روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

مرکز نشر و دانلود متن روضه ، صوت روضه، کلیپ روضه، کتاب های مقتل ،شعر، مداحی و غیره

روضه

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند

اهل عالم بدانید حسین شاه کریم است خدا میداند

ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟

هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند

طبقه بندی موضوعی

۱۳۹ مطلب با موضوع «گریز» ثبت شده است

۱۱
اسفند
۹۵

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزاول

دو نفر مرگ خودشان را از خداطلب کردند ، یکی مادرش فاطمه بود ، هی می گفت : خدا دیگر مرگ زهرا را برسان . یکی هم میوۀ دلش موسی بن جعفر ، آخر هر روز وقتی غروب می شد آنقدر سندی بن شاهک ، آقا را تازیانه و سیلی می زد دیگر روزهای آخر لحن مناجات امام تغییر کرد هی صدا می زد : خدا دیگر مرگ موسی بن جعفر را برسان . دعای امام مستجاب شد . اما آی دلهای آماده ، اما وقتی که بدنش را زندان غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند ، کربلائی ها ، من بمیرم ، کربلا تو گودی قتلگاه زینب بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر را دید ، بجای دلداری و تسلیت هم دختر را زدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند : بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند .

************

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزدوم

همه شنیده اید که نگهبان زندان امام ، سندی بن شاهک یهودی بود ، هارون سفارش کرده بود هر چه می توانی این آقا را آزار و اذیت کن ، مولا روزها روزه می گرفتند ، شبها هنگام افطار با تازیانه آقا را پذیرایی می کرد ( رحمت خدا بر این ناله ها ، یاد امام ، شهداء ، اموات فیض ببرند ) امام رضا آمد بغداد گوشه زندان سر بابا ر به دامن گرفت ، آخر هر پدری آرزو دارد آن لحظه ی آخر میوۀ دلش را ببیند .
اما قربان آن حسینی که در گودی قتلگاه افتاده بود کسی نبود سر عزیز فاطمه را به دامن بگیرد .
یک وقت عزیز فاطمه احساس سنگینی کرد روی سینه مبارک ، تا چشم باز کند ببیند شمر با خنجر برهنه . همه صدا بزنید حسین …

**********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزسوم

امروز گریه کنید بر آن آقایی که چهار نفر بدنش را از زندان بیرون آوردند گفتند بدنی که سالها تو سیاه چال بوده ، چرا اینقدر سنگین است وقتی نگاه کنند ببینند هنوز غل و زنجیر بر این بدن مطهر مانده است .
اما کربلا عوض تشییع ، اسبها را نعل تازه زدند بر بدن عزیز زهرا …

*********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزچهارم

پس ازشهادت امام ، بدن مطهر آن مظلوم غریب را چند نفرغلام ،از زندان بیرون آوردند…
شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد :
هذا اِمام الرَّفضه فَاعرفُوهُ …این پیشوای رافضیان است او را بشناسید
توی اون زندان تاریک هرچه که بوده … هر بلایی که به سر امام آوردند … اما زن و بچه در امان بودند …حتی بعد از شهادت مردم رفتند تسلیت گفتند …. سر سلامتی میگفتند ….

اگرچه ظلم دیدم مخفیانه بزد       دشمن مرا سیلی شبانه
شکنجه دیدم از هر نوع اما         نزد کَس دخترم را تازیانه

اما بمیرم برای مظلومیت شهید کربلا … بعد از شهادتش به بچه های تشنه اش رحم نکردند …

اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند     دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟

******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزپنجم

وقتی که بدن نازنین و مطهرآقا موسی بن جعفر را از زندان ،غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند
اماکربلا در گودی قتلگاه بی بی زینب سلام الله علیها
بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر بابا را دید …
بجای دلداری و تسلیت با تازیانه آمدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند

***********

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزششم

از آن روزی که امام هفتم را دستگیر و زندانی کردند هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه پهن می کردند ، این زن بچه ای که سالها بابا ندیدند جمال امام رضا را بجای بابا تماشا می کردند .
اما مثل امشب (۲۵ ماه رجب ) بستر امام رضا در دهلیز خانه پهن کردند هر چه منتظربودند دیدند امام رضا نیامد ، شب نیمه شد حضرت رضا نیامد ، یک وقت خواهرش معصومه دید امام رضا وارد شد اما شال عزا بر گردن انداخته فوراً آمد مقابل برادر ، برادر کجا بودی ؟ دیر آمدی ؟ دیدند آقا مثل ابر بهار گریه می کند آقا مگر چه شده ؟ فرمود: خواهرم برو لباس عزا بتن کن دارم از گوشه زندان بغداد می آیم ، بابای غریب مان غریبانه گوشه زندان جان داد .

درب زندان را برویش غیرغم کس وا نکرد       جز اجل در گوشه زندان کسی شادش نکرد

اما کربلا ، امام سجاد نتوانست بیاید گودی قتلگاه ، یک وقت نگاه کند ببیند سر بریده بابا بالای نیزه است .

*******

گریزهای مداحی شهادت امام موسی کاظم علیه السلام – گریزهفتم

سه تا بدن سه روز روی زمین بود ، قربان این سه بدن مطهر ، یکی بدن مطهر امام جواد الائمه بود اما کبوترها آمدند بال به بال یکدیگر دادند نازنین بدن امام جواد را سایه انداختند ،
یکی بدن مطهر موسی بن جعفر بود ، سه روز روی زمین بود اما سایبان دارد بعد سه روز کفن قیمتی بر بدن آقا کردند ، اما با چه عزّت و جلالی بدن تشییع کردند ( رحمت خدا بر این ناله ها و زمزمه ها ) .
اما قربان آن بدنی که سه روز برهنه روی زمین داغ کربلا ، وقتی امام سجاد آمد فرمود : بنی اسد بروید بوریا بیاورید بدن پاره پاره بابا را میان بوریا پیچید سرازیر قبر کرد بعد لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ، همه صدا بزنیم حسین .

  • سید محمد علوی زاده
۰۱
آذر
۹۴

شیخ جعفر شوشتری:

از عظمت بلکه معجزه قرآن ، آن است که برخلاف دیگر کتابها تکرارش ملال آور نیست ، بلکه لطفش بیشتر می گردد ، مصیبت امام حسین (ع) هم همینطور است . هرچه خوانده یا شنیده شود باز تازه است . دیگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست ، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست ، مرثیه امام حسین (ع) ، هم چنین است ، خواندنش و گوش دادنش عبادتست ، گریاندنش و گریه کردنش نیز عبادتست.

" مَنْ بَکی اَوْ بَکی اَوْ تَباکی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنةِ " از جمله آنکه قرآن مجید به جمیع شئون معجزه است و ... و حسین (ع) هم به سربریده اش ، به اعضایش ، به بدنش همه معجزه است . "

منبع:

فرهنگ عاشورا/حجة الاسلام والمسلمین جوادمحدثی

  • سید محمد علوی زاده
۱۴
آبان
۹۴
مسلمان شدن خانواده تایلندی در عاشورا

الشریف گفت: پدر و مادر من سال‌ها پیش با شرکت در مراسم عاشورا که یکی از دوستانشان در تایلند برگزار کرده بود، با دیدن صحنه‌های عزاداری روز عاشورا مسلمان شدند و به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند.
وی افزود: پدر و مادر من دین بودایی داشتند، اما با دیدن یک مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام به راحتی دین خود را تغییر دادند.
این تازه مسلمان شده تایلندی گفت: من از ابتدای نوجوانانی تا کنون با تبلیغات دین اسلام توانستم 15 نفر از بودایان کشور تایلند را به دین اسلام گرایش بدهم؛ همچنین بیشتر از 150 نفر از مردم اهل سنت را نیز با تبلیغات خود شیعه کنم.
الشریف افزود: ما در تبلیغاتمان بیشتر از قصه‌ها و عبرت‌های قرآن استفاده می‌کنیم که این شیوه تبلیغات مخصوصاً برای کودکان بسیار خوشایند است.

  • سید محمد علوی زاده
۰۵
آبان
۹۴

حجةالاسلام قاضی زاهدی گلپایگانی می‌گوید: من در تهران از جناب آقای حاج محمدعلی فشندی که یکی از اخیار تهران است، شنیدم که می‌گفت: من از اول جوانی مقید بودم که تا ممکن است گناه نکنم و آن‌قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه روحی فداه مشرف گردم. لذا سال‌ها به همین آرزو به مکه معظمه مشرف می‌شدم.

  • سید محمد علوی زاده
۲۰
تیر
۹۴

متن روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

روضه شب اول ـ مصیبت مسلم بن عقیل
 
جناب «مسلم» فرزند «عقیل بن ابی طالب» از بزرگان بنی‌هاشم و پسر عموی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بود.
امام حسین علیه السلام از مدینه خارج شده و در مکه بود که نامه های مردم کوفه و دعوت از ایشان بسیار زیاد شد. آخرین نامه که به امام رسید و تعداد نامه‌ها که به هزاران درخواست بالغ شد، امام بین رکن و مقام دو رکعت نماز گزارد و از خداوند متعال طلب خیر کرد. سپس مسلم را خواست و پاسخ نامه ها را نوشت و در آن آورد : «سخن شما این است که: “امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خدا به سبب تو ما را هدایت و متحد کند”. من ، مسلم بن عقیل برادر و پسر عموی خود را که مورد اطمینان من است به سوی شما فرستادم، پس اگر برای من نوشت که رأی خردمندان و اهل فضل و مشورت شما همان است که در نامه هایتان خواندم بزودی نزد شما خواهم آمد… »
مسلم در نیمه رمضان از مکه خارج شد و به مدینه آمد. در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند و با خانواده خود وداع کرد و با چند راهنما و همراه به سوی کوفه رفت. شرایط این سفر بسیار سخت بود و مسلم و همراهان راه را گم کردند و دو راهنما از تشنگی جان باختند. تا اینکه مسلم سرانجام در روز پنجم شوال به کوفه رسید.

  • سید محمد علوی زاده
۰۳
تیر
۹۴

بسیار سوزناک و جانسوز!

ای حرمت خانۀ معمور دل

ای شجر عشق تو در طور دل

نجل علی درّ یتیم حسن

باب همه خلق زمین و ز من

همچو عمو ماه بنی هاشم

چشم و چراغ شهدا، قاسمی

زینب و عبّاس و حسین و حسن

روی دل آرای تو را بوسه زن

رشتۀ جان طرّه گیسوی تو

پنجۀ دل شانه کش موی تو

گرچه ندارند بزرگان همه

شرح ز فانی ز تو و فاطمه

دیده جهان بزم عروسی بسی

مثل تو داماد ندیده کسی

حجلۀ دامادی تو قتلگاه

ذکر خوش اهل حرم- آه آه

نای شب وصل تو آوای جنگ

نُقل عروسی تو باران سنگ

خلعت دامادی تو پیرهن

پیرهنی کآمده بر تن، کفن

شمع، شرار جگر خواهرت

عود، دل سوختۀ مادرت

ماه و شان گرد رخت فوج فوج

اشک بچشم همگان موج موج

پیکر صد چاک تو گلبرگ بود

تازه عروست ببرت مرگ بود

لیلۀ عاشور در آن شور حال

کرد ز تو عم گرامی سؤال

کی همه دم عاشق ایثار خون

شربت مرگ است بکام تو چون؟

غنچۀ لبهات پر از خنده شد

با سخن مرگ، دلت زنده شد

کی تو مرا چون پدر و من پسر

آینۀ مادر و جدّ و پدر

دادن جان گر بره دلبر است

از عسل ناب مرا خوشتر است

جام اگر جام شهادت بود

مرگ به از روز ولادت بود

بی تو حیاتم همه شرمندگی است

با تو مرا کشته شدن زندگی است

بود دل شب به سپهرت نگاه

تا که برآید ز افق صبحگاه

ظلمت شب کرد فرار از سپهر

بر سر میدان فلک تاخت مهر

صاعقۀ جنگ شرربار شد

نقش زمین قامت انصار شد

هاشمیان جمله بپا خواستند

در طلب وصل، خود آراستند

گشت تو را نوبت جانباختن

تیغ گرفتن علم افراختن

خون دل از دیده روان ساختی

خویش به پای عمو انداختی

کی به تو حاجات، مرادم بده

جان عمو اذن جهادم بده

با تواَم و از دو جهان فارغم

عاشقم و عاشقم و عاشقم

هر دو نگه بر رخ هم دوخـتید

هر دو به مظلومی هم سوختید

هر دو بریدید دل از بود و هست

هر دو گشودید به یکباره دست

هر دو ربودید ز سر هوش هم

  • سید محمد علوی زاده
۲۱
دی
۹۳

دختر دانشجوی رشته الکترونیک دانشگاه رشت که بعد از دیدن خوابی شیعه شد و  تولد جدید زندگیش را مدیون امام حسین (ع) دانست.


عارفه,شیعه,دختر,دختر دانشجو,جذاب,داستان جذاب,داستان جذاب دختر دانشجو,دختر دانشجو رشت,داستان شیعه شدن,کتاب مقدس,دختر مسیحی,زیباترین,خواب دختر

(من عارفه هستم)

دریافت فایل:

صوت بالا روایتی  است جذاب از شیعه شدن دختری که زیباترین صدای اسلام را اذان میداند

گوشه ای از این داستان زیبا را در زیر می خوانیم :

شب هشتم محرم بود خواب دیدم که با پدر و مادر و برادرم در کلیسا مشغول دعا کردن با کتاب مقدس بودیم سرم را پائین آوردم دیدم در دستانم زیارت عاشوراست احساس کردم که تنم داره می لرزه سرم رو آوردم بالا جلومون مجسمه حضرت مسیح بود اما رو پیشونی مجسمه سربند یا حسین بسته شده بود ....

  • سید محمد علوی زاده
۰۹
دی
۹۳

حسن خلج

ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد

خیلی امام حسن عسکری غریبه

ز چشم پُر گوهر من خدا خبر دارد

دیگه چی آقاجون؟ بگو ماهم خبر دار بشیم

زجان پُر شرر من خدا خبر دارد

فارسیش این میشه: سوختم،جیگرم آتیش گرفت.

که بود معتصم و ظلم او چگونه شکست

زکینه بال و پر من خدا خبر دارد

امام حسن قربونت برم،آقاجان. غریب بودی می دونم، تنها بودی می دونم، در حصار بودی می دونم، جیگرت می سوخت می دونم، اول اثری که زهر می ذاره، انسان رو تشنه میکنه، اینم می دونم. اما کنارت یه خانومی مثل مادر مهدی بوده، آقاجانم، امشب می خوام دل این دوستانت رو بسوزونم، با یادآوری غم یه حسن دیگه، اما من یه حسن سراغ دارم گوشه ی مدینه، محرمش،همسرش، زهرش داد، هی گفت: جعده جیگرم میسوزه، قطره ی آبی داد، نه والله، سوخت جیگر امام مجتبی علیه السلام

چون آتیش خشم جُعده افروخته شد

از زهر جفا جیگرش سوخته شد

دانلود روضه

  • سید محمد علوی زاده
۰۲
دی
۹۳

قصه ی تشییع جنازه ی پنج تن آل عباخیلی عجیب و غریبانه است . همه ی مردم معمولا وقتی از دنیا میروند خیلی با عزت و احترام تشییع میشوند .دوستان و آشنایان هم جمع میشوند و به بازماندگان تسلیت میگویند ...پنج تن آل عبا سروران همه ی عالمند اما ببینید چطور تشییع شده اند . جنازه مطهر رسول خدا (ص) سه روز بر روی زمین ماند .عده ای از مردم بی اعتنا از مساله در سقیفه جمع شده بودند و بر سر تصاحب قدرت با یکدیگر میجنگیدند این از وضع تشییع رسول خدا حضرت زهرا(س) هم فرمود : علی جان مرا شب غسل بده و شب کفن کن . نمی خواهم آنهایی که در حق من ظلم کرده اند در تشییع جنازه ام شرکت کنند . امیرالمومنین بدن فاطمه اش را در نهایت غربت و مظلومیت تشییع کرد . مثل این ایام هم چند نفر از خواص جنازه امیرالمومنین را مثل حضرت زهرا مخفیانه و غریبانه دفن کردند و تا صد سال بعد که حضرت امام صادق (ع) مرقد آن حضرت را معرفی کرد مردم آن حرم شریف را نمیدانستند . شاید بپرسید چرا دیگر بدن امیرالمومنین را مخفیانه و شبانه دفن کردند ؟ من میگویم : به همان دلیل که این خاندان جنازه ی امام حسن (ع) را روز برداشتند که ای کاش او را هم شبانه دفن میکردندچون این نامردمان روزگار بجای احترام و تکریم و تشییع ، جسارت و بی احترامی کردند و به جای گلباران تابوت را تیر باران کردند اما من بمیرم برای آن امامی که کارش به تابوت و کفن و دفن نرسید . لگد کوب سم اسبان شد و سه روز زیر آفتاب سوزان عراق باقی ماند .

این بنده ی خدا و عاشق بی چون حسین توست

قلبش دریده و غرق دریای خون حسین توست

سردار سر به نیزه و راسش به دیر تنور

زخم های قلب او شده از تن برون حسین توست

بابایی آملی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست،انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

امت نامهربان

رو در جنان چو خاتم پیغمبران گذاشت
داغی گران به سینه ی اهل جهان گذاشت
او بُد همای قدسی و عالم بر او قفس
بگشود بال و روی برآن آشیان گذاشت
در راه سر بلندی دین و رضای حق
کوشید تا که بر سر این کار جان گذاشت
راحت بشد از شماتت و آزار دشمنان
رفت و غمش به سینه ی عالم نشان گذاشت
رفت از میان امت و در بین مسلمین
از خود به یادگار دو شیء گران گذاشت
هست آن دو شیء عترت و قرآن که امتش
نه حد این شناخت و نه حرمت بر آن گذاشت
او در گذشت و فاطمه ی دل شکسته را
تنها میان امت نا مهربان گذاشت
زهرا مگر نبود ز عترت که خصم دون
بس درد و داغ بر دل آن نوجوان گذاشت
شیر خدا امام زمان بود و فاطمه
جان را به راه حفظ امام زمان گذاشت

مصیبت عظمی(شعر در فراق رسول اکرم(ص))

رسد نوای افزا مرا به گوش امشب                                  پیام غم رسد از نغمه سروش امشب

چه روی داد خدایا که این چنین در عرش                             بر آورند ملایک ز دل خروش امشب

شب عزای پیمبر بود گمان دارم                                علی زداغ نبی می رود ز هموش امشب

علی که لنگر عرش خداست می لرزد                       که جسم جان جهان را کشد بدوش امش
  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
ماتم گرفت حال و هوای مدینه را                    پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه بر گرفت            وزپا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست زفقدان مصطفی              در بر گرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به رویدست           بردند سوی ِ سدره همای مدینه را

روزهای آخر عمر مبارک پیغمبر بود فرمود : بلال مردم خبر کن بیایند مسجد ،بلال فریاد زد مردم بیائید پیغمر می خواهد وداع کند امروز ، مردم آمدند مسجد، یک وقت دیدند زیر بغلها پیغمبرگرفتند وارد شد در حالیکه رنگ صورت حضرت پریده ،بالای منبر رفت ، شروع به صحبت کرد در بین سخنانش فرمود : مردم هر کسی حقی بر من دارد بیایید قصاص کند دیدند یک مرد عربی ( سوادة بن قیس ) از میان جمعیت بلند شد . گفت : یا رسول الله از سفر طائف می آمدی مردم به استقبال شما آمدند من هم در میان جمعیت بودم عصا بدستت بود  عصا را بلند کردی به مرکب بزنید به بدن من اصابت کرد حالا می خواهم قصاص کنم .

فرمود : بلال برو خانه فاطمه ، عصای مَمشوق مرا بیاور ، بلال از مسجد بیرون آمد در حالیکه فریاد می زد آی مردم پیغمبر شما ، خودش را در معرض قصاص قرار داده ، کسی تو خانه نماند . بلال آمد د رخانه زهرا ، بابایت پیغمبر عصای ممشوق می خواهد . قضیه را بلال شرح داد صدای ناله زهرا بلند شد بلال به فرزندانم حسن و حسین بگو نزد آن مرد بروند تا قصاص شوند بلال عصا را آورد خدمت پیغمبر ، مردم دارند گریه می کنند ،  عصا را پیغمبر به مرد عرب داد . گفت : یا رسول الله وقتی عصا به بدن من اصابت کرد بدن من برهنه بود شما هم باید بدنتان را برهنه کنید حضرت وضع قصاص ( شکم مبارک ) را برهنه کرد . یک وقت دیدند سواده آمد گفت یا رسول الله خیلی وقتها دنبال بهانه می گشتم بدن مبارک شما را ببوسم خم شد بدن مطهر پیغمبر را بوسه داد پیغمبر در حقش دعا کرد.1

یا رسول الله ، کربلا هم زینب خم شد  لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده ...

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
مدینه شهر ناله های رسول

شهرلاله های سرسبز بتول

تو بهشتی ولی بهارت کو

ای قرار همه قرارت کو

شکوه بر درگه خدا داری

ناله وا محمدا داری

شهر احمد کجاست احمدتو

از چه خاموش شد محمد تو

آسمانها همه خراب شوید

کوهها در شراره آب شوید

ناله ها، آه از جگر خیزید

اختران بر زمین فرو ریزید

لحظه ها محشری عظیم شُدید

امت مصطفی یتیم شُدید

ای جهان وجود هستت رفت

خاتم النبیاء ز دستت رفت

گرد غم بر فلک نشست

پشت شیر خدا شکست

گرد غربت مدینه را به سر است

از مدینه علی غریب تر است

دیگه کسی رو نداره علی،یه پیغمبر بود حامی علی بود،دیگه یه مدینه می مونه، یه زهرا و علی،اونم زهرایی که از رنگ و روش پیداست دیگه نمی دونه.

او که بار بلای امت برد

او که پا بر نجات خلق فشرد

جگرش را ز طعنه چنگ زدند

بر جبینش زه کینه سنگ زدند

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

روح هستی در میان بستر است

لحظه های اخر پیغمبر است

رو به قبله پای او در احتضار

می کشد از بهر مرگش انتظار

حیدر احساس غریبی میکند

    فاطمه هم ناشکیبی میکند

یک طرف گریان حسن یک سو حسین

یک طرف اه و فغان زینبین

زیر لب گوید به اواز جلی

اشهد ان ولی الله علی

گاه گوید ای گروه بی وفا

خوش کنید اجر رسالت را ادا

از شما چیزی نخواهم ای همه

جز مودت با عزیزم فاطمه

اخر او دار و ندار من بود

او گل باغ و بهار من بود

  فاطمه عشق من و جان من است

فاطمه تفسیر قران من است

فاطمه یک هدیه ازرب جلی است

کوثر است و شیشه ی عمر علی است

این وصیت از من و چشم ترم

بعد من جان شما و دخترم

بعد من اکرام و تکریمش کنید 

نی ز حقش تحریمش کنید

حال مبادا این که آزارش کنید  

در غم غربت گرفتارش کنید 

اما از ان طرف ابن عباس میگوید :خود رسول خدا فرمودند:زمانی که دخترم فاطمه را مشاهده میکنم یاد مصائبی می افتم که پس از من براو وارد میشود. گویا میبینم ،در خانه خویش،مورد هتک حرمت قرار گرفته ، حقش غصب شده ،از ارث محروم گشته،پهلویش شکسته،کودکش سقط شده و دمادم فریاد میزند(یا محمداه)و کسی جوابش را نمی دهد.استغاثه میکند ولی کسی به یاریش نمیشتابد.پس پیوسته پس از من محزون و غمگین و گریان است.  

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳

خوش به حال اونایی که موفق شدند به زیارت اربعین در کربلا

روزی رسول الله (ص)همراه جمعی از اصحاب ،از راهی میگذشت. در راه به کودکانی بر خورد کرد که مشغول بازی بودند.رسول الله (ص) کنار کودی نشست و شروع کرد به بوسیدن بین دو چشم ان طفل .سپس او را بر دامن خود جای داد و به او اظهار محبت زیادی کرد.شخصی از علت این ماجرا سوال کرد .فرمود: روزی این طفل را دیدم که با حسین من بازی میکرد .خاک زیر پای حسین من را برمیداشت و به صورت خود میمالید.جبرئیل به من خبر داد که او حسین مرا در واقعه کربلا یاری میکند. او را به جهت محبت به فرزندم حسین دوست دارم.یا رسول الله !ما هم دوستدار حسین تو هستیم. ما هم خاک پای حسینت را به سر و صورتمان میمالیم . کام ما را با خاک کربلا باز میکنندو وقتی هم به قبر میرویم خاک کربلا بر پیشانی ما می نهند....ما هم حسینت را دوست داریم. به ما هم محبت کن ! ما را هم کربلایی کن.....      

دلمون پر میزنه برای کربلا حسین

نظری کن بیاییم کنار خیمه ها ت حسین

اون قدر دوستت داریم که روز و شب به یاد تو

اشک ماتم میریزیم برای بچه ها حسین

مادرم یادم داده تو روضه هات گریه کنم

مثل بچه مرده ها همش میگفت فدات حسین

من به قربون تو و گل های سرخ پرپرت

دوست دارم سر بذارم رو قبر کشته هات حسین

 ای حسین فاطمه به پسرت مهدی بگو 

شب و روز سر بزنه به این عزادارات حسین 

 

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۳۰
آذر
۹۳
حسن همچون حسینش نور عین است

حسن همچون حسینش نور عین است                مثال هر دو ماه عالمین است

تمام فرق بین این دو گوهر                         بود آن یا (ی)که در نام حسین است

                                                                                                 

خورشید به سوگ مصطفی می گرید

خورشید به سوگ مصطفی می گرید    مهتاب به حال مجتبی می گیرید

در مشهد دل چه کربلایی برپاست          قومی به شهادت رضا می گرید

قهرمان سرافراز

مـــــــــن اولـــــین فرزند دلبـند بتولم              مــــن نور چشم و میوه قلب رسولم

سِبط نبی، نجل علی، حَــــبل  خدایم               بــنیانگذار از نهضت کرب و بلایم

فرزند حـیدر را سر سازش کجا بود              این صلح سر فصل کتاب کربلا بود

من   قــــــهرمان   سرفراز   نهرانم              من جنگ صفین و جمل را قهرمانم

در عــــــرصه پیکارها بی یار ماندم              یــــاران همه رفتند و با اغیار ماندم

روز مـــــرگم

آن روز مـــــرگم را به چشم خویش دیدم

                                              از مـــــــــــــــادرم عجل وفاتی را شنیدم

ای کـــــاش جای محسنش من مرده بودم

                                               ای کاش من سیلی به جایش خورده بودم

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳
ختم رسل امشب بار سفر بسته                            از ماتمش گریان زهرای دلخسته

از رحلت بابا سیه پوش است                                 آن اسوده ی تقوا ا گریه مدهوش است

امشب فلک ازدل شور و نوا دارد                  خیل ملک برسر دست عزا دارد

شب رحلت جانگداز رسول خدا است ، شب شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی ،عاشقان مدینه دلها را روانه مدینه منوره کنیم ، یا رسول الله اگر چه این عاشقان مدینه نیستند اما به یاد شما در این جا اقامه عزا گرفتند . میان بستر قلب عالم خلقت افتاده ،اطراف بستر عزیزانش نشسته اند . ( پدر چراغ خانه است ) پیغمبر گاهی از هوش می رود گاهی به هوش می آید ، علی گریه می کند ، فاطمه گریه می کند ، وقتی پیغمبر اشکهای چشم دخترش فاطمه را دید فرمود : گریه نکن دخترم اوّل کسی که به من ملحق می شود تویی بابا .

امّا کربلا ،روز عاشورا وقتی میوه ی دلش حسین به میدان می رفت دید سکینه نار دانه اشک می ریزد ابی عبد الله از ذوالجناح پیاده شد صدا زد دخترم با اشکهای چشمت قلبم آتش مزن همه بگوئیم حسین ...



  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

دارم به خاطر حرمت گریه می کنم
از شوق سفره ی کرمت گریه می کنم
در روضه های محترمت گریه می کنم
وقتی برای درد و غمت گریه می کنم

حتی علی و فاطمه خوشحال میشوند
در خانواده ات همه خوشحال میشوند

دنیا ندید وسعت بالاتر از تو را
سائل ندید جز خودت آقاتر از تو را
دستی ندید دستِ بفرماتر از تو را
یثرب ندید حضرت تنهاتر از تو را

تنها میانِ خانه و تنها میان شهر
زخم زبان همسر و زخم زبان شهر

پای غریبی تو به پا برنخواستند
یا دشمنت شدند و یا برنخواستند
مشتی حرامزاده ز جا برنخواستند
وارد شدی به پای شما برنخواستند

اهلِ مدینه ناز شما را کشیده اند
یک عده جانماز شما را کشیده اند

با خنده زخم بر جگرت میگذاشتند
اهلِ مدینه سر به سرت میگذاشتند
گاهی عصا به رویِ پرت میگذاشتند
یک کوزه سم کنار سرت میگذاشتند

تنها ، غریب ، بی کس و آرام میروی
از کوچه هایِ طعنه و دشنام میروی

در کوچه میروی ، غمِ مادر نشسته است
قنفذ در این مسیر مکرر نشسته است
در پیش تو مغیره به منبر نشسته است
درخانه پای قتل تو همسر نشسته است

این زهر و درد سوختنت فرق میکند
تو طرزِ دست و پا زدنت فرق میکند

زانو بغل مکن چقدر آه میکشی
تو در جواب اهل گذر آه میکشی
با راز خویش تا به سحر آه میکشی
داری به جای چند نفر آه میکشی

در آه آه خویش تو مویت سفید شد
در کوچه ای امید دلت نا امید شد

تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست
تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست
تقصیر تو نبود دل اطهرش شکست
تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست

گیرم که دست تو سپر مادرت نشد
تقصیر تو نبود قدت یاورت نشد

بیرون بریز این جگر پاره پاره را
بیرون بریز غصه ی این گوشواره را
زینب رسیده است بگو راه چاره را
خونابه های دور لب پر شراره را

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

روضه خوانی برای امام حسین (علیه السّلام) با لبهای خونی

تا حالا کی دیده یه روضه خونی با لب خونی روضه ی حسین (علیه السّلام) بخونه، اول روضه خونی که لباش خونی بود، امام حسن (علیه السّلام) بود.پ

لایوم کیومک یا ابا عبدالله هی برمی گشته ابی عبدالله نگاه می کرد، گریه می کرد و می فرمود: حسین جان ! اینجوری گریه نکن، داداش ! الان تو بالا سرمی، خواهرم هست، پسرام هستند، همه دور بستر من گریه می کنند … .

یه روز می آد سی هزار نفر تو را با اولاد و زن و بچه ات محاصره می کنند، تو را بین دو نهر آب با لب تشنه می کشند …

منبع:کتاب گلواژه های روضه

امام غریب

وصال شیرازی شعرهای زیادی دارند، در باب آقا اباعبدالله در عالم رویا صدیقه طاهره را دید، بی بی فرمود: همش برا حسین (علیه السّلام) شعر  گفتی چرا برای حسنِ غریب من شعر نمی گی، وصال این چند خط را گفت:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

                           آن طشت را ز خون جگر پر ز لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت

                         دل را تهی ز خون دل چند ساله کرد 

منبع:کتاب گلواژه های روضه

مقایسه همسر امام حسین (ع) با همسر امام حسن (ع)

رباب همسر امام حسین (ع) بعد از جریان کربلا می رفت زیر آفتاب مینشست و گریه میکرد . می گفتند : خانم حداقل بیایید زیر سایه بنشینید . میفرمود : چطور من زیر سایه بنشینم ؛ در حالی که آقا و مولایم سه روز بدون کفن زیر آفتاب سوزان به سر برد . این است وفای همسر امام حسین اما همسر امام حسن (ع)چی ؟ همسر امام حسن (ع) قاتل اوست . هر مردی وقتی از کار بیرون خسته می شود دلش خوش است که شب به خانه برمیگردد و همسرش مایه ارامش اوست ؛ اما جانها به قربان مظلومیت امام حسن (ع) . مسجد میرفت ، می دید بالای منبر رسول خدا پدر او را لعن میکنند بیرون می آمد حتی دوستان به او میگفتند " یا مذل المومنین "کار به جایی رسید که وقتی حضرت بیرون می رفتند زیر لباسشان زره به تن میکردند . وقتی هم به خانه برمیگشتند تازه باید با قاتل خود سر بر یک بالش بگذارند .

سینه میسوزد زآه سرد من

درد گوید ماجرای درد من

آتش دل از رخم پیدا نبود

  غصه های من یکی دوتا نبود

آن یکی میگفت با من این چنین

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

مقایسه تیرباران و میخ در

جنازه ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند,اما بین تیر و بدن امام (ع) تابوت واسطه بود . بمیرم برای آن مظلومه ای که بین درو دیوار قرار گرفت ؛ اما بین میخ در و سینه اش هیچ واسطه ای نبود .....

اگر هفتاد تیر کین برروی تنم آید

خدا داند که با آن زخم میخ دربرابر نیست

چهل سال است می پرسی که در کوچه چه ها دیدم

اگر پاره جگر گشتم به جز از داغ مادر نیست

اگر چه دشت پر خونم ، دل و چشمت پراز خون کرد

بمیرم از برای چشم تو این طشت آخر نیست

شاعر: فدایی مازندرانی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

بی تابی امام حسن (علیه السّلام) در سوگ مادر

روزی علامه حسن زاده آملی در ضمن بیاناتشان برای لحظه ای جریان غصب فدک از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیان نموده و آهی کشیدند، سپس فرمودند: نکته ای که می گویم، مبالغه نیست و حقیقت دارد که دومی، شقی ترین اشقیاء بر روی زمین می باشد.

ایشان در ادامه فرمایشاتشان واقعه و جریان برخورد حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با آن ملعون در کوچه بیان نموده و فرمودند: بماند در کوچه چه گذشت، اما زمانی که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) رحلت فرمودند: امام حسن (علیه السّلام) بیشتر از امام حسین (علیه السّلام) و زینب (سلام الله علیها) جزع و فزع می کردند، عده ای خدمت امام رسیدند و گفتند: آقا برخیزید و این قدر گریه و بی تابی نکنید، شما فرزند بزرگ هستید و این گریه ی شدید شما، باعث بی تابی بیشتر برادرتان و خواهرتان که کوچکتر از شما هستند می شود.

  • سید محمد علوی زاده
۲۹
آذر
۹۳

     حاج محمود کریمی

شرحه شرحه میخوانم،شرح دوریت یارا


پای دل به گل مانده،چشم من شده دریا


ای غریب دور از من،عشق آشنای دل


مینشینم امشب هم،پای های های دل

یا صاحب الزمان(عج)
آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو

فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام،من برای تو زنده ام،اقا جان،تو هم یه بار ضرر کن من رو بخر،آقا جان،بالاخره یه جایی به دردت میخورم،آقاجان،امشب کار من رو درست کن،اینقدر گرفتار خودم بودم،یادم رفت تو همه کارمی،آقاجان،متی ترنی و نرک،کی میشه ما تو رو ببینیم،تو هم مارو ببینی ای آقاجان،امشب روضه ی امام حسن بخونیم،بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
گاهی که پیغمبر را سنگ می زدند، یه دفعی خانمی می اومد خودش را سپر قرار می داد، سنگ ها را به جان می خرید، اون خدیجه بود ... باید از چنین مادری دختری مثل فاطمه (سلام الله علیها) بیاید که سپر ولایت بشه ...  .

 

منبع:کتاب گلواژه های روضه 

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

تیرباران برادر و غیرت عباس علیه السلام

درِ خانه باز شد، عباس بن علی (علیه السّلام) وارد شد، سر گذاشت به دیوار، شروع کرد به گریه کردن، زینب (سلام الله علیها) فرمود: برادر ! این چه گریه کردن است چی شده؟ عرضه داشت: خانم جان ! شمشیر حیدری دارم، بازوی علوی دارم، اما جلو چشمام بدن برادر من را تیرباران کردند، (زبانحال) کاش این تیرها به بدن من می خورد، خدا همون موقع دعاش را مستجاب کرد نه یک تیر، نه دو تیر، اندازه ی 4000 تیرانداز به او تیر زدند، بدنی که دست نداره با صورت رو زمین افتاد … .

(زبانحال) عباس (علیه السّلام) مستجال الدعوه است، بچه ها تشنه اند، تا دستهاش را بریدند، مشک را به دندان گرفت، لبهاش خنک شد، یاد لبهای خشک بچه های حسین (علیه السّلام) افتاد، گفت: خدایا ! من را راحت کن … .

منبع:کتاب گلواژه های روضه

 

تیرباران تابوت و حضرت ابوالفضل (ع)

تشییع جنازه تیرباران تابوت امام حسن (ع) خیلی برای حضرت ابوالفضل (ع) سخت گذشت . تیرها به تابوت اصابت نمیکرد ؛ بر قلب حضرت ابوالفضل مینشست و جگر او را میخراشید . تحمل نکرد و دست به شمشیر برد ؛ اما امام حسین (ع) مانع شد . فرمود : برادر صبر کن . وصیت امام حسن (ع) این است که هیچ خونی در تشییع جنازه ایشان ریخته نشود . عرض میکنیم : یا ابوالفضل تیرباران تابوت امام حسن (ع) را تحمل نکردی پس چه میکردی اگر با زینب روی تل زینبیه می بودی ؟ آن هنگامی که حضرت زینب (س) نگاه کرد دید شمشیر ها بالا میروند نیزه ها بالا میروند و همه در یک نقطه فرود می آیند .

خودم دیدم ز بالای بلندی

که محبوب خدارا سربریدند

خودم دیدم کبوترهای معصوم

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

در آن مرضی که پیامبر اکرم از دار دنیا رحلت کرد حضرت فاطمه به حضور پیامبر آمد و پیامبر مطلبی در گوش او فرمود که خندان شد عایشه می گوید من از علت تبسم فاطمه سوال کردم آن حضرت فرمود الان صلاح نیست وقتی که پیامبر خدا از دنیا رحلت کرد من راجع به تبسم از او پرسیدم حضرت فاطمه فرمود وقتی پیامبر خدا خبر وفاتش را به من داد من گریان شدم چون فرمود تو اولین کسی هستی از اهل بیتم که به من ملحق میشود خندان شدم و از این عباس روایت شده است که پیامبر اکرم (ص)زمان مرگ صدیقه طاهره را هم تعین کرده و به دخترش فاطمه زهرا فرمود فاطمه گریه نکن بعد از من هفتاد و دو روز بیشتر عمر نمیکنی تا به من ملحق شوی و از این خبر زهرا متبسم شد

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
تابوتی در  طوس و تابوتی در مدینه
زن ها و تازه عروس ها گریه کردند، حاضر شدند مهریه هاشون رو ببخشند بیایند بدن عزیز فاطمه رو دفن کنند، آقا امام رضا (علیه السّلام) غریب نمونه.
این قدر گل روی تابوت آقا ریختند، تابوت زیر گل ها پنهان شد.
اما من تو مدینه یه تابوت سراغ دارم، کنار قبر پیغمبر به جای گل تیرباران شد… .  
منبع:کتاب گلواژه های روضه

گلباران یا تیرباران؟؟

در این مملکت وقتی جنازه های شهدا را میآوردند ، مردم ، زن و مرد برای تشییع جنازه ها جمع میشوند و تابوت شهدا را گلباران میکنند . مراسم میگیرند و با شکوه خاصی آنها را دفن میکنند ....اما دلها بسوزد برای آن امامی که تابوت او را به جای گلباران تیرباران کردند .

بعدکشتن تیرباران ،پیکرت گردید کاش

این جنایت درکنار قبر پیغمبر نبود

یادسیلی خوردن مادر تورا میکشت سخت

حاجتی دیگر به زهر و قاتلی دیگر نبود

پیش خواهر از دهانت خون دل آمد برون

بعد مادر کاش دیگر زنده این خواهر نبود

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

(ولا تعاجلنی بالعقوبه علی ما عملته فی خلواتی من سوء فعلی و اسائتی و دوام تفریطی و جهالتی و کثرت شهواتی وغفلتی)؛خدایا! در خلوتهای خود گناه انجام داده ام .پیگیر کوتاهی و نادانی خود بوده ام  و دنبال شهوترانی و غفلتم رفته ام.(فلو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته...)؛خدایا!اگر کس دیگری جز تو از گناهم مطلع میشد ،ان را مرتکب نمیشدم، اما نه به خاطر انکه تو سبکترین بینندگانی ؛بلکه چون پرده پوشی. ستار العیوب و غفار الذنوبی.خدایا برد باری تو مرا بر نا فرمانیت جری کرده است.حلم شگفت انگیز تو مرا بی حیا کرده است.خدایا! بی حیایی مرا ببخش! حلم امام حسن (ع)هم شگفت انگیز است. بردباری او هم مثال زدنی است تا انجا که حلم او مروان را جری و بی حیا کرده بود.دستور داد تا جنازه امامک حسن را به جای گل باران تیر باران کردند و نگذاشتند امام حسن(ع)در حرم جدش رسول خدا دفن کنند. وقتی اتش فتنه خاموش شد و جنازه امام حسن(ع)را به سوی بقیع حرکت دادند، مروان نیز به جمع مشایعت کنندگان پیوست و تابوت امام حسن(ع) را به دوش کشید. امام حسین (ع) فرمود :ایا جنازه امام حسن را حمل میکنی؛در حالی که به خدا قسم پیوسته در حال حیات برادرم ،دل او را پر از خون کردی؟مروان گفت:من این کارها را با کسی کردم که حلم و بردباری او با کوه برابر بود.

ای زمین و اسمانها سوگوار غربتت

افتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیربار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر

چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت

سید مهدی حسینی قمی

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
امام جماعت مسجد شیعه های مدینه،شیخ امری(ره)،ایشون،به نقل از مرحوم پدرشون،فرمودند:
موقعی که این،قبور رو می خواستن تخریب کنند،مفتی اون زمان دستور داد،حکومتم اجرا کرد که باید این قبور به دست شیعه ها خراب بشه،گفت:شیعه ها رو آوردند،ایشون کسانی که رفتند، مدینه،شیخ امری رو می شناسند ،یه مسجد شیعه تو مدینه هست،که حالا،یه جای دور به این شیعه های مظلوم دادند،این شیخ امری بزرگوار اونجا نماز می خونده،خودش گاهی پسرش،ایشون می فرمودند که شیعه ها رو آوردند،که باید قبرهارو شما خراب کنید،خوب دیدید حتماً بارگاهی بوده،الان عکس اون بارگاه هم چاپ شده،تقریباً شصت یا هفتاد سال پیش،گفت:شیعه ها گفتند که اگر،تک تک مارو گردن بزنید ما همچین کاری رو نمی کنیم،مامورین گفتند ایرادی نداره،از اولین نفر شروع می کنیم،جلاد رو آوردند،اولین نفر رو اومد گردن بزنه،جلاد حالش بد شد افتاد،اینها فهمیدند یه سرّی هست،نباید الان به این مسئله زیاد پافشاری کنند، البته از حرفشون پایین نیومدند،ایشون می فرمود: بزرگ شیعه ها اون موقع خواب آقامون امام مجتبی علیه السلام رو دیدند:آقا در عالم رویا فرمودند:فلانی،شما این کار رو قبول کنید،خودتون با دست خودتون خراب کنید،ایشون میگه:عرض کردم آقا جان قربونت برم،اگه همه ی مارو تو این راه،قطعه قطعه بکنند،ما همچین جسارتی نمیکنیم،آقا فرمودند:صحبت همین جاست،اگه بدست غیر از شماها،این کار انجام بشه،اینها به قبر ماهم جسارت میکنند،لذا میگفتند:شیعه ها جمع شدند،با اشک چشمشون این قبرهارو یکی یکی ،آجرهارو برمیداشتند،خراب میکردند،باشه ان شاءالله دوباره با اشکهای چشممون این قبرها ساختنه بشه،خدایا به حق حضرت زهراسلام الله علیها این قدم هارو مدینه و کربلا با هم برسان.
منبع: باب الحرم
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

مروان زمان امیرالمومنین (ع) خطایی مرتکب شده بود . امام حسن و امام حسین (ع) آمدند و شفاعت او را کردند . مروان آزاد شد شاید گفته باشد آقازاده ها لطف کردید ، ان شاءالله یک روزی جبران کنم . مدتها بعد مروان میخواهد این لطف را جبران کند ؛ چه کرد ؟ چگونه جبران کرد ؟همین قدر بگو.یم وقتی جنازه ی امام حسن (ع) را آوردند ،مروان هم جزو کسانی بود که جنازه ی امام حسن (ع) را تیرباران کردند . شاید با هر تیری که به چله ی کمان میگذاشته است ، هی زیر لب گفته باشد : حسن ! این به جبران آن محبتت. این تیر دوم به جبران فلان لطف .....

بعداز علی از تو کسی مظلومتر نیست

چون تو کسی از حق خود محرومتر نیست

از کینه ی دشمن به پیش چشم یاران

شد در مدینه پیکر تو تیر باران

بس ناسزا از فرقه ی اعدا شنیدی

بس پای منبر سب مولا را شنیدی

بس خون دل خوردی دلت دریای خون شد

 مات صبوری تو اعصار قرون شد

ای آنکه میسوزد ز داغت قلب زهرا

شد مدفن پاک تو در دامان صحرا

زین غم چو لاله قلب شیعه پرزداغ است

قبر غریبت در مدینه بی چراغ است

شاعر:محسن حافظی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

خداوند در قران کریم میفرماید:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی ) پیامبر (ص) بگو من از شما اجری برای رسالتم نمی خواهم غیر از مودت و دوستی اهل بیتم .عرض می کنم :پیامبر دو نفر را پاره تن خود نامید و تعبیر (بضعه منی )را در مورد انها به کار برد :یکی امام رضا است که فرمود :( ستد فن بضعه منی به خراسان )؛ پاره جگر من در خراسان دفن می شود و یکی حضرت زهرا است.فرمود :(فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی) فاطمه پاره تن من است. هر کس اورا ناراحت کندمرا ناراحت کرده است .اما ببینید با این دو پاره تن چه کردند. یکی را در غربت مسموم و دیگری را بین در و دیوار شهید کردند.

رسول گفت که زهرا است پاره تن من

چه ظلم ها که رسیدی به پاره تن من

به خانه ای که ملک می گرفت اذن دخول

زدند اتش بیداد بعد مردن او

هزار حیف که سیلی زدند بر رویش

که همچو شام سیه گشت روز روشن او

بگفت فضه خذینی که محسنم کشتند

به صد شتاب روان گشت بهر دیدن او

میانه ی در و دیوار دید فاطمه را

شکسته پهلو گردیده سقط محسن او

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید     

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

حضرت زهرا (س) را شبانه و مخفیانه دفن کردند . امیرالمومنین (ع) را هم شبانه و مخفیانه دفن کردند . اولین تشییع جنازه آشکار اهل بیت (ع) تشییع جنازه ی امام حسن (ع) بود که ای کاش او را هم شبانه و مخفیانه دفن میکردند تا دیگر هدف آماج تیرهای دشمن قرار نمیگرفت و هتک حرمت نمیشد ! ای کاش او راهم مثل مادر شبانه دفن میکردند تا دیگر بند دل حضرت قاسم (ع) پاره نمی شد و جگر مادر ش فاطمه (س) نمی خراشید ....اما امان از این همه غربت و امان از این همه جسارت !

در محضر رسول خدا (ص) و در کنار حرم او تابوت امام حسن (ع) پاره ی جگرش را تیرباران کردند ؛ به طوری که هنگام دفن 70 چوبه ی تیر از آن بیرون کشیدند .

ای اهل مدینه فتنه بنیان نکنید

برآل علی اینهمه عصیان نکنید

گر لاله نریزید به تابوت حسن

شرمی ز رسول تیرباران نکنید 

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) رد میشد .صدای گریه کنیزی را شنید .دلش طاقت نیاورد ؛رحمة للعالمین است. پرسید چرا گریه میکنی ؟گفت :می ترسم به خاطر تاخیرم مواخذه شوم.پیامبر (ص)او را همراهی کرد و پیش مولایش واسطه شد که اذیتش نکند .گفت:اقا قربان قدمتان !نه تنها اذیتش نمی کنم بلکه به یمن قدم شما آزادش هم میکنم. یا رسول لله !صدای گریه کنیزی را شنیدید، طاقت نیاوردیدوتحمل نکردید ؛پس چه میکردید، اگر صدای گریه های کودکان امام حسین رازیر تازیانه ها ی دشمن  میشنیدید؟ ان هنگامی که دشمن به سمت خیمه ها حمله ور شد و خیمه ها را آتش زد. امام سجاد (ع) فرمود:(علیکن بالفرار)

وای بر انان که ال مصطفی را میزدند

در میان شعله ها ریحا نه ها را میزدند

در میان دختران و خیل زنها بیشتر

عمه سادات ناموس خدا را میزدند

هم میان خیمه گه هم در میان قتله گه

دسته گلهای بهشت مرتضی را میزدند      

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳
مردم پیامبر را بسیار اذیت وآذار کردند.بی احترامی وجسارت بسیار روا داشتند . شکنبه و خاکستر بر سر او ریختند . هر موقع پیامبر زخمی بر میداشت .حضرت زهرا (س) با چشمان اشکبار ، از پیامبر (ص) پرستاری میکرد و بر زخم های جسم و دل پیامبر مرحم میگذاشت .در کربلا هم دختر امام حسین (ع) دلش می خواهد از پدرش پرستاری کند و بر زخم هایش مرحم بگذارد ؛ ولی چه کند ؟بر سر بریده چه مرحمی بگذارد ؟ولی چه کند؟چه مرحمی میتواند بگذارد؟

  آمد سر نعش پدر با چشم گریان

گیسو پریشان کرد و از غم نغمه خوان شد

بابا چرا جسمت ؛چنین افتاده بی سر

بابا چرا راس تو بر نوک سنان شد

بابا پس از قتل تو از بیداد دشمن

صد گونه ظلم و جور و کین بر کودکان شد

باباچسان،جسم تو را صد چاک بینم

کز دیدنش از دل برون، تاب و توان شد

تا بر سنان ،شد راس تو از بهر غارت

در خیمه وارد ،شمر و خولی و سنان شد

بردند معجر از سر و خلخالم از پای

سر تا به پهیم خسته از جور خسان شد

غلام رضا نوایی کاشانی

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

         انتشارات: صبح امید
  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

نوشته اند همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم حالش بد می شد و رنگش تغییر می کرد؛ حضرت زهرا علیهاالسلام گریه می کرد و می فرمود:وَا کَرباه لِکَربِکَ یا ابتاه؛ همین که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم متاثر می شد، اشک فاطمه علیها السلام جاری می گشت.
در میان جسم نبی مانده و تنهاست علی        دا مولاست کزین داغ گران می سوزد
جسم بی جان پدر بیند و حال شوهر       زین مصیبت دل زهرای جوان می سوزد
خیلی این پدر و دختر صمیمی بودند. فاطمه علیهاالسلام این ایام از بالایس سر بابا تکان نمی خورد، نشسته بود و به صورت بابا نگاه می کرد.
فاطمه زهرا امیرالمؤمنین ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام همگی دور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بودند.
کنار بستر باباست زهرا      ز غم دامانش چو دریاست زهرا

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

انس می گوید: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به خاک سپردیم، سنگ لحد را چیدیم و قبر را پوشاندیم، من از حجره بیرون آمدم؛ دیدم که بانویی کنار دیوار ایستاده و گریه می کند. از صدای گریه اش فهمیدم فاطمه علیهاالسلام است.
شب بود وهوا تاریک بود، جلو آمد ، فرمود:انس پیغمبر را به خاک سپردید؟ عرض کردم: بله یا بنت رسول الله.
فرمود: چطور طاقت آوردید جسم پیغمبر صلی الله علیه وآله و سلم را زیر خاک کنید؟! چطور گُل مرا زیر گِل قرار دادید؟ چطور خاک بر بدنش افشاندید؟
اتاق را خلوت کردیم، فاطمه علیهاالیلام وارد اتاق شد، فرمود: بابا بلند شو، دخترت تنها مانده است.
صُبَّت عَلَیَّ مصائِبُ لَو اَنَّها       صُبَّت عَلَی الاَیَامِ صِرنَ لَیالِیا
بابا، روزِ فاطمه علیهالسلام شب شد. بابا خوشی فاطمه علیهاالسلام تمام شد. بابا، احترام فاطمه علیهاالسلام پایان پذیرفت. بابا بلند شو ببین آماده شده اند به خانه دخترت حمله کنند. بابا بلند شو ببین دخترت تنها مانده است.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) با شروع بعثتش دانشگاه انسان ساز خود را تاسیس کرد . زحمات زیادی کشید و خون دلهای فراوان خورد تا این دانشگاه رونق گرفت .اساتید دانشگاه را نسل در نسل معرفی کرد و فرمود : از شما اجری نمی خواهم مگر مودت دوستی و احترام به اساتید این دانشگاه.  

به امر حق به دارالملک هستی

محمد کرد دانشگاه تاسیس

علی داماد خود استاد کل را

در انجا نصب کرد از بهر تدریس

بود برنامه اش تبیان قرآن

 بر این استاد و این برنامه تقدیس

اگر خواهی شوی انسان کامل

به دانشگاه احمد نام بنویس

شاعر:بصیر اصفهانی

اما بعداز  رسول الله، شاگردان منافق ، کینه ها ،حسادتها و عقده های خود را نمایان کردند. دور این دانشگاه را محاصره کردند. هیزم آوردند و در دانشگاه را آتش زدند و احترام اساتید خود را باسیلی و تازیانه و غلاف شمشیر به جای آوردند. دانشگاه به حالت نیمه تعطیل درآمد. نسل در نسل همین احترام ها را با اساتید دیگر دانشگاه هم به جای آوردند. بعضی را مسموم ،بعضی را شهید و بعضی را در زندان شهید کردند. کاری کردند که الان اکثر مردم از فیض دیدار امام و مراد و استاد خود محروم هستند و فقط عده ای محدود از شاگردان خصوصی سعادت دیدار با او را دارند."اللهم العن امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت"

لعنت حق باد بر آن قوم پست

کز عداوت عهد و پیمان را شکست

رخنه در کار رسالت کرده اند

با ستم غصب خلافت کرده اند

پس گرفتند از شما این اصل را

پاره کردند رشته های وصل را

لعن حق بر آن گروهی کز ستم

بهر قتلت کرده قامت را علم

اسب ها شان را به زین آراستند

بهر ذبح تو زجا برخاستند

آن یکی میزد تو را تیر خدنگ

دیگری میزد تو را ظلمانه سنگ

آن یکی با نیزه میشد حمله ور

تیغ زهر الود در دست دگر

از سنان و خنجرو شمشیر تیز

جملگی بودند باتو در ستیز   

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

سامَ النبیَّ المشرکونَ جمیعَ أنواعِ العذاب أوصی أبولهبٍ لئیمَهُمُ بفاحشةٍ و عاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب و کذاک أغری زوجَه لتطوفَ من بابٍ لِباب ترمی علی دربِ النبیِّ الشّوکَ ، تبتَکِرُ الصِّعاب تبّت یدا ... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب حمّالةُ الحطبِ اللعینةُ لم تَکُفَّ عنِ السِباب و هناکَ صِبیانٌ یَذُرّون الحجارةَ و التُّراب تبّت یدا ...تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب فی وجهِ أتباعِ الرّسولِ، و ما یصدُّهمُ جواب والمشرکون یُطاردونَ المسلمینَ و من أناب تبّت یدا... تبّت، أبی لهبٍ و تب یصلی، سیصلی ناره ذات لهب

ترجمه:

مشرکان طعم همه گونه عذاب و رنج را به پیامبر چشاندند. «ابولهب»، فرومایگانشان را به کارهای زشت و ناپسند درباره رسول خدا سفارش می‌کرد و از همسرش نیز می‌خواست تا از این در به آن در بشتابد و خار و هیزم بر سر راه پیامبر بگذارد و سختی‌های مختلف را برای رسول خدا فراهم سازد. آن زن هیزم‌کش ملعون، از بدگویی و ناسزاگویی به پیامبر اکرم دست برنمی‌داشت. و کودکانی بودند که سنگ و خاک به روی پیروان پیامبر می‌ریختند و هیچکس جلودارشان نمی‌شد و مشرکان، مسلمانان و مؤمنان را تعقیب می‌کردند تا مجازات کنند.

إنَّ ما شهدناهُ من إهانةٍ لرسول الله (ص) خلالَ السّنواتِ الأخیرة، هی نتیجةُ مجدِ الإسلام و الصّحوةِ الإسلامیّة، هی تکرار ٌ لتصرفاتِ المشرکین فی بُزُوغِ فجرِ الإسلام الذی یُذَکّرنا بِشعارِ "تبت یدا أبی لهب وتب". وهذا ما رَسَمه جورج شکّور الشاعرُ اللبنانیُ المسیحی فی شعره.

ترجمه: آنچه این سالها در پی عزّت اسلام و بیداری اسلامی، در اهانت به رسول خدا می‌بینیم، تکرار کفرورزی مشرکین صدر اسلام است که شعار قرآنی «تبّت یدا أبی لهب» را به یاد می‌آورد. شاعر معاصر و مسیحی لبنان «جورج شکّور» در این شعر، این فضا را ترسیم می‌کند. شاعر: جورج شکور. شاعر مسیحی لبنان

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز شنبه است و متعلق به رسول اکرم؛ پیامبر رحمت و پیامبر رفق و مدارا. این همه که مردم مکه او را آزار دادند اما همین که مکه را فتح کرد صدا زد: الیوم یوم المرحمة؛(1) امروز، روز مرحمت است. همه را بخشید. پیامبر بارها فرمودند: اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون؛ (2)خدایا این ها را هدایت کن همانا بعضی از این قوم نمی دانند؛ اللهم اغفر لامتّی.(3) به ایشان عرض کردند: یا رسول الله، نوح نفرین کرد، آب آمد. قوم عاد، باد آنه را گرفت. قوم دیگری، قحطی آنها را گرفت. شما هم نفرین کنید، شما بیشتر از پیغمبر های دیگر آزار و اذیت شدید؛ ما أوذی نبی مثل ما أوذیت؛(4) هیچ پیغمبری مثل پیغمبر ما اذیت نشد. فرمود: نه من نفرین نمی کنم. خداوند در قرآن می فرماید: تا وقتی دو چیز در بین مردم است عذاب نمی آید:

1- شخص تو ( پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)، تا شما در بین مردم هستی عذاب نمی آید؛

2- استغفار، تا اسغفار در بین مردم است عذاب عام برای مسلمانان نمی آید. امروز، روز شنبه و متعلق ذبه پیغمبر است. در مفاتیح هم دعایی دارد که مخصوص روز شنبه است، می گوید: پیغمبر را این گونه زیارت کنید. در آن زیارت می خوانیم که اگر مردم پیش تو استغفار کنند، و تو از خداوند برای آنها طلب مغفرت کنی، خدا می پذیرد. یا رسول الله، زمان حیاتت نبودیم که خدمت شما بیاییم، امروز که روز شنبه و متعلق به شماست، متوسل به شما می شویم، و از شما می خواهیم که واسطه بشوی که خداوند گناهان ما را ببخشد و بیامرزد. این مطلب در فرازی از همین زیارت روز شنبه نیز آمده است. دل ها را روانه کنیم مدینه، نمی دانم مشرف شده اید یا نه؟ گنبد خضرای نبوی و در کنارش آن قبرستان خاموش بقیع.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

این روایت را هم سنی ها نقل کرده اند و هم شیعه ها.(1) روایت این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله با حضرت امیر علیه السلام در کوچه های مدینه راه می رفتند که به باغی رسیدند. امیرمؤمنان علیه السلام عرض کرد:« یا رسول الله ما أحسن هذه الحدیقة؛ ای رسول خدا! این باغ، چه باغ خوبی است!»

حضرت فرمود: «ای علی! باغ تو در بهشت، بهتر از این باغ است.»

آن دو بزرگوار، از هفت باغ گذشتند. گاهی کوچه باغ ها خلوت بود و هیچ کس در آن جا نبود. در یکی از این کوچه باغ ها، رسول خدا صلی الله علیه وآله دست به گردن علی انداخت و گریه کرد.

امیرمؤمنان علیه السلام عرض کرد:« ای رسول خدا! چرا یان طور گریه کردید؟»

حضرت فرمود:«ای علی! عقده ها و حسدهایی از تو در دل ها هست که تا من زنده ام، آن را اظهار نمی کنند؛ ولی بعد از من؛ اظهار خواهند کرد.»

حتی در روایتی این طور وارد شده است که حضرت امیر علیه السلام در ادامه فرمایش پیامبر، عرض کرد:« ای رسول خدا! دعا کن من قبل از تو از دنیا بروم؛ یعنی شهید بشوم.»

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

زمانی که قریش دید، یاران رسول خدا (ص) به حبشه مهاجرت کرده اند و امنیت و آرامش یافته اند و اسلام در بین قبایل مختلف گسترش پیدا کرده است گرد هم جمع شدند و بر ضد بنی هاشم پیمان نامه ای را نوشتند.قرار شد به آنها دختر ندهند و از آنها دختر نگیرند .هیچ کالایی به آنها نفروشند و هیچ کالایی را هم از آنها نخرند.زمانی که تصمیم آنها قطعی شد،آن را در صحیفه ای نوشتند و به نشان تاکید بر عمل ،آن را در کعبه نصب کردند.نویسنده این نامه "منصوربن عکرمه "بود .رسول خدا (ص) نویسنده این نامه را نفرین کردو بر اثر نفرین پیامبر بعضی از انگشتان منصور فلج شد.

یا رسول الله!اینجا نویسنده این نامه را نفرین کردی ،انگشتانش فلج شد . ای کاش میبودی و آن پاره کننده نامه فدک را هم نفرین میکردی !آن هنگامی که فاطمه (ع) با سندی که ابوبکر برای او نوشته بود ،بیرون آمد. گفت :نامه را به من بده .فاطمه (ع)از دادن آن نامه خودداری کرد . عمر با ضرب لگد و سیلی ،در حالی که به محسنش حامله بود ،نامه را گرفت و پاره کرد  و به نقلی آب دهان به روی نامه انداخت. آری ای کاش رسول خدا میبود و او را نفرین میکرد

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

قریش رسول خدارا مذمّم ؛ یعنی نکوهیده(در مقابل محمد به معنای ستوده) مینامیدند. و او را دشنام میدادند .سخت ترین روزی که از سوی قریش بر رسول خدا گذشت ، روزی بود که حضرت از منزل بیرون آمد . هرکه او را دید اعم از برده و آزاد ،تکذیبش کرد و آزار و اذیتش نمود . رسول خدا در همین حال به منزل باز گشت و از شدت اندوه و غم ، جامه ای به خود پیچید؛اما خداوند این آیه را بر او نازل کرد "یا ایها المدثر قم فانذر" ای جامه به خود پیچیده به پا خیز و انذار کن.

عرض من این است :بعد از  رسول خدا (ص)هم ، همان ها دوباره میدان یافتند.آنجا به پیامبر (ص) دشنام میدادند و اینجا به امام معصوم امام حسن اشاره میکردند و میگفتند:"یا مذل المومنین"؛ای ذلیل کننده مسلمان ها !...آنجا به رسول خدا توهین میکردند و اینجا روی منبر رسول خدا ،در مقابل امام حسن (ع)به پدرش امیرالمومنین (ع) دشنام میدادند.

ای زمین و آسمان سوگوار غربتت

آفتاب حنجرم سنگ مزار غربتت

شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست

خم شده پشت مدینه زیر بار غربتت

از همه زخم زبان ،تهمت،خیانت از تو صبر

چشم تاریخ اشکبار روزگار غربتت

کاش میشد روشنای تربت پاک تو بود

چلچراغ اشک ما در شام تار غربتت 


شاعر: سیدمهدی حسینی قمی.

منبع: کتاب گریزهای مداحی.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز جنگ احد ،روز سختی بود .روز گرفتاری و امتحان بود. در اثر غفلت عده ای دشمن به میان لشکر مسلمانان زد وآنها را متلاشی کرد. خداوند عده ای را به شهادت گرامی داشت تا اینکه دشمن به رسول خدا دسترسی پیدا کرد و انقدر سنگ به حضرت زدندتا به پهلو افتاد.دندان رباعی اش شکست و صورت و لب مبارکش مجروح شد ؛به حدی که خون از صورتش جاری شد.حضرت به خون ها دست میکشید و میفرمود:چگونه رستگار خواهد شد ،قومی که صورت پیامبرش را با خون رنگین کند؛در حالی که او آنان را به سوی پروردگارشان دعوت میکند؟

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

یکی از پسران رسول خدا (ص) به نام قاسم، در چهار سالگی از دنیا رفت . حضرت در مراسم تشییع پیکر فرزندش (با دلی سوخته و چشمانی اشکبار )به یکی از کوههای مکه نگاه کرد و گفت: ای کوه ،اگر این مصیبت بر تو وارد میشد تو را ویران میکرد و از هم میپاشاند.  از این مصیبت بیش از یک ماه نگذشته بود  که پسر دیگرآن حضرت به نام عبدالله در گذشت .پیامبر (ص) در مرگ او هم بسیار سوخت و بسیار گریه کرد.

اینجا فرزند پیامبر (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفت و با احترام کفن و دفن شد و با احترام تشییع شد ؛با این حال پیامبر (ص) اینطور منقلب شد و گریست و فرمود :اگر این مصیبت بر کوه وارد میشد کوه از هم میپاشید؛پس چه میکرد اگر میبود کربلا ؟آن هنگامی که امام حسین (ع) را محاصره کرده بودند و هر کسی ضربه ای میزد.......همان هنگام که حضرت زینب(ع)

آهی کشید از دل و با دیده ی پر آب

بابضعه رسول خدا کرد این خطاب

مادر بیا که بی کس و تنها حسین توست

تنها میان لشکر اعدا حسین توست

مادر بیا بین که در این دشت مرگبار

بی یار رو بی پناه و هم آوا حسین توست

این پاره پاره تن که فتاده به روی خاک

از تشنگی به حالت یغما حسین توست

این نازنین بدن که ندارد برای من

یک جای بوسه در همه اعضا حسین توست

این گل که پرپر از ستم قوم مشرکین

گردیده پیش چشم من اینجا حسین توست


منبع: کتاب گریزهای مداحی، محمد هادی میهن دوست.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

پیامبر (ص) با شروع بعثتش دانشگاه انسان ساز خود را تاسیس کرد . زحمات زیادی کشید و خون دلهای فراوان خورد تا این دانشگاه رونق گرفت .اساتید دانشگاه را نسل در نسل معرفی کرد و فرمود : از شما اجری نمی خواهم مگر مودت دوستی و احترام به اساتید این دانشگاه.  

به امر حق به دارالملک هستی

محمد کرد دانشگاه تاسیس

علی داماد خود استاد کل را

در انجا نصب کرد از بهر تدریس

بود برنامه اش تبیان قرآن

 بر این استاد و این برنامه تقدیس

اگر خواهی شوی انسان کامل

به دانشگاه احمد نام بنویس

(بصیر اصفهانی)

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

جنازه ی مطهر پیامبر (ص)را بعد از سه شبانه روز به خاک سپردند.اگر چه مردم وفا نکردند و از بدن آنطور که باید تجلیل نکردند؛اما به بدن هم جسارت نکردند.در کربلا هم جسد امام حسین (ع)سه روز بی کفن بر روی زمین ماند ؛امااینجا هر چه توانستند به این بدن جسارت کردند؛پیراهنش را ربودند؛انگشتر را با انگشت ربودند؛بدن را قطعه قطعه پامال سم اسبان نمودند...

چرا عمامه ای بر سر نداری

چرا انگشت و انگشتر نداری

اسیر زخم هما یک جای سالم

برای بوسه ی خواهر نداری

تو را ای آیه ی تطهیر کشتند

به تیغ و نیزه و شمشیر کشتند

به هم با دست خونین دست دادند

مرا با گفتن تکبیر کشتند


منبع: کتاب گریزهای مداحی، محمد هادی میهن دوست.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

اواخر عمر شریف پیامبر(ص) بود.رسول خدا در پایان خطبه ای فرمود:ای گروه مسلمان!من شما را به خدای متعال و به حق خودم بر شما سوگند میدهم که هر کس حقی بر گردن من دارد،بلند شود و از من طلب کند.کسی بلند نشد .برای مرتبه ی دوم و سوم سوگندشان داد. پیرمردی "عکاشه "بلند شد وجمعیت را شکافت و جلو رفت تا مقابل رسول خدا قرار گرفت.گفت :پدر و مادرم فدای تو باد !در یکی از غزوات با شما بودم .بر میگشتیم که شتر من به شتر شما نزدیک شد. من نزدیک شما آمدم تا پای شما را ببوسم. تازیانه شما فرود آمد و به شکم من اصابت کرد.نمیدانم از روی عمد یا اینکه می خواستید شتر را برانید. رسول خدا فرمود: ای بلال به منزل فاطمه (ع) برو و چوب ممشوق را بیاور .بلال در حالی که دست روی سر گذاشته بود و فریاد میزد:این رسول خداست که خود را مورد قصاص قرارداده است،در منزل فاطمه (ع) را زد و گفت :ای دختر رسول خدا !چوب ممشوق را بدهید. حضرت فاطمه (ع) فرمود :ای بلال پدرم این چوب را برای چه میخواهد ؟امروز که نه روز حج است و نه روز جنگ! بلال جریان قصاص را گفت.فاطمه (ع)فرمود:ای بلال پس به حسن و حسین (ع)بگو مقابل او بایستند تا انها را قصاص کنند و نگذارند رسول خدا را قصاص کنند .علی (ع) بلند شد و فرمود ای عکاشه !این پشت و شکم من .بیا و با دست خود مرا قصاص کن وصد ضربه به من بزن .سپس حسن وحسین(ع) بلند شدند و فرمودند:ای عکاشه مگر نمیدانی ما نوه ی رسول خدا (ص) هستیم؟پس قصاص ما همانند قصاص از رسول خدا ست.عکاشه قبول نکرد .رسول خدا فرمود: "ای عکاشه اگر می خواهی قصاص کن"گفت :وقتی مرا زدید شکمم برهنه بود .رسول خدا (ص) شکم خود را برهنه کرد .فریاد گریه جمعیت بلند شد .با ناباوری میگفتند:آیا عکاشه پیامبر را میزند؟جلو آمد. وقتی چشمش به سفیدی شکم رسول خدا افتاد بی اختیار به سوی او دوید و شکم آن حضرت را بوسیدو گفت : پدر و مادرم فدای تو باد !چه کسی طاقت قصاص کردن شما را دارد؟.... 

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

یکی از پسران رسول خدا (ص) به نام قاسم، در چهار سالگی از دنیا رفت . حضرت در مراسم تشییع پیکر فرزندش (با دلی سوخته و چشمانی اشکبار )به یکی از کوههای مکه نگاه کرد و گفت: ای کوه ،اگر این مصیبت بر تو وارد میشد تو را ویران میکرد و از هم میپاشاند.  از این مصیبت بیش از یک ماه نگذشته بود  که پسر دیگرآن حضرت به نام عبدالله در گذشت .پیامبر (ص) در مرگ او هم بسیار سوخت و بسیار گریه کرد.

اینجا فرزند پیامبر (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفت و با احترام کفن و دفن شد و با احترام تشییع شد ؛با این حال پیامبر (ص) اینطور منقلب شد و گریست و فرمود :اگر این مصیبت بر کوه وارد میشد کوه از هم میپاشید؛پس چه میکرد اگر میبود کربلا ؟آن هنگامی که امام حسین (ع) را محاصره کرده بودند و هر کسی ضربه ای میزد.......همان هنگام که حضرت زینب(ع)

آهی کشید از دل و با دیده ی پر آب

بابضعه رسول خدا کرد این خطاب

مادر بیا که بی کس و تنها حسین توست

تنها میان لشکر اعدا حسین توست

مادر بیا بین که در این دشت مرگبار

بی یار رو بی پناه و هم آوا حسین توست

این پاره پاره تن که فتاده به روی خاک

از تشنگی به حالت یغما حسین توست

این نازنین بدن که ندارد برای من

یک جای بوسه در همه اعضا حسین توست

این گل که پرپر از ستم قوم مشرکین

گردیده پیش چشم من اینجا حسین توست

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

امروز می خواهم دل هایتان را روانه کنم قبرستان بقیع برای غریبی امام حسن مجتبی اشک بریزید. آن آقایی که مظلوم بود؛ مظلوم زیست؛ و مظلوم تششیع شد. امروز هم قبرش مظلوم است. در زندگی امام حسن، مظلومیت موج می زند. کسی که زنش به او خیانت کند، مظلومیت از این بالاتر؟ کسی که یاران خودش به او خیانت کنند. در مدائن درون خیمه ی ایشان ریختند، پای امام را مجروح کردند خون جاری شد. اباعبدالله و اباالفضل و کسانی که آنجا حضور داشتند، بلا فاصله پای امام را بستند و او را از خیمه بیرون آوردند. مظلومیت از این بالاتر؟! یاران خودش به او پشت کردند. وقتی عبیدالله بن عباس به امام پشت کرد و به معاویه پیوست، امام چه قدر متأثر شد. یک،یک فرماندهان و یاران پشت امام را خالی کردند. این از یارانش، و آن هم از همسرش. بعد از آن که حضرت از کوفه به مدینه آمد، بعضی ها که رد می شدند به آقا سلام نمی کردند، بعضی ها جواب سلامش را نمی دادند، و بعضی ها به می گفتند: یا مذلّ المؤمنین. از شام می آمدند رو در روی امام ایستادند به او فحش می دادند و ناسزا می گفتند. در مجلسی که نشسته بود خطیب، منبر می رفت به پدرش امیرالمؤمنین جسارت می کرد.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان، ایام شهادت امیر مؤمنان علیه السلام است. حضرت اصلا اهل تکلف نبودند؛ در میدان جنگ می جنگید، برای خرید خودش بازار می آمد، در کمک به فقرا خودش پیش قدم بود، در ایام خلافت در کوفه در کوچه ها راه می رفت که اگر کسی حقی از او ضایع شده حقش را بگیرد و باطل را از بین ببرد. نسبت به همسر، فرزندان، یتیم و فقیر مهربان بود. هیچ تکلف نداشت؛ مانند رسول خدا زندگی ساده ای داشت، لذا هیچ چیز از مال دنیا برای خودش نیندوخت. مثل دیروزی امام حسن علیه السلام اولین سخنرانی اش را روی منبری در مسجد ایراد کرد که قبلا علی علیه السلام روی این منبر سخنرانی می کرد، حالا مردم با فقدان او مواجه شده اند همه در مسجد جمع نشسته اند و نگاه به منبر و محراب می کنند، جای خالی علی علیه السلام را در منبر و محراب تماشا می کنند و اشک می ریزند. امام حسن علیه السلام روی منبر نشست،اول « و بکی بکاء شدیدا»؛ به شدت گریه کرد، مسجد یکسر ضجه و ناله شد، مردم شروع کردند به گفتن: « وا اماماه وا علیاه». آخر قبر امیر المؤمنین مخفی بود، هر چه از امام حسن در این مورد سؤال کردند جواب نداد. حتی نوشته اند که « حجاج » صد ها قبر را شکافت تا بدن امیر مؤمنان را پیدا کند اما مؤفق نشد. قبر تا زمان هارون الرشید مخفی بود. اما حضرت امد تا گزارش دهد که بدن بابایش علی را دفن کرده اند و چه اتفاق هایی افتاده است. فرمود: مردم! دیشب پدرم به خاک سپرده شد، چه پدری؟! پدری که از مال دنیا هیچ اختیار نکرد و فقط هفتصد درهم گذاشته بود برای خرید خادمی که عمرش کفاف نداد. فرمود: مردم! پدرم در شبی صعود کرد که قرآن نزول کرد، پدرم در شبی به شهادت رسید که حضرت عیسی عروج کرد، پدرم در شبی به شهادت رسید که حضرت یو شع از دنیا رفت... عزاداری کردند، اشک ریختند و ناله زدند.

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی! امروز می خواهم دو سه جمله، روضه ی امام مجتبی علیه السلام بخوانم. امام حسن علیه السلام خیلی مظلوم بود در مظلومیتش همین بس که هنوز کودک بود، پنج سال بیشتر نداشت جلوی چشمش به زهرای مرضیه سلام الله علیها جسارت شد. خودش چهل سال بعد از این حادثه فرمود:« یا مغیره أنت الّذی ضربت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله حتّی أدمیتها»(1). تو جز کسانی بودی که مادرم زهرا را زدی تا از بدنش خون جاری شد و مجروح شد. ظلمی به او شد که چهل سال بعد ازاین قضیه وقتی مغیره را می بیند گریه می گند. دنبال مادر راه افتاد، مادر می خواست راجع به فدک صحبت کند و قباله ی فدک را بگیرد. هنگام برگشت امام شاهد سیلی خوردن مادر بود.(2)

ای کاش من حسن را با خود نبرده بودم                      در پیش چشم کودک سیلی نخورده بودم

خیلی سخت فرزند نتواند عکس العمل انجام دهد و سن او اقتضا نکند، ببیند شخصی به مادرش جسارت می کند، سیلس می زند، نگاه کند و اشک در چشمانش حلقه بزند و گریه کند. سال ها این درد در سینه ی امام حسن علیه السلام بود. مظلومیت امام حسن علیه السلام از روزی که مادرش بین در ودیوار قرار گرفت شروع شد. یک روز آمد مسجد دید بابایش دارد میان خون خودش می غلطد، صدا زد یا ابتا! این چه حالتی است؟ یک روز هم به دهان طبیب چشم دوخته بود و طبیب گفت: پسر بزرگ آقا شما هستید؟ به بابایت بگو دیگر وصیت کند او توان ماندن را ندارد. یک روز هم وقتی صلح کرد در کوچه های مدینه به امام جسارت کردند و گفتند: « یا مذّل المؤمنین» توهین ها کردند. خانه هم که می آمد دختر اشعث در خانه بود همان کسی که به امام زهر نوشاند. وقتی امام مسموم شد (3) بچه های صغیری داشت، عبدالله بن حسن شش ماهش بود، قاسم بن الحسن علیه السلام سه سالش بود، خیلی سخت است برای یک مرد که بچه های کوچک دور بستر مرگش بنشینند؛ اما عزیزان من! برادران و خواهران! کسی که یک زندگی سخت داشته باشد درد مریضی بکشد، مشکلات داشته باشد، وقتی از دنیا برود اگر با شکوخ تشییع گردد و مردم احترام و عزتش کنند و مراسم خوبی برایش بگیرند یک مقدار بچه هایش آرام می شوند و می گویند: پدرمان سختی کشید اما بدنش با احترام دفن شد. دل ها بسوزد برای امام حسن علیه السلام که این قضیه هم اتفاق نیافتاد. جلوی چشم قاسم بن الحسن علیه السلام، جلوی چشم عبدالله بن الحسن ، جلوی چشم عباس و جلوی چشم امام حسین علیه السلام که یک عمر با هم بزرگ شده بودند، یک عمر با هم زندگی کرده بودند یک وقت ببینند چوبه های تیر بر بدن مقدس امام علیه السلام نشست.(4)

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

خداوند در قران کریم میفرماید:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الاالموده فی القربی ) پیامبر (ص) بگو من از شما اجری برای رسالتم نمی خواهم غیر از مودت و دوستی اهل بیتم .عرض می کنم :پیامبر دو نفر را پاره تن خود نامید و تعبیر (بضعه منی )را در مورد انها به کار برد :یکی امام رضا است که فرمود :( ستد فن بضعه منی به خراسان )؛ پاره جگر من در خراسان دفن می شود و یکی حضرت زهرا است.فرمود :(فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی) فاطمه پاره تن من است. هر کس اورا ناراحت کندمرا ناراحت کرده است .اما ببینید با این دو پاره تن چه کردند. یکی را در غربت مسموم و دیگری را بین در و دیوار شهید کردند.

رسول گفت که زهرا است پاره تن من

چه ظلم ها که رسیدی به پاره تن من

به خانه ای که ملک می گرفت اذن دخول

زدند اتش بیداد بعد مردن او

هزار حیف که سیلی زدند بر رویش

که همچو شام سیه گشت روز روشن او

بگفت فضه خذینی که محسنم کشتند

به صد شتاب روان گشت بهر دیدن او

میانه ی در و دیوار دید فاطمه را

شکسته پهلو گردیده سقط محسن او

منبع:کتاب گریزهای مداحی،نویسنده: محمد هادی میهن دوست

انتشارات: صبح امید

  • سید محمد علوی زاده
۲۸
آذر
۹۳

در خطبه های نماز جمعه چند چیز واجب است ؛ مثل اینکه خطبه ها باید مشتمل بر حمل اللهی و صلوات بر پیامبر (ص) و آل او باشد و همچنین موعظه و قرائت قران را هم داشته باشد . اما دلها بسوزد برای غربت و خون دل خوردنهای امام حسن (ع) معاویه به حاکم مدینه سپرده بود که در خطبه های نماز جمعه موظف هستی حتما در حضور حسن بن علی (ع) به جای درود و صلوات ؛ پدرش را لعن و نفرین کنی . امام حسن (ع) می آمد مسجد . روی منبر رسول خدا و در حضور وی پدرش را لعن و نفرین میکردند . وقتی هم وارد خانه میشد باید با قاتل خودش مصاحبت میکرد .

مسجد رفتم جفابه حیدر دیدم     در خانه شدم کینه به همسر دیدم

زمسجدو خانه پابرون بنهادم     در کوچه شدم قاتل مادر دیدم

منبع :کتاب گریزهای مداحی، محمد هادی میهن دوست.

  • سید محمد علوی زاده