روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب با موضوع «معجزات» ثبت شده است

۰۶
آبان
۹۴
إنَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام لَمّا حُمِلَ إلَى الشّامِ جَنَّ عَلَیهِمُ اللَّیلُ، فَنَزَلوا عِندَ رَجُلٍ مِنَ الیَهودِ، فَلَمّا شَرِبوا وسَکِروا، قالوا لَهُ: عِندَنا رَأسُ الحُسَین
فَقالَ لَهُم: أرونی إیّاهُ، فَأَرَوهُ إیّاهُ بِصُندوقٍ یَسطَعُ مِنهُ النّورُ إلَى السَّماءِ ، فَعَجِبَ الیَهودِیُّ ، وَاستَودَعَهُ مِنهُم ، فَأَودَعوهُ عِندَهُ .
فَقالَ الیَهودِیُّ لِلرَّأسِ وقَد رَآهُ بِذلِکَ الحالِ : اِشفَع لی عِندَ جَدِّکَ . فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، وقالَ : إنَّما شَفاعَتی لِلمُحَمَّدِیّینَ ولَستَ بِمُحَمَّدِیٍّ ، فَجَمَعَ الیَهودِیُّ أقرِباءَهُ ، ثُمَّ أخَذَ الرَّأسَ ووَضَعَهُ فی طَستٍ ، وصَبَّ عَلَیهِ ماءَ الوَردِ ، وطَرَحَ فیهِ الکافورَ وَالمِسکَ وَالعَنبَرَ .
ثُمَّ قالَ لِأَولادِهِ وأقرِبائِهِ : هذا رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ، ثُمَّ قالَ : وا لَهفاه ! لَم أجِد جَدَّکَ مُحَمَّدا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیهِ ، ثُمَّ وا لَهفاه لَم أجِدکَ حَیّا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیکَ واُقاتِلَ دونَکَ ، فَلَو أسلَمتُ الآنَ أتَشفَعُ لی یَومَ القِیامَةِ ؟
فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، فَقالَ بِلِسانٍ فَصیحٍ : إن أسلَمتَ فَأَنَا لَکَ شَفیعٌ . قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ وسَکَتَ ؛ فَأَسلَمَ الرَّجُلُ وأقرِباؤُهُ

ترجمه: هنگامى که سر امام حسین علیه السلام را به شام مى بردند ، شب بر آنان در آمد . آنان ، بر مردى یهودى فرود آمدند و چون شراب نوشیدند و مست شدند ، گفتند : سر حسین ، نزد ماست . او به آنان گفت : آن را به من ، نشان بدهید .
آنان ، سر را در صندوقى به او نشان دادند که از آن تا آسمان ، نور بر مى خاست . یهودى به شگفت آمد و از آنان خواست که آن را به او امانت دهند . آنان نیز آن را امانت دادند . یهودى ، هنگامى که سر را به آن حال دید ، به آن گفت : شفاعت مرا نزد جدّت بکن . خدا ، سر را به زبان در آورد و گفت : شفاعت من ، فقط براى معتقدان به دین محمّد صلى الله علیه و آله است و تو محمّدى نیستى.
یهودى ، نزدیکانش را گِرد آورد و سپس سر را گرفت و در تشتى نهاد و گلاب بر آن ریخت و کافور و مُشک و عنبر بر آن نهاد . آن گاه به فرزندان و نزدیکانش گفت : این ، سر فرزند دختر محمّد صلى الله علیه و آله است . سپس گفت : آه که جدّت محمّد را نیافتم تا به دست او اسلام بیاورم! و آه که تو را زنده نیافتم تا به دست تو مسلمان شوم و برایت بجنگم! اگر اکنون مسلمان شوم ، روز قیامت ، شفاعتم را مى کنى؟ خدا ، سر را به سخن در آورد و آن ، با زبانى شیوا گفت : «اگر اسلام بیاورى ، من شفیع تو خواهم بود» . این را سه بار گفت و خاموش شد . مرد یهودى و نزدیکانش ، مسلمان شدند .
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
مسلمان شدن یهودی به واسطه سر مقدس امام حسین (ع) (مقتل)
13.08 MB
دانلود

منبع مقتل:

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج ٢ ص ١٠٢ ، بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ١٧٢ ح ٢٠ .

منبع:

meysammotiee.ir

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
آبان
۹۴

حجةالاسلام قاضی زاهدی گلپایگانی می‌گوید: من در تهران از جناب آقای حاج محمدعلی فشندی که یکی از اخیار تهران است، شنیدم که می‌گفت: من از اول جوانی مقید بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‌قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه روحی فداه مشرف گردم. لذا سال‌ها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف می‌شدم.

  • سید محمد علوی زاده
۰۶
تیر
۹۴
روزی اصحاب کساء (یعنی حضرت رسول و حضرت زهرا و امیرالمومنین و حسنین علیهم السلام) به قبرستان بقیع آمدند، دیدند، مرده ای به عذاب مبتلا گشته، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آن مرده را آواز داد و فرمود:

                   یا عبدالله قُم باذن الله فی الفور.

از معجزه حضرت قبر شکافته شد و جوانی با روی سیاه و حال تباه و با غُل و زنجیر با حالتی که شرح نتوان داد بیرون آمد.

حضرت فرمود: وای بر تو در دنیا چه کرده ای؟

عرض کرد: یا رسول الله مادرم ناراضی است.

فرمود: به مادرت چه کردی؟ عرض کرد: روزی داخل خانه شدم همسرم از مادرم شکایت کرد، من غضبناک شدم، مادرم در سر تنور بود و نان می پخت، او را گرفتم و به داخل آتش افکندم، همسایه ها آمدند مادرم را از تنور بیرون آوردند ولکن یک دست و پستان او سوخت، دیدم پستان سوخته خود را به روی دست گرفته، سر به آسمان بلند کرد و گفت: الهی تو انتقام مرا از این پسر بگیر، عمر من به حدی کوتاه شد که سه روز بعد از نفرین مادرم از دنیا رفتم و در قبر این عذاب را به من می کنند، از شما می خواهم درباره من دعا کنید.

حضرت فرمود: مادر این جوان را حاضر کنید، بدون رضایت مادر دعا مستجاب نمی شود، صحابه مادر آن جوان را حاضر کردند.

پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از تقصیر پسرت گذشت کن در عذاب است.

عرض کرد: نمی گذرم.

پس هر چه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن علیهم السلام شفاعت کردند، قبول نکرد، تا آن که نوبت به امام حسین علیه السلام رسید.

چون حضرت فرمود: ای زن! شفاعت جد و پدر مرا در حق پسرت قبول نکردی شفاعت مرا قبول کن.

پیرزن نگاهی به آسمان کرده و برگشت با هر دو دست دامن حضرت امام حسین علیه السلام را گرفت: عرض کرد: گذشت کردم.

رسول خدا ص فرمود: ای زن جای تعجب است! شفاعت ما را قبول نکردی، ولی شفاعت پسرم حسین را قبول کردی.

آن زن عرض کرد، خواستم قبول نکنم، دیدم درهای آسمان باز شده است، ملائکه در دست حربه های آتشین گرفته می گویند: شفاعت حسین را قبول کن والّا با حربه های آتشین تو را می زنیم، من قبول کردم.1

1.تحفة الواعظین، ج1،ص131، نقل از تفسیر منهج الصادقین. در سایه اولیاء خدا،ص342

  • سید محمد علوی زاده
۲۱
دی
۹۳

دختر دانشجوی رشته الکترونیک دانشگاه رشت که بعد از دیدن خوابی شیعه شد و  تولد جدید زندگیش را مدیون امام حسین (ع) دانست.


عارفه,شیعه,دختر,دختر دانشجو,جذاب,داستان جذاب,داستان جذاب دختر دانشجو,دختر دانشجو رشت,داستان شیعه شدن,کتاب مقدس,دختر مسیحی,زیباترین,خواب دختر

(من عارفه هستم)

دریافت فایل:

صوت بالا روایتی  است جذاب از شیعه شدن دختری که زیباترین صدای اسلام را اذان میداند

گوشه ای از این داستان زیبا را در زیر می خوانیم :

شب هشتم محرم بود خواب دیدم که با پدر و مادر و برادرم در کلیسا مشغول دعا کردن با کتاب مقدس بودیم سرم را پائین آوردم دیدم در دستانم زیارت عاشوراست احساس کردم که تنم داره می لرزه سرم رو آوردم بالا جلومون مجسمه حضرت مسیح بود اما رو پیشونی مجسمه سربند یا حسین بسته شده بود ....

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

ویژه نامه مداحی به مناسبت شهادت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده از سال 1390 تا 1393 در ادامه آماده دریافت می باشد.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
صلوات خاص حضرت امام رضا (علیه السلام)
1.75 MB

دانلود
۲
صلوات بر حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
3.01 MB

دانلود
۳
جریان شهادت علی بن موسی الرضا (ع) از زبان اباصلت (روضه)
13.5 MB

دانلود
۴
شهادت حضرت امام رضا (ع) (روضه)
5.02 MB

دانلود
۵
ما زلف داده ایم پریشان شود همین (روضه)
19.95 MB

دانلود
۶
مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد (روضه)
5.92 MB

دانلود
۷
غریب الغربا معین الضعفا (زمینه)
5.69 MB

دانلود
۸
اغثنا یا سلطان علی بن موسی (زمینه)
4.89 MB

دانلود
۹
رضا جان کبوتر حرم تو هستم (زمینه)
12.24 MB

دانلود
۱۰
جز به هوای کوی تو به قلب و دلم نکنم هوسی (زمینه)
15.6 MB

دانلود
۱۱
با آب سقاخانه ات سرمستی من (واحد)
6.2 MB

دانلود
۱۲
آستان قدس تو دارالشفای عالم است (واحد)
14.46 MB

دانلود
۱۳
یا رضا اذن دخول ماست نام مادرت (واحد تند)
4.65 MB

دانلود
۱۴
من در به در پنجره فولادم و دیریست (واحد تند)
5.6 MB

دانلود
۱۵
یا مولا یا مولا،‌علی ابن موسی، السلطان یا رضا (شور)
4.51 MB

دانلود
۱۶
یا ابالحسن یا رضا (ع) (شور)
7.49 MB

دانلود
۱۷
شبایی که دلتنگم زائر خراسونم (شور)
4.71 MB

دانلود
۱۸
فقیر و خسته به درگاهت آمدم (نجوا با امام رضا (ع))
3.39 MB

دانلود
۱۹
روزی اگر بناست فدای کسی شوم (نجوا با امام رضا (ع))
3.36 MB

دانلود
۲۰
جز هوای کوی تو به قلب و دلم نکنم هوسی (نجوا با امام رضا (ع))
10.49 MB

دانلود
۲۱
نقاره می زنند به بامت فرشتگان (مدح امام رضا (ع))
10.66 MB

دانلود
۲۲
حرم لبریز زائرها مسافرها مجاورها (مدح)
3.23 MB

دانلود
۲۳
توبه قمار باز به واسطه امام رضا (علیه السلام)
2.57 MB

دانلود
۲۴
شفیق ماندگانی تو، رفیق راه هم هستی (دکلمه برای امام رضا (ع))
2.12 MB

دانلود
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

شیخ عباس قمی میگه:یه کاروانی از سرخس مشهد اومدند پابوس امام رضا علیه السلام،سرخس اون نقطه صفر مرزی است،یه مرد نابینایی تو اونها بود،اسمش حیدر قلی بود،این ماجرا در فوائد الرضویه اومده،اومدند امام رو زیارت کردند،از مشهد خارج شدند،یه منزلیه مشهد اُطراق کردند،دارند برمیگردند سرخس،حالا به اندازه یه روز راه دور شده بودند،شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم،خسته ایم،بخنیدیم صفا کنیم،کاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تکون میدادند،اینها صدا میداد،بعد به هم میگفتند،تو از این برگه ها گرفتی؟ یکی میگفت:بله حضرت مرحمت کردند،فلانی تو هم گرفتی؟گفت:آره منم یه دونه گرفتم،حیدر قلی یه مرتبه گفت:چی گرفتید؟گفتند مگه تو نداری؟گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره! گفتند:امام رضا برگ سبز میداد تو  مردم،گفت:چیه این برگ سبزها،گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو کفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،تا این رو گفتند،دل که بشکند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شکست،با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین کور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،کور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،گفتند:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم،باید بگیرم،گفتند:آقا ما شوخی کردیم،ما هم نداریم،هرچه کردند،دیدند آروم نمیگیرد،خیال میکرد که اونها الکی میگند که این نره،جلوش رو نتونستند بگیرند،شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده،یه برگه سبزم دستشه،نگاه کردند دیدند«اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»گفتند:این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی،گفت:چند قدم رفتم،دیدم یه آقایی اومد،گفت:نمیخواد زحمت بکشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو... حالا براتون روضه بخونم،گفت:اباصلت میرم مجلس مأمون،اما اگه برگشتم عبا مو به  سر کشیده بودم ،بدون من رو سَم دادند، درها رو ببند دیگه کسی رو راه نده،اباصلت میگه ایستاده بودم ببینم آقام چه طور برمیگرده،یه وقت دیدم عبارو کشیده رو سرش،هی میشینه ، هی بلند میشه،هی میگه وای جگیرم،گفت:درهارو محکم بستم،رفت تو حجره فرش حجره رو کنار زد، بدن شریفش رو برهنه کردند،گذاشتند رو زمین برهنه،اباصلت میخوام مثل،جد غریبم حسین جون بدم،حسینی ها، یتململ، کَتململ السلیم،میگه دیدم داره مثل مار گزیده به خودش میپیچه،هی میگه جگرم،اما یه جا دلم به حالش سوخت،دیدم هی زیر لب میگه،میوه ی دلم جوادم،نزدیک سه ساله یه دونه بچه اش رو ندیده،گفت:دیدم یه اقا زاده داره تو حیاط خونه قدم میزنه،آقا جون من درها رو قفل کردم،بستم،شما چگونه داخل شدید،گفت:اباصلت اون خدایی که من رو از مدینه آورده،از در بسته هم وارد میکند،وارد حجره شد،سر پدر رو به دامن گرفت،پدر آروم آروم،در دامن پسر جون داد،اما یه جمله میگم،امام رضا هم گریه کنه،امام زمانم گریه کنه،از همه هم معذرت میخوام،امام رضا میخواستی مثل جدت حسین جون بدی،اما نشد،لا یوم کیومک یا اباعبدالله،جواد از مدینه تا مَرو اومد،مدینه کجا مَرو کجا،اما زین العابدین،از خیمه تا گودال نتونست بیاد،بابا خیمه کجا گودال کجا؟هر چی حسین نگاه کرد پسرش بیاد سرش رو به دامن بگیره،یه وقت چشما رو باز کرد،دید شمر رو سینه اش نشسته،زینبم بالا گودال داره نگاه میکنه؛ خواهر برگرد،تو این صحنه رو نمیتونی ببینی....

  • سید محمد علوی زاده
۲۷
آذر
۹۳

ای آنکه هست بر همه عالم عطای تو                               محروم کی شود ز عطایت گدای تو

هشتم امام عالمی و بضعة الرسول                           ای آنکه مصطفی شده مدحت سرای تو

یک شرط ز شرایط توحیدی و بود                                             حصن امان اهل ولایت ولای تو

آلوده دامنم ز گنه لیک گشته ام                                              غرقه بحر رحمت نا منتهای تو

من بی پناه مانده و کهف الوری تویی                                        آورده ام پناه به دولتسرای تو

                                    شرمنده ام ز کرده خود یا ابوالحسن

                                   خواهم در آستان تو عفو از خدای تو

مرد صیاد می گوید : با چه زحمتی آهو را به دام انداختم ، یک مرتبه دیدم یک آقای نورانی مقابلم ظاهر شد ، یک نگاه به آهو کرد ، یک نگاه به من کرد ، فرمود : مرد صیاد می دانی این آهو چه میگه ؟ گفتم نه آقا ، فرمود : مرد صیاد این آهومیگه من دو تا بچه دارم ، منتظر من هستند اجازه بده بروم بچه هایم را ببینم و برگردم  ، گفت : آقا من با چه زحمتی این آهو را به دام انداختم شما می گویید رهاش کنم برود ، اگر برود دیگر برنمی گردد (قربانت بروم امام رضا ).

فرمود : من اینجا می مانم ضامن این آهومی شوم .

مرد صیاد می گوید: قلاده را برداشتم با خودم گرفتم الان آهو فرار می کند اما قلاده را از گردنش باز کردم . دیدم آهو آمد یک دور ، دور آقا زد یک نگاه به قد و بالای آقا کرد سرش را پایین انداخت و رفت . مدتی گذشت من متحیر بودم . گفتم آقا دیدی آهو بر نگشت . فرمود : مرد صیاد خوب تو این بیابان نگاه کن ، یک نگاه کردم دیدم آهو دارد از دور می آید ، دو تا بچه هایش دارند دنبالش می آیند ، آمد و آمد تا خودش را رساند به آقا ، تا رسید خودش را انداخت روی قدمهای آقا این بچه هاش  هم دور آقا می گردند .

یک نگاه کردم گفتم آقا شما که هستید ؟ فرمود : من ضامن غریبان علی بن موسی الرضایم . حالا همه با هم صدا بزنیم رضا جان ، رضا جان ...

  • سید محمد علوی زاده
۰۴
آبان
۹۳

امروز برویم در خانه ناز دانه و سه ساله اباعبدالله علیه السلام که خیلی گره گشاست. افراد برجسته و درمانده می آیند از این دختر سه چهار ساله درمان می گیرند نذر می کنند. یکی از دوستان نقل می کرد که در تهران آقایی روحانی بود منبری خوبی بود، منبرمی رفت. ایشان را به خانه ای دعوت کرده بودند سید هم بود. این آقا بعد از روضه که بیرون آمد پیر زنی جلو آمد گفت: حاج آقا ما فردا بعداز ظهر نذر حضرت رقیه علیهاالسلام داریم می شود شما بیایید برای چند تا پیر زن روضه حضرت رقیه بخوانید؟ گفتم: باشد به او قول دادم. ساعت چهار بعد از ظهر فردا به این خانم وعده دادم. شب خانه آمدم یکی از دوستان بازاری من زنگ زد وگفت: فلانی بیا که نانت را پختم وآماده کردم. گفتم: چه خبره؟ گفت: تاجر ثروتمندی در بازار از دنیا رفته است من گفتم برای ختم، آقایش را من دعوت می کنم. پاکتش خیلی چرب است. فردا چهار بعد از ظهر ختمش است شما شرکت کن. گفتم: من به یک پیر زن قول دادم. گفت: سید عقلت قاطی کرده است خانه پیرزن چقدر به تو می دهند اینجا هزاربرابر هم شاید بیشتر به تو بدهند. خلاصه این قدر به ما کوبید و ور رفت که گفتم: باشد می آیم به او قول دادم. گفت: شب خوابیدم خواب دیدم که آمدم همان کوچه ای که خانه آن پیرزن بود سر کوچه که آمدم دیدم آقا اباعبدالله7 سر کوچه آمدند. نگاهم که به آقا افتاد دیدم یک دختر ناز سه، چهار ساله دور آقا دارد می چرخد. گفتم: آقاجان این دختر کیست؟ فرمود: این دخترم رقیه است. گفتم: آقا این جا چه کار می کنند؟ فرمود: این پیرزن برای دخترم روضه گرفته است می خواهم بروم درمجلسش شرکت کنم. آقا حرکت کردند و وارد خانه پیرزن شدند. این آقا گفت: از خواب بلند شدم ساعت دو نصف شب بود به آن بازاری زنگ زدم وگفتم: اگر همه عالم را طلا بکنی من فردا جلسه روضه شما نمی آیم. گفت :چرا؟ خواب را به او گفتم: اوهم متغییر شد منقلب شد. امام حسین علیه السلام در جلسه های باصفای بی سرو صدا شرکت می کند. خوشا به حال آن هایی که روضه امام حسین علیه السلام در خانه اشان می گیرند.

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
مهر
۹۳
 

افسران - شفا گرفتن حضرت آیت الله شیخ میرزا احمد سیبویه (ره)

پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند ، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند . مرحوم سیبویه 20 روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود ، متوجه فوت آنها می شود .

بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه بهبود یافت، گفت: «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (ع) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (ع) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (ع) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (ع) را به مادرش حضرت زهرا (س) قسم می‌دهد و می‌گوید: اگر شما بخواهید، می‌شود.

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
مهر
۹۳
  • سید محمد علوی زاده
۲۹
مهر
۹۳
  • سید محمد علوی زاده
۲۶
فروردين
۹۳

معتبرترین کتابها، احادیث و روایات معجزه هایی را از سالار شهیدان کربلا منعکس کرده اند تا حجت بر آنانیکه راه انکار را بر واقعه کربلا پیش گرفته اند به یقین تاریخی ترین حادثه عالم خلقت پی ببرند. معجزاتی که حتی در کتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.

  • سید محمد علوی زاده
۲۵
فروردين
۹۳
مشکل ازدواج دارید؟

شهوت بهتون فشار آورده؟
نمیخواهید به گناه بیفتید؟
یا خدای ناکرده آلوده شدید! ولی دوست ندارید ادامه بدید!؟
می خواهید نجات پیدا کنید!؟
مورد مناسب پیدا نمیشه!؟
سنتون بالا رفته! و نگرانید!؟
پس با ما همراه شوید! تا  شما را جائی بفرستیم که دست خالی برنگردید

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
اسفند
۹۲

و روى الحسن بن أحمد بن سلمة، عن محمّد بن المثنّى، عن عثمان ابن عیسى، عمّن حدّثه، عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شکوت إلیه الحاجة، فقال: یا جابر، ما عندنا درهم.
قال: فلم ألبث أن دخل الکمیت بن زید الشاعر، فقال له: جعلنی اللّه فداک أ تأذن لی أن انشدک قصیدة قلتها فیکم؟
فقال له: هاتها. فأنشده قصیدة أوّلها:
من لقلب متیّم مستهام‏ «6»
فلمّا فرغ منها قال: یا غلام، ادخل ذلک البیت و أخرج إلى الکمیت بدرة ، و ادفعها إلیه. فأخرجها و وضعها بین یدیه‏.
فقال له: جعلت فداک، إن رأیت أن تأذن لی فی اخرى. فقال له: هاتها. فأنشده اخرى، فأمر له ببدرة اخرى، فاخرجت له من البیت.
ثمّ قال له: الثالثة. فأذن له، فأمر له ببدرة ثالثة، فاخرجت له.
فقال له الکمیت: یا سیّدی، و اللّه ما انشدک طلبا لعرض من الدنیا، و ما أردت بذلک إلّا صلّة لرسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله)، و ما أوجبه اللّه علیّ من حقکم.
فدعا له أبو جعفر، ثمّ قال: یا غلام، ردّ هذه البدر فی مکانها. فأخذها الغلام فردّها.
قال جابر: فقلت فی نفسی: شکوت إلیه الحاجة فقال: ما عندی شی‏ء، و أمر للکمیت بثلاثین ألف درهم!
و خرج الکمیت فقال: یا جابر، قم فادخل ذلک البیت.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
اسفند
۹۲

الخرائج و الجرائح رَوَى جَابِرٌ الْجُعْفِیُّ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ ع إِلَى الْحَجِّ وَ أَنَا زَمِیلُهُ- إِذْ أَقْبَلَ وَرَشَانٌ فَوَقَعَ عَلَى عِضَادَتَیْ مَحْمِلِهِ فَتَرَنَّمَ- فَذَهَبْتُ لِآخُذَهُ فَصَاحَ بِی مَهْ یَا جَابِرُ- فَإِنَّهُ اسْتَجَارَ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ- فَقُلْتُ وَ مَا الَّذِی شَکَا إِلَیْکَ- فَقَالَ شَکَا إِلَیَّ أَنَّهُ یُفْرِخُ فِی هَذَا الْجَبَلِ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ- وَ أَنَّ حَیَّةً تَأْتِیهِ فَتَأْکُلُ فِرَاخَهُ- فَسَأَلَنِی أَنْ أَدْعُوَ اللَّهَ عَلَیْهَا لِیَقْتُلَهَا- فَفَعَلْتُ وَ قَدْ قَتَلَهَا اللَّهُ- ثُمَّ سِرْنَا حَتَّى إِذَا کَانَ وَجْهُ السَّحَرِ قَالَ لِی انْزِلْ یَا جَابِرُ- فَنَزَلْتُ فَأَخَذْتُ بِخِطَامِ الْجَمَلِ وَ نَزَلَ فَتَنَحَّى عَنِ الطَّرِیقِ- ثُمَّ عَمَدَ إِلَى رَوْضَةٍ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ رَمْلٍ- فَأَقْبَلَ فَکَشَفَ الرَّمْلَ یَمْنَةً وَ یَسْرَةً وَ هُوَ یَقُولُ- اللَّهُمَّ اسْقِنَا وَ طَهِّرْنَا إِذْ بَدَا حَجَرٌ أَبْیَضُ بَیْنَ الرَّمْلِ- فَاقْتَلَعَهُ فَنَبَعَ لَهُ عَیْنُ مَاءٍ أَبْیَضَ صَافٍ فَتَوَضَّأَ وَ شَرِبْنَا مِنْهُ- ثُمَّ ارْتَحَلْنَا فَأَصْبَحْنَا دُونَ قَرْیَةٍ وَ نَخْلٍ- فَعَمَدَ أَبُو جَعْفَرٍ إِلَى نَخْلَةٍ یَابِسَةٍ فِیهَا فَدَنَا مِنْهَا- وَ قَالَ أَیَّتُهَا النَّخْلَةُ أَطْعِمِینَا مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ فِیکِ- فَلَقَدْ رَأَیْتُ النَّخْلَةَ تَنْحَنِی- حَتَّى جَعَلْنَا نَتَنَاوَلُ مِنْ ثَمَرِهَا وَ نَأْکُلُ- وَ إِذَا أَعْرَابِیٌّ یَقُولُ مَا رَأَیْتُ سَاحِراً کَالْیَوْمِ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ یَا أَعْرَابِیُّ لَا تَکْذِبَنَّ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ- فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنَّا سَاحِرٌ وَ لَا کَاهِنٌ- وَ لَکِنْ عُلِّمْنَا أَسْمَاءً مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى- فَنَسْأَلُ بِهَا فَنُعْطَى وَ نَدْعُو فَنُجَابُ.

جابر بن یزید جُعفى حکایت کند:
در یکى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام رهسپار مکّه معظّمه شدم .
در بین راه ، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى کجاوه امام محمّد باقر علیه السلام نشستند و مشغول سر و صدا شدند، من خواستم آن ها را بگیرم تا همراه خود داشته باشم ، ناگهان حضرت با صداى بلند، فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آن ها به ما اهل بیت عصمت و طهارت پناه آورده اند.
عرضه داشتم : مولاى من ! مشکل و ناراحتى آن ها چیست ، که این چنین به شما پناهنده شده اند؟!
حضرت فرمود: آن ها مدّت سه سال است که در این حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آن ها هست که مى آید و جوجه هاى آن ها را مى خورد.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
اسفند
۹۲

و روى الشیخ أبو علی الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی فی کتاب الأمالی عن أبیه عن أبی القاسم بن شبل عن ظفر بن حمدون عن إبراهیم بن إسحاق‏ الأحمری عن محمّد بن سلیمان عن أبیه، قال: کان رجل من أهل الشام یختلف إلى أبی جعفر علیه السّلام، إلى أن قال: فلم یلبث إلّا یسیرا حتى مرض الشامی و اشتد وجعه فلما ثقل دعا ولیه و قال له: إذا أنت مددت علیّ الثوب‏  فائت محمّد بن علی و سله أن یصلّی علی، و أعلمه أنی الذی أمرتک بذلک، فلما أن کان نصف اللیل ظنوا أنه قد برد و سجوه، فلما أن أصبح الناس خرج ولیّه إلى المسجد فلما أن صلى محمّد بن علی علیه السّلام و تورک و کان إذا صلى عقب فی مجلسه قال: یا أبا جعفر إن فلانا الشامی قد هلک و هو یسألک أن تصلی علیه، فقال أبو جعفر: کلا إن بلاد الشام بلاد برد و الحجاز بلاد حرّ و لحمها شدید، فانطلق فلا تعجلنّ على صاحبک حتى آتیکم إلى أن قال: ثم نهض فانتهى إلى منزل الشامی فدخل علیه فدعاه فأجابه، ثم أجلسه فسنده، ثم دعا له بسویق فسقاه ثم قال لأهله: أجلوا جوفه و بردوا صدره بالطعام البارد، ثم انصرف فلم یلبث إلا قلیلا حتى عوفی الشامی فأتى أبا جعفر علیه السّلام فقال أخلنی فأخلاه فقال: أشهد أنک حجة اللّه على خلقه، و بابه الذی یوتى منه، فمن أتى من غیرک خاب و خسر و ضل ضلالا بعیدا، فقال له أبو جعفر علیه السّلام: و ما بدا لک؟ فقال: أشهد أنی عهدت بروحی و عاینت بعینی فلم یتفاجأنی إلا و مناد ینادی أسمعه بأذنی، و ما أنا بالنائم: ردوا علیه روحه فقد سألنا ذلک محمّد بن علی، «الحدیث».


یکى از اهالى شام که به امام محمّد باقر علیه السلام بسیار علاقه مند بود و هر چند وقت یک بار به ملاقات و زیارت آن حضرت مى آمد، در یکى از زیارت هایش پس از گذشت چند روزى در شهر مدینه منوّره مریض شد و در بستر بیمارى و در شُرف مرگ قرار گرفت ، به یکى از دوستان خود گفت:
همین که من از دنیا رفتم ، به حضرت ابو جعفر محمّد بن علىّ، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه بگو تا بر جنازه ام نماز بخواند و در مراسم تدفین من نیز شرکت نماید.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
اسفند
۹۲

...فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَى اللَّهُ عَلَى یَدَیْهِ الشَّرَّ- فَأُسْرِجَ‏ لَهُ‏ فَرَکِبَ‏ أَبِی‏ وَ نَزَلَ‏ مُتَوَرِّماً فَأَمَرَ بِأَکْفَانٍ‏ لَهُ‏- وَ کَانَ‏ فِیهِ‏ ثِیَابٌ‏ أَبْیَضُ‏ أُحْرِمُ‏ فِیهِ‏ وَ قَالَ‏ اجْعَلُوهُ‏ فِی‏ أَکْفَانِی‏- وَ عَاشَ‏ ثَلَاثاً ثُمَ‏ مَضَى‏ ع‏ لِسَبِیلِهِ‏- وَ ذَلِکَ‏ السَّرْجُ عِنْدَ آلِ مُحَمَّدٍ مُعَلَّقٌ- ثُمَّ إِنَّ زَیْدَ بْنَ الْحَسَنِ بَقِیَ بَعْدَهُ أَیَّاماً فَعَرَضَ لَهُ دَاءٌ- فَلَمْ یَزَلْ یَتَخَبَّطُ وَ یَهْوِی وَ تَرَکَ الصَّلَاةَ حَتَّى مَاتَ‏.

ابا بصیر گفت: حضرت صادق(ع) فرمود: زید بن حسن با پدرم در مورد میراث پیامبر(ص) اختلاف داشت. می گفت من از فرزندان امام حسنم و از شما به میراث پیامبر سزاوارترم. زیرا من از نژاد فرزند بزرگترم باید میراث پیامبر را با من تقسیم کنى  و سهم مرا بدهى. پدرم سخن او را نپذیرفت.
زید شکایت به قاضى برد. براى نتیجه و جواب از طرف حضرت باقر زید بن على بن الحسین برادر حضرت باقر پیش قاضى رفت. در این رفت و آمدهاى پیش قاضى یک روز زید بن حسن بزید بن على گفت: ساکت باش پسر کنیز هندى.
زید بن على گفت بیزارم از اختلافى که نام مادرها را ببرند. به خدا قسم دیگر تا زنده باشم با تو سخن نخواهم گفت برگشت خدمت پدرم.

  • سید محمد علوی زاده
۱۳
بهمن
۹۲
بعد از تماشای این فیلم حالت شوریدگی و تمنا به بنده دست داد و کلی بهم ریختم.یاد شعری افتادم از ابو سعید ابوالخیر:

تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد

عقل و خرد و هوش فراموشم شد

تا یک ورق از عشق تو از بر کردم

سیصد ورق از علم فراموشم شد

  • سید محمد علوی زاده