روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی

۱۲۹ مطلب با موضوع «مقتل» ثبت شده است

۰۶
آبان
۹۴
إنَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام لَمّا حُمِلَ إلَى الشّامِ جَنَّ عَلَیهِمُ اللَّیلُ، فَنَزَلوا عِندَ رَجُلٍ مِنَ الیَهودِ، فَلَمّا شَرِبوا وسَکِروا، قالوا لَهُ: عِندَنا رَأسُ الحُسَین
فَقالَ لَهُم: أرونی إیّاهُ، فَأَرَوهُ إیّاهُ بِصُندوقٍ یَسطَعُ مِنهُ النّورُ إلَى السَّماءِ ، فَعَجِبَ الیَهودِیُّ ، وَاستَودَعَهُ مِنهُم ، فَأَودَعوهُ عِندَهُ .
فَقالَ الیَهودِیُّ لِلرَّأسِ وقَد رَآهُ بِذلِکَ الحالِ : اِشفَع لی عِندَ جَدِّکَ . فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، وقالَ : إنَّما شَفاعَتی لِلمُحَمَّدِیّینَ ولَستَ بِمُحَمَّدِیٍّ ، فَجَمَعَ الیَهودِیُّ أقرِباءَهُ ، ثُمَّ أخَذَ الرَّأسَ ووَضَعَهُ فی طَستٍ ، وصَبَّ عَلَیهِ ماءَ الوَردِ ، وطَرَحَ فیهِ الکافورَ وَالمِسکَ وَالعَنبَرَ .
ثُمَّ قالَ لِأَولادِهِ وأقرِبائِهِ : هذا رَأسُ ابنِ بِنتِ مُحَمَّدٍ ، ثُمَّ قالَ : وا لَهفاه ! لَم أجِد جَدَّکَ مُحَمَّدا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیهِ ، ثُمَّ وا لَهفاه لَم أجِدکَ حَیّا فَاُسلِمَ عَلى یَدَیکَ واُقاتِلَ دونَکَ ، فَلَو أسلَمتُ الآنَ أتَشفَعُ لی یَومَ القِیامَةِ ؟
فَأَنطَقَ اللّه ُ الرَّأسَ ، فَقالَ بِلِسانٍ فَصیحٍ : إن أسلَمتَ فَأَنَا لَکَ شَفیعٌ . قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ وسَکَتَ ؛ فَأَسلَمَ الرَّجُلُ وأقرِباؤُهُ

ترجمه: هنگامى که سر امام حسین علیه السلام را به شام مى بردند ، شب بر آنان در آمد . آنان ، بر مردى یهودى فرود آمدند و چون شراب نوشیدند و مست شدند ، گفتند : سر حسین ، نزد ماست . او به آنان گفت : آن را به من ، نشان بدهید .
آنان ، سر را در صندوقى به او نشان دادند که از آن تا آسمان ، نور بر مى خاست . یهودى به شگفت آمد و از آنان خواست که آن را به او امانت دهند . آنان نیز آن را امانت دادند . یهودى ، هنگامى که سر را به آن حال دید ، به آن گفت : شفاعت مرا نزد جدّت بکن . خدا ، سر را به زبان در آورد و گفت : شفاعت من ، فقط براى معتقدان به دین محمّد صلى الله علیه و آله است و تو محمّدى نیستى.
یهودى ، نزدیکانش را گِرد آورد و سپس سر را گرفت و در تشتى نهاد و گلاب بر آن ریخت و کافور و مُشک و عنبر بر آن نهاد . آن گاه به فرزندان و نزدیکانش گفت : این ، سر فرزند دختر محمّد صلى الله علیه و آله است . سپس گفت : آه که جدّت محمّد را نیافتم تا به دست او اسلام بیاورم! و آه که تو را زنده نیافتم تا به دست تو مسلمان شوم و برایت بجنگم! اگر اکنون مسلمان شوم ، روز قیامت ، شفاعتم را مى کنى؟ خدا ، سر را به سخن در آورد و آن ، با زبانى شیوا گفت : «اگر اسلام بیاورى ، من شفیع تو خواهم بود» . این را سه بار گفت و خاموش شد . مرد یهودى و نزدیکانش ، مسلمان شدند .
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
مسلمان شدن یهودی به واسطه سر مقدس امام حسین (ع) (مقتل)
13.08 MB
دانلود

منبع مقتل:

مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج ٢ ص ١٠٢ ، بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ١٧٢ ح ٢٠ .

منبع:

meysammotiee.ir

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
تیر
۹۴

شهادت کودک شیر خواره ی ابا عبدالله الحسین(ع) حضرت علی اصغر(ع)

نوشته شیخ حسین انصاریان

از حادثه‌ها و مصائب بسیار سنگینی که به اهل‌بیت: وارد شد، شهادت شیر خواره‌ی مظلوم شش ماه‌ی حضرت سیدالشهدا(ع) است.

در کتاب های مهمی مثل وقعه الطف ابومخنف، ارشاد شیخ مفید، نفس المهموم، بحارالأنوار جلد چهل و پنج صفحه‌ی چهل و نه، احتجاج طبرسی صفحه‌ی صد و پنجاه و چهار، منتخب التّواریخ ملّا هاشم خراسانی صفحه‌ی دویست و هفتاد و چهار[۱]، آمده است: که امام(ع) هنگام وداع آخرشان به امّ کلثوم سفارش کردند که خواهر تو را به رعایت کودک شیرخواره‌ام که بیش از شش ماه از عمرش نگذشته سفارش می کنم.

خواهر گفت: برادر! این طفل سه شبانه روز است بی شیر و تشنه است، اگر امکان دارد شربت آبی برای او فراهم شود. حضرت امام حسین(ع) شش ماه را در آغوش گرفت، به سوی مردم رفت، وقتی برابر مردم قرار گرفت، فرمود: ای مردم! برادران، اولاد و یاران مرا کشتید، غیر از این کودک برای من کسی نمانده، «وَ هُوَ یَتَلظّی عَطَشا مِن غَیرِ ذَنبٍ» این بچه بدون گناه، مانند ماهی از آب بیرون افتاده از شدت تشنگی دو لبش را به هم می زند، آبی به او بدهید، اگر به من رحم نمی کنید به این ششم ماه رحم کنید. ای مردم! شیر در سینه‌ی مادر این بچه خشک شده است.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

از ابن عباس روایت شده رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم هنگام بیماری لحظه ای بهوش گردید در آن هنگام در خانه فاطمه کوبیده شد فاطمه فرمود: کیستی؟ کوبنده در گفت: مرد غریبی هستم از رسول خدا پرسشی دارم. فاطمه گفت:برگرد اکنون پدرم بیمار است. آن شخص غریب رفت و پس از آن لحظه ای باز آمد و در خانه را کوبید و همان کلمات را تکرار کرد.
در آن هنگام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم، آیا می دانی این شخص کیست؟ این کسی است که جمعیت ها را پراکنده می کند لذت ها را در هم می شکند، این فرشته مرگ عزرائیل است. به خدا سوگند قبل از من از کسی اجازه نگرفته و پس از من از کسی اجازه نمی گیرد، به او اجازه ورود بده.
فاطمه علیها السلام بی تابی می کرد. فرمود زهرا جانم جلو بیا جلو آمد، گوش ات را نزدیک دهانم بیاور، آورد، دیدند زهرا با آن حالی که داشت تبسم نمود، پیامبر چه فرموده که زهرا این چنین خوشحال است؟ گویا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه فرموده است: گریه نکن (مدت فراغ اندک است( تو بعد ازمن چند روز بیشتر در دنیا نیستی، اولین کسی هستی که به من ملحق میشوی.
دختر من اینهمه در ماتم من گریه مکن        آتش از اشک مزن بر جگرم زهرا جان
بعد من عمر تو کم باشد و از عترت من         زودتر از همه آیی به برم زهرا جان
ناگزیرم که در این امت بی مهر تو را      می گذارم و خود می گذرم زهرا جان

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

نوشته اند همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم حالش بد می شد و رنگش تغییر می کرد؛ حضرت زهرا علیهاالسلام گریه می کرد و می فرمود:وَا کَرباه لِکَربِکَ یا ابتاه؛ همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم متاثر می شد، اشک فاطمه علیها السلام جاری می گشت.
در میان جسم نبی مانده و تنهاست علی        دا مولاست کزین داغ گران می سوزد
جسم بی جان پدر بیند و حال شوهر       زین مصیبت دل زهرای جوان می سوزد
خیلی این پدر و دختر صمیمی بودند. فاطمه علیهاالسلام این ایام از بالایس سر بابا تکان نمی خورد، نشسته بود و به صورت بابا نگاه می کرد.
فاطمه زهرا امیرالمؤمنین ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام همگی دور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بودند.
کنار بستر باباست زهرا      ز غم دامانش چو دریاست زهرا

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

هنگامى که امیر المؤمنین علیه السّلام اراده کردند آن جناب را غسل دهند فضل بن عباس را طلبیدند و از وى کمک خواستند تا پیغمبر را غسل دهند على علیه السّلام در موقع تغسیل چشم هاى خود را بستند و پیراهن خود را از جلو پاره کردند و بشستن بدن مبارک حضرت رسول پرداختند پس از این که از تغسیل و تکفین فارغ شدند پیش آمدند و بر آن جناب نماز خواندند.
 
ابان گوید: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: مردم گفتند، باید چگونه بر پیغمبر نماز خوانده شود على علیه السّلام فرمود پیغمبر در حیات و ممات امام و پیشواى ما هستند مردم پس از این دسته دسته آمدند و بر آن حضرت نماز خواندند بدن مبارک پیغمبر روز دو شنبه و سه شنبه در زمین بود و مسلمانان از مدینه و نواحى آن مى‏آمدند و بر جنازه حضرت نماز مى‏خواندند.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

رُوِیَ أَنَّهُ لَمَّا قُبِضَ النَّبِیُّ ص امْتَنَعَ بِلَالٌ مِنَ الْأَذَانِ قَالَ لَا أُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع قَالَتْ ذَاتَ یَوْمٍ إِنِّی أَشْتَهِی أَنْ  أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِی ع بِالْأَذَانِ فَبَلَغَ ذَلِکَ بِلَالًا فَأَخَذَ فِی الْأَذَانِ فَلَمَّا قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ ذَکَرَتْ أَبَاهَا وَ أَیَّامَهُ فَلَمْ تَتَمَالَکْ مِنَ الْبُکَاءِ فَلَمَّا بَلَغَ إِلَى قَوْلِهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ شَهَقَتْ فَاطِمَةُ ع وَ سَقَطَتْ لِوَجْهِهَا وَ غُشِیَ عَلَیْهَا فَقَالَ النَّاسُ لِبِلَالٍ أَمْسِکْ یَا بِلَالُ فَقَدْ فَارَقَتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص الدُّنْیَا وَ ظَنُّوا أَنَّهَا قَدْ مَاتَتْ فَقَطَعَ أَذَانَهُ وَ لَمْ یُتِمَّهُ فَأَفَاقَتْ فَاطِمَةُ ع وَ سَأَلَتْهُ أَنْ یُتِمَّ الْأَذَانَ فَلَمْ یَفْعَلْ وَ قَالَ لَهَا یَا سَیِّدَةَ النِّسْوَانِ إِنِّی أَخْشَى عَلَیْکِ مِمَّا تُنْزِلِینَهُ بِنَفْسِکِ إِذَا سَمِعْتِ صَوْتِی بِالْأَذَانِ فَأَعْفَتْهُ عَنْ ذَلِکَ .

شیخ صدوق رحمه اللَّه در من لا یحضره الفقیه روایت کرده است:
وقتى پیغمبر خدا(ص) از دنیا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى کرد، و گفت: من بعد از پیامبر خدا(ص) براى احدى اذان نخواهم گفت.
روزى فاطمه زهرا(س) فرمود: دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون این سخن به گوش بلال رسید، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى که بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اکبر، حضرت فاطمه(س) به یاد روزگار پدرش رسول خدا افتاد و نتوانست از گریه خوددارى نماید. و زمانى که بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، فاطمه علیها السّلام صیحه اى زد و با صورت خود سقوط و غش کرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خوددارى کن! زیرا فاطمه(س) دختر پیغمبر(ص) رحلت کرد. مردم فکر کردند که فاطمه(س) از دار دنیا رفته است! بلال اذان را تمام نکرده قطع نمود. پس از آنکه فاطمه زهرا(س) به هوش آمد به بلال گفت: اذان را تمام کن. ولى بلال نپذیرفت و به آن حضرت گفت: اى برترین زنان! من از اینکه هر گاه صداى اذان مرا مى شنوى و این همه ناراحت مى شوى مى ترسم. لذا حضرت فاطمه علیها السّلام وى را معاف نمود.


منابع:

من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 137.

روضة الواعظین، ص 181.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز بعد مرض حضرت رسول شدت پیدا کرد و مردم را از ورود به منزل منع کردند و به کسى اجازه ندادند تا از آن جناب عیادت کند، امیر المؤمنین علیه السّلام همواره در خدمت پیغمبر بودند و از وى مفارقت نمی کردند مگر براى انجام کارهاى لازم و ضرورى.
امیر المؤمنین علیه السّلام براى انجام کارى از منزل بیرون شدند، و در این هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله که از شدت تب بى حال شده بودند به خود آمدند و علی علیه السّلام را در کنار خود ندیدند، فرمودند برادر و یارم را بگوئید نزد من حاضر شود، پس از این بار دیگر ضعف بر او مستولى شد.
 
عائشه گفت: ابو بکر را طلب کنید او را در خدمت پیغمبر حاضر کردند، هنگامى که دیدگان مبارکش بر ابو بکر افتاد چهره اش را از وى برگردانید ابو بکر نیز فورا از منزل بیرون شد، بار دیگر پیغمبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب کنید.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

قصاص عکاشه از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم

حدثنا محمد بن أحمد بن أحمد بن البراء ثنا عبد المنعم بن إدریس بن سنان عن أبیه عن وهب بن منبّه عن جابر بن عبد الله و عبد الله بن عباس فی قول الله عز و جل:
* (إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً)*-سورة النصر-
قال: لمّا نزلت قال محمد صلى الله علیه و سلم: یا جبریل نفسی قد نعیت! قال جبریل علیه السلام:
* (وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى . وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى )*-سورة الضحى- الآیة 4- 5-
فأمر رسول الله صلى الله علیه و سلم بلالا أن ینادی ب: الصلاة جامعة! فاجتمع المهاجرون و الأنصار إلى مسجد رسول الله صلى الله علیه و سلم، ثم صعد المنبر فحمد الله عز و جل و أثنى علیه ثم خطب خطبة و جلت منها القلوب و بکت العیون.
ثم قال: أیها الناس، أی نبی کنت لکم؟ فقالوا: جزاک الله من نبیّ خیرا، فلقد کنت لنا کالأب الرحیم و کالأخ الناصح المشفق، أدّیت رسالات الله عز و جل، و أبلغتنا وحیه، و دعوت إلى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة، فجزاک الله عنا أفضل ما جازى نبیّا عن أمّته. فقال لهم: معاشر المسلمین، أنا أنشدکم بالله و بحقّی علیکم من کانت له قبلی مظلمة فلیقم فلیقتصّ منی! فلم یقم إلیه أحد، فناشدهم الثانیة فلم یقم إلیه أحد، فناشدهم الثالثة: معاشر المسلمین، أنشدکم بالله و بحقی علیکم من کانت له قبلی مظلمة فلیقم فلیقتصّ منی قبل القصاص فی القیامة. فقام من بین المسلمین شیخ کبیر یقال له عکّاشة فتخطّى المسلمین حتى  وقف بین یدی رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال: فداک أبی و أمی، لو لا أنّک ناشدتنا مرّة بعد أخرى ما کنت بالذی یقدم على شی ء من هذا. کنت معک فی غزاة، فلمّا فتح الله عز و جل علینا و نصر نبیّه صلى الله علیه و سلم و کنّا فی الانصراف حاذت ناقتی ناقتک، فنزلت عن الناقة و دنوت منک لأقبّل فخذک فرفعت القضیب فضربت خاصرتی، و لا أدری أ کان عمدا منک أم أردت ضرب الناقة. فقال رسول الله صلى الله علیه و سلم: أعیذک بجلال الله أن یتعمّدک رسول الله صلى الله علیه و سلم بالضرب. یا بلال، انطلق إلى منزل فاطمة و ائتنی بالقضیب الممشوق !
فخرج بلال من المسجد و یده على أمّ رأسه و هو ینادی:
هذا رسول الله صلى الله علیه و سلم یعطی القصاص من نفسه! فقرع الباب على فاطمة فقال: یا بنت رسول الله، ناولینی القضیب الممشوق! فقالت فاطمة: یا بلال، و ما یصنع أبی بالقضیب و لیس هذا یوم حج و لا یوم غزاة؟ فقال: یا فاطمة ما أغفلک عمّا فیه أبوک، إن رسول الله صلى الله علیه و سلم یودّع الدین و یفارق الدنیا و یعطی القصاص من نفسه. فقالت فاطمة رضی الله عنها: یا بلال، و من ذا تطیب نفسه أن یقتصّ من رسول الله صلى الله علیه و سلم؟ یا بلال، إذن

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

الْبُخَارِیُّ وَ مُسْلِمٌ وَ الْحِلْیَةُ وَ مُسْنَدُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ رَوَتْ عَائِشَةُ أَنَّ النَّبِیَّ(ص) دَعَا فَاطِمَةَ فِی شَکْوَاهُ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ فَسَارَّهَا بِشَیْ‏ءٍ فَبَکَتْ ثُمَّ دَعَاهَا فَسَارَّهَا فَضَحِکَتْ فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِکْتُ‏.
کِتَابُ ابْنِ شَاهِینٍ قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ عَائِشَةُ إِنَّهَا لَمَّا سُئِلَتْ عَنْ بُکَائِهَا وَ ضِحْکِهَا قَالَتْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ ص أَنَّهُ مَقْبُوضٌ ثُمَّ أَخْبَرَ أَنَّ بَنِیَّ سَیُصِیبُهُمْ بَعْدِی شِدَّةٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِکْت‏.

 عایشه نقل می کند که پیامبر(ص) در بیماری که منجر به وفاتشان گردید فاطمه(س) را خواست و کلامی را به صورت پنهانی به وی فرمود که به واسطه آن فاطمه(س) گریست. سپس دوباره او را خواند و کلام پنهانی دیگری به وی فرمود که این بار فاطمه(س) به واسطه شنیدن آن خندان گردید. از ایشان علت این گریه و خنده را پرسیدم؛ فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود را داد که مرا گریان کرد سپس مرا خبر داد که اولین کسی که از خانواده به وی ملحق می شود من هستم که این مرا شاد گرداند.
در کتاب ابن شاهین آمده که ام سلمه و عایشه از حضرت زهرا(س) علت گریه و خنده اش را پرسیدند. حضرت فرمود: پیامبر(ص) به من خبر وفات خود و اینکه به فرزندانش سختی و مصیبت می رسد را داد که به واسطه آن گریان شدم. سپس به من فرمود که تو اولین نفر از خانواده ام هستی که به من ملحق می شوی که به واسطه آن خوشحال شدم.


منبع: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3 ص 132 به بعد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

سامَ النبیَّ المشرکونَ جمیعَ أنواعِ العذاب أوصی أبولهبٍ لئیمَهُمُ بفاحشةٍ و عاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب و کذاک أغری زوجَه لتطوفَ من بابٍ لِباب ترمی علی دربِ النبیِّ الشّوکَ ، تبتَکِرُ الصِّعاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب حمّالةُ الحطبِ اللعینةُ لم تَکُفَّ عنِ السِباب و هناکَ صِبیانٌ یَذُرّون الحجارةَ و التُّراب تبّت یدا ...تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب فی وجهِ أتباعِ الرّسولِ، و ما یصدُّهمُ جواب والمشرکون یُطاردونَ المسلمینَ و من أناب تبّت یدا... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

ترجمه:

مشرکان طعم همه گونه عذاب و رنج را به پیامبر چشاندند. «ابولهب»، فرومایگانشان را به کارهای زشت و ناپسند درباره رسول خدا سفارش می‌کرد و از همسرش نیز می‌خواست تا از این در به آن در بشتابد و خار و هیزم بر سر راه پیامبر بگذارد و سختی‌های مختلف را برای رسول خدا فراهم سازد. آن زن هیزم‌کش ملعون، از بدگویی و ناسزاگویی به پیامبر اکرم دست برنمی‌داشت. و کودکانی بودند که سنگ و خاک به روی پیروان پیامبر می‌ریختند و هیچکس جلودارشان نمی‌شد و مشرکان، مسلمانان و مؤمنان را تعقیب می‌کردند تا مجازات کنند.

إنَّ ما شهدناهُ من إهانةٍ لرسول الله (ص) خلالَ السّنواتِ الأخیرة، هی نتیجةُ مجدِ الإسلام و الصّحوةِ الإسلامیّة، هی تکرار ٌ لتصرفاتِ المشرکین فی بُزُوغِ فجرِ الإسلام الذی یُذَکّرنا بِشعارِ "تبت یدا أبی لهب وتب". وهذا ما رَسَمه جورج شکّور الشاعرُ اللبنانیُ المسیحی فی شعره.

ترجمه: آنچه این سالها در پی عزّت اسلام و بیداری اسلامی، در اهانت به رسول خدا می‌بینیم، تکرار کفرورزی مشرکین صدر اسلام است که شعار قرآنی «تبّت یدا أبی لهب» را به یاد می‌آورد. شاعر معاصر و مسیحی لبنان «جورج شکّور» در این شعر، این فضا را ترسیم می‌کند. شاعر: جورج شکور. شاعر مسیحی لبنان

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

ابن جمیله می گوید : بعد از آنکه امیر المؤمنین (علیه السلام) به شهادت رسید و فرزندش امام حسن (علیه السلام) جانشین او شد ، در حالیکه آن حضرت با مردم نماز می خواند (مردم در نماز به او اقتدا کرده بودند) شخصی از بنی  اسد به او حمله ور شد و با خنجر به ران پای مبارکش جراحتی وارد کرد در حالیکه آن حضرت در سجده بود؛ که بخاطر آن یک ماه (در اقوال مختلف دو یا چند ماه هم آمده است) آن حضرت بیمار بود بعد آن حضرت بالای منبر رفت و خطبه خواند و فرمود : یا أهل العراق اتّقوا الله فینا فإنّا اُمراؤکم وضیفانکم ونحن أهل البیت الّذی قال الله عزّوجلّ : إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرا ای اهل عراق در مورد ما از خدا بپرهیزید پس بدرستیکه ما امیران شما هستیم که خداوند عز و جل در مورد ما فرمود : همانا اراده فرموده خداوند که هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت (علیهم السلام) دور گرداند عده ای پرسیدند : آیا آنها شمائید؟ فرمود: آری در آن روز حضرت بگونه ای خطبه خواند که کسی در مسجد نبود مگر اینکه می گریست.

منابع :

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

آنگاه که امام مجتبی (علیه السلام) خواست قبل از جنگ با معاویه سپاهیانش را بسنجد و از اینکه اصحاب او اطاعتش می کنند ، مطمئن شود تا علی الظاهر دوستان از دشمنان شناخته شوند ، و با بصیرت با معاویه و اهل شام روبرو شود ، امر فرمود که سپاهش برای اقامه نماز جماعت جمع شوند ؛ بعد حضرت بالای منبر رفت و خطبه ای ایراد نموده و فرمود : الْحَمْدُ لِلَّهِ کُلَّمَا حَمِدَهُ حَامِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ کُلَّمَا شَهِدَ لَهُ شَاهِدٌ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ وَ ائْتَمَنَهُ عَلَى الْوَحْیِ ص أَمَّا بَعْدَ فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ أَکُونَ قَدْ أَصْبَحْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ مَنِّهِ وَ أَنَا أَنْصَحُ خَلْقَ اللَّهِ لِخَلْقِهِ وَ مَا أَصْبَحْتُ مُحْتَمِلًا عَلَى امْرِئٍ مُسْلِمٍ ضَغِینَةً وَ لَا مُرِیداً لَهُ بِسُوءٍ وَ لَا غَائِلَةً وَ إِنَّ مَا تَکْرَهُونَ فِی الْجَمَاعَةِ خَیْرٌ لَکُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِی الْفُرْقَةِ وَ إِنِّی نَاظِرٌ لَکُمْ خَیْراً مِنْ نَظَرِکُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَلَا تُخَالِفُوا أَمْرِی وَ لَا تَرُدُّوا عَلَیَّ رَأْیِی غَفَرَ اللَّهُ لِی وَ لَکُمْ وَ أَرْشَدَنِی وَ إِیَّاکُمْ لِمَا فِیهِ الْمَحَبَّةُ وَ الرِّضَا

یعنی :

ستایش خداوند را به اندازه ستایش هر ستایش کننده ای ، و شهادت می دهم که نیست معبودی مگر الله به اندازه شهادت هر شهادت دهنده ای ، و شهادت می دهم که محمد صلی الله علیه و آله عبد او و رسول اوست که او را به حق فرستاده و او را امین وحی قرار داد. اما بعد! پس بخدا قسم من امیدوارم که در ستایش خداوند و نعمت او بسر برم و من نصیحت میکنم خلق خدا را برای خلق او (یعنی مراعات مخلوقات را بنمایند) و من صبح نمی کنم در حالیکه حامل کینه ای از مسلمانی باشم و اراده شر و هلاکت برای مسلمانی نمی کنم و بدرستیکه آنچه اکراه دارید در تجمعتان بهتر است از آنچه که دوست می دارید در تفرقه تان. آگاه باشید من برای شما خیر اندیش تر از خودتان به خودتان هستم ، پس مخالفت امر من نکنید و تصمیم مرا رد نکنید. خداوند من و شما را بیامرزد و من و شما را به چیزی که در آن محبت و رضا(ی او)ست هدایت فرماید.

پس در این هنگام مردم به یکدیگر نگاه کردند و گفتند : به نظر شما چه منظوری از این سخنان دارد؟ و در جواب یکدیگر گفتند : به خدا قسم به نظر ما می خواهد با معاویه صلح کند و کار را به او واگذار نماید. پس به هم گفتند : این مرد(امام حسن مجتبی (علیه السلام)) کافر شده! ، آنگاه به خیمه او حمله ور شدند و آن را غارت کردند ، تا جائی که سجاده از زیر پای مبارکش ربودند ، 

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

شیخ مفید(ره) این دانشمند پرآوازه اسلامی در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام می نویسد:

معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که: أَنِّی مُزَوِّجُکِ یَزِیدَ ابْنِی‏ عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد. زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت: «یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُکَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛ اى برادر! به زودى از تو جدا مى‏ شوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مى‏گردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه کسى این جفا را بر من کرده و این ظلم از کجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم کرد؛ ولی سوگند به حقى که بر تو دارم از تو می خواهم که این پیش ‏آمد و مرتکب آن را تعقیب مکن و منتظر قضای الهی درباره من باش. «فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ»؛ هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و کفن کن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ کنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى کنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏ ام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاک بسپار.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

امروز می خواهم دل هایتان را روانه کنم قبرستان بقیع برای غریبی امام حسن مجتبی اشک بریزید. آن آقایی که مظلوم بود؛ مظلوم زیست؛ و مظلوم تششیع شد. امروز هم قبرش مظلوم است. در زندگی امام حسن، مظلومیت موج می زند. کسی که زنش به او خیانت کند، مظلومیت از این بالاتر؟ کسی که یاران خودش به او خیانت کنند. در مدائن درون خیمه ی ایشان ریختند، پای امام را مجروح کردند خون جاری شد. اباعبدالله و اباالفضل و کسانی که آنجا حضور داشتند، بلا فاصله پای امام را بستند و او را از خیمه بیرون آوردند. مظلومیت از این بالاتر؟! یاران خودش به او پشت کردند. وقتی عبیدالله بن عباس به امام پشت کرد و به معاویه پیوست، امام چه قدر متأثر شد. یک،یک فرماندهان و یاران پشت امام را خالی کردند. این از یارانش، و آن هم از همسرش. بعد از آن که حضرت از کوفه به مدینه آمد، بعضی ها که رد می شدند به آقا سلام نمی کردند، بعضی ها جواب سلامش را نمی دادند، و بعضی ها به می گفتند: یا مذلّ المؤمنین. از شام می آمدند رو در روی امام ایستادند به او فحش می دادند و ناسزا می گفتند. در مجلسی که نشسته بود خطیب، منبر می رفت به پدرش امیرالمؤمنین جسارت می کرد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

»السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکَ مِنِّی سَلامُ اللَّهِ أَبَدا مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ [لِزِیَارَتِکَ ] السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ [وَ عَلَى أَوْلادِ الْحُسَیْنِ ] وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ».(1) در بعضی آثار استفاده می شود که در بین همۀ مصیبت های سیدالشهدا(علیه السلام)، مصیبتِ وداع سیدالشهدا(علیه السلام) مصیبت فوق العاده ای ست که قلوب اولیا خیلی متوجه این مصیبت بوده است؛ واقعاً هم سنگین ترین مصیبت بوده است. برای امثال بنده که درک از واقعیت آن مصیبت نداریم، این مصیبت، مصیبتِ سنگینی است. تا چه رسد برای خود سیدالشهدا(علیه السلام) و عزیزان سیدالشهدا(علیه السلام) که این مصیبتِ وداع حقیقتاً مصیبت آن هاست. این را شنیده اید که صدیقه طاهره(سلام الله علیها) در خواب یا بیداری برای علامه مجلسی(رضوان الله تعالی علیه) پیغام فرستاده بودند که مصیبت فرزندم را بخوان، آن مصیبتی که از وداعش گفتگو می شود. واقعاً خیلی مصیبت سنگینی است. آغاز مصیبت های اصلی عاشورا، از همان وداع سیدالشهدا(علیه السلام) است؛ گرچه هریک از آن مصیبت ها، واقعاً مصیبت بزرگ و عظیمی هستند. آن لحظه ای که دیگر امام حسین(علیه السلام)، هرچه به اطراف و اکناف نگاه کرد، دید کسی باقی نمانده که او را یاری و کمک کند؛ لذا خودش آماده شد برای اینکه به میدان و به جنگ دشمن برود. نقل شده وقتی تنها شد، اصحابش را صدا زد: »یا مسلمَ بنَ عَقیلٍ ... یا عُمَیْر بنَ المُطاعِ ... یا ابْطالَ الصَّفا! یا فُرْسانَ الهَیْجاء! مالى انادیکُمْ فلا تُجیبوُنى وَادْعُوکُمْ فلا تَسْمَعُونى؟».(2) چرا دیگر جواب مرا نمی دهید؟ سعید ابن عبد الله کجایی که می گفتی حسین جان دشمن به تو نزدیک شده، من نمی توانم ببینم؛ حلقه محاصره را تنگ کرده؟! بلند شو نگاه کن! ببین امام حسین(علیه السلام) دیگر تنهای تنها شده است.

  • سید محمد علوی زاده
۲۷
آذر
۹۳

نمی دانم چرا امشب دلم بهانه می گیرد؟ دلم می گوید: ای کافی! این مردم را بردار و کنار قبر علی بن موسی الرضا(ع) ببر.

 

مانند سگ گرسنه و گربه لوس

                                   مالم رخ بر آستان شه طوس

زیرا که سگ گرسنه و گربه زار

                                   از سفره اغنیا نگردد مأیوس

 

آقا وقتی خواست از مدینه حرکت کند، یک عده زن و بچه دور خودش جمع کرد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۷
آذر
۹۳

          

می خوام روضه ی امام حسن علیه السلام بخونم،آقا،آقا،همه ی اموات،شهدا،فیض ببرند.خزاز قمی نوشته در کفایة الأثر ،از بزرگان شیعه است در قرن چهارم،از جُناده نقل کرده:

دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ اومدم ملاقات آقا فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ "آقا یه روز لباس کارگری میپوشیم میاییم مدینه،یه روز میاییم حرمت رو میسازیم،اگه امام زمان(عج)لایق بدونه اول بریم قبر مادرت رو آباد کنیم" میگه وارد شدم بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ دیدم مقابل آقا طشت هست یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ لخته های خون داخل طشت میریزه"امشب امام حسن میخواد مارو نصیحت کنه،موعظه کنه،ما که گرفتار هوای نفسیم" وَ یَخْرُجُ کَبِدُهُ قِطْعَةً قِطْعَةً دیدم جیگر مبارکش قطعه قطعه خارج میشه مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَةُ لعنت الله علیه

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۳
  • سید محمد علوی زاده
۱۵
آبان
۹۳

سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله : امام سجاد ( علیه السلام )
عنوان و نام پدیدآور : سوگنامه آل محمد(ص) "در ذکر مصائب جانسوز چهارده معصوم علیهم السلام و شهداء و اسراء کربلا"/ محمد محمدی اشتهاردی.
عناوین اصلی کتاب شامل:
ذکر مصیبت معصوم ششم امام سجاد علیه السلام؛ مسموم شدن امام سجاد علیه السلام؛ مرگ جان سوز شتر امام سجاد علیه السلام؛ خراش های بدن امام سجاد علیه السلام؛ پاورقی

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۳

قَالَ الرَّاوِی وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ ع وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قَالُوا لِلدَّلِیلِ مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالًا مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَکْبَادِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاماً فَرُوِیَ عَنْ أَبِی حُبَابٍ الْکَلْبِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْجَصَّاصُونَ قَالُوا کُنَّا نَخْرُجُ إِلَى الْجَبَّانَةِ فِی اللَّیْلِ‏ عِنْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ ع فَنَسْمَعُ الْجِنَّ یَنُوحُونَ عَلَیْهِ فَیَقُولُونَ:
مسح الرّسول جبینه‏             فله بریق فی الخدود
ابواه من علیا قریش                   جدّه خیر الجدود

چون اهل البیت به مرقد مطهّر حسین علیه السّلام رسیدند جابر بن عبد اللَّه انصارى و جمعى از بنى هاشم و مردانى از آنها را یافتند که براى زیارت قبر حسین علیه السّلام فرا رسیده بودند، همگان در یک زمان به عزادارى و نوحه سرایى پرداختند و سوگوارى جگرسوزى بر پا نمودند، و زنان آن آبادى نیز با ایشان به عزادارى پرداختند و چند روز در کربلا اقامت کردند.

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۳

قَالَ الرَّاوِی وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ ع وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قَالُوا لِلدَّلِیلِ مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالًا مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَکْبَادِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاماً فَرُوِیَ عَنْ أَبِی حُبَابٍ الْکَلْبِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْجَصَّاصُونَ قَالُوا کُنَّا نَخْرُجُ إِلَى الْجَبَّانَةِ فِی اللَّیْلِ‏ عِنْدَ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ ع فَنَسْمَعُ الْجِنَّ یَنُوحُونَ عَلَیْهِ فَیَقُولُونَ:
مسح الرّسول جبینه‏             فله بریق فی الخدود
ابواه من علیا قریش                   جدّه خیر الجدود

چون اهل البیت به مرقد مطهّر حسین علیه السّلام رسیدند جابر بن عبد اللَّه انصارى و جمعى از بنى هاشم و مردانى از آنها را یافتند که براى زیارت قبر حسین علیه السّلام فرا رسیده بودند، همگان در یک زمان به عزادارى و نوحه سرایى پرداختند و سوگوارى جگرسوزى بر پا نمودند، و زنان آن آبادى نیز با ایشان به عزادارى پرداختند و چند روز در کربلا اقامت کردند.

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۳
طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است.
5:47 اذان صبح

امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

حدود 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.

7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.

حدود 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت
  • علی حسنوند
۱۱
آبان
۹۳

 چه خبره امروز حرم عباس،آه نکشی،بخدا قسم همین که دلت هوای اونجا میکنه،اشکت جاری میشه،محاله اسمت رو جزو زائرها ننویسند،محاله،این پیرهن ها این شالها نشونه ی اینه که ما در خونتیم.گفت:تو تبریز دو تا لااُبالی بودن،اومدن تو مجلس ،شب تاسوعاست،سینه زنها سینه میزدن،این دو تا هم اومده بودن،تو حسینیه،فقط مسخره میکردن و میخندیدن،سینه زن سینه میزد مسخره میکرد،بلند گریه میکرد،مسخرش میکرد،میون دار رو مسخره میکرد،مداح رو مسخره میکرد،اومدن برن،دم در پاشون خورد به استکان نعلبکی های روضه امام حسین،برداشت از زمین،برد تا دم چایخونه گذاشت و رفت،شب یکی از این دو نفر دید،درخونشون رو دارن محکم میزنن،اومد در رو باز کرد،دید رفیقشه،دار زار زار گریه میکنه و ناله میزنه،گفت:چی شده؟گفت:من یه خوابی دیدم،اون یکی هم گفت:اتفاقاً منم دیشب یه خوابی دیدم،تعریف کردن دیدن هر دو یه خوابی دیدن،گفت:خواب دیدم آقا ابی عبدالله ایستاده ،کنارش قمر بنی هاشم،مؤدب سر به زیر انداخته،حسین سئوال کرد عباسم،امروز اسم همه ی عزادارامون رو نوشتی؟بله آقا جان،لیست رو گرفت،ابی عبدالله نگاه کرد،همه رو دید،گفت:داداش اسم دو نفر رو  یادت رفته بنویسی،میگه آقا قمر بنی هاشم سرش رو پایین انداخت،گفت:آقاجان،سیدی و مولای،اینها اومدن سینه زن ها رو مسخره میکردن،فرمود:آره عزیز دلم،اما گردن من حسین حق دارن،دو سه تا از استکان نعلبکی های رو جابجا کردن،حسین همین هم ندیده نمیگیره عباسم.(اگه ناله ات جا بمونه،ضرر کردی،اگه اشکت جاری نشه خجالت زده میشی،روز عباسه)این بچه ها فردا شب اومدن،تو حسینیه لباس عزا پوشیدن،وارد شدن،پیرغلامی است رئیس اون حسینیه،تا دید اینها وارد شدن،یه عده اومدن جلوشون رو بگیرن،گفت:نه اینجا عزاخونه ی امام حسینه،به کسی ربطی نداره،اینها اومدن دم در ،هر دو گریان،گفتن نه ما امروز اومدیم نوکری کنیم به ما بگید ما کجا باید خدمت کنیم،دیگه می خوایم حلقه گوش بشیم در این خونه،حالا آماده ای بسم الله:

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳


عنوان و نام پدیدآور : مقتل امام حسین علیه السلام/ گردآورنده گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام ؛ ترجمه جواد محدثی.
عنوان قراردادی : موسوعه شهاده المعصومین علیهم السلام .فارسی . برگزیده

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه ی مترجم؛ مقدمه ی گروه گردآورنده ی متن عربی؛ گوشه ای از شخصیت بزرگوار آن حضرت؛ حادثه ی شهادتش؛ پیشگویی از شهادت او؛ وصیتهای امام حسین علیه السلام؛ وقایع نهضت حسین علیه السلام؛ دیدار امام با واقدی و زراره؛ حوادث کوفه و شهادت حضرت مسلم؛ به میدان رفتن امام؛ حمله ی 1؛ حمله ی 2؛ دفن آن حضرت و یارانش؛ حوادث پس از شهادت امام؛ مرثیه و گریه بر امام حسین علیه السلام؛ پاداش گریه بر حسین علیه السلام و شعر سرودن درباره ی او؛ گریه ی پیامبران و معصومان؛ گریه ی خاندان پیامبر و اصحاب بر امام حسین علیه السلام؛ پاورقی

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳


عنوان کتاب:قیام جاوید : گردانیده " مقتل الحسین" ابی مخنف/ ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقتل نگاری یا زنده نگاه داشتن خاطره ی شهیدان؛ مقدمه؛ خلافت یزید بن معاویه؛ هجرت امام از مدینه به مکه؛ جنبش شیعیان در کوفه؛ جنبش شیعیان در بصره و اعزام مسلم بن عقیل به کوفه؛ عبیدالله بن زیاد از بصره به کوفه می رود؛ عبیدالله بن زیاد در کوفه؛ دستگیری هانی بن عروه؛ قیام مسلم بن عقیل در کوفه؛ دستگیری و شهادت مسلم بن عقیل؛ مسیر حرکت امام حسین به کوفه؛ دستگیری و شهادت قیس بن مسهر صیداوی؛ پیوستن زهیر بن قین به امام؛ امام از شهادت هانی و مسلم با خبر می شود؛ دستگیری و شهادت عبدالله بن بقطر؛ رو در رو شدن کاروان امام و سپاه حر بن یزید ریاحی؛ ملاقات امام و عبیدالله بن حر جعفی؛ عمر بن سعد در کربلا؛ اعزام شمر بن ذی الجوشن به کربلا؛ شب عاشورا؛ روز عاشورا؛ حر بن یزید به اردوی امام می پیوندند؛ عمر بن سعد جنگ را آغاز می کند؛ شهادت بریر بن حضیر؛ شهادت مسلم بن عوسجه و عبدالله بن عمیر کلبی؛ شهادت همسر کلبی؛ آخرین نماز جماعت در کربلا و شهادت حبیب بن مظاهر؛ شهادت حنفی و نافع بن هلال و جمعی دیگر از یاران امام؛ شهادت علی بن حسین؛ شهادت قاسم بن حسن؛ شهادت امام حسین؛ پس از شهادت امام؛ در مجلس ابن زیاد؛ در مجلس یزید؛ مردم مدینه از شهادت امام آگاه می شوند؛ عبیدالله بن حر جعفی؛ پاورقی

  • سید محمد علوی زاده
۱۱
آبان
۹۳


عنوان و نام پدیدآور : مقتل الحسین علیه السلام به روایت شیخ صدوق(قدس سره): امام حسین علیه السلام و عاشورا از زبان معصومان علیهم السلام/ تحقیق و ترجمه محمد صحتی سردرودی

عناوین اصلی کتاب شامل:
مقدمه؛ امام حسین در عصر پیامبر؛ اخبار آسمانی و پیش گویی از شهادت امام حسین علیه السلام؛ در مسیر شهادت؛ شهادت امام حسین علیه السلام؛ پس از شهادت؛ ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان؛ زیارت امام حسین علیه السلام؛ عاشوار و موعود منتقم؛ سخنان امام حسین علیه السلام؛ پاورقی

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳


نام پدیدآور : جعفر شوشتری مترجم محمدحسین شهرستانی

عناوین اصلی کتاب شامل:
پیشگفتار مترجم؛ مقدمه آیه الله جزایری؛ مختصری از ترجمه ی احوال و آثار حاج شیخ جعفر شوشتری مؤلف کتاب؛ مقدمه ی ویراستار؛ کتابنامه ی خصائص؛ شروح خصائص؛ دیگر کتابهای خصائص؛ یادکردی از مترجم محترم؛ شهرستانی از دیدگاه بزرگان؛ وفات؛ تألیفات گرانبها؛ استدراک از خصائص؛ در ذکر مصائب جانسوز حضرت امام حسین؛ در ذکر خصوصیات امام حسین در عوالم وجود تا انقضاء روز جزاء و مقاصد هفتگانه ی آن؛ در خلقت نور شریف حضرت پیغمبر؛ خصوصیات حضرت بعد از خلقت تا زمان ولادتش؛ در خصوصیت محل آن حضرت بعد از ولادتش؛

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳


نام پدیدآور :  عبدالرزاق مقدم ؛ مترجم قربانعلی مخدومی.

عناوین اصلی کتاب شامل:
فهرست مطالب ؛ پیشگفتار؛ حدیث کربلاء؛ فهرست منابع و مأخذ؛ فهرست أماکن و مناطق و بلدان

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

برای دریافت تصویر در سایز اصلی روی آن کلیک کنید

علی ای نور چشم اشک بارم                                                علی ای شبه جد تاجدارم

تو بودی نو گل باغ رسالت                                                       ز داغ تو خزان شد نوبهارم

امیدم بود ای نور دو چشمم                                                تو باشی مونس شبهای تارم

دریغا در جوانی جان سپردی                                                      به دشت کربلا اندر کنارم

پش از تو اندر این دنیای فانی                                             من از این زندگانی شرمسارم

تا زمانی که اصحاب امام حسین زنده بودند ، اجازه ندادند از بنی هاشم کسی به میدان برود اما وقتی اصحاب شهید شدند نوبت به بنی هاشم رسید علی اکبر آمد مقابل بابا ، از پدر اجازه میدان خواست ، فرمود برو عزیزم . اما یک سر به خیمه ها  بزن  ، خواهر ها تو را ببینند . عمه ها تو را ببینند رفت در خیمه،

مثل نگین انگشتر دورش را گرفتند : صدای ناله زنها بلند شد با اشک چشمشان علی اکبررا بدرقه کردند. حسین نگاه مأیوسانه ای به علی کرد :

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

ترجمه و نگارش علی کرمی
عناوین اصلی کتاب شامل:
سخن مترجم؛ اما این کتاب؛ سخن مولف؛ نگاهی به رویدادهای پیش از شهادت؛ رویدادهای آن روز جاودانه و الهام بخش؛ رویدادهای پس از شهادت؛ پاورقی

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

عناوین اصلی کتاب شامل:
[مقدمه مصحح؛ خطاب به حضرت حجه عجّل اللَّه فرجه ؛ در ستایش خداوند عالم جلّ شأنه ؛ فی المناجاه؛ فی نعت الرّسول (ص)؛ فی منقبه امیر المؤمنین علی علیه السلام ؛ مردن معاویه و خلافت یزید؛ وداع با خاتم انبیاء (ص)؛ نامه کوفیان لئام با امام همام (ع)؛ اعزام مسلم (ع) به کوفه ؛ عبید اللَّه بن زیاد و امارت کوفه ؛ موکب همایونی حسین (ع)؛ آگاهی امام جلیل از قتل مسلم ابن عقیل ؛ رسیدن حرّ بن یزید؛ ورود به سرزمین کربلا؛ آگاهی عبید الله بن زیاد از ورود امام (ع) به کربلا؛ روانه شدن عمر سعد به کربلا؛ پیام فرستادن ابن سعد (لعین)؛ نامه نگاری ابن سعد بن ابن زیاد؛ روان شدن شمر به کربلا؛ مهلت خواستن امام (ع) شب عاشورا؛ اذن عام امام (ع) به یاران خود؛ ترخیص امام همام اهل بیت کرام را؛ آغاز وقایع روز عاشورا؛ آغاز جنگ ؛ توبت و انابت حرّ و شهادت او؛ محاربه حر نامور، با دشمنان بد گوهر؛ بریر بن خضیر و میدان رفتن او؛ جنگجوئی و جانبازی وهب ؛ مبارزت پیر طریق صدق با میدان عشق ؛ شهادت عمرو بن قرظه انصاری ؛ شهادت جون غلام امام (علیه السّلام)؛ شهادت عمرو بن خالد (رحمه الله علیه)؛ شهادت سعد بن حنظله (رضوان الله علیه)؛ أقامه نماز امام (ع) همراه یاران ؛

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

ترجمه لهوف

ترجمه لهوف نگاشته علی بن موسی بن جعفربن طاووس

تحقیق تبریزیان حسون ؛

برگردان ابوالحسن میرابوطالبی حسینی .

عناوین اصلی کتاب شامل:
پیش نوشت ویراستار؛ پیش نوشت مترجم؛ اهداء کتاب؛ نشانه ها و حوادثی که پس از شهادت امام حسین آشکار گردید؛ شرح حال موجز سید بن طاووس؛ سید بن طاووس در آثار دانشمندان

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳
جوانان بنی هاشم بیایید علی را  بر در خیمه رسانید

بگویید مادرش لیلا بیا ید تما شای علی اکبر نما ید

زمین کربلا در شور و شین است

                                               سر اکبر به دامان حسین است

 

پدر از دیدگانش خون روان بود             پسر از گیسوانش خون روان بود

تیر به گلو یش زدن، یه ضربه به فرقش، اسب رفت وسط لشگر هر کی ضربه می زد

 

جای  بر گشتن به خیمه رفت سوی کوفیان    گوییا این بوده تنها آرزوی کوفیا ن

راه وا کردن تا که اکبر بیاید بینشان             عقده ای دیرینه وا شد از گلوی کوفیان

 

جزر و مد تیغ و شمشیر عدو بی سا بقه است

                                                          شد پر از خون علی اکبر سبوی کوفیان

  • سید محمد علوی زاده
۱۰
آبان
۹۳

فیض الدموع ( شرح حادثه کربلا به نثر قدیم فارسی ، بر مبنای لهوف ابن طاووس )


عناوین اصلی کتاب شامل:
پیشگفتار؛ مقدمه ی مصحح؛ مقدمه ی میرزا رضا کلهر؛ مقدمه ی مؤلف؛ تولد امام حسین؛ فضایل امام حسین؛ پیامبر و شهادت امام حسین؛ مرگ معاویه و بیعت خواستن یزید از امام؛ رفتن مسلم به کوفه و شهادت او؛ حرکت امام از مکه به سوی عراق؛ امام در راه عراق؛ ملاقات حر با امام؛ سرزمین کربلا؛ شهادت حضرت عباس؛ شهادت حر؛ شهادت بریر؛ شهادت وهب؛ شهادت عمرو؛ شهادت مسلم بن عوسجه؛ شهادت خاندان رسول اکرم؛ غارت امام؛ غارت خیمه ها؛ خطبه ی حضرت زینب در کوفه؛ خطبه ی فاطمه دختر امام حسین؛ خطبه ی ام کلثوم؛ خطبه ی امام سجاد در کوفه؛ با خبر شدن مردم مدینه؛ اهل بیت در مسیر شام؛ اهل بیت در شام؛ اهل بیت در کاخ یزید؛ خطبه ی حضرت زینب در مجلس یزید؛ احتجاج امام سجاد با یزید؛ خطبه ی امام سجاد در مجلس یزید؛ بازگشت به مدینه؛ خطبه ی امام سجاد در مدینه

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

در میان خواتین باجلالت و بانوان بیت رسالت و امامت، دو بانوى آسمانى اند که از جهات گوناگون شبیه به یکدیگرند و وجه شباهت و قدر مشترک بین آن دو فراوان است. آن دو بزرگوار، یکى حضرت زینب کبرى، عقیله بنى هاشم علیهاالسّلام است و دیگرى حضرت فاطمه معصومه سلام اللَّه علیها.
و اما وجه تشابه و جهت مشابهت و مشارکت آن دو بانوى گرانقدر الهى و آسمانى:
1.  هردو سرافرازند که دختر امام معصوم و آسمانى اند. زینب کبرى دخت بلند اختر حضرت امیرالمؤمنین، على علیه السّلام و حضرت معصومه دخت والاگهر حضرت موسى  بن  جعفر صلوات  اللَّه  علیها و علیهم  اجمعین.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

لَمّا جاؤوا بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ونَزَلوا مَنزِلاً یُقالُ لَهُ قِنَّسرینَ، اطَّلَعَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ إلَى الرَّأسِ، فَرَأى نورا ساطِعا یَخرُجُ مِن فیهِ، ویَصعَدُ إلَى السَّماءِ، فَأَتاهُم بِعَشَرَةِ آلافِ دِرهَمٍ، وأخَذَ الرَّأسَ، وأدخَلَهُ صَومَعَتَهُ، فَسَمِعَ صَوتا ولَم یَرَ شَخصا، قال: طوبى لَکَ، وطوبى لِمَن عَرَفَ حُرمَتَهُ، فَرَفَعَ الرّاهِبُ رَأسَهُ، وقالَ: یا رَبِّ، بِحَقِّ عیسى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّکَلُّمِ مَعی. فَتَکَلَّمَ الرَّأسُ، وقالَ: یا راهِبُ، أیَّ شَیءٍ تُریدُ؟ قالَ: مَن أنتَ؟ قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى، وأنَا ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضى، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ، فَسَکَتَ. فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ، فَقالَ: لا أرفَعُ وَجهی عَن وَجهِکَ حَتّى تَقولَ: أنَا شَفیعُکَ یَومَ القِیامَةِ. فَتَکَلَّمَ الرَّأسُ، فَقالَ: اِرجِع إلى دینِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله. فَقالَ الرّاهِبُ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه، فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ. فَلَمّا أصبَحوا أخَذوا مِنهُ الرَّأسَ وَالدَّراهِمَ، فَلَمّا بَلَغُوا الوادِیَ نَظَرُوا الدَّراهِمَ قَد صارَت حِجارَةً

هنگامى که سر حسین علیه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرین (شهرى در شام، به فاصله یک روز راه از حَلَب در مسیر حِمْص) فرود آمدند، راهبى مسیحی از دِیْرش به سوى سر، حرکت کرد و نورى را دید که از دهان آن، ساطع بود و به آسمان مى رفت. راهب مسیحی، ده هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِیرش برد و بدون آن که شخصى را ببیند، صدایى شنید که مى‌گفت: «خوشا به حالت ! خوشا به حال آن که قَدر این سر را شناخت!» راهب، سرش را بلند کرد و گفت پروردگارا! به حقّ عیسى، به این سر بگو که با من سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اى راهب ! چه مى خواهى؟».

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

یزید دستور داد سر مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) را بر دارالاماره آویزان کنند و اهل بیت و زنان را وارد دارالاماره کردند و تمام زنان شروع به ضجه و گریه نمودند به گونه ای که تمام ال معاویه و ال ابی سفیان بر آنها گریستند .

زن یزید که هند دختر عبدالله عامر بود و زمانی تحت تکفل امام حسین (علیه السلام) بود حجاب از چهره برداشته از پشت پرده به نزد یزید آمد در حالیکه یزید در مجلس نشسته بود در حضور مردم به یزید گفت : آیا سر پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را بر در خانه من قرار داده ای؟ یزید به سمت او رفت و او را با پارچه ای پوشانید و گفت : آری بر او گریه کن خداوند ابن زیاد را لعنت کند که او حسین (علیه السلام) را کشت .


منابع :

جنة الحدیث فی مشهد باقرالعلوم ج۲ ص۳۸۴.

مناقب تاریخ ابومخنف.

بحارالانوار ج۴۵ ص۱۴۲.

مستدرک سفینه البحار ج۴ ص۸.

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

ابن وکیده می گوید شنیدم که سر مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) قرآن می خواند سوره کهف را :

ام حسبت ان الاصحاب الکهف والرقیم کانوا من ایاتنا عجبا کانهم قتیه امنوا بربهم و زدناهم هدی فلم یزیدهم ذلک الاضلالا

بعد خواند : وسیعلم الذین ظلموا...

در دلم شک کردم که خیال می کنم یا اینکه واقعا سر مبارک حضرت قرآن می خواند . شنیدم که سر مبارک حضرت می فرمود :

ای بن وکیده آیا نمیدانی که ما اهل بیت زنده ایم و در نزد خدای خود روزی می خوریم

ابن وکیده می گوید با خودم گفتم امشب می آیم و دور از چشم کفار سر حضرت را می برم و دفن می کنم .

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

هلابن معاویه می گوید : دیدم مردی سر مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را بر روی اسبش حمل می کند و با دو گوش خود شنیدم و با قلبم فهمیدم سر مبارک به او می فرماید : بین سرم و بدنم جدائی انداختی خداوند بین گوشت و استخوانت جدائی اندازد و تو را نشانه ای برای عالمیان قرار دهد .

آن شخص در جواب شلاق را برداشت و شروع کرد بر آن سر مبارک تازیانه زد تا اینکه سر مبارک سکوت نمود.


منابع:

مقتل الحسین ص332.

مدینه المعاجز ج4 ص100.

کلمات الامام حسین ص482.

عیون الاخبارالرضا للصدق ج2 ص46.

کلمات الامام حسین ص520.

معالی السبطین ج2 ص46
.

مقتل الحسین (للسید مقدم) ص332 .

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

قبر امام سجاد علیه السلام در بقیع و در جوار رحمة للعالمین است و با سه امام مظلوم دیگر همسایه است، اما چه همسایه هایی، که هر کدام از دیگری مظلوم تر و داغ هر یکی از دیگری گدازنده تر است. قبر این ائمه سایبان هم ندارند، دو تا از این ها داغ کربلا را دارند.


من دیده ام آنچه را که دیدن سخت است      دیدن چه بود بلکه شنیدن سخت است
هفتاد ودو تن ز بهترین یاران را        دیدن به زمین و دل بریدن سخت است
بار غل و زنجیر و چهل منزل را         با پیکر تب دار کشیدن سخت است
جانبخش بود نوای قرآن اما             از رأس پدر ز نی شنیدن سخت است


با فرا رسیدن ماه رمضان، هر افطار آنحضرت به یاد شهدای کربلا و شهادت پدر می افتاد و می فرمود: واکربلا! واکربلا!

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
آبان
۹۳

دانلود فایل

به زین العابدین علیه السلام گفتند: به شما کجا بیشتر از همه جا سخت گذشت؟ سه بار فرمودند: الشام، الشام، الشام؛ آقا کربلا پدرتان را کشتند چطور می فرمایید شام؟

فرمودند: در شام مصیبتی بود که جای دیگر نبود، در شام ما را بردند به بازار برده فروشان به عنوان غلام و کنیز بفروشند؛

فرمود: در شام ما را بردند در مجلس لهو و لعب، در شام ما را بردند به محله یهودی ها و گفتند: اینها بچه های علی هستند، همان علی که اجدادشان را می کشت، آقا فرمود: یهودی ها سنگ و چوب برداشتند...

فرمودند: در شام از بالای ساختمان آتش بر سرمان ریختند...

وقتی عمه سادات را وارد شام کردند، از چهار طرف زینب را می زدند... فرمودند: در شام ما را آوردند کنار خرابه جا دادند، خرابه کنار خیابان شلوغ بود، مردم رد می شدند و با انگشت ما را اشاره می دادند.

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

شیخ عباس قمی گوید: شیخ کفعمی (1) ، شیخ بهایی (2) و محدث کاشانی (3) نوشته ‏اند: در اول صفر، سر حسین (ع) وارد دمشق شد. این روز را بنی‏امیه جشن می‏ گیرند. این روز روزی است که اندوه را تازه می‏ کند.

روزی که در عراق عزا به شمار می‏ آید، اما بنی‏امیه آن را در شام جشن می ‏گیرند.
نیز از ابوریحان در آثار الباقیه (4) نقل شده است که گفت: در روز اول صفر، سر حسین (ع) را وارد دمشق کردند...». (5)


پی نوشت:
1- مصباح کفعمی، ص 510.
2- توضیح المقاصد، بهایی، ص 4.
3- تقویم المحسنین، فیض کاشانی، ص 15.
4- الآثار الباقیه، بیرونی، 331، چاپ مکتبة المثنی، بغداد.
5- نفس المهموم، ص 429؛ ر. ک. مقتل الحسین (ع)، مقرم، ص 348.

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

شیخ صدوق از فاطمه(س)، دختر علی (ع)، نقل کرده است که گفت: «سپس یزید (لعنة الله) فرمان داد زنان حسین (ع) را به همراه علی بن الحسین (ع) در جایی زندانی کردند که نه آنها را از گرما حفظ می کرد و نه از سرما، به طوری که پوست صورتشان کنده شد». [1] .
قاضی نعمان پس از نقل گریه ی یزید گوید: «گویند این واقعه پس از آن بود که آنها را در منزل جای داد که نه از سرما حفظشان می کرد و نه از گرما. یک ماه و نیم در آنجا ماندند و به طوری که از گرمای آفتاب پوست صورتشان کنده شد. سپس آزادشان کرد.» [2] .
ابن نما گوید: «زنان در جایی جای داده شدند که نه از گرما حفظشان می کرد و نه از سرما به طوری که با وجود پنهان کردن صورت ها و سایه انداختن پرده ها، چهره هاشان پوست انداخت و خونابه جاری گردید. در آن حال شکیب از کف رفته و بی تابی بر آنها چیره گشته بود و اندوه با آن زنان بینوا همنشین شده بود.» [3] .
سید بن طاووس گوید:«سپس یزید فرمان داد آنان را در منزلی جای دادند که نه آنها را از گرما حفظ می کرد و نه از سرما. آنان آن قدر در آنجا ماندند که پوست صورتشان کنده شد». [4] .
شیخ مفید گوید: «سپس یزید فرمان داد تا زنان را در خانه ای جداگانه جای دادند. برادرشان علی بن الحسین بن (ع) نیز همراهشان بود. خانه ای متصل به کاخ یزید به آنها اختصاص دادند؛ و چند روزی در آن اقامت کردند». [5] .

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

تنها کسی که از مورخان کهن به مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام تصریح کرده است، قاضی ابوحنیفة، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، متوفای سال 363 هجری است. او می گوید: «آنها یک و نیم ماه در آنجا ماندند» [1] سید بن طاووس در نقلی نزدیک به این می گوید: «یک ماه در آنجا ماندند» [2] اما دیگران تنها به ذکر عنوان کلی بسنده کرده اند. مثل شیخ مفید که می گوید: «چند روز در آنجا ماندند» [3] طبری نیز از وی نقل کرده است. [4] .
آری علامه ی مجلسی به نقل برخی از کتاب های اصحاب آورده است که آنان مدت ده روز در شام اقامت کردند، آنجا که می گوید: «بنابر نقل مدت هفت روز برایش عزا گرفتند. چون روز هشتم فرارسید، یزید آنان را فراخواند و به آنها پیشنهاد ماندن داد. اما آنها نپذیرفتند و آهنگ بازگشت به مدینه کردند، پس برایشان کجاوه ساختند» [5] اما معلوم نیست که ایشان مطلب را از کجا نقل کرده و این روایت قابل استناد نیست.
اگر نقل ابن سعد را بپذیریم که یزید کس به مدینه فرستاد و از آنجا چند تن از موالی سالمند بنی هاشم نزد وی آمدند و او چند تن از موالی ابوسفیان را با آنها همراه کرد و سپس اسیران را همراهشان به مدینه فرستاد [6] ، در این صورت - با توجه به زمان فرستادن پیک به مدینه و بازگشت آنها به شام - به طور یقین مدت اقامتشان بیشتر می شود.


پی نوشت:
1 - شرح الاخبار، ج 3، ص 269.
2-اقبال الاعمال، ص 589.
3- الارشاد، ج 2، ص 122.
4- اعلام الوری، ص 249.
5- بحارالانوار، ج 45، ص 196.
6- الطبقات الکبری، ص 84.

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

بعد از اعتراض مردم مدینه به گریه های شبانه روزی حضرت زهرا سلام الله علیها، امام علی علیه السلام رفت و بیرون مدینه سایبانی درست کرد. حضرت زهرا سلام الله علیها روزها می رفت آن جا و تا غروب می نشست و گریه می کرد و ناله می زد...

در بیت الاحزان حضرت فاطمه سلام الله علیها، حداقل سایبانی بود و سایه ای داشت. حضرت زهرا سلام الله علیها زیر سایه می نشست و گریه می کرد؛ اما بیت الاحزان اهل بیت امام حسین علیه السلام خرابه شام بود. سقفی نداشت و از گرما و سرما محافظت نمی کرد؛ به طوری که صورت هایشان پوست انداخت. منهال می گوید: امام زین العابدین علیه السلام را دیدم که تکیه بر عصا داده و پاهایش مانند نی، خشک و خون از آن ها جاری بود. رنگ شریفش زرد شده بود. پرسیدم آقا! کجا می روید؟ فرمود: جایی که ما را منزل داده اند، سقف ندارد. آفتاب ما را گداخته است؛ به خاطر ضعف بدن بیرون آمده ام تا قدری استراحت کنم و زود برگردم؛ چرا که از جان زنان می ترسم. در همین حال، صدای زنی بلند شد: نور دیده ی برادرم کجا می روی؟ برگرد که می ترسم دشمن به تو صدمه ای بزند. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند: زینب دختر علی مرتضی علیه السلام است.


منابع:

امالی شیخ صدوق، مجلس31، ح4.

حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، ص349.

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

شیخ صدوق از فاطمه(س)، دختر علی (ع)، نقل کرده است که گفت: «سپس یزید (لعنة الله) فرمان داد زنان حسین (ع) را به همراه علی بن الحسین (ع) در جایی زندانی کردند که نه آنها را از گرما حفظ می‏ کرد و نه از سرما، به طوری که پوست صورتشان کنده شد». (1) .
قاضی نعمان پس از نقل گریه‏ ی یزید گوید: «گویند این واقعه پس از آن بود که آنها را در منزل جای داد که نه از سرما حفظشان می‏ کرد و نه از گرما. یک ماه و نیم در آنجا ماندند و به طوری که از گرمای آفتاب پوست صورتشان کنده شد. سپس آزادشان کرد.»(2) .
ابن‏ نما گوید: «زنان در جایی جای داده شدند که نه از گرما حفظشان می‏ کرد و نه از سرما به طوری که با وجود پنهان کردن صورت‏ ها و سایه انداختن پرده‏ ها، چهره ‏هاشان پوست انداخت و خونابه جاری گردید. در آن حال شکیب از کف رفته و بی‏تابی بر آنها چیره گشته بود و اندوه با آن زنان بینوا همنشین شده بود.» (3) .
سید بن طاووس گوید:«سپس یزید فرمان داد آنان را در منزلی جای دادند که نه آنها را از گرما حفظ می ‏کرد و نه از سرما. آنان آن قدر در آنجا ماندند که پوست صورتشان کنده شد». (4) .
شیخ مفید گوید: «سپس یزید فرمان داد تا زنان را در خانه ‏ای جداگانه جای دادند. برادرشان علی بن الحسین بن (ع) نیز همراهشان بود. خانه ‏ای متصل به کاخ یزید به آنها اختصاص دادند؛ و چند روزی در آن اقامت کردند». (5) .

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

سهل بن سعد می‏ گوید: به سوی بیت‏ المقدس رفتیم تا اینکه در شام به شهری رسیدیم با نهرهای فراوان و درختان انبوه، پرده‏ های دیبا آویخته و شادمان بودند و به یکدیگر تبریک می‏ گفتند؛ و زنان با دف و طبل می‏ زدند. با خودم گفتم: شاید مردم شام عیدی دارند که ما نمی ‏دانیم. در همین حال گروهی را سرگرم گفت و گو دیدم. از آنان پرسیدم، آقایان! در شام عید است و ما نمی‏ دانیم؟ گفتند: ای پیرمرد، غریب به نظر می‏ آیی! گفتم: من سهل بن سعد هستم. رسول خدا (ص) را دیده و سینه ‏ای پر از حدیث وی دارم. گفتند: ای سعد! آیا در شگفت نیستی که چرا آسمان خون نمی‏ بارد و زمین ساکنانش را فرو نمی‏ بلعد؟ گفتم: چرا؟ گفتند: سر حسین، فرزند رسول خدا (ص) را از عراق به شام فرستاده‏ اند و هم اینک می‏ رسد...». (1).
در نقل دیگری آمده است که یکی از تابعان با فضیلت، پس از مشاهده ‏ی سر حسین (ع) مدت یک ماه از انظار پنهان شد. پس از آنکه وی را دیدند و دلیلش را از او پرسیدند گفت: آیا نمی‏ بینید که چه بر ما نازل شده است؟ و آن‏گاه این شعر را خواند:
ای پسر دختر محمد (ص)! سرت را در حالی آوردند که سخت به خونش آغشته بود؛
ای پسر دختر محمد (ص)! گویی که با کشتن تو، به عمد و آشکارا پیامبری را کشته‏ اند؛ تو را تشنه کشتند و در کشتن تو ملاحظه هیچ تأویل و تنزیلی را نکردند؛

  • سید محمد علوی زاده
۰۸
آبان
۹۳

سید ابن‏ طاووس گوید: کوفیان سر امام حسین (ع) را به همراه مردانی که به اسارت گرفته بودند حرکت دادند. چون نزدیک دمشق رسیدند، ام‏ کلثوم به شمر - که در میان آنها بود - نزدیک شد و گفت: حاجتی دارم! گفت چه حاجتی؟ فرمود: چون ما را وارد شهر کردید، از دروازه‏ای ببرید که تماشاگران کم‏تری داشته باشد؛ و از اینان بخواه که سرها را از محمل ها بیرون بیاورند و از ما دور کنند. زیرا از بس با این حال به ما نگاه کردند خوار و ذلیل گشته‏ ایم!
شمر از روی کفر و سرکشی در پاسخ سؤال وی فرمان داد تا سرها را در وسط محمل ها بر نیزه کنند و آنان را از میان تماشاچیان با همین حالت حرکت داد تا به دروازه‏ی دمشق رسید!»


منابع:

اللهوف، ص 156 - 155.

نفس المهموم، 430 - 429.

مقتل الحسین (ع)، مقرم، ص 347.

  • سید محمد علوی زاده
۰۷
آبان
۹۳

بعد از شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام حضرت به سمت خیمه ها آمده و از اهل حرم دستمالی گرفته و سر مبارکش را که با شمشیر مالک بن سنان شکسته بود بست و روی آن  امامه نهاد آنگاه وارد خیمه شده و صدا زد:

یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب و یا اهل بیتی علیکنّ منی السلام

ای ام کلثوم و ای رقیه و ای عاتکه و ای زینب و ای اهل بیتم بر شما باد از جانب من سلام (یعنی خداحافظ)

چون چشم اهل حرم به صورت و محاسن غرق به خون امام افتاد همگی صدا به گریه بلند نمودند ، حضرت سکینه به پدر عرض کرد:

یا اَبِه اِسْتَسْلَمُتَ لِلْمَوْت ای پدر آیا آماده شهادت شدی؟

حضرت در جواب فرمود:

  • سید محمد علوی زاده
۰۷
آبان
۹۳

امام صادق (علیه السلام) فرمود :

وقتی حضرت سید الشهدا (علیه السلام) را به شهادت رساندند ملائکه صدای گریه و ضجه به درگاه الهی بلند کردند و گفتند : خدایا این حسین صفیّ توست و فرزند دختر پیامبر توست

خداوند سایه امام قائم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) را بپا داشت (یعنی به آنها نشان داد) و فرمود :

بِهذا اِنتَقِم لِهذا بوسیله این (آقا) انتقام این (امام حسین (علیه السلام)) را می گیرد.
 

منابع :

 

قمقام زخار ص415 .

کتاب لهوف ص75.

کافی ج1 ص465.

معجم احادیث امام المهدی عجل الله تعالی فرجه شریف ج3 ص382.

مقام الامام حسین علیه السلام ص463
.

  • سید محمد علوی زاده