر وقتی که از مسیر همیشه گیش می رفت ، هر روز یه یهودی خاکستر رو سرش می ریخت،یه روز داره می ره، دید رفیق هر روزه نیست،در خونش و زد،خانم خونه در و باز کرد تعجب کرد،شما! اینجا چی می خواید!پیغمبر متبسم بود،فرمود دیدم رفیق هر روزم نیومده،خاکستر رو سرم نریخته،گفتم یا مریضه برم عیادتش  ،یا سفره،اگر مشکلی داره،من برا خانوادش مشکلو حل کنم،گفت آقا صبر کن ،آمد پیش شوهرش گفت بلند شو ببین کی امده،همون که هر روز خاکستر رو سرش می ریختی،آی چهل و هشتم،اینها دو ماه برای پاره های تن پیغمبر گریه کردند، دو ماه نه یه عمر،ایناه خدا بچه که بهشون می ده ، می گردند،تو اسمای بچه های پیغمبر، ببینند کدوم اسمو بگذارم. طرف به خود اُمد، حالا چه کنم،زنه گفت بذار بیا بالینت، بسه دیگه ،پیغمبر با لبخند اُمد، یا رسول الله بالین منم میای،میشه نیاد، ما هر گناهی که کردیم ، خاکستر به آینه قرآن که نریختیم،لبخند زد،رفیق دیدم امروز نیومدی دلم هواتو کرد،گفتم یا مریضی یا سفر رفتی،یهودیه یه نگاه کرد،گفت:اشهدان لا اله الا الله،و انک رسول الله،سرش تو دامن پیغمبر بود جون داد،ببین چه جوری خدا یه نفرو مفتی می آمرزه،تو دامن پیغمبر، جون داد، رفت بهشت،کار پیغمبر اینه، کار حجتشم همینه، اون مرد زیدی مذهب بود چهار تا پسر داشت شیعه اثی عشری،داوزده امامی، یه روز گفت:اگه شما راست می گید امام زمانی دارید:بیاد منو شفا بده،منم بشم دوازده امامی،یه دل شب داد زد،بچه ها بیاید،سید شما، مولاتون،آقاتون، بچه ها آمدند،چی شده بابا، بخدا آقاتون اُمد،منو شفا داد گفت حرف این بچه ها تو گوش کن،آقا جان شما به یه چشم به هم زدن آدم درست می کنید،من یه عمر دارم میام،یه بار یه نگاه کن،دو سه روز دیگه این سیاهی هارو جمع می کنند،یابن الحسن از نو مسلمانم کن،بیا بالینم،بگم اشهدانک حجةالله،

 کرده ام روز و شب حمایت تان

سنگ خوردم پی هدایت تان

اُحد وقتی فاطمه سلام الله علیها رسید دید داره، از لب مبارک بابا خون می ریزه،حسیر آتش زد،با خاکستر حسیر زخم بابا رو التیام بخشید،جلو خون ریزی رو گرفت،وقتی پیغمبر رو سنگباران می کردند، خدیجه سلام الله علیها می اُمد ، جلوی سنگ ها ، سپر بلای پیغمبر می شد،سنگ ها رو به جان می خرید، یعنی زهرا جان، زینب جان،یاد بگیرید.

 ساحرم خوانده اید و جادوگر

 بر سرم ریختید خاکستر

گاه کردید سنگبارانم،

گه شکستید دُر دندانم

مثل من از منافق و کفّار

هیچ پیغمبری ندید آزار

حال چون می روم از این دنیا

اجر و مزدی نخواستم از شما

جز که با عترتم مودت تان

حرمت و طاعت و محبت تان

دو امـانت مـراست بین شما

طاعت از این دو هست، دین شما

این دو از امر داور منان

یکی عترت بود یکی قرآن

این دو باهم چو این دو انگشتند

تا ابد متصل به یک مشتند

کافر است آن کسی که در اقرار

یکی از این دو را کند انکار

چون پیمبر زدار دنیا رفت

روح او در بهشت اعلی رفت

جمـع گشتند امـت اسـلام

تا به زهرا دهند یک انعـام

رو سوی بیت کبریا کردند

جـای گل، بار هیزم آوردند

گلشـان شعلـه‌های آذر بود

حـرمتِ دختـرِ پیمبر بـود

دختر وحی را به خانه زدند

بـر تــن وحی تازیانه زدند

اولیـن اجـر مصطفی این بود

حمله بـر بیت آل یاسین بود

اجـر دوم نـصیب مـولا شد

کشتـه در صبحِ شامِ احیا شد

آنکه عمری چو شمع می‌شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فـرق بشْکسته و دل صد چاک

مثـل زهرا شبانه رفت به خاک

اجـر سـوم رسیـد بـر حسنش

تیربـاران شـد از جفـا بـدنش

از این جا رو می خوام از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها بخونم. دیگه امروز جون به لب زهرا سلام الله علیها رسید،بالین بابا،دیگه داشت،دق می کرد،خدانکه یه خانم باردار براش مصائب سنگین پیش بیاد،اینقدر این ماه صفر زهرا سلام الله علیها بالین پیغمبر گریه کرده،اینقدر بالین بابا ناله زده و اشک ریخته،یا بقیة الله، یه وقت دید یکی در زد، اَمد پشت در ، تو کی هستی،عرضه داشت یه عرب هستم،اُمدم دیدن پیغمبر،فرمود حال بابام وخیمه،امروز ملاقاتی نداریم،رفت،ساعتی دیگه دق الباب، همون پیرمرد،خانم اجازه بدید، بیام بالین پیغمبر، فرمود تو رو خدا برو،بابام هیچ حالش خوب نیست داره به خودش می پیچه،بار سوم که آمد،پیغمبر فاطمه رو صدا زد،دخترم این ملکوت موته، از احدی اجازه نمی گیره، از تو اجازه می گیره،فاطمه جان برات حرمت قائله،چی شد ، من دارم مدح می گم،آخ یه عده ریختند در خانه، یا بقیة الله، تو خودت دیگه هرچی روضه بلدی بخون.

ملکوت الموت مزن شعله به زخم جگرم

وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم

سئوال ، آیا سکینه هم بالای گودی از این حرفا زده یا نه.؟؟؟

  • سید محمد علوی زاده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی