روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی
وداع امام حسین با علی اکبر علیهما السلام
روضه ی خاص

هر روضه ای از روضه های کربلا خوانده بشود، مداح یا واعظ می گوید، انشاءالله این روضه را یک شب کنار قبرش بخوانیم.

اما تنها روضه ای که خیلی سخت است و نمی شه کنار قبرش خواند، روضه ی آقا علی اکبر (علیه السّلام) است، مخصوصاً اینکه شب جمعه باشد.

آخر پیش بابا روضه ی جگرگوشه را نمی خوانند، نباید به زخم نمک زد.

لذا علی اکبر (علیه السّلام) از آن لحظه ای که از بابا آب تقاضا کرد و بابا نتونست به او آب بدهد، ناراحت بود.

لحظه های آخر صدا زد: بابا ! الان از دست جدّم رسول الله سیراب شدم، شاید بتواند ناراحتی بابا را کم کند.

همیشه پدر دوست دارد وقت جان دادن، سرش روی دامن پسرش باشد، گاهی محتضر می خواهد جان بدهد، می بیند جان از بدنش نمی رود، چشم به راهه، بعضی ها می گند چشم به راه پسرشه، می خواد بار آخر پسر را ببیند تا پسر می آید، سر بابا را به د امن می گیره، پدر راحت جان می دهد.

اما خدا نیاره پدر سر بالین پسر بیاید ... .

منبع:کتاب گلواژه های روضه

 

داغ اولاد

داغ اولاد از سخت ترین مصیبت هاست.

هنگامی که پیامبر پسرشان را از دست دادند، همه کارشان را خودشان کردند، صورتش پوشیده است، اما گفتند: او را در قبر نمی گذارم و فرمود: علی جان! تو او را در قبر بگذار.

مردم گفتند: معلوم است که حرام است کسی پسرش را دفن کند، فرمودند: نه حرام نیست بلکه طاقت دیدن بدنش را نداشتم.

اما در کربلا صورت علی اکبر (علیه السّلام) نهان نبود، امام حسین (علیه السّلام) از صورت او خاک و خون پاک می کرد.

نقل از شیخ جعفر شوشتری

منبع:کتاب گلواژه های روضه

 

آروزی پدر

پدر وظیفه اش تو خانواده با مادر فرق می کنه، پدر می خواد از پسر مرد بسازه، لذا جلوه ی جلالیّه و قهریّه در وجود اوست، نباید بچه سست بار بیاد، لذا همه ی عشقش را نمی تونه نشون بده، کم کم پسر به سن بلوغ می رسد، دیگر پدر و پسر یکدیگر را دیر می بوسد، وقتی به سن جوانی رسید، پدر با خودش می گوید، انشاءالله وقتی خواست مسافرت برود می بوسمش، وقتی سربازی بره می بوسمش، از سفر برگشت می بوسمش، شب عروسی می بوسمش، دنبال بهانه می گردد.

بعضی ها می گند شاید به این دلیل بود، وقتی علی اکبر (علیه السّلام) جنگ کرد، برگشت سمت ابی عبدالله (علیه السّلام)، صدا زد: بابا تشنگی مرا دارد می کشد. چون آقا دلش برای بوسه کردن علی تنگ بود، دنبال بهانه می گشت علی را ببوسد.

فرمود: علی جان ! دهانت را باز کن، زبان در دهان علی گذاشت، شاید هم می خواست علی سیراب شود، اما علی اکبر (علیه السّلام) دید زبان بابا از او خشک تر است، لذا خجالت کشید، رفت طرف میدان، دیگه علی از آب دم نزد.

یک مسئولیت بزرگ روی دوش جوان است، جوان دوست دارد اگه مریض شد، بابا نفهمه، اگه زمین خورد، زخمی شد، بابا ناراحت نشه، علی اکبر با خودش می گه بابا من را ببین طاقت نداره، ناراحت می شه.

منبع:کتاب گلواژه های روضه

 

لبیک یا حسین (علیه السّلام)

امشب علی اکبر (علیه السّلام) با یک دست عنان اسب رو گرفته، غرق خونه، یه دست به سوی ما دراز کرده می گه بیایید، پدرم غریبه، شما هم لبیک بگویید، اگه حسین (علیه السّلام) برای رفتن به میدان برای همه بهانه می گرفت، از علی اکبر (علیه السّلام) هیچ بهانه ای نگرفت.

منبع:کتاب گلواژه های روضه

 

آخرین روضه

مرثیه سرای اهلبیت بود. پسرش می گه دیدم دم جون دادن، بابام پاهاش را جمع می کنه، دیدم هی پاهاش را جمع می کنه، بعدها خوابش را دیدم، از او پرسیدم، بابا چی شد؟ پاهات را جمع کردی؟ گفت: پنج تن اومده بودند، دیدم دم جون دادن، پیغمبر اومد، امام حسین (علیه السّلام)، امام حسن (علیه السّلام)، و ... فرمود: عمری روضه خوندی، می خوای دم آخر چیکار کنی؟ می خوای روضه ی آخرت رو بخونی، پرسیدم: آقا ! کدام روضه ؟ فرمودند: روضه ی علی اکبرم را بخوان، گفتم: از کجاش بخوونم، فرمود: از اون جایی بخوون که پسرم از بالای اسب بر زمین افتاد.

رسیدم بالا سرش ...

نه تیغ شمر مرا می کشد، نه نیزه ی خولی

                                              زمانه کشت مرا، لحظه ای که داغ تو دیدم

 

 

شفاعت علی اکبر (علیه السّلام)

مرحوم آیت الله کوهستانی (ره) می فرمودند: آنقدر حضرت علی اکبر (علیه السّلام) شفاعت می کند که نوبت به امام حسین (علیه السّلام) نمی رسد.

مرحوم آیت الله العظمی ملاعلی معصومی همدانی (ره) می فرمودند: عصمت انبیاء و ائمه لازم و واجب است اما زینب کبری (سلام الله علیها) و اباالفضل العباس (علیه السّلام) و نیز علی اکبر (علیه السّلام) هم معصوم بودند. با این تفاوت که عصمت آنها واجب نبود.

بر قله ی پارسایی، ص 292، ثارالله، ص 220

منبع:کتاب گلواژه های روضه


دو بدنی که ابا عبدالله به خیمه نیاورد!!

مرحوم آیت الله فلسفی می فرمود:

امام حسین (علیه السّلام) (روز عاشورا) دو تا بدن را نیاورده است، هر دو را هم عذر شرعی داشته است، یکی بدن اباالفضل العباس (علیه السّلام) و یکی هم بدن حضرت علی اکبر (علیه السّلام) است، چرا؟ چون اسائه ی ادب به بدن می شد، جنازه ی مسلمان هم، محترم است نباید اسائه ی ادب بشود.

مقتل فلسفی، ص 57


سه ناله و سه صدا

مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری (ره )می فرماید1 :

وقتی که علی اکبر بر زمین قرار گرفت در آن لحظه سه ناله و سه صدا یک دفعه بلند شد :

صدای اوّل : صدای علی اکبر بود لحظات آخر  صدا زد : یا اَبَتاه عَلَیکَ مِنّی السلام ... (سلام تودیع )

صدای دوّم : صدای امام حسین بود ، وقتی در خیمه صدای ناله علی اکبر را شنید بی اختیار ، عزیز فاطمه فرمود یا بُنَیَّ قتلوک .

صدای سوّم : که در آن حال بلند شد صدای زینب بود که صدا می زد : وا حبیباه ، یا اُخیّاه وَ ابنَ اُخیّاه (وای برادرم ، وای پسر برادرم ).



لب بگشا یا علی                              
 ای پسرم تاج سرم لب بگشا یا علی             بر پدر خون  جگرت رحم نما  یا علی

 

                                                     یا علی اکبر

 

بردی تو جان از تن من اکبرم                   آمده تا جان ندهم خوا هرم

 

 

                                            یا علی اکبر

 

برسر تو در بر تو از نفس افتاد ه ام          هر که مر ا دید چنین گفت که جان داد ه ام

 

با زانو یم در بر تو آمدم                       بر سر زخمی تو بو سه زدم

 

                                                 یا علی اکبر

 

پیش دشمن مپسند  این همه من گریه کنم

 

می خوا ست علی حرف بزند ابی عبد الله لخته خون را از  دهان علی بیرون آورد

 

یک نفس کشید جان داد  چرا صورت به صورت علی گذا شت وقتی خم شد رو صورت علی پیر شد خون علی را به محا سن ما لید یزید هم چوب به لب ابی عبد الله می زد می گفت حسین چقدر زود پیر شدی



سر علی را به دامن گرفت دلش آرام نشد

سرو ناز چمن باغ ولایی ولدی                                             یوسف گمشدة آل عبایی ولدی

اسماعیلی تو و قربان خدایی ولدی                                       گل پر پر شدة کربو بلایی ولدی

وقتی امام حسین فریاد علی اکبر را شنید با عجله بیرون آمد بر بالین جوانش علی اکبر قرار گرفت ، نشست کنار بدن میوه دلش (یاد شهدا ، امام )سر علی را به دامن گرفت دلش آرام نشد ، سر علی را به سینه چسبانید دلش تَسلّی پیدا نکرد ، یک وقت خم شد صورت به صورت علی گذاشت فرمود : قَتَلَ اللهُ قَوماً قَتَلُوک... عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا .

یاد آن لحظه که تودیع زنان می گفتی                               ترک یاران و عزیزان به فغان می گفتی

یاد آن لحظه که بابا تو اذان می گفتی                                    تا ابد گوش بر آن بانگ اذانم پسرم




وای برادرم ، وای پسر برادرم

رسم است هر که داغ جوان دید ، دوستان                              رأفت برند حالت آن داغ دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا                               و آن یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

القصه هر کسی به طریقی ز روی مهر                            تسکین دهد مصیبت بروی رسیده را

بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد                                                      آتش زد لانه مرغ پریده را

آیا که داد  تسلیت خاطر حسین ؟                                   چون دید نعش اکبر در خون طپیده را

عاشقان ابی عبدالله ، انشاءالله کنار حرمش ، امروز بیایید برویم کمک حسین ، قربان اشکهای چشمتان ، قربان دلهای کربلایی تان ، (اگر کسی داغ عزیزی ببیند دوستان زیر بغلش را می گیرند ، تسلیت به او می گویند ).

اما کسی نبود کربلا، زیر بغل حسین را بگیرد ، کسی نیست تسلیت بدهد عزیز زهرا را، یک وقت لشکر دید یک خانم هی می دود ، هی به سر و سینه می زند .

فریاد می زند : واحبیباه، یااُخَیّاه وَابنَ اُخیّاه ،(وای برادرم ، وای پسر برادرم) آمد خود را به روی پیکر قطعه قطعه علی افکند 1، اینجا زینب حسین را دلداری داد اما کنار بدن حسین کسی نبود زینب را دلداری دهد .
1. حسین نفس مطمئنه ، ص 25- 26 ، ره توشه ج1 ، 1380 ص 3و4 .


جوانان بتی هاشم بیایید

کبر میان دشمن بابا نظاره می کرد                          دشمن تن علی را چون ماه پاره می کرد

            از اسب واژگون شد                                               رویش خضاب خون شد

                                    جان دادن علی را بابا نظاره می کرد 

هر شهیدی از روی اسب به زمین می افتاد ، امام حسین به تنهایی به خیمه می آورد اما بدن غرق به خون علی را  عزیز فاطمه نتوانست به خیمه بیاورد آخر بدن علی اکبر پاره پاره شده بود دیگر رمق در بدن حسین نبود لذا فرمود :« یا فتیان بنی هاشم ، اِحمَلوا اََخاکُم اِلی الفُسطاط» ، « جوانان بتی هاشم بیایید و برادرتان را به سوی خیمه ها ببرید » .

داغ جوان از همه غمها سر است                             آفت جان پدر و مادر است



شبیه ترین به رسول

ز بوستان ولایت گلی ز دستم رفت                           خدا به داد دلم رس علی زدستم رفت

خا به سوز دلم کن نظر که جانم رفت                                    ز جان عزیزترم ، جوانیم رفت

حالا دسته جمع برویم کربلا ، پائین پای ابی عبدالله ، برای میوه دل حسین گریه کنیم ، تا اذن  میدان خواست بابا اجازه داد  ، همین ک علی روانه میدان شد سرش را به طرف آسمان بلند کرد صدا زد : خدا شاهد باش رفت به میدان جوانی که شبیه ترین به رسول تو بود ، هر وقت مشتاق دیدار پیغمبر تو بودیم به علی نگاه می کردیم . رفت میدان ، جنگ نمایانی کرد ، اما یک وقت صدا زد : یا ابتاه علیک منی السلام، بابا من هم رفتم خداحافظ .

نمی دانم امام حسین به چه حالی آمد به طرف علی ، اما همین که کنار بدن علی رسید ، روی زمین نشست (فَجَلَسَ علی التراب )صدا زد : ولدی علی .

تو صید خونین دهنی                                                                    طپیده در خون بدنی

عقیق سرخ یمنی                                                                        علی علی ، علی علی

نظرات  (۱)

  • محمدارجند
  • اجرتان با خدا خوب بود

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی